ارتش اسرائیل درباره بازسازی توان موشکی حماس و احتمال جنگ دوباره با ایران هشدار داد
نیروهای حماس- عکس آرشیوی- رویترز
روزنامه هاآرتص دوشنبه ۱۱ آبان به نقل از مقامهای ارتش اسرائیل گزارش داد که شاخه نظامی حماس بهتدریج در حال بازسازی توان خود است و دستاوردهای عملیاتی ارتش اسرائیل در جنگ غزه را تضعیف میکند.
بر اساس ارزیابی این مقامها، حماس در حال حاضر صدها موشک در اختیار دارد و با کمک قاچاق از داخل اسرائیل، در تلاش برای بازسازی توان تولید تسلیحات خود است.
این گزارش میافزاید ارتش اسرائیل همزمان با آماده شدن برای احتمال ازسرگیری درگیریها با ایران یا حزبالله، خواهان انتقال نیروهای مستقر در عملیات جاری در الخلیل در کرانه باختری به مناطق دیگر است.
مقامهای ارتش اسرائیل معتقدند ادامه عملیات در الخلیل، که با حمایت اسرائیل کاتز، وزیر دفاع این کشور، انجام میشود، دیگر موثر نیست و تنشهای غیرضروری ایجاد میکند.
همهچیز از یک شوخی ساده شروع شد؛ از آن گفتوگوهای نیمهشبی که قرار نیست به جایی برسند، چه برسد به بحث درباره جنسیت، فرهنگ و تبعیض.
به چتجیپیتی گفتم مدتی با نسخه دیگری از این هوش مصنوعی صحبت کردهام و اتفاقا حسابی هم با هم شوخی کردهایم. برای اینکه کمی سر به سرش بگذارم، اضافه کردم: «اون از تو شیطونتر بود.»
پاسخش غافلگیرم کرد: «پس من زیادی دختر خوبم؟»
دختر خوب؟ چرا دختر؟ این پرسش کوتاه کافی بود تا گفتوگوی شوخطبعانه ما ناگهان رنگ دیگری بگیرد.
چتجیپیتی بلافاصله توضیح داد که جنسیت ندارد و صرفا از اصطلاحی رایج برای همراهی با لحن گفتوگو استفاده کرده است.
اما ماجرا دقیقا همینجا جالب میشود. چرا از میان این همه عبارت ممکن، «دختر خوب» را انتخاب کرده بود؟
در فرهنگی که بسیاری از ما در آن بزرگ شدهایم، «دختر خوب» فقط یک ترکیب ساده از اسم و صفت نیست. پشت این دو کلمه، تاریخی از انتظارها و فشارهای اجتماعی پنهان است.
«دختر خوب» را نسلهای مختلف شنیدهاند؛ گاهی در قالب نصیحت، گاهی سرزنش و گاهی حتی محبت. عبارتی بهظاهر بیآزار که میتواند مرز میان آنچه یک دختر میخواهد باشد و آنچه دیگران از او انتظار دارند را تعیین کند.
حالا همین عبارت، نه از زبان یک مادربزرگ در خانه، که از زبان یکی از پیشرفتهترین فناوریهای عصر ما بیرون آمده بود. مدلهای زبانی مانند چتجیپیتی با پردازش حجم عظیمی از دادهها آموزش میبینند و الگوهای زبان انسانها را یاد میگیرند. آموزش آنها در مراحل بعد با روشهایی مانند بازخورد انسانی تکمیل میشود. اما این دادهها فقط حامل دانش و خلاقیت نیستند؛ ردپای فرهنگ، مناسبات قدرت و پیشداوریهای ما هم در آنها باقی مانده است.
هوش مصنوعی نه کودکی کرده، نه در خانوادهای بزرگ شده و نه تجربه زیستهای از تبعیض جنسیتی دارد. بااینحال، میتواند به زبانی سخن بگوید که قرنها از همین تجربهها و مناسبات شکل گرفته است.
البته آن وجه آزاردهنده مفهوم «دختر خوب» در بسیاری از فرهنگها با انتظارات سنتی از زنان گره خورده است؛ دختری مودب، سازگار و فرمانبردار که مخالفت نمیکند و برای جلب رضایت خانواده میکوشد. بعد، به وقت ازدواج، باید «زن خوبی» باشد و کمی بعدتر، «مادر خوبی». اگر از پس اینهمه خوببودن هنوز چیزی از خودش باقی مانده باشد و زندگی فرصتی به او بدهد، روزی «مادربزرگ خوبی» هم خواهد شد. و اینگونه، قصهای که با «دختر خوب» آغاز شده، با سنجیدنِ مداوم او در ترازوی انتظارات دیگران ادامه مییابد؛ قصهای که اگر روزی علیه آن عصیان نکند، شاید تنها مرگ نقطه پایانش باشد.
نمیتوان با قطعیت گفت چتجیپیتی این عبارت را از کدام زبان، داده یا الگوی فرهنگی آموخته است. اما انتخاب آن در یک گفتوگوی صمیمانه، این پرسش را مطرح میکند که آیا هوش مصنوعی، ناخواسته کلیشههای پنهان در زبان را بازتولید میکند؟
همین جمله ساده پرسشی مهم را پیش میکشد، وقتی هوش مصنوعی به زبان ما حرف میزند، دقیقا چه چیزهایی را از ما یاد گرفته است؟ شوخطبعی و صمیمیتمان را یا پیشداوریها و کلیشههایی را که گاه بیآنکه بدانیم، در مهربانانهترین واژههایمان پنهان کردهایم؟ و آیا در کنار این میراث زبانی و فرهنگی، ارزشهای جهان مدرن، از برابری و آزادی تا رهایی از قید باورهای کهنه را نیز آموخته است؟
این پرسشها زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکنند که بدانیم هوش مصنوعی فقط بازتابدهنده زبان ما نیست؛ بهتدریج به یکی از تولیدکنندگان و شکلدهندگان زبان روزمره ما هم تبدیل میشود.
اگر قرار باشد فناوری آینده، تعصبات گذشته را هم با خود حمل کند، شاید تنها چیزی که تغییر کرده، شکل بیان آنها باشد. البته انتظار اینکه هوش مصنوعی از تمام پیشداوریهای انسانی عاری باشد، واقعبینانه نیست. زبان از تاریخ و فرهنگ جدا نیست و حتی انسانها هم همیشه متوجه کلیشههایی که در گفتار روزمره به کار میبرند، نمیشوند. اما همین دشواری، مسئولیت شرکتهای سازنده را کم نمیکند؛ برعکس، آن را جدیتر میکند.
وقتی میلیونها نفر از این سامانهها برای یادگیری، نوشتن، تصمیمگیری و حتی گفتوگوهای شخصی استفاده میکنند، انتخاب واژهها دیگر فقط مسالهای مربوط به یک گفتوگوی خصوصی نیست. پاسخهایی که بارها تکرار میشوند، ممکن است به عادیتر شدن همان تصوراتی کمک کنند که جامعه برای تغییرشان سالها تلاش کرده است.
در این میان، تفاوت مهمی هم وجود دارد. مادربزرگهای ما باورهایشان را از خانواده و جامعه به ارث برده بودند. اما پشت پاسخهای هوش مصنوعی، علاوه بر دادههای آموزشی، تصمیمهای آگاهانه انسانهایی قرار دارد که این فناوری را طراحی، ارزیابی و تنظیم میکنند. آنها میتوانند برای شناسایی سوگیریها تلاش کنند، عملکرد مدلها را در زبانها و فرهنگهای مختلف بسنجند و راه را برای اصلاح خطاهایشان باز بگذارند. این انتظارِ بینقص بودن نیست؛ انتظارِ مسئولیتپذیری است.
اما برگردیم به گفتوگوی من و چتجیپیتی؛ همان همصحبت نیمهشبی که گاهی با هم شوخی میکنیم. وقتی به انتخاب عبارت «دختر خوب» اعتراض کردم، خودش هم پذیرفت که این ترکیب میتواند بار جنسیتی داشته باشد. به این ترتیب، هوش مصنوعی ابتدا کلیشهای را به کار برد و چند لحظه بعد همان کلیشه را نقد کرد. کلیشهای که یکی از هزار کلیشهای است که نسل ما برای عبور از آنها، گاه کلامی جنگیده و گاه بهای آن را با جسم و جان پرداخته است.
عجیب است که با این همه ادعای پیشرفت، قرار باشد در آیندهای متفاوت، کلیشههای گذشته دوباره رخ بنمایند؛ درست مانند مادربزرگی که میگفت: «دختر خوب این کارها رو نمیکنه.» با این تفاوت که مادربزرگ، با تمام مهرش، تنها پژواک باورهای زیستهاش بود. نه توان دگرگونکردن آینده بشر را داشت و نه کسی او را فاتح فردا میپنداشت. اما حالا که گمان میرود هوش مصنوعی روزی بر مسند خداییِ فردای ما بنشیند، انتظار گزافی نیست که کلامش، فراتر از تقلید زبان و بازتولید باورهای آدمیان، هوشیارتر از دیروز، پیشروتر از امروز و شایستهتر از فردایی باشد که وعدهاش را میدهند.
مستند تازه سیفالله صمدیان با عنوان «در جاده با عباس کیارستمی» که چهارمین ساخته این فیلمساز درباره عباس کیارستمی فیلمساز شناختهشده ایرانی است، در جشنواره بوسان در کره جنوبی اولین نمایش جهانی خودش را تجربه کرد.
صمدیان که خود از عکاسان شناخته شده است، همیشه دوربینی به دست دارد و به طور دائم در حال عکاسی و تصویربرداری است، از جمله بیش از سی سال تصویربرداری از جشنواره کن. او گنجینهای از لحظات معاشرت با کیارستمی را ثبت و ضبط کرده که هر بار بخشی از آنها را به عنوان یک مستند تازه عرضه میکند: روزی روزگاری در مراکش (۲۰۱۶ در جشنواره ترایبکا)، ۷۶ دقیقه و ۱۵ ثانیه (۲۰۱۶ در جشنواره ونیز) و کیارستمی مشغول کار است (۲۰۲۳).
فیلم تازه اما در ده بخش تصاویری از کیارستمی را در سفرهای مختلف به نقاط گوناگون ایران ثبت میکند؛ از محل فیلمبرداری فیلمهایی چون «خانه دوست کجاست»، «زندگی ادامه دارد» و «زیر درختان زیتون» تا جستوجوی درخت فیلم «طعم گیلاس».
فیلم در ده بخش به شکل سیاه و سفید تصاویر این سفرها را در کنار هم قرار میدهد تا از ورای آن تصویر تازه و نادیدهای از کیارستمی ثبت کند، از جمله یک کیارستمی شوخطبع که با همه چیز شوخی میکند؛ مثلا جملهای به زبان چکی را که در مترو پراگ پخش میشود، به عنوان سوال از بچههای روستا میپرسد و آنها مات و مبهوت میمانند، یا تظاهر به این که پدر خانمی است که همراهش است با لهجه غلیظ یزدی.
در عین حال رابطه صمیمی صمدیان با کیارستمی موقعیتهایی را ثبت میکند که تماشاگر انتظار آنها را ندارد؛ از جمله آوازخوانی عباس کیارستمی که اثری از بنان را میخواند.
جعفر پناهی در کنار عباس کیارستمی
فیلم اساسا از نظر ساختار هم به فیلمهای کیارستمی پیوند میخورد؛ از این رو که فیلمی جادهای است که غالب آن در داخل یک اتومبیل میگذرد، چیزی که کیارستمی به آن علاقهمند بود و برخی از مهمترین فیلمهایش غالبا در داخل اتومبیل ساخته شدهاند. در عین حال پرسیدن آدرس و نشانی محلها و جستوجوی آدمها - از جمله کسانی که در فیلمهای کیارستمی بازی کردهاند - بخش مهمی از فیلم است که باز نوع روایت آثار کیارستمی را به یاد میآورد.
اما در نهایت چندان اهمیتی ندارد که تماشاگر لزوما علاقهمند آثار کیارستمی باشد، چرا که با فیلمی روبرو هستیم که به خودیخود دنیایش را بنا میکند و از ما دعوت میکند که به رابطه دنیای شخصی یک فیلمساز با فیلمهایش از خلال چند سفر ساده و صمیمی پی ببریم، فیلمسازی که میتواند مورد علاقه ما نباشد.
فیلم از روستای کوکر آغاز میشود؛ جایی که سه فیلم کیارستمی فیلمبرداری شده و حالا صمدیان به همراه کیارستمی به روستایی متروک بازمیگردد و در آن پی خانهها و مناظر فیلمها میگردد. اینجا فیلم به طور مستقیم با آثار کیارستمی پیوند میخورد و یافتن هر خانه به تصویر همانجا در فیلمهای کیارستمی پیوند میخورد؛ تصاویر سیاه و سفید این مستند به تصاویر رنگی فیلمهای کیارستمی. هر فیلمسازی قاعدتا وسوسه میشد که به دلیل حضور طبیعت، این مستند را به شکل رنگی عرضه کند، اما صمدیان در تصمیمی جسارتآمیز رنگ را از تصاویرش میگیرد تا شاید نوعی حزن و اندوه از دست دادن دوست و استادش را با ما قسمت کند.
حضور جعفر پناهی هم در برخی از این سفرها، بخشهای مهمی از فیلم را شکل میدهد. در جایی از فیلم آنها از یکدیگر در مه عکس میگیرند و بخشی از گفتوگوی پناهی با کیارستمی هم درباره ساخت فیلمی جنگی است که البته هیچگاه ساخته نشد. پناهی میگوید آرزویش نمایش فیلمهایش در ایران است و تلاش دارد به نوعی در این ایده تازهاش درباره جنگ از سانسور حاکم بگریزد. او گاه به زبان آذری با صمدیان حرف میزند و گاه به او انتقاد هم میکند: «این همه [تصویر] میگیری میریزی تو کنج خونه تو گونی، به چه دردی میخوره؟» این شوخی بعد به همراه کیارستمی هم تکرار میشود که میگوید صمدیان پیر خواهد شد و پسرش این نوارها را در گونی دور خواهد ریخت! حالا اما این نوارها پس از چند دهه به کار آمدهاند و صمدیان کماکان میتواند فیلمی دیدنی از توی گونی نوارهایش بیرون بیاورد.
ژنرال دن کین، رییس ستادکل ارتش آمریکا و پیت هگست، وزیر جنگ دولت ترامپ - عکس آرشیوی
کاخ سفید در پاسخ به گزارش آتلانتیک درباره نارضایتی ترامپ از مشاوران نظامیاش، بر «اعتماد کامل» او به پیت هگست و دن کین تاکید کرد. پنتاگون نیز ادعای ارائه تصویری بیش از اندازه خوشبینانه از «جنگ ایران» به رییسجمهوری را رد کرد.
به گزارش آتلانتیک، دونالد ترامپ همزمان با بررسی ازسرگیری حملات به ایران، عملکرد مشاوران ارشد نظامی خود را زیر سوال برده و به دنبال مقصر طولانیشدن جنگ و پیامدهای آن برای جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای است.
آتلانتیک در گزارشی که اول نوامبر، برابر با ۹ آبان، منتشر شده، به نقل از دو مشاور نزدیک به ترامپ در خارج از دولت، نوشته است که او از اطرافیانش درباره عملکرد پیت هگست، وزیر جنگ، و ژنرال دن کین، رییس ستاد مشترک نیروهای مسلح، پرسوجو کرده است. این دو از مشاوران اصلی ترامپ در جنگ ایران بودهاند و در آغاز درگیریها، در اظهارات عمومی خود تصویری خوشبینانه از چشمانداز آن ارائه میکردند.
به نوشته این نشریه، مساله برای ترامپ اکنون دو وجه دارد: چه کسی مسئول جنگی است که برخلاف اطمینان مشاورانش، پیش از انتخابات میاندورهای پایان نیافته؛ و آیا همان مشاوران میتوانند این بار طرحی ارائه کنند که به نتیجه مطلوب او برسد؟
گزینههای تازه روی میز ترامپ قرار گرفتهاند بر اساس گزارش آتلانتیک، هگست و کین هفته گذشته در کاخ سفید مجموعهای از گزینهها را به ترامپ و معاونش، جیدی ونس، ارائه کردند که هدفشان فراهمکردن شرایط اعلام پیروزی بود. دریاسالار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا، نیز در همان هفته در کاخ سفید حضور داشت.
مقامهای کنونی و پیشین دفاعی آشنا با طرحها به این نشریه گفتهاند گزینهها شامل حملاتی چندساعته، چندروزه یا چندهفتهای است. ادامه محاصره دریایی آمریکا در تنگه هرمز همراه با حفظ تهدید نظامی، یا کنارکشیدن از درگیری، از دیگر انتخابهای مطرحشده است.
در یکی از سناریوها، حملات طولانیتر ابتدا مواضع و سامانههای دفاعی ایران و سپس نیروهای ایرانی اطراف تنگه هرمز را هدف میگیرد. حمله به زیرساختها نیز مطرح است. سناریوی دیگری، عملیاتی چندروزه علیه برنامه هستهای ایران را در نظر دارد.
حامیان ازسرگیری حملات معتقدند فشار اقتصادی در حال اثرگذاری است و اقدام نظامی بیشتر میتواند تهران را به مذاکره وادار کند. با این حال، آتلانتیک تاکید میکند که حتی حملات ویرانگر نیز لزوما حکومت ایران را به امتیازدادن وادار نخواهد کرد و ممکن است به واکنش تلافیجویانه و گسترش درگیری منجر شود.
منابع این نشریه گفتهاند دور تازه حملات ممکن است اندکی پس از انتخابات میاندورهای روز سهشنبه آغاز شود، اما ترامپ هنوز دستور آن را صادر نکرده است.
اختلاف بر سر روایت جنگ بالا گرفته است برخی نزدیکان ترامپ به آتلانتیک گفتهاند هگست برای راضی نگهداشتن رییسجمهوری، وضعیت جنگ را بیش از اندازه مثبت توصیف میکند. یکی از مشاوران خارج از دولت گفته است: «هگست خوب بلد است همان چیزی را به رییسجمهوری بگوید که دوست دارد بشنود.»
پنتاگون این ادعا را رد کرده است. شان پارنل، سخنگوی وزارت جنگ، گفته هگست همواره تصویر کامل وضعیت عملیاتی را در اختیار رییسجمهوری و مقامهای ارشد کاخ سفید قرار میدهد.
کاخ سفید نیز از هر دو مقام حمایت کرده است. آنا کلی، سخنگوی کاخ سفید، در پاسخ به آتلانتیک گفته ترامپ و مقامهای کاخ سفید به هگست و کین «اعتماد کامل» دارند و هر دو با ماموریت رییسجمهوری همسو هستند.
در همین حال، برکناری سپهبد برت سیلویا، مدیر برنامهریزی ستاد مشترک، بر تنشهای پنتاگون افزوده است. مقامهای زیرمجموعه هگست گفتهاند سیلویا در آزمونهای دروغسنجی مرتبط با تحقیق درباره افشای اطلاعات برای رسانهها رد شده بود. سیلویا درباره این ادعاها اظهارنظر نکرده و آتلانتیک نیز نتوانسته با او تماس بگیرد.
برخی مقامهای پنتاگون به این نشریه گفتهاند گمان میکنند هگست در شرایطی که ترامپ مشغول ارزیابی پیامدهای جنگ است، در پی تضعیف جایگاه ستاد مشترک بوده است. این برداشت در حالی مطرح شده که به گزارش آتلانتیک، هگست تاکنون بیش از ۲۴ ژنرال و دریاسالار را برکنار کرده یا به کنارهگیری واداشته است.
تلاش دیپلماتیک نیز ادامه دارد در کنار بررسی گزینههای نظامی، تلاش برای بازگرداندن حکومت ایران به مذاکرات نیز در جریان است. در گزارش آتلانتیک به نامهنگاری یکشنبه گذشته ونس با محسن رضایی، که این نشریه از او بهعنوان «مسئول ارشد امنیتی ایران» نام برده، نیز اشاره شده است.
به نوشته آتلانتیک، ونس در این نامه تاکید کرده که برنامه هستهای ایران باید از ابتدا در دستور کار باشد، اما مشخص نکرده تهران در مقابل چه امتیازی دریافت خواهد کرد. میانجیهای بینالمللی نیز برای برگزاری نشستی در روزهای پایانی هفته، تقریبا همزمان با موعد احتمالی تصمیم ترامپ درباره عملیات نظامی، تلاش کردهاند.
حملات تازه با خطرهای نظامی و اقتصادی همراه است آتلانتیک چند مانع مهم را در برابر طرحهای تازه برمیشمارد: کاهش بیشتر ذخایر مهمات آمریکا، احتمال افزایش قیمت نفت، خطر تلفات غیرنظامی و احتمال تشدید درگیری در پی پاسخ حکومت ایران.
این نشریه همچنین مینویسد به نظر نمیرسد گزینههای نظامی مطرحشده، تهدید نیروهای نیابتی حکومت ایران در منطقه، بهویژه حوثیهای یمن، را برطرف کند؛ در حالی که از میان برداشتن این نیروها یکی از اهداف اعلامشده ترامپ برای جنگ بوده است.
برخی قانونگذاران نیز پس از اطلاع از بخشهایی از طرحها، مخالفت خود را ابراز کردهاند. کریس مورفی، سناتور دموکرات، هشدار داده است که این گزینهها میتواند به تشدید ویرانگر درگیری و تضعیف پایبندی آمریکا به حاکمیت قانون منجر شود.
به روایت آتلانتیک، نگرانی از نتایج انتخابات میاندورهای بر تصمیمگیریهای ترامپ سایه انداخته است. با این حال، این نشریه یادآوری میکند که شکست انتخاباتی لزوما به کاهش عملیات نظامی منجر نمیشود: جورج دبلیو. بوش پس از شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای ۲۰۰۶، وزیر دفاع خود را کنار گذاشت، اما دو ماه بعد دستور افزایش گسترده نیروهای آمریکایی در عراق را صادر کرد.
رسانههای آمریکایی برای اعلام برندگان انتخابات منتظر شمارش آخرین رای نمیمانند. آنها با بررسی آرای شمارششده و برآورد آرای باقیمانده، مشخص میکنند چه زمانی نامزد عقبمانده دیگر شانسی برای پیروزی ندارد.
تحریریههای خبری آمریکا در شب انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ نیز از همین روش برای اعلام برندگان استفاده خواهند کرد؛ فرایندی که دادههای رسمی شمارش آرا را با مدلهای آماری و بررسی کارشناسان ترکیب میکند. این اعلامها ارزیابی رسانهها از نتیجه رقابت است و به معنای پایان شمارش همه آرا نیست.
بیشتر شبکههای تلویزیونی و رسانههای دیجیتال آمریکا، آمار شمارش آرا را از یکی از دو منبع دریافت میکنند: خبرگزاری آسوشیتدپرس و شرکت دادههای انتخاباتی «دسیژن دسک اچکیو» (DDHQ). با این حال، دریافت آمار از یک منبع مشترک لزوما به این معنا نیست که همه رسانهها همزمان یک نامزد را برنده اعلام کنند. برخی به تصمیم همین دو تامینکننده اتکا میکنند و برخی دیگر، با تحلیل مستقل دادهها، درباره زمان اعلام پیروزی تصمیم میگیرند.
فاصله آرا بهتنهایی تعیینکننده نیست پرسش اصلی برای تیمهای بررسی نتایج این است: چند رای هنوز شمارش نشده و آیا این آرا میتواند نتیجه را تغییر دهد؟
آسوشیتدپرس برای پاسخ به این پرسش، مجموع آرای شمارششده را بررسی میکند و با استفاده از الگوهای رایدهی در انتخابات گذشته و دادههای رایگیری زودهنگام، تعداد آرای باقیمانده را برآورد میکند. این خبرگزاری میگوید تنها زمانی برنده را اعلام میکند که نامزد عقبمانده دیگر نتواند فاصله خود را جبران کند.
بنابراین، پیشتازی یک نامزد در نتایج اولیه، بهخودیخود برای اعلام پیروزی کافی نیست. تیمهای انتخاباتی باید ارزیابی کنند که با ورود آرای باقیمانده، امکان تغییر جایگاه نامزدها وجود دارد یا نه. شبکههایی که مستقلا برنده را اعلام میکنند، برای رسیدن به این ارزیابی از ترکیبی از تحلیل دادهها، سوابق انتخاباتی، نظرسنجیهای هنگام خروج از شعب رایگیری و قضاوت کارشناسان استفاده میکنند.
آمار شمارش آرا چگونه به رسانهها میرسد؟ آسوشیتدپرس که از سال ۱۸۴۸ نتایج انتخابات آمریکا را گردآوری میکند، برای دریافت و راستیآزمایی آمار به شبکهای سراسری از خبرنگاران و مسئولان انتخابات متکی است.
این خبرگزاری اعلام کرده است که برای انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ بیش از چهار هزار خبرنگار را در دفاتر انتخاباتی شهرستانها و شعب محلی رایگیری مستقر میکند. دادههای گردآوریشده در اختیار تیمهای تصمیمگیری انتخاباتی شبکههایی مانند ایبیسینیوز، سیبیاسنیوز، فاکس، سیانان و انبیسینیوز قرار میگیرد.
دسیژن دسک اچکیو نیز آمار خود را از منابع رسمی ایالتی، از جمله دفاتر دبیران ایالت و ادارات انتخابات، دریافت میکند. این شرکت علاوه بر خبرنگاران حاضر در محل، از نرمافزارهایی استفاده میکند که وبسایتهای رسمی انتخابات را مرتب بررسی و آمار تازه را جمعآوری میکنند.
به گفته این شرکت، حدود ۸۰ درصد آرا از طریق دریافت مستقیم دادهها یا رصد دستی وبسایتهای رسمی انتخابات پردازش میشود و آمار باقیمانده را خبرنگاران گردآوری میکنند.
«درصد آرای شمارششده» چگونه محاسبه میشود؟ یکی از اعدادی که مخاطبان در پوشش زنده انتخابات میبینند، درصد آرای شمارششده است. در روش دسیژن دسک اچکیو، این درصد بر پایه برآوردی از کل آرای مورد انتظار محاسبه میشود.
این شرکت تعداد آرای گزارششده از سوی مسئولان انتخابات را بر برآورد خود از کل آرای آن رقابت تقسیم میکند. برای نمونه، اگر ۶۰۰ هزار رای گزارش شده باشد و شرکت انتظار داشته باشد مجموع آرا به یک میلیون برسد، سهم آرای شمارششده را ۶۰ درصد محاسبه میکند. در این مثال فرضی، برآورد آرای باقیمانده ۴۰۰ هزار رای خواهد بود.
اما تعداد کل آرای مورد انتظار، عددی ثابت و قطعی نیست. دسیژن دسک اچکیو در طول شب انتخابات، با دریافت دادههای واقعی، این برآورد را اصلاح میکند. در نتیجه، درصد اعلامشده نیز باید در چارچوب همین برآورد در حال تغییر فهمیده شود.
این شرکت پس از تحلیل آماری، مدلسازی و بررسی کارشناسان، درباره برنده احتمالی تصمیم میگیرد. اعلام نهایی به اتفاقنظر اعضای تیم و تایید اسکات ترنتر، رییس بخش «دیتا ساینس»، نیاز دارد.
چرا رسانهها در زمانهای متفاوت برنده را اعلام میکنند؟ دادههای مشترک میتواند به تصمیمهای متفاوت درباره زمان اعلام نتیجه منجر شود، زیرا رسانهها از روشهای تحلیلی یکسانی استفاده نمیکنند.
فاکس برای رقابتهای سراسری ایالتی و تعیین حزبی که کنترل مجلس نمایندگان و سنا را به دست میگیرد، تصمیم مستقل میگیرد. این شبکه آمار آسوشیتدپرس را دریافت میکند، اما تحلیل خود را بر آن اعمال میکند.
نیویورکتایمز در بیشتر رقابتها به اعلام آسوشیتدپرس اتکا دارد، ولی رقابتهای نزدیک را با دادههای محلی حوزههای رایگیری و مدل آماری «نیدل» مستقلا بررسی میکند. به همین دلیل، ممکن است پیش یا پس از آسوشیتدپرس برنده را اعلام کند.
در مقابل، «اماس ناو» به اعلام آسوشیتدپرس و بررسی تیم انتخاباتی خود متکی خواهد بود. بلومبرگ نیز مستقلا برنده تعیین نمیکند و نتایج را از منابع بیرونی معتبر میگیرد. رویترز هم اعلام برندگان را به نقل از دیگر سازمانهای خبری منتشر خواهد کرد.
آیا ممکن است اعلام پیروزی پس گرفته شود؟ بله. هرچند چنین اتفاقی نادر است، هر دو تامینکننده اصلی دادههای انتخاباتی سابقه پسگرفتن اعلام پیروزی را دارند.
دسیژن دسک اچکیو در سال ۲۰۲۵ پیشبینی خود درباره برنده انتخابات شهرداری سیاتل را پس گرفت. این شرکت اوایل سال ۲۰۲۶ نیز اعلام نتیجه انتخابات مقدماتی حزب دموکرات برای انتخابات ویژه حوزه یازدهم کنگره در نیوجرسی را پس گرفت؛ زیرا شمارش آرای روز انتخابات، روند رقابت را برخلاف پیشبینی اولیه تغییر داد.
آسوشیتدپرس هم در سال ۲۰۱۸، پس از پیشافتادن تی. جی. کاکس، نامزد دموکرات، در حوزه بیستویکم کنگره در کالیفرنیا، اعلام قبلی خود درباره پیروزی رقیب او را پس گرفت.
این موارد نشان میدهد که اعلام رسانهای برنده، با وجود اتکا به دادههای رسمی و تحلیل آماری، همچنان ممکن است اصلاح شود. برای مخاطبی که نتایج را دنبال میکند، تفاوت اساسی میان «نامزد پیشتاز» و «برنده اعلامشده» در همین ارزیابی نهفته است: اولی در آرای شمارششده جلوتر است؛ دومی، بر اساس بررسی رسانه، پیشتازیای دارد که انتظار نمیرود آرای باقیمانده آن را تغییر دهد.
سینمای معاصر بیش از گذشته به زخمهای عاطفی دوران کودکی و تاثیر آنها بر زندگی بزرگسالی توجه نشان میدهد. در این میان، رابطه پدر و دختر فرصتی برای بررسی پرسشی مهم شده است: غیبت عاطفی، طردشدگی یا محبت مشروط چگونه ممکن است بر احساس ارزشمندی و روابط عاشقانه زنان اثر بگذارد؟
از «محبوب» ساخته رودریگو سوروگوین در سال ۲۰۲۶ و «ارزش عاطفی» ساخته یواخیم تریه در سال ۲۰۲۵ تا «بابایی» ساخته کریستی هال، که در سال ۲۰۲۴ اکران شد، فیلمسازان بهجای تمرکز صرف بر رفتار دختران، نقش پدران را نیز در شکلگیری تجربههای عاطفی آنها بررسی میکنند.
زخم پدر از منظر روانشناسی
در فرهنگ عامه انگلیسی، اصطلاح «ددی ایشوز» به مشکلاتی اشاره میکند که به رابطه فرد با پدر نسبت داده میشوند؛ مفهومی پرکاربرد، اما نه یک تشخیص علمی. روانشناسان برای بررسی چنین تجربههایی از مفاهیمی مانند دلبستگی ناایمن، محرومیت عاطفی و تعارضهای حلنشده خانوادگی استفاده میکنند.
پژوهشی که ژانویه ۲۰۲۶ در نشریه «کارنت سایکولوژی» منتشر شد، رابطه دلبستگی به پدر و الگوهای روابط عاشقانه را در میان ۳۳۷ زن در بریتانیا و ترکیه بررسی کرد. یافتهها نشان داد دلبستگی ایمنتر به پدر با امنیت بیشتر در روابط عاشقانه ارتباط داشت؛ در مقابل، برخی الگوهای فاصله عاطفی با ناامنی بیشتر همراه بودند. تفاوت نتایج دو کشور نیز اهمیت فرهنگ و شرایط اجتماعی را آشکار کرد.
البته این نتایج ارتباط آماری را نشان میدهند، نه سرنوشتی تغییرناپذیر. هیچ تجربهای با پدر بهتنهایی نمیتواند انتخابهای عاشقانه یک زن را توضیح دهد.
«محبوب»؛ وقتی محبت پدر با کنترل همراه است
در «محبوب»، خاویر باردم نقش استبان مارتینس، کارگردانی مشهور، را بازی میکند که پس از سیزده سال دوری به دخترش امیلیا، با بازی ویکتوریا لوئنگو، پیشنهاد میدهد در فیلم جدید او بازی کند. این دعوت ظاهرا فرصتی برای نزدیکی دوباره است، اما خاطراتی از بیاعتنایی و رفتارهای آزاردهنده پدر را زنده میکند.
استبان نهتنها رنج امیلیا را به رسمیت نمیشناسد، بلکه میکوشد روایت او از گذشته را نیز زیر سوال ببرد. انتخاب حرفه کارگردانی برای پدر تصادفی نیست؛ مردی که به تعیین زاویه دید و هدایت بازیگران عادت دارد، میخواهد خاطرات دخترش را هم مطابق خواست خود تنظیم کند.
سوروگوین با گفتوگوهای پرتنش و تغییر قالبهای تصویری، برخورد دو روایت از گذشته را نشان میدهد. بااینحال، حضور مسلط باردم گاهی امیلیا را در سایه میگذارد؛ تناقضی معنادار برای فیلمی که اقتدار مردانه را نقد میکند.
«محبوب» یادآور میشود که آسیب عاطفی فقط محصول نبود محبت نیست؛ محبت همراه با کنترل و انکار احساسات نیز میتواند زخمهای عاطفی دختر را عمیقتر کند.
«ارزش عاطفی»؛ میراث غیبت عاطفی
در «ارزش عاطفی»، یواخیم تریه سراغ پدری میرود که در بیان احساسات ناتوان است. گوستاو بورگ، با بازی استلان اسکارشگورد، فیلمسازی مشهور است که پس از سالها دوری میکوشد به زندگی دو دخترش، نورا و اگنس، بازگردد. پیشنهاد بازی در فیلم تازهاش به نورا، با بازی رناته رینسوه، با مخالفت او روبهرو میشود.
گوستاو میتواند پیچیدهترین احساسات انسانی را در آثارش بازآفرینی کند، اما در زندگی واقعی نمیتواند با رنج دخترش روبهرو شود.
نورا با اضطراب و دشواری در صمیمیت عاطفی مواجه است و رابطهای با مردی متاهل دارد. این وضعیت امکان خوانشی روانشناختی را فراهم میکند؛ شاید کسی که حضور عاطفی باثبات پدر را تجربه نکرده، در روابطی با امنیت و دسترسی محدود نیز گرفتار شود.
اما تریه این احتمال را به توضیحی قطعی تبدیل نمیکند. نورا و اگنس گذشته خانوادگی مشترکی دارند، اما غیبت پدر را یکسان تجربه نکردهاند.
«ارزش عاطفی» با استفاده از خانه خانوادگی بهعنوان نمادی از حافظه چند نسل، همراه با سکوتها و بازیهای کنترلشده، به فیلم عمق میدهد.
تریه نشان میدهد گاهی عمیقترین زخم دختر نه از نبود عشق پدر، بلکه از ناتوانی او در ابراز آن شکل میگیرد؛ زخمی که سالها بعد ممکن است بر اعتماد و روابط عاطفی دختر سایه بیندازد.
«بابایی»؛ جستوجوی محبت در رابطهای نامطمئن
«بابایی» تقریبا بهطور کامل در تاکسیای در نیویورک میگذرد. زنی جوان با بازی داکوتا جانسون به رانندهای با بازی شان پن میگوید با مردی متاهل و مسنتر رابطه دارد.
در جریان گفتوگو روشن میشود پدرش مردی سرد و دور از دسترس بوده که هرگز او را در آغوش نگرفته است. تنها خاطره زن از تماس محبتآمیز با پدر، دستدادن هنگام جدایی است؛ خاطرهای که خواهرش صحت آن را انکار میکند.
در مقابل، مردی که زن دوستش دارد به فرزندان خود محبت میکند، اما برای او شریکی حاضر و قابل اتکا نیست.
کریستی هال از این تضاد برای بررسی پیوند احتمالی میان محرومیت عاطفی کودکی و انتخابهای عاشقانه استفاده میکند.
بااینحال، فیلم به این توضیح ساده محدود نمیشود. راننده که ابتدا با اطمینان درباره روابط زن قضاوت میکند، بهتدریج بیشتر شنونده او میشود.
«بابایی» نشان میدهد تجربه محرومیت از محبت پدر ممکن است بر تصور فرد از عشق و صمیمیت تاثیر بگذارد، اما شناخت این زخمها میتواند آغازی برای بازنگری در روابط عاطفی باشد.
«رگ خواب»؛ زخم پدر در سینمای ایران
در «رگ خواب» ساخته حمید نعمتالله، مینا با بازی لیلا حاتمی پس از شکست ازدواج و در میانه تنهایی و مشکلات اقتصادی، به کامران دل میبندد. توجه اولیه کامران برای او احساس امنیت میآورد، اما رابطه بهتدریج به وابستگی و فروپاشی میرسد.
مینا در گفتوگوهای ذهنیاش همچنان پدر را مخاطب قرار میدهد؛ پدری که رابطهاش با او آمیخته با فاصله عاطفی بوده است. گویی حتی دور از خانه نیز میخواهد دیده شود و تایید بگیرد.
نعمتالله با استفاده از روایت اولشخص، موسیقی و تغییر تدریجی رفتار مینا، نیاز به محبت و تایید را به بخشی از شخصیتپردازی تبدیل میکند.
از این منظر، رابطه مینا با کامران را میتوان در پیوند با زخمهای حلنشده رابطه پدر و دختر خواند؛ هرچند تنهایی، شرایط اقتصادی و شکست ازدواج نیز در آسیبپذیری او نقش دارند.
در «ملی و راههای نرفتهاش» ساخته تهمینه میلانی، ملیحه از خانوادهای محدودکننده به ازدواجی پناه میبرد که به رابطهای کنترلگرانه و خشونتآمیز تبدیل میشود.
تراژدی ملیحه، تکرار همان مناسبات سلطهای است که برای فرار از آنها ازدواج کرده بود.
اگر «رگ خواب» از نیاز به محبت و تایید سخن میگوید، «ملی» دشواری تشخیص مرز میان مراقبت و کنترل را بررسی میکند. فیلم میلانی در شخصیتپردازی گاهی اغراق میکند، اما تکرار الگوی کنترل در خانه پدری و زندگی زناشویی را به پرسشی اجتماعی تبدیل میکند.
زخمی که لزوما سرنوشت زنان نیست
وجه مشترک این آثار، اهمیت احساس امنیت، شنیدهشدن و استقلال در رابطه پدر و دختر است. بااینحال، هیچ زنی را نمیتوان تنها بر اساس گذشته خانوادگیاش تعریف کرد.
زخمهای کودکی ممکن است بر روابط بعدی سایه بیندازند، اما آینده را تعیین نمیکنند.
«محبوب» از محبت همراه با کنترل میگوید، «ارزش عاطفی» از ناتوانی در ابراز عشق، «بابایی» از محرومیت عاطفی و «رگ خواب» از نیاز به تاییدی که ممکن است به وابستگی تبدیل شود.
شاید زخم پدر زمانی عمیقتر میشود که دختر، سالها پس از کودکی، همچنان ارزش خود را در میزان محبتی جستوجو میکند که از مردان زندگیاش دریافت میکند. اما عبور از این زخم، زمانی آغاز میشود که تایید پدر یا شریک عاطفی دیگر شرط احساس ارزشمندی او نباشد.