رییس شورای رهبری ریاستجمهوری یمن: حوثیها پیامدهای سیاست خود در مورد تشدید تنش را بپذیرند


رشاد علیمی، رییس شورای رهبری ریاستجمهوری یمن، با اشاره به پیشروی نیروهای دولتی در جبهههای الجوف، البیضاء، تعز و الحدیده، گفت حوثیها مسیر تشدید تنش را انتخاب کردهاند و باید پیامدهای آن را بپذیرند.
او تاکید کرد نیروهای مسلح یمن ابتکار عمل را در میدان نبرد به دست گرفتهاند و عملیات خود را تا بازپسگیری نهادهای دولتی و گسترش حاکمیت دولت بر سراسر یمن ادامه خواهند داد.
علیمی همچنین از نقش نیروی هوایی و پهپادها در پشتیبانی از نیروهای زمینی تقدیر کرد و از شهروندان مناطق عملیاتی خواست برای حفظ امنیت خود، دستورالعملهای نیروهای مسلح را رعایت کنند.






این روزها ویدیوهای ارسالی از سوی شهروندان از سراسر ایران، صحنه تلخ و تکاندهندهای را به تصویر میکشند: یخچالهایی کاملا خالی که تنها یک پارچ آب یا تکهای نان در آنها دیده میشود. این تصاویر اغلب به عنوان گواهی بر بحران معیشت و تهدید بقای فیزیکی مردم منتشر میشوند.
اما اگر با دقتی عمیقتر به این ویدیوها بنگریم، حقیقتی به مراتب دردناکتر نمایان میشود؛ این تنها داستان کمبود کالری و کمبود غذا نیست، بلکه روایت فروپاشی تدریجی و سیستماتیک کرامت انسانی یک ملت است.
برای درک اینکه چرا یک یخچال خالی، مفاهیمی فراتر از گرسنگی ساده را در بر دارد، میتوان به پژوهش بنیادین و برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال ۲۰۱۹، نوشته آبهیجیت بنرجی (Abhijit Banerjee) و استر دوفلو (Esther Duflo) نگاه کرد که در کتاب معروفشان با نام «اقتصاد فقیر» (Poor Economics) منتشر شده است.
بنرجی و دوفلو سالها به مطالعه وضعیت خانوارهایی پرداختند که در فقر مطلق زندگی میکردند؛ از جمله در مناطقی مانند اودایپور در هند.
این خانوادهها با درآمدی کمتر از یک دلار در روز زندگی میکردند و برای تامین تغذیه پایه خود با مشکلات اساسی روبهرو بودند.
مدلهای سنتی اقتصاد پیشبینی میکردند افرادی که در آستانه قحطی و گرسنگی هستند، تمام درآمدهای اندک خود را صرف خرید ارزانترین و پرکالریترین مواد غذایی (مانند برنج، گندم یا عدس) میکنند تا صرفا زنده بمانند.
اما این دو پژوهشگر به کشف غیرمنتظره و شگفتانگیزی دست یافتند: ترجیح کیفیت و لذت بر صرف کالری: این خانوادهها حتی زمانی که کالری کافی برای خوردن نداشتند، حدود هفت درصد از بودجه غذایی خود را صرف خرید قند، چای، تنباکو و همچنین مشارکت در جشنها و آیینهای محلی میکردند.
نقش «کالاهای حفظ کرامت» (Dignity Goods): زمانی که درآمد این خانوادهها کمی افزایش مییافت، آنها صرفا غلات بیشتری نمیخریدند؛ بلکه غذای خوشطعمتر، یک استکان چای شیرین برای صبح یا امکانی کوچک برای پذیرایی از یک مهمان تهیه میکردند.
بنرجی و دوفلو دریافتند که انسانها ماشینهای بیولوژیکی نیستند که تنها به دنبال محاسبه سوخت و کالری بدن باشند. لذتهای کوچک - مانند یک استکان چای شیرین، شیرینی مختصری برای مهمان، یا یک وعده غذای سنتی در روزهای عید - «کالاهای حفظ کرامت» هستند.
این خریدهای بهظاهر غیرضروری، آرامش روانی ایجاد میکنند، پیوندهای اجتماعی را زنده نگه میدارند و احساس «انسان بودن» و حفظ حرمت نفس را در سختترین شرایط محیطی ممکن میسازند.
انسانها حتی تحت شدیدترین فشارها نیز سعی میکنند با حفظ این رفتارهای کوچک، کرامت خود را پاس بدارند.
بحران ایران: زمانی که کالاهای حفظ کرامت نابود میشوند
آنچه امروز در ایران رخ میدهد، یک معکوسسازی دردناک از این پدیده اقتصادی-اجتماعی است.
با سقوط بیسابقه ارزش ریال و رسیدن دلار به ارقام سرسامآور، از جمله عبور از مرز دو میلیون و ۲۰۰ هزار ریال، قدرت خرید خانوادههای ایرانی بهشدت کاهش یافته است.
تورم موجود دیگر تنها کالاهای غیرضروری را هدف نگرفته، بلکه سفره و غذاهای پایه مردم را نشانه رفته است.
در فرهنگ ایرانی - فارغ از طبقه اجتماعی - مهماننوازی، دورهمیهای خانوادگی و سنت نوشیدن چای، همواره از ارکان اصلی زندگی فردی و اجتماعی بودهاند.
یک استکان چای که جلوی مهمان گذاشته میشود، یک جعبه شیرینی کوچک برای دید و بازدید، یا میوهای ساده در سفره شبهای عید، ابزارهایی غیرقابل معامله برای حفظ احترام و کرامت خانوادگی بودهاند.
امروز، همانطور که در ویدیوهای شهروندان دیده میشود، فروپاشی پول ملی، میلیونها خانواده ایرانی را از مرزی که بنرجی و دوفلو در هند مشاهده کرده بودند، پایینتر برده است:
۱. از بین رفتن حاشیه امنیت روانی: میلیونها خانواده ایرانی دیگر حتی توان مالی برای انتخاب بین «کالری پایه» و «کالاهای حفظ کرامت» را ندارند. جهش قیمت گوشت، مرغ، لبنیات و برنج، خانوادهها را مجبور کرده تا چای، قند، میوه و تنقلات را بهطور کامل حذف کنند تا فقط بتوانند اجارهخانه را بدهند یا نان خالی تهیه کنند.
۲. انزوای اجباری اجتماعی: وقتی خانوادهای توان ارائه یک استکان چای یا یک پذیرایی ساده را از دست میدهد، رفتوآمدهای خانوادگی و رفتن به خانه دوستان قطع میشود. فروپاشی اقتصادی، پیوندهای عاطفی و اجتماعی جامعه را از هم میگسلد و افراد را در انزوای کامل فرو میبرد.
۳. گذار از «خرید برای کرامت» به «تنازع برای بقا»: وقتی فقر به نقطهای میرسد که حتی هزینههای کوچک برای حفظ کرامت نیز محو میشوند، ضربه روانی دیگر فقط «استرس مالی» نیست، بلکه یک «تحقیر وجودی و عمیق» است. یخچال خالی در برابر دوربین، تصویر خانوادهای است که حتی ابزارهای پایه برای زندگی انسانی و اجتماعی از او سلب شده است.
هزینه واقعی فروپاشی ارزش پول ملی
سقوط ارزش پول ملی تا سطحی که با دهها میلیون ریال هم توان خرید حداقلهای زندگی وجود ندارد، یک مساله صرفا عددی و آماری نیست. این فاجعه را نمیتوان تنها در نرخ تورم یا شاخصهای خط فقر خلاصه کرد.
هزینه واقعی این بحران، کیفی و انسانی است. فقر، کالری را میگیرد؛ اما تورم افسارگسیخته، عزتنفس و کرامت انسانی را به سرقت میبرد.
فاجعهای که در ویدیوهای شهروندان دیده میشود فقط این نیست که مردم گرسنهاند؛ بلکه این است که سوءمدیریت اقتصادی، شهروندان را از سادهترین رفتارهایی که احساس انسان بودن و هویت اجتماعی به آنها میدهد، محروم کرده است.
وقتی شهروندان ایرانی یخچالهای خالی خود را در برابر دوربین باز میکنند، نتیجه نهایی یک ابربحران اقتصادی را به جهان نشان میدهند: نقطهای که در آن، حتی همان «دلخوشیها و خریدهای کوچک برای حفظ کرامت» - یعنی همان چای شیرینی که اقتصاددانان برجسته جهان در فقیرترین نقاط زمین ثبت کرده بودند - در ایران به تاریخ پیوسته است.
گوشت را از دست خریدار میقاپند و برنج و روغن را با اسلحه از مغازه میبرند. در ایرانِ امروز، جهش قیمت مواد غذایی فقط خرید آنها را دشوار نکرده، بلکه پای آنها را بیشتر از قبل به پروندههای سرقت باز کرده است.
یک قصاب در کرج با ارسال پیامی به ایراناینترنشنال گفت بعضی مشتریان گوشت را در کیسه مشکی میگذارند تا جلب توجه نکند.
او از زن مسنی گفت که پس از خرید گوشت، یک موتورسوار کیسه را از دستش قاپید. زن به زمین افتاد و آسیب دید.
آمار مشخصی از سرقت مواد غذایی منتشر نمیشود، اما مرور اخبار رسانهها در ایران از ابتدای سال ۱۴۰۵ نشان میدهد سرقت اقلام خوراکی در میان دیگر انواع سرقت پررنگتر شده است.
وقتی سرقت از چند قلم خوراکی شروع میشود
خبرگزاری دولتی ایرنا روایت زنی را منتشر کرده که دو بسته خامه را زیر چادرش پنهان کرده بود. وقتی مامور حراست از او خواست وسایلش را نشان دهد، زن از گرسنگی فرزندانش گفت. همسر او نیز کارگری روزمزد معرفی شده که به نوشته این خبرگزاری، از ماجرا خبر نداشته است.
ایرنا در بررسی پروندههای مشابه نوشت شماری از متهمان، از جمله زنان خانهدار، سابقه کیفری ندارند و برای نخستین بار با اتهام سرقت روبهرو میشوند.
به نوشته خبرگزاری دولت، پنیر، ماست، خامه و روغن، از جمله کالاهایی هستند که این روزها بیشتر به سرقت میروند.
جهان صنعت نیز از سرقت اقلامی مانند پنیر، کره و گوشت از فروشگاهها گزارش داد.
غذایی که هر روز گرانتر میشود
بر اساس دادههای مرکز آمار ایران، تورم نقطه به نقطه خوراکیها و آشامیدنیها در مرداد ۱۴۰۵ به ۱۲۷.۵ درصد رسیده است؛ یعنی متوسط قیمت این گروه نسبت به ماه مشابه سال قبل بیش از دو برابر شده است.
در همین آمار، قیمت برخی اقلام حتی افزایش بیشتری داشتند: روغن نباتی جامد بیش از ۳۸۳ درصد، تخممرغ نزدیک به ۲۹۴ درصد، مرغ حدود ۱۷۷ درصد و گوشت قرمز ۱۴۸ درصد گرانتر شدهاند.
فاصله میان قیمت غذا و دستمزد را میتوان در یک قلم مشخص دید:
رسانهها در ایران مرداد ماه امسال قیمت هر کیلو فیله گوساله را حدود چهار میلیون و ۲۷۰ هزار تومان گزارش کردهاند؛ یعنی با حداقل دستمزد روزانه حدود ۵۵۴ هزار تومان، یک کارگر باید حدود هفت روز و نیم کار کند تا بتواند یک کیلو از این گوشت بخرد.
وقتی باندهای سرقت سراغ مواد غذایی میروند
مواد غذایی فقط در پروندههای سرقت خرد دیده نمیشوند. گزارشهای پلیس نشان میدهند باندهای حرفهای نیز برنج و دیگر اقلام خوراکی را در کنار کالاهای گرانقیمت هدف قرار دادهاند.
در شرق تهران، اعضای یک باند که به گفته پلیس به بیش از ۱۰ فقره سرقت از خانهها اعتراف کردند، در کنار طلا، دلار و سکه، برنج نیز میدزدیدند.
سرقتهای بزرگتر و سازمانیافتهتری هم در حوزه مواد خوراکی ثبت شده است.
پلیس در یک پرونده از سرقت حدود یکونیم تن برنج و مواد غذایی از انباری در تهران و در پروندهای دیگر از سرقت حدود ۱۵ تن برنج از یک انبار خصوصی در شهرستان ری خبر داد.
وقتی سرقت مواد غذایی مسلحانه میشود
غذادزدی در ایران به سرقتهای خرد یا باندهای سازمانیافته محدود نمیشود. در مواردی، برنج و روغن حتی در جریان سرقتهای مسلحانه ربوده شدهاند. شکلی از سرقت که بیشتر با بانک، طلافروشی یا خودرو شناخته میشود.
رسانههای محلی از دو حمله مسلحانه به مغازهها در ایرانشهر در استان سیستان و بلوچستان گزارش دادند که در یکی از آنها مهاجمان شش کیسه برنج، حدود ۱۲ بطری روغن، کنسرو و حبوبات را بردند و در حملهای دیگر، سارقان پس از تیراندازی، برنج و روغن یک مغازه را سرقت کردند.
آماری که وجود ندارد
پلیس و دستگاه قضایی آمار دقیقی از سرقتها منتشر نمیکنند و برای همین هم نمیشود سهم سرقت مواد غذایی را با عدد مشخص کرد.
با این حال، خبرها و پروندههای منتشرشده نشان میدهند این نوع سرقت، از دزدیهای خرد تا سرقتهای سازمانیافته و مسلحانه، بیشتر از قبل به چشم میخورد.
این سرقتها علت واحدی ندارند، اما یک تغییر را نشان میدهند: مواد غذایی، در کنار یک نیاز روزمره، به کالایی با ارزش بیشتر برای سرقت تبدیل شدهاند.
در ایران امروز همان غذایی که خریدنش دشوارتر شده، حالا از دست خریدار قاپیده میشود، از انبار به سرقت میرود و در مواردی با اسلحه از مغازه برده میشود.
با ادامه اعتراضها و ناتوانی جمهوری اسلامی در پاسخگویی به مطالبات مردم، کارکنان رسمی شرکت نفت و گاز پارس در عسلویه و کنگان، بازنشستگان مخابرات در چند استان و جوانان جویای کار روستاهای موران و عمیشیه در اهواز، در اعتراض به بیپاسخ ماندن خواستههایشان تجمع کردند.
کانال تلگرامی «افکار نفت»، پایگاه اطلاعرسانی مطالبات کارکنان رسمی صنعت نفت ایران، دوشنبه ۱۶ شهریور از برگزاری تجمعهای اعتراضی کارکنان در سکوهای دریایی شرکت نفت و گاز پارس و عسلویه خبر داد.
بر اساس این گزارش، کارکنان رسمی در این تجمعهای اعتراضی که دوشنبه هر هفته برگزار میشود، خواستار حذف سقف حقوق، اصلاح کف حقوق و پرداخت «بکپی ماده ۱۰» شدند.
«بکپی ماده ۱۰» به معنای پرداخت معوقات و مطالبات مالی انباشتهشده کارکنان صنعت نفت بر اساس اجرای ماده ۱۰ قانون وظایف و اختیارات وزارت نفت است.
وبسایت حقوق بشری هرانا نیز گزارش داد شماری از کارکنان شرکت نفت و گاز پارس در بخشهای مختلف و سکوهای دریایی این شرکت در منطقه پارس جنوبی، عسلویه و کنگان، تجمع کردند.
این کارکنان خواستار حذف سقف حقوق و پرداخت کامل دستمزد، اصلاح کف حقوق، جلوگیری از ادغام صندوق بازنشستگی نفت با سایر صندوقهای بازنشستگی، حذف کامل سقف بازنشستگی و پرداخت کامل سنوات و همچنین تفکیک نشدن مشاغل به تخصصی و پشتیبانی شدند.
کارکنان رسمی نفت در سالهای گذشته بارها برای تحقق مطالبات خود تجمع کردهاند. مقامهای وزارت نفت نیز وعده دادهاند که این مطالبات تحقق خواهند یافت، اما این وعدهها تاکنون اجرایی نشدهاند.
تجمع بازنشستگان مخابرات در چند استان
خبرگزاری ایلنا ۱۶ شهریور گزارش داد بازنشستگان مخابرات در چند استان، از جمله اصفهان و کرمانشاه، تجمع کردند و خواستار اجرای مطالبات قانونی و بهبود وضعیت معیشتی و درمانی خود شدند.
شورای بازنشستگان ایران نیز از برگزاری تجمعهای اعتراضی بازنشستگان مخابرات در کرمانشاه، کردستان، ایلام و اصفهان خبر داد.
بازنشستگان در کردستان شعارهای «وزیر بیلیاقت/ خجالت، خجالت» و «مدیران دروغگو/ خجالت، خجالت» سر دادند.
ویدیوی رسیده به ایراناینترنشنال نیز نشان میدهد بازنشستگان مخابرات در کرمانشاه در اعتراض به وضعیت معیشتی خود تجمع کردند و شعار «بنیاد تعاون سپاه مخابرات رو برده/ حق ماها رو خورده» سر دادند.
کانال «پژواک کار ایران» هم از تجمع بازنشستگان مخابرات در مشهد، کرمانشاه، بیجار و ایلام خبر داد.
بازنشستگان خواستار پرداخت مطالبات معوق، اجرای متناسبسازی مرحله سوم و برخورداری از بیمه تکمیلی مناسب شدند.
بازنشستگان مخابرات همچنین به عملکرد شرکت مخابرات ایران و سهامداران عمده آن، از جمله ستاد اجرایی فرمان امام و شرکت وابسته به بنیاد تعاون سپاه، اعتراض دارند.
کارکنان و بازنشستگان مخابرات در سالهای اخیر بیش از ۱۰۰ بار در نقاط مختلف ایران تجمع کردهاند و خواستار رسیدگی به مطالباتشان شدهاند.
تجمع جوانان جویای کار در اهواز
ایلنا ۱۶ شهریور گزارش داد جوانان جویای کار روستاهای موران و عمیشیه بیش از یک هفته است مقابل مجتمع نیشکر دعبل خزاعی در اهواز تجمع میکنند و خواستار استخدام در این مجموعه هستند.
به گفته معترضان، مجتمع نیشکر دعبل خزاعی در زمینهای روستاهای آنها ساخته شده و با وجود وعدههای مدیریت برای بهکارگیری نیروهای بومی، این وعدهها عملی نشده است.
برخی از این جوانان مدرک دانشگاهی دارند و میگویند با وجود واگذاری زمینهایشان به مجتمع کشت و صنعت، همچنان بیکار ماندهاند.
ایراناینترنشنال ۱۵ شهریور گزارش داد این جوانان برای دهمین روز متوالی در اعتراض به رعایت نشدن اولویت استخدام نیروهای بومی تجمع کردهاند.
نهم شهریور نیز ماموران امنیتی جمهوری اسلامی به سوی جوانان جویای کار معترض به روند استخدام در پالایشگاه لیشتر گچساران و شرکت نیشکر دعبل خزاعی در اهواز تیراندازی کردند.
معترضان به تبعیض و نحوه استخدام نیروها اعتراض دارند.
ادامه اعتراضهای صنفی در شهرهای دیگر
ایلنا ۱۵ شهریور نیز از تجمع کارگران کارخانه «پویا نخ» در ایلام، بازنشستگان تامین اجتماعی در شوش، رشت و اهواز و شماری از معلمان رسمی در تهران خبر داد.
کارگران «پویا نخ» مقابل استانداری ایلام به ادامه تعطیلی کارخانه و بلاتکلیفی شغلی خود اعتراض کردند.
به گفته کارگران، این کارخانه از ابتدای ۱۴۰۴ تعطیل شده و حدود ۱۸۰ کارگر آن تعدیل شدهاند.
بازنشستگان تامین اجتماعی نیز در اعتراض به پایین بودن مستمریها، مشکلات درمانی و پرداخت نشدن مطالبات خود تجمع کردند.
همزمان معلمان رسمی مقابل سازمان برنامه و بودجه در تهران خواستار افزایش حقوق، اجرای کامل قانون رتبهبندی و پرداخت معوقات شدند.
تداوم این اعتراضها همزمان با افزایش نرخ ارز، تورم و گرانی و ادامه پیامدهای جنگ و مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا رخ میدهد.
بحران معیشتی، کاهش قدرت خرید و مشکلات مزدی و شغلی همچنان از مهمترین زمینههای نارضایتی بازنشستگان، کارگران و کارمندان در ایران است.
برگزاری مراسم هفتم علی میررضایی، خواننده مازندرانی، که پس از محکومیت در یک پرونده قتل، هفته گذشته اعدام شد، دوباره بحثی قدیمی اما مهم را به میان آورده است: وقتی فردی مرتکب خطایی سنگین میشود، جامعه چگونه باید با او مواجه شود و در عین حال، با مجازات مرگ چه نسبتی باید داشته باشد؟
حضور گسترده مردم در مراسم هفتم میررضایی، طبیعی است که بخشی از جامعه را تحت تاثیر قرار دهد. محبوبیت یک خواننده، خاطراتی که از او در ذهن مردم باقی مانده و پیوندی که با مخاطبانش داشته، میتواند سوگ او را به یک اتفاق اجتماعی تبدیل کند. اما این محبوبیت نباید به پاک شدن بخش دیگری از واقعیت منجر شود: اگر در جریان یک نزاع، انسانی جان خود را از دست داده و فرد دیگری مسئول آن شناخته شده است، نمیتوان بهدلیل هنرمند بودن یا محبوبیت متهم، قربانی و خانواده او را از روایت حذف کرد.
با این حال، پذیرفتن مسئولیت یک قتل به معنای پذیرفتن اعدام نیست. این دو موضوع در بحث عمومی درباره چنین پروندههایی اغلب چنان در هم آمیخته میشوند که یکی جای دیگری را میگیرد، در حالی که میتوان همزمان بر مسئولیت فرد در برابر جرم تاکید کرد و با گرفتن جان او به عنوان مجازات مخالفت داشت.
اینجاست که نقش جمهوری اسلامی از خود پرونده مهمتر میشود.
در نظام قضایی جمهوری اسلامی، قصاص و اعدام صرفا یک واکنش فردی به قتل نیست، بلکه بخشی از ساختار رسمی مجازات است. ساختاری که در آن، خانواده مقتول در موقعیتی قرار میگیرد که میتواند درباره ادامه یافتن یا متوقف شدن چرخهای که با مرگ عزیزش آغاز شده، تصمیم بگیرد.
این سازوکار، یک پرسش اساسی ایجاد میکند: چرا خانوادهای که خود قربانی یک جنایت شده، باید تا این اندازه در موقعیت تصمیمگیری درباره جان انسانی دیگر قرار بگیرد؟
خانواده مقتول، فرزند یا عزیزش را از دست داده است. در چنین شرایطی، انتظار خویشتنداری و بخشش از کسی که در سوگ است، خود میتواند فشار سنگینی باشد.
در سوی دیگر نیز خانواده متهم قرار دارد که ممکن است با اعدام او، عزیزی را از دست بدهد؛ بدون آن که خود مرتکب جرمی شده باشد.
نتیجه، الزاما عدالت به معنای کاهش رنج نیست و ممکن است فقط یک فقدان به فقدانی دیگر متصل شود.
حکومت، مسئول طراحی نظام کیفری
در این میان، جمهوری اسلامی نباید بتواند نقش خود را صرفا به اجراکننده یک حکم تقلیل دهد.
حکومت مسئول طراحی نظام کیفری است و مسئولیت آن فقط بعد از وقوع جرم آغاز نمیشود. پیشگیری از خشونت، آموزش، کاهش درگیریهای مرگبار و ایجاد سازوکارهای موثر برای کنترل خشونت نیز بخشی از مسئولیت حکومت است.
این موضوع در جامعهای که فشارهای اقتصادی، اجتماعی و روانی گستردهای بر مردم وارد میکند، اهمیت بیشتری دارد. نزاعی که با خشم آغاز میشود، ممکن است در چند ثانیه با استفاده از چاقو یا قمه به مرگ ختم شود.
بنابراین پیشگیری از چنین اتفاقی نمیتواند به چند توصیه پراکنده محدود باشد.
آموزش کنترل خشم، حل تعارض، ترک موقعیتهای پرتنش و آگاهی دادن درباره پیامد استفاده از سلاح سرد، باید بخشی از سیاست جدی پیشگیری از خشونت باشد.
در چنین شرایطی، اعدام نمیتواند جای پیشگیری را بگیرد.
گرفتن جان فردی که مرتکب قتل شده، نه قربانی را بازمیگرداند، نه خانواده او را از سوگ خارج میکند و نه تضمینی برای جلوگیری از نزاع بعدی است.
مشکل دیگر اینجاست که شدت واکنش جامعه به اعدام گاهی باعث میشود اصل جرم به حاشیه برود.
وقتی یک چهره محبوب اعدام میشود، طبیعی است که افکار عمومی درباره بیرحمی مجازات، وضعیت خانواده او و سرنوشتش صحبت کند. اما نباید در این میان انسانی که در ابتدای این زنجیره جان خود را از دست داده، فراموش شود.
این ملاحظه درباره میررضایی نیز اهمیت دارد.
مراسم هفتم او میتوانست محل سوگواری برای یک هنرمند باشد، اما نباید به محلی برای حذف قربانی پرونده از حافظه عمومی تبدیل میشد.
محبوبیت، مسئولیت انسان را از میان نمیبرد.
در عین حال، مخالفت با اعدام نیز نباید به دفاع از قتل تعبیر شود.
مساله دقیقا در همین تفکیک است: فرد میتواند مسئول یک قتل باشد و در عین حال، جامعه با اعدام او مخالف باشد.
چشم در برابر چشم؟
مجازات یک جرم، ضرورتا مساوی با تکرار همان خشونت از سوی حکومت نیست.
اگر هدف، ساختن جامعهای کمخشونتتر است، باید پرسید کدام سیاست احتمال تکرار چنین فاجعهای را کمتر میکند: آموزش و پیشگیری و مجازات کیفری، یا افزودن یک مرگ دیگر به زنجیره؟
این پرسش، جمهوری اسلامی را در برابر مسئولیتی قرار میدهد که نمیتوان آن را به تصمیم خانواده مقتول واگذار کرد.
قصاص نباید ابزاری باشد برای اینکه حکومت خود را از مسئولیت اخلاقی و اجتماعیِ گرفتن جان یک انسان کنار بکشد. اینکه خانواده مقتول بخشیده یا نبخشیده، نمیتواند بحث درباره مسئولیت حکومت را تمام کند. قانون را حکومت نوشته، سازوکار قضایی را حکومت ساخته و حکم را دستگاه قضایی حکومت صادر و اجرا کرده است.
بنابراین، در مراسم هفتم میررضایی، هم میشد به قربانی پرونده و خانواده او ادای احترام کرد، هم درباره خطای سنگینی که به آن مرگ منجر شده صریح بود، و هم اعدام را بهعنوان سیاست جمهوری اسلامی مورد پرسش قرار داد.
این سه موضع نه تنها با یکدیگر تناقضی ندارند، بلکه برای فهم کامل ماجرا ضروریاند، چرا که مساله فقط مرگ یک خواننده نیست؛ مساله جامعهای است که یک نزاع میتواند در آن به قتل ختم شود و نظام قضایی به جای شکستن این چرخه، مرگ دیگری را به آن اضافه کند.
مسئولیت جمهوری اسلامی در چنین پروندههایی فقط اجرای حکم پس از وقوع جنایت نیست. پرسش بزرگتر این است که برای جلوگیری از جنایت بعدی چه کرده است؟
اگر پاسخ به خشونت، فقط خشونت دیگری باشد، جامعه چیزی درباره علت آغاز این چرخه نیاموخته است.
و این شاید مهمترین چیزی باشد که باید از هفتم میررضایی به یاد سپرد: نه محبوبیت یک فرد میتواند خطای او را پاک کند، نه وقوع یک قتل میتواند اعدام را از نقد مصون کند، و نه جمهوری اسلامی میتواند با قرار دادن دو خانواده داغدار در برابر یکدیگر، مسئولیت خود را در قبال این چرخه، کنار بگذارد.
دادگاه فدرال کانادا در حکمی دولت این کشور را ملزم کرد حداکثر ظرف ۶۰ روز درباره درخواست ویزای اقامت موقت ناصر منصور شریفلو، از مدیران ارشد و متخصصان سابق صنعت هستهای ایران، تصمیمگیری نهایی کند.
این حکم دهم شهریور ۱۴۰۵ (اول سپتامبر ۲۰۲۶) از سوی دادگاه فدرال کانادا و به ریاست قاضی بنوا دوشن، پس از آن صادر شد که درخواست ویزای شریفلو برای بیش از ۹۰۰ روز در چرخههای طولانی ارزیابی امنیتی معلق مانده بود.
جزییات حکم دادگاه و پیشینه پرونده
بر اساس اسناد رسمی دادگاه فدرال به شماره پرونده IMM-6963-25، ناصر منصور شریفلو، شهروند ایرانی دارای مدرک دکترای مهندسی مکانیک از دانشگاه مسکو در سال ۱۹۹۷ (برابر با ۱۳۷۶)، در تاریخ ۱۷ ژانویه ۲۰۲۴ (۲۷ دی ۱۴۰۲)، برای دریافت ویزای بازدیدکننده اقدام کرده بود.
پرونده او اگرچه در ماه فوریه ۲۰۲۴ (بهمن ۱۴۰۲) در وضعیت تاییدشده منوط به دریافت اطلاعات از شرکای امنیتی قرار گرفته بود، اما عملا برای بیش از دو سال و نیم بدون اقدام ملموسی، مسکوت ماند.
قاضی دادگاه فدرال با انتقاد شدید از اطاله دادرسی و تاخیر غیرموجه نهادهای دولتی، درخواست شاکی برای صدور دستور مانداموس را پذیرفت و وزارت مهاجرت، شهروندی و پناهندگی کانادا را ملزم کرد حداکثر ظرف ۶۰ روز آینده، تکلیف نهایی این پرونده را روشن کند.
این فرد کیست و چرا پروندهاش با حساسیت بالا روبهروست؟
نام ناصر منصور شریفلو با پروندههای کلیدی صنعت هستهای ایران گره خورده است. سوابق حرفهای او شامل مدیریت پروژهها در نیروگاه اتمی بوشهر و ریاست بخش مهندسی در دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی است.
حضور اشخاصی با این سوابق در ساختارهای حساس حکومتی و نظامی ایران، پرونده مهاجرتی آنان را بلافاصله در زمره «پروندههای پرخطر و نیازمند بررسیهای عمیق امنیتی» قرار میدهد.
غربالگری گسترده؛ ابطال صدها ویزا و رد هزاران درخواست مشکوک
طرح پروندههای حقوقی از این دست در شرایطی صورت میگیرد که دولت کانادا رویکرد بسیار سختگیرانهای را در قبال وابستگان به جمهوری اسلامی اتخاذ کرده است.
بر اساس آمارهای رسمی منتشرشده از سوی نهادهای نظارتی و رسانهها، آژانس خدمات مرزی کانادا حدود ۱۷ هزار و ۸۰۰ درخواست ویزا را از نظر داشتن ارتباط احتمالی با مقامات و نهادهای حکومت ایران زیر ذرهبین برده و بررسی کرده است.
در همین راستا، دولت کانادا دستکم ۲۳۹ ویزای صادرشده را بهدلیل احراز ارتباط دارندگان آنها با بدنه رهبری و نهادهای حکومتی و امنیتی جمهوری اسلامی باطل کرده است.
سیاست تحریمی و تقابل با تروریسم دولتی
این اقدامات در چارچوب سیاستهای کلان دولت کانادا برای مقابله با نفوذ عوامل حکومت ایران اجرا میشود؛ اقداماتی که بخش عمدهای از آنها با همکاری شرکای بینالمللی و گروه هفت دنبال شده است.
از جمله این اقدامات میتوان به قرار گرفتن رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمانهای تروریستی تحت قانون جزا در ژوئن ۲۰۲۴ (خرداد ۱۴۰۳)، حفظ و تثبیت نام ایران بهعنوان دولت حامی تروریسم تحت قانون مصونیت دولتی و اعمال تحریمهای سنگین تحت مقررات اقدامات اقتصادی خاص اشاره کرد که تاکنون شامل ۲۳۲ فرد و ۲۶۰ نهاد وابسته به رژیم ایران شده است.
چالش حضور عوامل وابسته و سابقه شکایتهای مشابه در دادگاه فدرال
پرونده شریفلو بار دیگر نگرانیهای عمیق جامعه ایرانیان مقیم کانادا را نسبت به فعالیت شبکههای نفوذ و حضور افراد مرتبط با بدنه امنیتی و حکومتی ایران در خاک این کشور برجسته کرده است.
گزارشهای نهادهای اطلاعاتی نظیر سازمان اطلاعات و امنیت کانادا حاکی از آن است که حدود ۷۰۰ فرد با پیشینههای وابستگی به ساختارهای امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی در کانادا رصد و شناسایی شدهاند. با این حال، انتقاد شدید فعالان مدنی و جامعه ایرانیان کانادا همواره بر این بوده است که با وجود شناسایی این تعداد، تا به حال فقط دو نفر اخراج شدهاند.
در همین حال، شکایت چهرههای منتسب به ساختار جمهوری اسلامی یا وابستگان به نهادهای حکومتی از اداره مهاجرت کانادا بهدلیل تاخیر یا رد پروندههای ویزا به رویهای تکراری در دادگاه فدرال تبدیل شده است.
از جمله پروندههای مشابه میتوان به شکایات چهرههایی مانند محمدرضا غفوریفرد، پسر حسن غفوریفرد، از مقامات سابق جمهوری اسلامی که سال ۱۴۰۱ درگذشت، و اسحاق قالیباف، پسر محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، اشاره کرد که با استفاده از ابزارهای حقوقی کانادا بهدنبال به چالش کشیدن تصمیمات مهاجرتی بودهاند.
با وجود این، احکام اخیر دادگاه نشان میدهد حتی صدور دستور برای تسریع در روند تصمیمگیری اداری، به معنای تایید صلاحیت این افراد نبوده و فیلترهای امنیتی سختگیرانه کانادا همچنان مانع بزرگی بر سر راه ورود وابستگان به صنایع استراتژیک و نظامی ایران به شمار میرود.