کسی که با گلوله میکشد قاتل است. بازداشت خودسرانه نقض حقوق مدنی است. شکنجه در سلول انفرادی جنایت است. اما هنگامی که صدها گلوله، در صدها خیابان، در دهها شهر، به فرمان یک زنجیرهی واحد شلیک شوند؛ وقتی دهها هزار نفر به یک شیوه بازداشت، به یک شیوه ناپدید و به یک شیوه شکنجه شوند؛ و وقتی همهی اینها برای یک هدف، یعنی درهمشکستن عزم یک ملت، رخ دهد با یکی از سنگینترین جرائم حقوق بینالملل طرف هستیم. جنایات علیه بشریت.
نتیجهگیری عفو بینالملل صریح است: مقامات جمهوری اسلامی در سرکوب خیزش زن، زندگی، آزادی، هفت جنایت علیه بشریت مرتکب شدند. قتل، شکنجه، حبس، تجاوز، خشونت جنسی، ناپدیدسازی قهری و اذیت و آزار.
اساسنامه رم دیوان کیفری بینالمللی دقیقترین تعریف حقوقی از جنایات علیه بشریت را ارائه میدهد. طبق همین تعریف، یک قتل یا یک شکنجه تنها زمانی جنایت علیه بشریت است که سه شرط محقق شود: بخشی از یک «حمله» علیه جمعیت غیرنظامی باشد؛ «گسترده» یا «سازمانیافته» باشد؛ و در اجرای «سیاست یک دولت» انجام شده باشد.
عفو بینالملل میگوید سرکوب ۱۴۰۱، هر سه شرط را داشت.
شرط نخست: حمله علیه مردم
در حقوق بینالملل، «حمله» لزوما عملیات نظامی نیست بلکه رفتاری است که شامل ارتکاب مکرر اعمال ممنوع علیه غیرنظامیان در رویدادهایی غیر تصادفی باشد.
در پاییز ۱۴۰۱، سرکوب معترضان امری اتفاقی نبود، بلکه حاصل یک استراتژی مشخص بود. اهداف دانشجویان و دانشآموزان، میلیونها زن و دختری که روسریشان را در ملاعام برداشتند، روزنامهنگاران، هنرمندان، ورزشکاران، وکلا، فعالان حقوق زنان و کارگران، و فعالان قومی بودند.
معترضان زخمی از تخت بیمارستان بازداشت شدند و درمانشان برخلاف نظر پزشک قطع شد. خانهها و پنجرههای منازل تمام یک محله به جرم پناهدادن به کسانی که از دست ماموران میگریختند، هدف قرار گرفتند. گلولهها نهتنها معترضان، که رهگذران و ساکنان داخل خانهها را نیز کشت یا زخمی کرد. حتی خانوادههای کشتهشدگان، تنها به جرم پیوند خونی با قربانیان، تبدیل به هدف شدند.
شرط دوم: گسترده و سازمانیافته
حقوق بینالملل تنها گستردگی یا سازمانیافته بودن را کافی میداند اما عفو بینالملل میگوید سرکوب ۱۴۰۱ هر دو اینها بود. گسترده بود، چون مرزی نمیشناخت. این سازمان مرگ دستکم ۳۷۷ معترض و رهگذر را مستند کرده است که تنها بخشی از قربانیان هستند. دهها هزار مرد، زن و کودک، حتی کودکانی ۱۰ ساله، بازداشت شدند. حتی کمیتهای که خود حکومت تشکیل داد، اعتراف کرد که «در جریان ناآرامیهای ۱۴۰۱، برای حدود ۳۴ هزار نفر پرونده تشکیل شد». هزاران نفر در خیابان، هنگام بازداشت و در زندانها شکنجه شدند.
و سازمانیافته بود، چون همهجا به یک شکل انجام شد. از سقز تا زاهدان، از تهران تا رشت، ماهها همان ابزار، همان روش و همان نتیجه تکرار شد. تفنگ جنگی و ساچمهای برای پراکندهکردن، ارعاب و مجازات معترضان. بازداشتشدگان در همهجا روزها یا هفتهها ناپدید میشدند و خانوادههایشان بیخبر میماندند. از لحظه بازداشت، در همهجا شکنجه برای مجازات، تحقیر و گرفتن «اعتراف» آغاز میشد. این سلسلهای از اقدامات تکراری با هدف ایجاد هراس بود. الگویی چنان هماهنگ و قابلپیشبینی که نمیتوانست تصادفی باشد.
شرط سوم: سیاست دولتی
این شرط، مرز میان جنایتهای خودسرانه چند مامور و جنایتی است که یک دولت مرتکب میشود. سیاست دولتی سرکوب لازم نیست مکتوب یا اعلامشده باشد. میتوان با مجموعهای از شواهد آن را ثابت کرد.
اما در ایران، شواهد مکتوب هم وجود دارد. اسناد درزکرده نشان میدهد حمله زیر نظر کامل مقامات ارشد، از جمله در بالاترین سطوح حکومتی و با مجوز و پشتیبانی مالی کامل آنان انجام شد.
رهبر جمهوری اسلامی، رییس ستاد کل نیروهای مسلح، فرماندهان ارشد سپاه و فراجا، وزیر کشور، استانداران و فرمانداران، و شوراهای امنیتی در سطوح ملی، استانی و شهرستانی در سیاستگذاری و اجرا دخیل بودند.
جلسات برنامهریزی با حضور مقامات ارشد سیاسی، امنیتی و قضایی انجام میشد. دستورهای مکتوب فرماندهان صادر میشد و بودجهای برای جذب، آموزش، تسلیح و تامین مالی هزاران نیرودر نظر گرفته شد. سخنرانیهایی در تمام سطوح انجام میشد که که حکم سخنرانیهای انگیزشی برای نیروها را داشت و از آنان میخواست معترضان را «درهم بکوبند» و «جارو کنند».
در کنار نیروهای امنیتی، دستگاه قضایی ایستاده بود. غلامحسین محسنی اژهای، رییس قوه قضاییه، در همان روزهای نخست به دادستانها و قضات دستور داد علیه «اغتشاشگران» اقدامات «بازدارنده» انجام دهند. اتهاماتی که مجازاتشان در قوانین ایران اعدام است به بازداشتشدگان نسبت داده شد و محاکمه و صدور حکم بهسرعت انجام پیش رفت. بازجوها و ماموران اطلاعاتی در نقش ضابط قضایی آزاد گذاشته شدند تا دست به ناپدیدسازی قهری و شکنجه بزنند. با پذیرش «اعترافهای» آلوده به شکنجه بهعنوان مدرک اصلی، ماشین سرکوب زنده نگه داشته شد.
هدف این سیاست، بهگفته عفو بینالملل، تنها پایاندادن به اعتراضات نبود. شیوه و آثار حمله نشان میدهد که مقامات میخواستند آسیب بزنند و سابقهای بسازند تا هر کسی را که ایدئولوژی جمهوری اسلامی را به چالش بکشد، بازدارند. از جمله حجاب اجباری، که سنگ بنای ایدئولوژی نظام و ابزار کنترل زنان بود. هدف، آسیب روانی به کل جامعه و ایجاد فضای فراگیر ترس بود، تا هیچکس دیگر جرات نکنه به خیابان بیاید.
عفو بینالملل هفت جنایت علیه بشریت را شناسایی کرده است.
قتل: دستکم در ۲۳۳ مورد، این سازمان شواهد کافی حقوقی گرد آورده که کشتار غیرقانونی بوده است. گرچه باقی موارد هم به احتمال بسیار زیاد شامل قتل غیرقانونی میشوند.
شکنجه: در بازداشتگاهها، شکنجه روال عادی بود. از جمله ضربوشتم با باتوم و زنجیر، شلاق، شوک الکتریکی، فرو کردن سوزن، کشیدن ناخن، اعدام نمایشی، و تهدید به تجاوز به اعضای خانواده.
بهجز شکنجههای در بازداشت، عفو بینالملل استدلال میکند که شلیک ساچمه به معترضی که در حال فرار است، یا به کسی که در کوچهای بنبست گیر افتاده، یا به کسی که بر زمین افتاده، میتواند مصداق شکنجه باشد. چرا که قربانی در وضعیت «بیدفاعی» کامل است و توان فرار ندارد. بسیاری با نابینایی دائمی، شکستگی جمجمه، آسیب نخاعی و ساچمههایی که هرگز از بدنشان بیرون نیامد، زنده ماندند.
حبس: دهها هزار نفر به جرم شعاردادن، رقصیدن، برداشتن روسری، بوقزدن یا نوشتن شعار روی دیوار بازداشت شدند.
تجاوز و خشونت جنسی: عفو بینالملل ۱۶ مورد تجاوز را با جزئیات مستند کرده است، از جمله به یک دختر ۱۴ ساله و دو پسر ۱۶ و ۱۷ ساله؛ هشت مورد در بازداشتگاههای سپاه، و چند مورد در ونهای یگان ویژهی فراجا. و ۲۹ نفر دیگر، اشکال دیگری از خشونت جنسی را تجربه کردند.
ناپدیدسازی قهری: بازداشتشدگان روزها یا هفتهها در انبارها، مدارس و «خانههای امن» نگه داشته شدند، در حالی که خانوادههایشان میان کلانتری و دادسرا و زندان سرگردان بودند و نمیدانستند عزیزشان زنده است یا مرده.
اذیت و آزار: اذیت و آزار یعنی محرومیت شدید از حقوق بنیادین، بهدلیل هویت یک گروه. عفو بینالملل میگوید در سرکوب ۱۴۰۱، مردم به دلیل هویتشان هدف قرار گرفتند. به دلایل سیاسی، جنسیتی و قومی، و در بسیاری موارد به چند دلیل درهمتنیده.
هدف قراردادن زنان، تنها به دلیل مخالفت سیاسی نبود بلکه برای مجازات سرپیچی از نقشهایی بود که حکومت به نام شرع بر آنان تحمیل کرده بود. مامورانی که مرتکب خشونت جنسی شدند، اغلب برداشتن روسری را برهنگی عنوان میکردند و به قربانیان میگفتند سزاوار این خشونتاند.
اقلیتهای قومی هم در همین شرایط بودند. عفو بینالملل میگوید شمار نامتناسب قربانیان کرد و بلوچ را نمیتوان صرفا با حجم بیشتر اعتراضات در مناطق آنان توضیح داد. الگوی کشتار در این مناطق، متمایز و بهمراتب شدیدتر بود. در سیستان و بلوچستان در یکروز حداقل ۸۷ نفر کشته شدند. و در استانهای کردنشین از همان ابتدا تفنگهای تکتیرانداز، مسلسلهای سبک، و وانتهایی مجهز به تیربار سنگین دوشکا بهکار گرفته شدند.
آنچه در پاییز ۱۴۰۱ رخ داد، نه شورش بود و نه درگیری، نه خطای چند مامور و نه حادثهای در هرجومرج خیابان. به گفتهی عفو بینالملل، حمله گسترده و سازمانیافتهی یک حکومت بود، علیه مردم آن کشور. و همین است که آن را در شمار جنایات علیه بشریت قرار میدهد که مرتکبانش میتوانند در دادگاههای کشورهای دیگر و بر پایهی صلاحیت قضایی جهانی تحت پیگرد قرار گیرند.