• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

رویترز: ایران به یکی از محورهای چانه‌زنی در دیدار ترامپ و شی جین‌پینگ تبدیل می‌شود

۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ۰۳:۴۵ (‎+۱ گرینویچ)

رویترز گزارش داد جنگ ایران یکی از محورهای دیدار ۲۴ سپتامبر دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، و شی جین‌پینگ، رییس‌جمهوری چین، در واشینگتن خواهد بود؛ دیداری که هم‌زمان طیف گسترده‌ای از اختلافات اقتصادی، تجاری و امنیتی دو قدرت را در بر می‌گیرد.

چین با فاصله بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران است و روابط نزدیکی با تهران دارد. واشینگتن شی را دارای اهرم قابل توجهی برای اعمال فشار بر جمهوری اسلامی می‌داند، اما به گزارش رویترز، رهبر چین تاکنون تمایل چندانی به استفاده از این نفوذ مطابق خواست آمریکا نشان نداده است.

با وجود نارضایتی واشینگتن از روابط اقتصادی پکن و تهران، دولت ترامپ تاکنون از هدف قرار دادن مستقیم بانک‌های چینی خودداری کرده است. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، هنگام اعلام تشدید فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی به کشورهای دیگر درباره ادامه تجارت با تهران هشدار داد، اما بانک‌های چین را تحریم نکرد.

ترامپ نیز گزارش درباره دریافت تصاویر ماهواره‌ای یک پایگاه در اردن از نهادهای چینی از سوی جمهوری اسلامی، پیش از حمله‌ای که سه نظامی آمریکایی را کشت، کم‌اهمیت جلوه داده است. هم‌زمان، بسنت گفته ترامپ و شی در دیدار خود روابط مالی چین با تهران را بررسی خواهند کرد.

این تحولات نشان می‌دهد پرونده ایران می‌تواند به بخشی از چانه‌زنی گسترده‌تر واشینگتن و پکن تبدیل شود؛ در شرایطی که ترامپ خواهان فشار چین بر تهران است و دو کشور هم‌زمان درباره تعرفه‌ها، تجارت، فناوری، مواد معدنی کمیاب و تایوان اختلاف و مذاکره دارند.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

در پی واکنش گسترده مردم، مقام‌ها از بازداشت ماموران متعرض به نوجوان تبریزی خبر دادند
۱

در پی واکنش گسترده مردم، مقام‌ها از بازداشت ماموران متعرض به نوجوان تبریزی خبر دادند

۲

«آمریکا مرتکب جنایت جنگی و جمهوری اسلامی مرتکب جنایت علیه بشریت شده است»

۳
روایت شما

زنان از زندگی بدون حجاب اجباری گفتند: هزینه کمتر، تابستان خنک‌تر و تغییر بیشتر عرف

۴

نرگس محمدی در خاطرات زندان: آماده‌ام پیامدهای افشاگری‌هایم را بپذیرم

۵

نامه سرگشاده متخصصان ایرانی به پارلمان کانادا؛ قربانیان سربازی در سپاه در برزخ گرفتارند

انتخاب سردبیر

  • چهار سال پس از مهسا، چه چشم‌اندازی پیش روی دانشگاه‌های ایران است؟
    تحلیل

    چهار سال پس از مهسا، چه چشم‌اندازی پیش روی دانشگاه‌های ایران است؟

  • سازمان حقوق بشر ایران اسامی ۴۲۰۰ تن از کشته‌شدگان دی‌ماه را منتشر کرد

    سازمان حقوق بشر ایران اسامی ۴۲۰۰ تن از کشته‌شدگان دی‌ماه را منتشر کرد

  • بازماندگان خیابان؛ بلوغ نسلی که از تابستان ژینا تا زمستان انقلاب ملی با خون قد کشید
    تحلیل

    بازماندگان خیابان؛ بلوغ نسلی که از تابستان ژینا تا زمستان انقلاب ملی با خون قد کشید

  • ردپای پیری زودرس در افزایش ابتلا به سرطان در میان جوانان

    ردپای پیری زودرس در افزایش ابتلا به سرطان در میان جوانان

  • نامه سرگشاده متخصصان ایرانی به پارلمان کانادا؛ قربانیان سربازی در سپاه در برزخ گرفتارند

    نامه سرگشاده متخصصان ایرانی به پارلمان کانادا؛ قربانیان سربازی در سپاه در برزخ گرفتارند

•
•
•

مطالب بیشتر

بازماندگان خیابان؛ بلوغ نسلی که از تابستان ژینا تا زمستان انقلاب ملی با خون قد کشید

۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ۱۲:۳۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
سمیرا راهی
100%

چهار سال پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی، نوجوانان بازمانده که پس از چرخاندن و آتش زدن روسری در خیابان‌ها قد کشیدند، انقلاب ملی دی ۱۴۰۴ را رقم زدند. آن‌‌ها در این فاصله زندگی را پیش برده‌اند، اما خیابان را برای تسویه‌حساب با جمهوری اسلامی رها نکرده‌اند.

برای درک آنچه در این چهار سال بر جامعه ایران گذشت، تنها نباید به تقویم و تعداد کشته‌شدگان، اعدام‌شدگان، کسانی که چشم‌هایشان را با شلیک‌ عمدی نیروهای جمهوری اسلامی از دست داده‌اند، دستگیر و شکنجه یا از حقوق شهروندی خود محروم شده‌اند، نگاه کرد.

بخش دیگری از داستان در فاصله میان تابستان ۱۴۰۱ تا زمستان خونین ۱۴۰۴ نهفته است؛ روزها و ماه‌هایی که یک نسل در سایه سنگین سرکوب، فرم تازه‌ای از زیستن و مبارزه مدنی خلق کرد.

مسیر زندگی کودکان و نوجوانانی که در جنبش «زن، زندگی، آزادی» و در پی کشته‌شدن مهسا پا به خیابان گذاشتند، در این سال‌ها تغییری بنیادین کرد. آن‌ها که پس از فروکش کردن طولانی‌ترین اعتراضات خیابانی بعد از روی کار آمدن جمهوری اسلامی توانستند به خانه‌هایشان برگردند، بزرگ‌تر شدند، روی صندلی‌های دانشگاه یا کلاس‌های بالاتر نشستند، بسیاری از آن‌ها وارد بازار کار شدند، در کافه‌ها خندیدند، عاشق شدند و حتی شاید برخی از آن‌ها مسیر زندگی مشترک را آغاز کردند.

در بطن تمام این روزمرگی‌ها اما چیزی برای همیشه در روان این نسل تغییر کرد: آن‌ها دیگر شهروندانی مطیع نیستند. جسارتی که در خیابان‌های ۱۴۰۱ متولد شد، در طول این سال‌ها زیر پوست شهر جریان یافت تا برای یک رویارویی بزرگ‌تر آماده شود.

  • از ترس تا رهایی؛ زنان از اولین تجربه بیرون رفتن بدون حجاب اجباری گفتند

    از ترس تا رهایی؛ زنان از اولین تجربه بیرون رفتن بدون حجاب اجباری گفتند

تکثیر جسارت؛ از چرخاندن روسری، تا بستن درفش کاویانی بر بازو

جنبش «زن، زندگی، آزادی» اما تنها یک واکنش مقطعی نبود، بلکه کارگاه خلق یک نسل تازه با شکلی بدیع از شجاعت بود. نسلی که دریافت برای در هم شکستن یک ساختار تمامیت‌خواه، می‌تواند زیستن عادی را به یک سلاح بُرنده تبدیل کند و هزینه مبارزه را به شکلی دیگر پرداخت کرد.

این گذار تاریخی، تراژدی‌های تکان‌دهنده‌ای را رقم زد.

دخترانی که در مهر و آبان ۱۴۰۱، روی یکی از پل‌های شهر یا در حیاط مدرسه‌، روسری و مقنعه از سر برداشتند و آن را در هوا چرخاندند تا نخستین تمرین نافرمانی مدنی‌ خود را ثبت کنند، در دی‌ماه ۱۴۰۴ دیگر آن نوجوانان دیروز نبودند.

پسری که در پاییز ۱۴۰۱ عمامه را از سر یک روحانی در خیابان انداخت، شاید همان پیکر بی‌جان غرق در خون روی تخت سردخانه‌ بود که دی ۱۴۰۴ درفش کاویانی به بازو بست و راهی خیابان شد.

«رها»، که می‌خواهد در این گزارش با این نام خطاب شود، از بازماندگان اعتراضات مهسا است؛ با تنی که رد ده‌ها ساچمه روی آن مانده است.

او پاییز ۱۴۰۱ از خیابان زنده به خانه بازگشت تا یکی از کسانی باشد که به خاطر آرمیتا گراوند، دختری که از سوی حجاب‌بانان مترو مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت و جان خود را از دست داد، در اطراف بیمارستان فجر قدم بزند و بعدتر در زمستان ۱۴۰۴ از رد نورهای سبز تک‌تیراندازهای خیابان نیروی هوایی تهران، جان سالم به در ببرد.

رها می‌گوید: «ما خیابانیم و آنچه که روایت می‌شود نه از زبان ما، که روایتی است از پاها، چشم‌ها، دست‌‌ها و ضربان تند قلب ما هنگام فرار از گلوله‌های واقعی.»

این دختر جوان که حالا ۲۱ ساله است، رد ساچمه‌های روی کمرش را به طرحی تبدیل کرده که آن را «تمرین یادآوری» می‌نامد: «ما صاحبان این خیابان هستیم. وقتی خبر کشته شدن مهسا پخش شد از همین خیابان‌ها خودمان را مقابل بیمارستان رساندیم. وقتی تن خسته آرمیتا را در بیمارستان فجر زندانی کرده بودند، ما شبیه به مراقبان مخفی در اطراف بیمارستان قدم می‌زدیم. ما یکدیگر را به نام، به چهره و از پیش نمی‌شناختیم، اما می‌دانستیم ماموریت ما یکی‌ست؛ با هم بودن.»

رها درباره تجربه بازگشت به خیابان در دی ۱۴۰۴ می‌گوید: «همان خیابان، همان آدم‌ها و همان هدف مشترک، یعنی بازپس‌گیری ایران بود که من را و ما را بعد از سه سال و اندی دوباره به خیابان کشاند.»

برای او و کسانی که شانه‌به‌شانه ایشان راه رفته، دویده و برای زنده ماندن سنگر گرفته، «هیچ مبارزه‌ای، هیچ نامی و هیچ تاریخی، بر دیگری اهمیت بیشتری ندارد».

رها، نوجوانی که برای مهسا در خیابان بود، در دی ۱۴۰۴ در قامت یک مبارز بالغ‌تر به خیابان بازگشت؛ آن‌ها در این مسیر یاد گرفته‌اند که مبارزه یک رویداد نیست، بلکه یک تمرین روزمره است.

بند کفش‌هایی که شاید در میانه امتحانات بسته ‌می‌شد

برای درک پیوند عمیق این دو مقطع تاریخی، کافی است جای خالی غایبان بزرگ ۱۴۰۴ دیده و برجسته شود؛ نوجوانانی که اگر جمهوری اسلامی جانشان را در جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمی‌گرفت، بدون شک حاضران خیابان در انقلاب ملی ایرانیان در دی ۱۴۰۴ بودند.

اگر سارینا اسماعیل‌زاده، نوجوان ۱۶ ساله‌ای که در اعتراضات مهرشهر کرج با ضربات باتوم کشته شد، زنده می‌ماند، در دی ۱۴۰۴ دختر ۲۰ ساله‌ای بود که احتمالا در میانه امتحانات پایان‌ترم دانشگاه قرار داشت. اما برای نسلی که سارینا نماد آن است، آزادی به دست آوردنی است، نه تقدیم‌شدنی.

می‌توان او را تصور کرد که کتاب‌هایش را روی میز خوابگاه یا خانه رها می‌کند، بندهای کفشش را محکم می‌بندد و برای همان سه کلمه جادویی «رفاه، رفاه، رفاه»، دوباره به دل خیابان می‌زند.

ساریناها در سال ۱۴۰۱ کشته شدند، اما ایده بازگشت به خیابان در ذهن هم‌نسلان آنان برای همیشه زنده است.

  • یادبود سارینا اسماعیل‌زاده در آستانه تولدش؛ «اگر جمهوری اسلامی نبود، فردا ۱۷ ساله می‌شد»

    یادبود سارینا اسماعیل‌زاده در آستانه تولدش؛ «اگر جمهوری اسلامی نبود، فردا ۱۷ ساله می‌شد»

سینا کاظمی؛ پلی از فریاد پاییز تا گلوله زمستان

این پیوند و تداوم مبارزه، تنها یک تصویرسازی ذهنی نیست؛ واقعیت عریانی است که در نام‌هایی چون جاویدنام سینا کاظمی تجلی پیدا کرده است. جوانانی که بازماندگان خیابان در سال ۱۴۰۱ بودند و خون‌بهای این بلوغ را در دی ۱۴۰۴ پرداختند.

به روایت خواهر دادخواه سینا، او در روزهای اعتراضات مهسا، جوانی ۱۹ ساله بود. به خیابان رفت، فریاد خشمش را در کنار هم‌نسلانش سر داد، از میان باتوم‌ها و گازهای اشک‌آور گذشت و زنده به خانه بازگشت.

زمانی که شعله‌های انقلاب ملی زبانه کشید، سینا که ۲۲ ساله شده بود باز هم به خیابان بازگشت، اما ۱۸ دی‌ماه با شلیک مستقیم نیروهای جمهوری اسلامی، از پشت هدف قرار گرفت و کشته شد.

سینا و ده‌ها هزار جان از دست رفته و قصه‌های نیمه‌تمام دیگر، گواه آن هستند که خیابان مسیر است و صداهایی که در هر اعتراض در گوش آن می‌پیچد، پیوندی عمیق و معنایی با هم دارند، با تنها یک هدف: آزادی و آبادی ایران.

بازخوانی تاریخ بلوغ خونین یک نسل

فاصله میان قتل مهسا تا انقلاب ملی، تاریخ بلوغ خونین یک نسل است. نسلی که مبارزه را نه از لای کتاب‌ها و بیانیه‌ها، نه از نشست‌ها و کنگره‌ها، که از تمرین روزمره برای رسیدن به آزادی و باز‌پس‌‌گرفتن ایران آموخته است.

بازماندگان ۱۴۰۱ در این سال‌ها قد کشیدند، بالغ شدند، به تمام آنچه می‌خواست میان آن‌ها و ریشه‌های ایرانی و تاریخی‌شان و میان دست‌هایشان از شمال و جنوب تا شرق و غرب فاصله بیندازد، پشت کردند و در زمستان ۱۴۰۴ به نام ایران و برای ایران، به خیابان بازگشتند تا نشان دهند بذری که در پاییز ژینا کاشته شد، در انقلاب ملی به درختی تنومند تبدیل شده است که هیچ تبری توان قطع کردن ریشه‌های آن را ندارد.

مهسا امینی و مبارزه‌ای که زنان ایران یک قرن است ادامه می‌دهند

۲۵ شهریور ۱۴۰۵، ۲۲:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
عبدالله فتحی‌نژاد
100%

در شهریور ۱۴۰۱، مرگ مهسا امینی، دختر ۲۲ساله، در بازداشت «گشت ارشاد» حکومت ایران آتشی برافروخت که همچنان شعله‌ور است.

بازداشت او به‌دلیل «بدحجابی» جرقه جنبش تاریخی «زن، زندگی، آزادی» را زد؛ جنبشی که زنان و مردان را به خیابان‌ها کشاند تا خواستار پایان حجاب اجباری و آپارتاید جنسیتی شوند.

برای بسیاری در خارج از ایران، این رویداد خیزشی ناگهانی به نظر می‌رسید. اما در واقع، ادامه مبارزه‌ای بود که مدت‌ها پیش از سال ۱۴۰۱ و حتی مدت‌ها پیش از سال ۱۳۵۷ آغاز شده بود.

حرکت ایران به‌سوی برابری زنان با حمایت حکومت، در اوایل سده چهاردهم هجری شمسی و در دوران رضاشاه آغاز شد؛ پادشاهی که از ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰ حکومت کرد و باور داشت نوسازی کشور مستلزم مشارکت فعال زنان در زندگی عمومی است.

فرمان سال ۱۳۱۴ او برای کشف اجباری حجاب، اگرچه با زور و تحکم همراه بود، نقطه عطفی به شمار می‌رفت و نماد ورود زنان به عرصه اجتماعی پس از قرن‌ها خانه‌نشینی بود.

در دوران شاهان پهلوی، به‌ویژه محمدرضاشاه که از ۱۳۲۰ تا ۱۳۵۷ حکومت کرد، این تحول با هدایت حکومت به حوزه‌های آموزش، مشارکت سیاسی، قوانین خانواده و محیط کار گسترش یافت.

مدارس نوین دخترانه به‌شکلی چشمگیر گسترش یافتند و تا نیمه دوم دهه ۱۳۵۰، سهم زنان در میان دانشجویان دانشگاه‌ها رو به افزایش بود و آنان به رشته‌های تخصصی، از پزشکی تا مهندسی، راه می‌یافتند.

  • قاصدک مهسا؛ گام‌به‌گام با «زن، زندگی‌، آزادی»

    قاصدک مهسا؛ گام‌به‌گام با «زن، زندگی‌، آزادی»

در سال ۱۳۴۱، زنان ایرانی حق رای و نامزدی در انتخابات را به دست آوردند. در فاصله یک دهه، زنان به کرسی‌های مجلس و مقام وزارت رسیدند و در جایگاه قاضی مشغول به کار شدند. قوانین حمایت خانواده، مصوب ۱۳۴۶ که در سال ۱۳۵۳ به‌طور چشمگیری گسترش یافت، چندهمسری را محدود کرد، حداقل سن ازدواج را افزایش داد و حقوق زنان را در زمینه طلاق و حضانت فرزندان به‌میزان قابل‌توجهی گسترش داد.

تا نیمه دوم دهه ۱۳۵۰، حضور زنان در جایگاه پزشک، وکیل، مدیر ارشد، خلبان و رهبر کسب‌وکارها روزبه‌روز پررنگ‌تر می‌شد.

این پیشرفت‌ها در مجموع جایگاه حقوقی و اجتماعی زنان ایرانی را دگرگون کرد و دستیابی به برابری بیشتر را در دسترس قرار داد.

این روند پیشرو در سال ۱۳۵۷ ناگهان متوقف شد. آیت‌الله [روح‌الله] خمینی، هرچند تصاحب قدرت را در لفافه وعده‌های رفاه و رهایی پوشاند، در عمل ضد‌انقلابی مبتنی بر حاکمیت دینی به ارمغان آورد.

قوانین حمایت خانواده برچیده شد، قضات زن از مسند قضاوت کنار گذاشته شدند، حداقل سن ازدواج دختران کاهش یافت و حجاب اجباری به‌تدریج تحمیل شد.

زنان ایرانی تقریبا بلافاصله دست به مقاومت زدند. در اسفند ۱۳۵۷، هزاران نفر در خیابان‌های تهران علیه حجاب اجباری راهپیمایی کردند. بااین‌حال، غرب که مشتاق بود وعده‌های دیپلماتیک و میانه‌روانه خمینی را باور کند، بر حذف سریع دستاوردهایی چشم بست که زنان به‌سختی به دست آورده بودند.

پیامدهای آن خیانت اولیه همچنان بر ایران اثر می‌گذارد، هرچند روش‌های جمهوری اسلامی به‌شدت تغییر کرده است. در سال‌های اخیر، شبکه‌های امنیتی حکومت با اقداماتی از جمله «طرح نور»، اعمال حجاب اجباری را تشدید کرده‌اند.

فناوری و محدودیت‌های تنبیهی بیش‌ازپیش به ابزارهای اعمال زور در خیابان افزوده شده‌اند. مقام‌ها علیه زنانی که از حجاب اجباری سرپیچی می‌کنند، از دوربین‌های نظارتی، جریمه‌های سنگین مالی و دیگر محدودیت‌ها استفاده کرده‌اند.

  • زن زندگی آزادی؛ خیزشی که ایران را دگرگون کرد

    زن زندگی آزادی؛ خیزشی که ایران را دگرگون کرد

بااین‌حال، این دستگاه رو به گسترش نتوانسته عزم مردم را در هم بشکند. نافرمانی مدنی پس از مرگ مهسا امینی به فراهم‌شدن زمینه اعتراض‌های بعدی کمک کرد؛ اعتراض‌هایی که بار دیگر جمهوری اسلامی را به لرزه درآورد.

من به‌عنوان مشاور مهاجرت در کانادا، با بسیاری از ایرانیانی گفت‌وگو می‌کنم که در پی ترک ایران‌اند. آنان بارها و بارها روایت یکسانی را با من در میان می‌گذارند: آینده‌ای می‌خواهند که دخترانشان بتوانند آزادانه تحصیل کنند، مسیر زندگی‌شان را خود برگزینند و بدون ترس زندگی کنند.

تاریخ مبارزه زنان ایران برای جهان خارج نیز درسی در بر دارد. در سال ۱۳۵۷، رهبران غربی انقلابی مبتنی بر حاکمیت دینی را به‌اشتباه جنبشی پنداشتند که آزادی سیاسی بیشتری به ارمغان خواهد آورد. امروز نیز اگر غرب «ثبات» کوتاه‌مدت یا توافق‌های محدود برای کاهش تنش‌های منطقه‌ای را بر حقوق بنیادین بشر مقدم بداند، با خطر تکرار اشتباهات خود روبه‌رو خواهد شد.

حمایت از زنان ایرانی صرفا اقدامی خیرخواهانه در عرصه بین‌المللی نیست؛ مساله‌ای راهبردی نیز هست. ایرانی سکولار و آزاد می‌تواند چشم‌انداز سیاسی و امنیتی خاورمیانه را از اساس دگرگون کند و نیروهایی را تضعیف کند که به جنگ‌های نیابتی دامن زده و مسیرهای حیاتی کشتیرانی را تهدید کرده‌اند.

آمادگی روانی خانواده برای بازگشت به مدرسه؛ نگاهی روان‌شناختی در سایه بحران

۲۵ شهریور ۱۴۰۵، ۱۴:۴۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
صبا آلاله
100%

سال‌هاست که نزدیک شدن به اول مهر برای بسیاری از خانواده‌ها با نوعی اضطراب همراه بوده است؛ اضطرابِ شروع مدرسه، جدا شدن کودک از خانه، ورود به کلاس و معلم جدید و نگرانی از اینکه سال تحصیلی پیش رو چگونه خواهد گذشت. اما این اضطراب همیشه در شرایط اجتماعی و روانی یکسانی تجربه نشده است.

نسل‌های مختلف کودکان و خانواده‌ها در چند دهه گذشته، هر کدام مهر را در دوره‌ای از بحران تجربه کرده‌اند. نسلی با جنگ ایران و عراق بزرگ شد، نسل‌های بعد با بحران‌های اقتصادی و اجتماعی و نگرانی درباره آینده روبه‌رو شدند و همه‌گیری کرونا نیز برای مدتی طولانی ارتباط کودکان با مدرسه و زندگی عادی را مختل کرد.

هر کدام از این تجربه‌ها اثری بر خانواده‌ها و کودکان گذاشتند؛ اما امروز فقط با یک بحران تازه روبه‌رو نیستیم. سال‌ها زندگی در شرایط ناامنی، فشار اقتصادی، فقدان و بحران‌های اجتماعی، رد خود را بر تجربه خانواده‌ها و کودکان گذاشته است.

دانش‌آموزی که امروز به مدرسه برمی‌گردد، ممکن است بخشی از این تجربه طولانیِ تغییر، ناامنی و فشار را با خود به مدرسه ببرد.

در سوی دیگر، والدینی قرار دارند که خودشان نیز سال‌ها در معرض همین فشارها بوده‌اند و حالا باید در کنار نگرانی درباره آینده، هزینه‌های زندگی و امنیت خانواده، فرزندشان را برای بازگشت به مدرسه آماده کنند.

بنابراین پرسش فقط این نیست که دانش‌آموز برای مدرسه آماده است یا نه؛ باید دید خانواده با چه وضعیت روانی‌ او را به مدرسه بازمی‌گرداند. خستگی و فشار روانی والدین، نگرانی درباره آینده و دشواری‌های اقتصادی نیز بخشی از فضای زندگی فرزند است و حتی آماده‌شدن برای مدرسه می‌تواند برای خانواده‌ای که با گرانی و بی‌ثباتی اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند، به منبع فشار تازه‌ای تبدیل شود.

  • گرانی لوازم‌التحریر و هزینه‌های کمرشکن مدرسه به ترک تحصیل کودکان دامن می‌زند

    گرانی لوازم‌التحریر و هزینه‌های کمرشکن مدرسه به ترک تحصیل کودکان دامن می‌زند

در این مقاله، با تکیه بر پژوهش‌های موجود درباره سلامت روان کودکان و نوجوانان، خانواده و پیامدهای بحران، بررسی می‌کنیم که این شرایط چگونه می‌توانند بر تجربه بازگشت به مدرسه اثر بگذارند. ترس، سوگ و ناامنی همیشه به زبان نمی‌آیند و گاهی خود را در بی‌حوصلگی، پرخاشگری، افت تمرکز، اختلال خواب یا بی‌میلی به مدرسه نشان می‌دهند.

از این منظر، بازگشت به مدرسه تلاشی دوباره برای بازگشت خانواده و فرزندان به زندگی روزمره پس از سال‌ها تجربه بحران و ناامنی است. دانش‌آموز فقط با کیف و کتاب وارد مدرسه نمی‌شود؛ بخشی از تجربه خانه و جامعه را نیز با خود به کلاس می‌برد.

پژوهش‌ها از تجربه دانش‌آموزان و خانواده‌ها چه می‌گویند؟

بحران همیشه همان روز تمام نمی شود: خانواده‌ای را تصور کنیم که مدتی از یک حادثه سخت، سوگ یا دوره‌ای از ناامنی گذشته، اما بعد از مدتی انتظار دارد زندگی به حالت عادی برگردد؛ با این حال فرزندش هنوز بدخواب است، زود عصبانی می‌شود، تمرکز ندارد یا نسبت به رفتن به مدرسه مقاومت می‌کند.

پژوهش‌های انجام‌شده پس از بلایای جمعی نشان می‌دهند که واکنش‌های روانی کودکان و نوجوانان الزاما با پایان حادثه تمام نمی‌شوند.

یک مرور نظام‌مند از مطالعات مربوط به زلزله و سیل نشان داد که علائم پس از سانحه در ماه‌های بعد همچنان در بخشی از کودکان و نوجوانان دیده می‌شود و در طول زمان تغییر می‌کند. پایان خطر بیرونی الزاما به معنای پایان فشار روانی نیست و برای بعضی فرزندان، بازگشت به احساس امنیت و روال عادی زمان می‌برد.

گاهی آنچه دانش‌آموز با خود به مدرسه می برد، مربوط به چیزی است که مدت ها قبل اتفاق افتاده است: این موضوع در تجربه زلزله بم به شکل ملموسی دیده شده است. پژوهشگران کودکانی هفت تا ۱۳ ساله را که چهار سال پیش یکی از والدین خود را در زلزله از دست داده بودند، با کودکانی از خانواده‌های مشابه اما بدون این فقدان مقایسه کردند.

  • هزینه لوازم مدرسه برای یک دانش‌آموز در ایران به ۱۵ میلیون تومان رسید

    هزینه لوازم مدرسه برای یک دانش‌آموز در ایران به ۱۵ میلیون تومان رسید

کودکانی که فقدان والد را تجربه کرده بودند، مشکلات هیجانی و رفتاری بیشتری داشتند و وضعیت روانی والد باقی‌مانده نیز با مشکلات کودک ارتباط داشت؛ دشواری‌های اقتصادی هم می‌توانست این وضعیت را تشدید کند.

این یافته یادآور می‌شود که رفتار فرزند را نباید فقط بر اساس آنچه امروز می‌بینیم قضاوت کنیم؛ بی‌حوصلگی، تحریک‌پذیری یا دشواری بازگشت به مدرسه ممکن است بخشی از تجربه‌ای طولانی‌تر باشد.

بحران اجتماعی فقط بیرون از خانه اتفاق نمی افتد: برای نوجوانی که شاهد خشونت اجتماعی بوده، مدرسه ناامن شده یا در محیط اطرافش با ترس و بی‌ثباتی روبه‌رو شده، مدرسه می‌تواند بخشی از تجربه بحران او باشد.

پژوهشی که در میان دختران نوجوان پس از خشونت‌های مرتبط با جنبش زن، زندگی، آزادی و حملات گاز به مدارس دخترانه انجام شد، نشان داد تجربه چنین ترومای جمعی با واکنش‌های اضطرابی، افسردگی و پس از سانحه همراه بوده است.

این پژوهش نشان می‌دهد نوجوان ممکن است ناامنی اجتماعی را با خود به مدرسه ببرد؛ بنابراین مقاومت در برابر مدرسه گاهی می‌تواند با احساس امنیت ازدست‌رفته او ارتباط داشته باشد.

فشار اقتصادی ممکن است قبل از ورود دانش‌آموز به مدرسه، خودش را نشان داده باشد: برای خانواده‌ای که باید هم‌زمان هزینه‌های زندگی، اجاره، درمان، رفت‌وآمد و مخارج مدرسه را مدیریت کند، رسیدن شهریور و مهر می‌تواند به دوره‌ای از فشار تبدیل شود.

پژوهشی که کودکان و نوجوانان شش تا ۱۸ ساله را در سراسر کشور بررسی کرده، نشان داد وضعیت اقتصادی پایین‌تر با احتمال بیشتر برخی مشکلات روانی و رفتاری، از جمله افسردگی، اضطراب، احساس بی‌ارزشی، خشم، بی‌خوابی و درگیری فیزیکی همراه بود.

  • ۶۱ درصد پاسخ‌دهندگان نظرسنجی ایران‌اینترنشنال آموزش مجازی را به حضور در کلاس ترجیح می‌دهند

    ۶۱ درصد پاسخ‌دهندگان نظرسنجی ایران‌اینترنشنال آموزش مجازی را به حضور در کلاس ترجیح می‌دهند

این یافته نشان می‌دهد شرایط اقتصادی بخشی از محیط زندگی فرزند است و می‌تواند همراه با فشارهای خانوادگی و اجتماعی، آسیب‌پذیری او را بیشتر کند.

وقتی والد خودش خسته و تحت فشار است، مسئله فقط اضطراب فرزند نیست: گاهی والد دیگر مثل گذشته حوصله شنیدن نگرانی‌های فرزندش را ندارد، زودتر عصبانی می‌شود یا نمی‌تواند با خیال راحت درباره شروع مدرسه با او صحبت کند.

این وضعیت لزوما به معنای ضعف والدگری نیست. در پیمایش‌های ملی درباره سلامت روان کودکان و نوجوانان، سابقه مشکلات روانی والدین با احتمال بیشتر مشکلات روانی و اضطرابی در فرزندان ارتباط داشت.

این یافته نشان می‌دهد وضعیت روانی والد بخشی از زمینه زندگی فرزند است و فشارهای طولانی‌مدت زندگی می‌توانند ظرفیت والد برای همراهی با او را کاهش دهند.

مدرسه میتواند فقط محل درس نباشد؛ می تواند بخشی از احساس امنیت دانش‌آموز باشد: برای بعضی نوجوانان، بازگشت به مدرسه فقط برگشتن به کلاس نیست؛ برگشتن به جمع دوستان، معلم، برنامه روزانه و احساس تعلق است.

پژوهشی درباره نوجوانان نشان داد احساس تعلق به مدرسه با وضعیت اجتماعی، هیجانی و رفتاری، عملکرد تحصیلی و رفتارهای حمایتگرانه ارتباط دارد. بنابراین وقتی فرزند از مدرسه فاصله می‌گیرد، بهتر است فقط به نمره و تکالیف نگاه نکنیم و ببینیم آیا در مدرسه احساس دیده‌شدن و تعلق دارد یا نه. مدرسه می‌تواند بخشی از شبکه حمایتی او باشد، نه فقط محل آموزش.

پژوهش‌های انجام‌شده درباره بحران‌های اجتماعی و سیاسی، جنگ، خشونت و فشار اقتصادی نشان می‌دهند که تجربه بحران به لحظه حادثه محدود نمی‌شود.

  • کرونا، کشتار، جنگ؛ «ما از نوجوانی چیزی نفهمیدیم»

    کرونا، کشتار، جنگ؛ «ما از نوجوانی چیزی نفهمیدیم»

ناامنی، فشار اقتصادی و وضعیت روانی والدین می‌توانند از مسیر خانواده بر احساس امنیت و رفتار فرزند اثر بگذارند؛ در مقابل، رابطه حمایتگر خانواده و احساس تعلق به مدرسه می‌توانند بخشی از این فشارها را تعدیل کنند. بنابراین تجربه روانی فرزند حاصل تعامل چند عامل است و نمی‌توان آن را به یک علت واحد نسبت داد.

آمادگی روانی خانواده برای بازگشت به مدرسه

خانه را تا حد امکان به فضای امن فرزندان تبدیل کنیم: در شرایطی که بیرون از خانه با اخبار نگران‌کننده، خشونت، ناامنی و بی‌ثباتی روبه‌رو هستیم، خانواده نمی‌تواند همه این عوامل را از زندگی فرزندان حذف کند؛ اما می‌تواند فضای خانه را از بازتولید مداوم این فشارها دور نگه دارد.

قرار نیست فرزندان از اتفاقات جامعه بی‌خبر بمانند، اما بهتر است در معرض تصاویر خشونت‌آمیز، ویدئوهای تکان‌دهنده، بحث‌های مداوم و اخبار تکرارشونده قرار نگیرند. به‌ویژه برای کودکان کم‌سن‌تر، آنچه برای بزرگسال یک خبر است، ممکن است به تصویری ترسناک از جهانی ناامن تبدیل شود. بنابراین میزان و نوع مواجهه با این محتوا بهتر است متناسب با سن و درک فرزندان و تا حد امکان محدود باشد.

تصور نکنیم فرزندان چیزی نمی فهمند: کودکان و نوجوانان اتفاقات اطراف خود را می‌بینند و احساس می‌کنند، حتی اگر نتوانند آن را به زبان بزرگسالان بیان کنند.

آنها تغییر رفتار والدین، گفت‌وگوهای اطرافیان و فضای متفاوت جامعه را متوجه می‌شوند و اگر درباره آنچه می‌بینند پاسخی دریافت نکنند، ممکن است خودشان برای آن توضیح بسازند.

بنابراین سکوت کامل همیشه به معنای محافظت نیست. گاهی یک گفت‌وگوی کوتاه و صادقانه، بدون ورود به جزئیات ترسناک، کمک می‌کند فرزند آنچه را تجربه می‌کند بهتر بفهمد و با اتفاقی ناشناخته روبه‌رو نماند.

اجازه بدهیم فرزندانمان احساساتشان را نشان دهند: ممکن است بترسند، عصبانی شوند، گریه کنند، سکوت کنند یا حتی در برابر رفتن به مدرسه مقاومت نشان دهند.

  • افت تحصیلی دانش‌‌آموزان در سایه قطع اینترنت

    افت تحصیلی دانش‌‌آموزان در سایه قطع اینترنت

در چنین شرایطی، نخستین واکنش بزرگسال نباید تلاش برای از بین بردن فوری این احساسات باشد. گاهی شنیدن و پذیرفتن آنچه فرزند تجربه می‌کند، کمک می‌کند احساسش را بهتر بشناسد و آن را به تنهایی حمل نکند. مهم است که احساسات او سرزنش، رد یا نادیده گرفته نشوند و ترس، خشم یا غمش بی‌اهمیت و بی‌اعتبار جلوه نکند؛ بلکه بداند می‌تواند آنها را در رابطه‌ای امن بیان کند.

مدرسه را بخشی از شبکه حمایت خانواده بدانیم: بازگشت به مدرسه نباید به معنای سپردن فرزند به مدرسه و کنار کشیدن خانواده باشد.

اگر فرزند تجربه سختی داشته یا تغییر قابل توجهی در رفتار، خواب، تمرکز یا روابطش دیده می‌شود، بهتر است والد در صورت امکان آن را با معلم یا مشاور مدرسه در میان بگذارد و از مدرسه نیز بخواهد وضعیت او را دنبال کند.

ممکن است کودک بخشی از احساسات و رفتارهایش را در خانه نشان ندهد و در مدرسه بروز دهد و برعکس. مدرسه نیز بهتر است این تغییرات را فقط به بی‌انضباطی یا بی‌انگیزگی نسبت ندهد و احتمال فشار روانی یا تجربه دشوار را در نظر بگیرد.

ارتباط میان والد و مدرسه می‌تواند به شناخت زودتر این تغییرات و حمایت هماهنگ‌تر کمک کند و مدرسه را به بخشی از شبکه حمایت و احساس امنیت فرزندان تبدیل کند.

تغییرات فرزندانمان را جدی بگیریم: در دوره‌های بحران ممکن است رفتار فرزند تغییر کند؛ کودکی بدخواب شود، نوجوانی منزوی‌تر شود یا تمرکز او کاهش پیدا کند.

بهتر است به جای سرزنش یا برچسب‌زدن، ببینیم چه چیزی، از چه زمانی و تا چه اندازه تغییر کرده است.

گفت‌وگوی آرام و توجه به خواب، روابط و مدرسه می‌تواند کمک‌کننده باشد. اگر این تغییرات شدید یا ماندگار شوند، زندگی روزمره او را مختل کنند یا فرزند درباره مرگ و آسیب به خود صحبت کند، لازم است وضعیت او جدی گرفته شود و از متخصص سلامت روان کمک گرفته شود.

  • تشدید فشارهای امنیتی علیه دانش‌آموزان؛ خانواده‌ها به مدرسه بدبین‌ شده‌اند

    تشدید فشارهای امنیتی علیه دانش‌آموزان؛ خانواده‌ها به مدرسه بدبین‌ شده‌اند

از خودمان هم مراقبت کنیم: والدین نیز در شرایط بحرانی ممکن است خسته، مضطرب یا درگیر افکار و احساسات دشوار باشند.

لازم نیست آنها این احساسات را انکار کنند؛ مهم این است که جایی برای صحبت کردن، استراحت و دریافت حمایت داشته باشند و فشار خود را به رابطه با فرزند منتقل نکنند.

اگر این فشار خواب، کار یا رابطه با فرزند را مختل کند، کمک گرفتن از یک فرد قابل اعتماد یا متخصص سلامت روان می‌تواند بخشی از مراقبت از خود و خانواده باشد.

در نهایت آمادگی روانی یعنی: در خانه برای گفت‌وگو درباره احساسات و نگرانی‌ها جا باز کنیم؛ جایی که والدین و فرزندان بتوانند درباره آنچه این روزها بر آنها می‌گذرد حرف بزنند و هرکس بدون ترس از قضاوت، از احساس خودش بگوید.

لازم نیست همه فشارها را به تنهایی تحمل کنیم. گاهی همین که اعضای خانواده در کنار هم بمانند، به حرف‌های یکدیگر گوش دهند و در روزهای دشوار پناه و همراه یکدیگر باشند، می‌تواند به حفظ احساس امنیت و تداوم زندگی کمک کند.

چهار سال پس از ژینا؛ نسلی که دیگر به پیش از «زن، زندگی، آزادی» بازنگشت

۲۴ شهریور ۱۴۰۵، ۱۳:۴۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
رضا اکوانیان
100%

چهار سال پس از کشته شدن مهسا ژینا امینی و آغاز خیزش «زن، زندگی، آزادی»، نسلی از نوجوانان و جوانان که شاهد تبدیل نام ژینا به رمز خیزش بودند، امروز با وجود ادامه سرکوب، از مرزهای اجتماعی و سیاسی پیش از ۱۴۰۱ گذشته‌اند و همچنان بر خواست تغییر بنیادین، آزادی و برابری تاکید می‌کنند.

دختری که در روزهای خیزش «زن، زندگی، آزادی» تازه پا به نوجوانی گذاشته بود، امروز در آستانه جوانی است. این چهار سال بخشی از دوره‌ای بوده که نگاه او به جامعه، حکومت و آزادی شکل گرفته است.

روسری‌سوزان زنان، شعارهای شبانه از پنجره خانه‌ها، اعتراض در مدرسه و دانشگاه و عمامه‌پرانی و ایستادن جوانان مقابل نیروهای سرکوب، بخشی از خاطره سال‌های رشد نوجوانان آن روزهاست.

یکی از ماندگارترین تغییرات را می‌توان در خیابان دید. زنان بسیاری با پوشش اختیاری در خیابان، دانشگاه، کافه، مراکز خرید و وسایل حمل‌ونقل عمومی حاضر می‌شوند یا بدون حجاب اجباری، دوچرخه و موتورسیکلت می‌رانند.

جمهوری اسلامی برای مقابله با این نافرمانی به بازداشت و احضار، ارسال پیامک، توقیف خودرو، مسدود کردن حساب‌های بانکی و سیم‌کارت، دوربین‌های نظارتی و پلمب کسب‌وکارها متوسل شده است.

آمار نهادهای حقوق بشری نشان می‌دهد طی چهار سال گذشته ده‌ها هزار زن به‌دلیل نوع پوشش خود با برخوردهای امنیتی و قضایی مواجه شده‌اند.

کنار گذاشتن حجاب اجباری یکی از آشکارترین نمونه‌های نافرمانی جمعی پس از ۱۴۰۱ است؛ رفتاری که با وجود هزینه‌های امنیتی و قضایی، در بخش‌هایی از جامعه ادامه یافته است.

همزمان با چهارمین سالگرد کشته شدن ژینا، ائتلاف نیروهای سیاسی کردستان ایران نیز برای ۲۵ شهریور فراخوان اعتصاب سراسری داد و از مردم خواست با بستن مغازه‌ها و بازار و حضور نیافتن در محل کار، به آن بپیوندند.

از کشته شدن ژینا تا زندان و اعدام معترضان

مهسا ژینا امینی، دختر ۲۲ ساله کرد اهل سقز، ۲۲ شهریور ۱۴۰۱ پس از بازداشت به دست گشت ارشاد در تهران به بیمارستان منتقل شد و ۲۵ شهریور جان باخت.

بر سنگ مزار او نوشته شد: «ژینا جان، تو نمی‌میری، نامت یک رمز می‌شود.»

امجد امینی، پدر او، ۲۳ شهریور در آستانه چهارمین سالگرد کشته شدن دخترش، نوشت نام ژینا «از خانه کوچک ما فراتر رفت» و تاکید کرد خانواده او همچنان چشم‌انتظار آشکار شدن حقیقت است: «راز سربه‌مهری که تو و همه عزیزان خفته در این خاک با خود دارید، برای همیشه پنهان نخواهد ماند.»

نام ژینا خیلی زود به رمز اعتراض‌هایی تبدیل شد که از سقز و کردستان آغاز شد، به تهران رسید و سپس سراسر ایران را فرا گرفت. «ژن، ژیان، ئازادی» و معادل فارسی آن «زن، زندگی، آزادی»، به شناخته‌شده‌ترین شعار خیزش تبدیل شد.

«مرگ بر دیکتاتور»، «این آخرین پیامه/ هدف کل نظامه»، «فقر، فساد، گرونی/ می‌ریم تا سرنگونی» و «بهش نگید اعتراض/ اسمش شده انقلاب» نیز در خیابان‌ها شنیده شدند و جهت سیاسی اعتراض‌ها را نشان دادند.

علی خامنه‌ای و کلیت جمهوری اسلامی، هدف مستقیم بسیاری از شعارها بودند.

100%

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های خیزش «زن، زندگی، آزادی»، جهانی شدن سریع آن بود؛ موجی که با حمایت گسترده هنرمندان، ورزشکاران، دانشگاهیان، فعالان حقوق بشر و چهره‌های سیاسی در کشورهای مختلف همراه شد و نام ژینا و شعار «زن، زندگی، آزادی» را به بیرون از مرزهای ایران برد.

حکومت به اعتراض‌ها با کشتار، زخمی کردن و بازداشت گسترده پاسخ داد. نهادهای حقوق بشری شمار کشته‌شدگان خیزش را بیش از ۵۵۰ نفر اعلام کرده‌اند. شمار زیادی از معترضان زخمی شدند و شلیک گلوله‌های ساچمه‌ای، بینایی یک یا هر دو چشم ده‌ها نفر را گرفت.

غلامحسین محسنی اژه‌ای، رییس قوه قضاییه، اردیبهشت ۱۴۰۴ گفت در ارتباط با اعتراضات ۱۴۰۱ بیش از ۹۰ هزار پرونده تشکیل شد و دانش‌آموزان، دانشجویان و معلمان نیز در میان افراد این پرونده‌ها بودند.

پس از فروکش کردن تجمع‌های گسترده، برخورد با معترضان در دادگاه‌ها ادامه یافت. اعدام، حبس، شلاق، تبعید، جزای نقدی، ممنوعیت خروج از کشور و محرومیت از حقوق اجتماعی، از جمله احکامی بودند که برای معترضان و فعالان مرتبط با خیزش صادر شدند.

محسن شکاری، مجیدرضا رهنورد، محمدمهدی کرمی، محمد حسینی، صالح میرهاشمی، سعید یعقوبی، مجید کاظمی، میلاد زهره‌وند، محمد قبادلو، رضا رسایی، مجاهد کورکور، مهران بهرامیان، مهراب عبدالله‌زاده، عبدالجلیل شه‌بخش و عارف خوشکار، از کسانی بودند که در پرونده‌های مرتبط با اعتراضات ۱۴۰۱ اعدام شدند.

معترضان دیگری همچنان با خطر اعدام روبه‌رو هستند که علی زارعی دوزدره‌سی از جمله آنهاست؛ او در خیزش ۱۴۰۱ بر اثر اصابت گلوله‌های ساچمه‌ای از ناحیه چشم آسیب دید، پس از مدتی اقامت در آلمان به ایران بازگشت، بازداشت شد و دادگاه انقلاب او را به اعدام محکوم کرد.

ده‌ها معترض دیگر نیز حکم اعدام گرفته‌اند یا پرونده‌هایشان همچنان در دست بررسی است.

  • با وجود ۴۶ سال سرکوب، مقاومت و مبارزه زنان علیه جمهوری اسلامی ادامه دارد

    با وجود ۴۶ سال سرکوب، مقاومت و مبارزه زنان علیه جمهوری اسلامی ادامه دارد

گلرخ ایرایی، نسیم سیمیاری، حمید قره‌حسنلو، فرزانه قره‌حسنلو و حسین محمدی نیز از جمله صدها زندانی سیاسی مرتبط با خیزش «زن، زندگی، آزادی» هستند که در دوران حبس با محدودیت‌هایی از جمله محرومیت از تماس تلفنی، ملاقات با خانواده و مرخصی روبه‌رو شده‌اند.

برای برخی از این زندانیان، بخش بزرگی از چهار سال گذشته پشت میله‌ها سپری شده؛ در همان سال‌هایی که بیرون از زندان، جامعه اعتراض‌ها و تغییرات دیگری را پشت سر گذاشته است.

نسلی که می‌گوید «به عقب برنمی‌گردیم»

کودکان و نوجوانان ۱۴۰۱ در این چهار سال بزرگ‌تر شده‌اند. برخی امروز دانشجو هستند، برخی وارد بازار کار شده‌اند و برخی ایران را ترک کرده‌اند. تجربه مشترک بسیاری از آنها، رشد کردن در جامعه‌ای است که یکی از گسترده‌ترین خیزش‌های تاریخ جمهوری اسلامی را پشت سر گذاشته است.

مدرسه در ۱۴۰۱ خود به یکی از صحنه‌های اعتراض تبدیل شد. دانش‌آموزان شعار دادند، تصاویر مقام‌های جمهوری اسلامی را از کلاس‌ها پایین کشیدند و دختران روسری از سر برداشتند. دانشگاه‌ها نیز هفته‌ها شاهد تجمع، تحصن و درگیری با نیروهای امنیتی بودند.

برای نسلی که این صحنه‌ها را در سال‌های شکل‌گیری هویت اجتماعی و سیاسی خود دیده، تجربه سیاست با خیابان، مدرسه، دانشگاه و زندگی روزمره، پیوند خورده است.

هانا آرنت، فیلسوف سیاسی آلمانی-آمریکایی، آزادی را با توانایی انسان برای آغاز کردن و پدید آوردن چیزی تازه پیوند می‌داد. در اندیشه او، کنش سیاسی در میان دیگران و در عرصه عمومی شکل می‌گیرد و انقلاب‌ها از برجسته‌ترین لحظاتی هستند که امکان یک «آغاز تازه» پدیدار می‌شود.

برای نوجوانان ۱۴۰۱، چنین تجربه‌ای در مقیاسی گسترده در برابر چشمشان اتفاق افتاد: افرادی که شاید یکدیگر را نمی‌شناختند، شعار مشترک دادند، از یکدیگر حمایت کردند و در مدرسه، دانشگاه، محله و خیابان، به کنش جمعی پیوستند.

چهار سال بعد، این نسل با جامعه‌ای روبه‌روست که سرکوب در آن ادامه دارد، اما تجربه ۱۴۰۱ نیز از حافظه سیاسی آن پاک نشده است.

«زن، زندگی، آزادی» چه چیزی به اعتراض‌های بعد از خود داد؟

خیزش ۱۴۰۱ حکومت را تغییر نداد، اما زبان و افق اعتراض را تغییر داد. «زن، زندگی، آزادی» در کنار شعارهایی درباره سرنگونی و پایان جمهوری اسلامی، وارد زبان سیاسی اعتراض در ایران شد.

زنان در مرکز یک خیزش سراسری قرار گرفتند، دانش‌آموزان به یکی از نیروهای حاضر در اعتراض تبدیل شدند و نافرمانی از روزهای تجمع خیابانی به زندگی روزمره راه یافت. بخشی از رفتارهایی که در آن ماه‌ها شکل گرفت، در سال‌های بعد نیز ادامه پیدا کرد.

رزا لوکزامبورگ، نظریه‌پرداز و انقلابی مارکسیست، در پی شکست قیام ژانویه ۱۹۱۹ در برلین، شکست‌های جنبش‌های انقلابی را حلقه‌هایی از یک زنجیره تاریخی می‌دید که می‌توانند زمینه پیروزی‌های بعدی را فراهم کنند. او تجربه و شناخت به‌دست‌آمده از این شکست‌ها را بخشی از قدرت جنبش انقلابی می‌دانست.

اعتراض‌های بعد از ۱۴۰۱ از نقطه‌ای آغاز شدند که خیزش «زن، زندگی، آزادی» به آن رسیده بود. در اعتراض‌های پس از آن نیز مخالفت با کلیت جمهوری اسلامی و خواست سرنگونی در شعارهای معترضان حضور داشت.

دی‌ماه ۱۴۰۴ یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها بود. اعتراض‌هایی که با نارضایتی اقتصادی آغاز شدند، به‌سرعت سراسر کشور را فرا گرفتند و شعارهای سیاسی علیه جمهوری اسلامی بخش مهمی از آن شد.

شمار کشته‌شدگان این اعتراض‌ها از سه هزار و ۱۱۷ نفر در آمار رسمی حکومت تا بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در گزارش ایران‌اینترنشنال برآورد شده است. ده‌ها هزار نفر زخمی و حدود ۱۰۰ هزار تن بازداشت، احضار یا بازجویی شدند.

برای نسلی که ۱۴۰۱ را تجربه کرده بود، دی ۱۴۰۴ دومین مواجهه با یک خیزش سراسری و سرکوب خونین آن در فاصله‌ای کوتاه بود.

نسلی با حافظه چند نسل

نوجوانان و جوانان امروز ایران در امتداد تاریخی طولانی از اعتراض و سرکوب ایستاده‌اند: اعتراض زنان به حجاب اجباری در اسفند ۱۳۵۷، اعدام‌های دهه ۶۰، سرکوب کوی دانشگاه در تیر ۱۳۷۸، جنبش سبز ۱۳۸۸، اعتراض‌های دی ۱۳۹۶ و آبان خونین ۱۳۹۸.

بسیاری از آنها این رویدادها را از روایت خانواده‌ها، تصاویر، کتاب‌ها و خبرها شناخته‌اند. «زن، زندگی، آزادی» و دی ۱۴۰۴ اما به تجربه مستقیم خودشان تعلق دارد.

100%

همین تفاوت، حافظه سیاسی این نسل را شکل داده است. تصاویر زنان معترض، دختران مدرسه، جوانان خیابان، خانواده‌های دادخواه و زندانیان سیاسی، در کنار تصاویر کشته‌شدگان، مجروحان و اعدام‌شدگان قرار گرفته‌اند.

دختری که در شهریور ۱۴۰۱ تازه پا به نوجوانی گذاشته بود، امروز با خاطره‌ای از ژینا، اعتراض، سرکوب و نافرمانی وارد جوانی می‌شود؛ تجربه‌ای که اکنون در کنار روایت‌هایی قرار گرفته که نسل‌های پیش از او از اسفند ۱۳۵۷، دهه ۶۰، تیر ۷۸، جنبش سبز و آبان ۹۸ با خود حمل کرده‌اند.

چهار سال پس از ژینا، «زن، زندگی، آزادی» در حافظه این نسل مانده است؛ در خاطره مدرسه و خیابان، در تجربه سرکوب و نافرمانی و در تصویری که از آزادی و آینده ایران با خود به جوانی می‌برد.

این نسل بیش از هر چیز دیده است که راه تغییر سیاسی در ایران از کف خیابان، حضور جمعی و سازماندهی موثر می‌گذرد.

خشونت جنسی در بازداشت؛ ابزار جمهوری اسلامی برای تحقیر، ارعاب و اعتراف‌گیری

۲۴ شهریور ۱۴۰۵، ۱۲:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
نیکی محجوب
100%

«هفت نفر بودیم. با منطقه آشنا نبودیم و در یک کوچه گیر افتادیم. هوا تاریک بود و مامورانی به سراغمان آمدند که لباس‌هایی شبیه نیروهای انتظامی به تن داشتند. با شوکر و باتوم به‌شدت ما را زدند، بعد چشم‌بند زدند و سوار ماشین کردند.»

این شروع ماجرایی بود که برای یکی از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه، خیلی زود از بازداشت خیابانی به شکنجه، خشونت جنسی و تلاش برای گرفتن اعترافی از پیش تعیین‌شده رسید؛ زنجیره‌ای که به گفته او، در تمام مراحل، یک ویژگی مشترک داشت: بی‌خبری کامل از اینکه کجاست و چه بر سرش خواهد آمد.

به دلیل گیجی، نمی‌دانست چقدر زمان گذشته است. ماشین ایستاد و در باز شد. یکی از ماموران به فرد دیگری گفت: «حاجی، خدمت شما.»

آنها را هنگام پیاده کردن دوباره به‌شدت کتک زدند. یکی از دوستانش که جثه ظریف‌تری داشت، فریاد زد: «دستم، دستم شکست.»

لباس‌هایشان پاره و بدن‌هایشان خون‌آلود بود که آنها را داخل ماشین دیگری انداختند.

به گفته او، ماشین احتمالا پنجره نداشت و هوا در آن به‌شدت سنگین بود.

این شیوه انتقال، بخشی از همان چیزی است که بسیاری از بازداشت‌شدگان از آن به‌عنوان انتقال به مکان‌های نامعلوم یاد کرده‌اند؛ جایی که فرد نه از مقصد خبر دارد و نه می‌داند چه نهادی او را بازداشت کرده است.

مدتی بعد در جایی پیاده‌شان کردند که به نظر خاکی می‌رسید و آسفالت نبود. وارد ساختمانی شدند. کف زمین کمی سُر بود. فریادی شنیدند که: «بشینید زمین، سر پایین.»

بعد تهدید شدند: «صدا از کسی دربیاد، یه تیر حرومتون می‌کنیم.»

بعضی از آنها آرام گریه می‌کردند.

اما مرحله بعدی، خشونتی بود که از ضرب‌وشتم و تهدید فراتر رفت.

  •  سلاح خشونت جنسی علیه کودکان را از کار بیندازید

    سلاح خشونت جنسی علیه کودکان را از کار بیندازید

خشونت جنسی؛ بخش دیگری از روایت

مدتی گذشت. صدای باز شدن یک در سنگین آمد. بعد، به گفته او، تعدادی بیمار اعصاب و روان را داخل آن محوطه رها کردند.

یکی از آنها پای او را کشید و خودش را روی او انداخت: «یکی از آنها مدام صورتم را لیس می‌زد و خودش را به من می‌مالید.»

صدای جیغ دوستانش را می‌شنید، اما بعد متوجه شد افراد دیگری هم در آن محل حضور دارند و قربانی خشونت شده‌اند. صدای جیغ و التماس آنها را نیز می‌شنید: «هیچ‌وقت آن جیغ‌ها، آن التماس‌ها از ذهنم پاک نمی‌شود.»

آن افراد رفتند، اما سکوت به بازداشتگاه برنگشت. صدای گریه‌ها و فحش‌های دیگر بازداشت‌شدگان شنیده می‌شد.

یکی از دوستانش گفت: «فلانی، فقط بگو هستی.»

گفت: «آره.»

دوستش جواب داد: «یکی از بچه‌ها نیست.»

این بخش از ماجرا نشان می‌دهد خشونت جنسی، در این مورد، جدا از دیگر اشکال شکنجه اتفاق نیفتاده است.

فرد پیش از آن ضرب‌وشتم شده، با چشم‌بند به مکانی نامعلوم منتقل شده، تهدید به مرگ شده و در شرایطی قرار گرفته که هیچ کنترلی بر محیط اطرافش نداشته است.

خشونت جنسی در چنین فضایی فقط تعرض به بدن نیست، بلکه بخشی از فرآیند تحقیر و شکستن فرد است.

قربانی باید هم‌زمان با ترس از شکنجه و مرگ، با از دست دادن ابتدایی‌ترین احساس امنیت و کنترل بر بدن خود نیز مواجه شود.

این همان نقطه‌ای است که خشونت جنسی می‌تواند به ابزار سرکوب تبدیل شود.

  • افشای تجاوز جنسی و شکنجه شدید دو پرستار بازداشت‌شده در بیمارستان رجایی تهران

    افشای تجاوز جنسی و شکنجه شدید دو پرستار بازداشت‌شده در بیمارستان رجایی تهران

از تحقیر تا اعتراف

مدتی بعد ماموران وارد شدند. یک سطل آب آوردند و با تحکم و الفاظ رکیک گفتند: «صورتتان را بشویید.»

بعد، هر چند دقیقه یک نفر را می‌بردند.

نوبت او که رسید، وارد اتاق شد. از اتاق دیگری صدایی آمد: «چشم‌بند را بردار و به روبه‌رو نگاه کن.»

بعد از او پرسیدند: «اسم، فامیل، محل بازداشت.»

اما هدف فقط گرفتن مشخصات نبود.

به او گفتند: «حالا بقیه رو از روی کاغذ به شکل محاوره بخون.»

متنی از پیش آماده شده بود. باید می‌گفت به ماشین‌ها و مردم حمله کرده و تحت تاثیر دستور افسرش از موساد …

اینجا حلقه دیگری از این زنجیره آشکار می‌شود: خشونت برای شکستن مقاومت و سپس اعتراف برای ساختن روایت مطلوب حکومت.

در این فرآیند، بازداشت‌شده ابتدا از خیابان به مکانی نامعلوم منتقل می‌شود، بعد با ضرب‌وشتم و تهدید در موقعیتی قرار می‌گیرد که امکان مقاومت ندارد و در نهایت از او خواسته می‌شود متنی را بخواند و اتهام‌هایی را که برایش تعیین شده، به زبان خودش تکرار کند.

  • روایت نوجوانان بازداشتی از شکنجه، تیر خلاص و اعتراف اجباری در جریان انقلاب ملی ایرانیان

    روایت نوجوانان بازداشتی از شکنجه، تیر خلاص و اعتراف اجباری در جریان انقلاب ملی ایرانیان

یک مورد تنها نیست

در سال‌های اخیر، گزارش‌های متعددی درباره تجاوز و خشونت جنسی علیه معترضان در ایران منتشر شده است.

جمهوری اسلامی در دوره‌های مختلف سرکوب، از دهه ۶۰ و اعتراضات دانشجویی دهه ۷۰ تا جنبش سبز، اعتراضات ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸، با اتهام‌های گسترده درباره شکنجه و بدرفتاری با زندانیان و معترضان مواجه بوده است.

اما در اعتراضات پس از کشته شدن مهسا ژینا امینی، تعداد روایت‌های علنی درباره خشونت جنسی افزایش قابل توجهی پیدا کرد. اعتراضات دی‌ماه نیز مجموعه دیگری از این گزارش‌ها را به همراه داشت.

شش معترض، در سنین ۱۹ تا ۴۳ سال، پیش‌تر در مصاحبه با ایران‌اینترنشنال گفتند تقریبا بلافاصله پس از دستگیری در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، در خودروهای ماموران امنیتی، بازداشتگاه‌های مخفی یا زندان، با تجاوز یا سوءاستفاده جنسی روبه‌رو شدند.

آنچه در این گزارش‌ها تکرار می‌شود، فقط نوع خشونت نیست؛ موقعیت اعمال آن نیز مشابه است: بازداشت، انتقال به مکان‌های نامعلوم، قطع ارتباط با بیرون، تهدید، بازجویی و سپس استفاده از بدن و جنسیت برای تحقیر و شکستن فرد.

بر اساس گفت‌وگو با معترضانی که پیش‌تر بازداشت شده‌اند، خشونت جنسی در جریان اعتراضات سال ۱۴۰۱ اشکال مختلفی داشته است؛ از تعرض و تجاوز گرفته تا دستمالی اندام جنسی زنان و مردان و استفاده از الفاظ رکیک و جنسی.

بیشتر موارد گزارش‌شده به نیروهای اطلاعاتی و امنیتی مرد نسبت داده شده است. در عین حال، گزارش‌هایی از مشارکت فعال ماموران زن پلیس که اغلب چادر بر سر داشته‌اند، در سرکوب‌ها وجود دارد.

  • پخش اعترافات اجباری کودکان از صداوسیما و روایت امنیتی با نادیده‌انگاری سهم حکومت در سرکوب

    پخش اعترافات اجباری کودکان از صداوسیما و روایت امنیتی با نادیده‌انگاری سهم حکومت در سرکوب

شکنجه و تجاوز، ابزار حکومت

عفو بین‌الملل استفاده نیروهای امنیتی حکومت ایران از تجاوز و سایر اشکال خشونت جنسی را که می‌تواند مصداق شکنجه و سایر بدرفتاری‌ها باشد، برای ارعاب، مجازات و تحقیر معترضان در جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۲۰۲۲ محکوم کرده است.

دیده‌بان حقوق بشر هم پیش‌تر مواردی از استفاده نیروهای جمهوری اسلامی از شکنجه و تجاوز جنسی علیه مردان، زنان و کودکان و همچنین مرگ‌های مشکوک در بازداشت را گزارش کرده است.

این سازمان از هیات حقیقت‌یاب سازمان ملل متحد خواسته است تحقیقات درباره نقض گسترده حقوق بشر در جمهوری اسلامی را ادامه دهد.

در چنین شرایطی، تجاوز و سایر اشکال خشونت جنسی فقط برای آسیب زدن به قربانی به کار نمی‌رود.

این خشونت می‌تواند وسیله‌ای برای ارعاب، تحقیر و اعتراف‌گیری باشد و پیامی که به قربانی منتقل می‌کند این است که در بازداشت، حتی بدن او نیز دیگر در اختیار خودش نیست.

یکی از افرادی که درباره این شیوه سرکوب توضیح داده، هدف بازجوها را چنین توصیف کرده است: «می‌خواهند بگویند شما کسی نیستید، چیزی نیستید و ما می‌توانیم هر کاری با شما بکنیم.»

این جمله شاید خلاصه‌ای از منطق حاکم بر بسیاری از این تجربه‌ها باشد: قدرتی که فقط نمی‌خواهد معترض را ساکت کند، بلکه می‌خواهد او را تا جایی تحقیر و بی‌دفاع کند که مقاومت برایش ناممکن شود.

  • غزل مرزبان از زندان اوین: در بازداشتگاه وزارت اطلاعات به من تجاوز شد و برای سکوت تهدید شدم

    غزل مرزبان از زندان اوین: در بازداشتگاه وزارت اطلاعات به من تجاوز شد و برای سکوت تهدید شدم

مسئولیت فقط متوجه یک مامور نیست

مساله در چنین پرونده‌هایی فقط شناسایی ماموری که ضربه زده یا فردی که مرتکب تعرض شده نیست.

وقتی خشونت در جریان بازداشت، انتقال، بازجویی و اعتراف‌گیری رخ می‌دهد، پرسش بزرگ‌تر درباره ساختاری است که چنین رفتارهایی در آن امکان وقوع پیدا می‌کنند.

جمهوری اسلامی طی بیش از چهار دهه با اعتراضات سیاسی و اجتماعی به شیوه‌های مختلف برخورد کرده است.

گزارش‌های متعدد نهادهای حقوق بشری نشان می‌دهد شکنجه، بدرفتاری و خشونت علیه بازداشت‌شدگان، مساله‌ای محدود به یک دوره یا یک اعتراض نبوده است.

آنچه در سال‌های اخیر تا حدی تغییر کرده، امکان اندک شنیده شدن صدای قربانیان است.

بسیاری از بازداشت‌شدگان، مانند راوی این گزارش، تنها پس از آزادی و با گذشت زمان حاضر به بیان آنچه بر آنها گذشته است، شده‌اند.

برخی نیز از ترس پیامدهای امنیتی، برای مدتی طولانی سکوت می‌کنند.

به همین دلیل، هر شهادت تازه فقط شرح یک تجربه شخصی نیست؛ قطعه‌ای از تصویری بزرگ‌تر است که نشان می‌دهد سرکوب در جمهوری اسلامی چگونه می‌تواند از خیابان آغاز شود، به بازداشتگاه برسد، در بدن قربانی ادامه پیدا کند و سرانجام در اتاق بازجویی به اعترافی از پیش نوشته‌شده ختم شود.

در مورد این گروه هفت‌نفره اما ماجرا هنوز یک نقطه تاریک دارد: یکی از آنها همچنان مفقود است؛ همان جوانی که هنگام ضرب‌وشتم فریاد زد: «دستم شکست.»

سرنوشت او نامعلوم است.

آنچه از آن شب باقی مانده، فقط یک خاطره بسیار تلخ شخصی نیست؛ شهادتی است درباره مسیری که یک بازداشت می‌تواند در جمهوری اسلامی طی کند: از شوکر و باتوم در کوچه، تا خشونت جنسی در بازداشتگاه و اعترافی که پیشاپیش روی کاغذ نوشته شده است.