حاجیدلیگانی خواستار تشکیل «معاونت مقابله با جنگ ارزی» در بانک مرکزی شد


حسینعلی حاجیدلیگانی، نایبرییس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس، گفت باید در بانک مرکزی معاونتی مستقل برای «مقابله با جنگ ارزی» ایجاد شود تا اقدامات و فشارهای ارزی «دشمن» را شناسایی و خنثی کند.
او در گفتوگو با خبرگزاری فارس گفت آمریکا «صراحتا» از برنامه خود برای کاهش ارزش پول ملی ایران سخن میگوید، اما اکنون مجموعه مشخصی در وزارت اقتصاد یا بانک مرکزی برای مقابله تخصصی با «جنگ ارزی» وجود ندارد.
حاجیدلیگانی همچنین با انتقاد از شیوه توزیع ارز گفت خریدوفروش کد ملی افراد با مبالغی حدود ۵۰ میلیون تومان نشان میدهد سازوکار موجود نیازمند بازنگری جدی است.
او با اشاره به تاثیر افزایش نرخ دلار بر قیمت کالاها و خدمات، بر ضرورت کاهش وابستگی اقتصاد به دلار و اتخاذ سیاستهای ارزیای تاکید کرد که به تولیدکنندگان و فعالیتهای اقتصادی آسیب نزند.






دادستانها در دادگاهی در لندن اعلام کردند سه مرد ایرانی برای کمک به نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی و زمینهسازی برای اعمال خشونت شدید علیه دستکم یک هدف، از روزنامهنگاران ایراناینترنشنال جاسوسی کردهاند.
دادستانها سهشنبه ۱۴ مهر در دادگاه سلطنتی وولویچ گفتند مجتبا پورمحسن و کامبیز حسینی، از روزنامهنگاران ایراناینترنشنال، از جمله اهداف عملیات رصد و نظارت این سه نفر بودهاند.
ویلیام املین جونز، دادستان پرونده، خطاب به هیات منصفه گفت: «متهمان در همکاری با یکدیگر در فعالیتی مشارکت داشتند که بهوضوح نوعی جاسوسی بود.»
مصطفی سپهوند، ۴۱ ساله، فرهاد جوادیمنش، ۴۶ ساله، و شاپور قلعهعلیخانی نوری، ۵۷ ساله، متهم هستند طی چند ماه به «رصد و شناسایی» دست زده و از مکانهای مرتبط با اهداف خود عکس و فیلم تهیه کردهاند.
هر سه نفر بر اساس «قانون امنیت ملی ۲۰۲۳» بریتانیا به کمک به یک سرویس اطلاعاتی خارجی متهم شدهاند. به گفته دادستانها، این سرویس اطلاعاتی متعلق به جمهوری اسلامی بوده است.
سپهوند همچنین متهم است با هدف اعمال خشونت شدید علیه فردی در بریتانیا، اقدام به رصد، شناسایی و تحقیق در منابع علنی کرده است.
جوادیمنش و نوری نیز متهم هستند با این قصد که فرد دیگری دست به خشونت شدید بزند، اقدام به رصد و شناسایی کردهاند.
جونز به هیات منصفه گفت: «موضع دادستانی این است که هدف نهایی آنها این بود که یک یا چند نفر از اهدافشان در معرض خشونت شدید قرار گیرند.»
دادستانی میگوید قرار بوده سپهوند شخصا خشونت را اعمال کند و جوادیمنش و نوری نیز با جمعآوری اطلاعات، به برنامهریزی برای حمله کمک کنند.
این سه مرد اردیبهشت ۱۴۰۴ بازداشت شدند و نخستین اتباع ایرانی هستند که بر اساس «قانون امنیت ملی» بریتانیا که در سال ۲۰۲۳ لازمالاجرا شد، متهم شدهاند.
جلسه مقدماتی این سه نفر ۱۲ تیر برگزار شده بود.
تلفنهای همراه عملیات رصد را آشکار کردند
دادستانها ۱۴ مهر تصویری کلی از شواهد مربوط به رصد مجتبا پورمحسن و کامبیز حسینی ارائه کردند.
جونز گفت: «این سه متهم برای یافتن و هدف قرار دادن دستکم دو روزنامهنگار مرتبط با شبکه ایراناینترنشنال، عملیات رصد و شناسایی انجام میدادند.»
به گفته دادستانی، هدف از این اقدامات مشخص کردن محل زندگی و کار اهداف، برنامه و عادتهای روزانه آنها، افرادی که با آنها وقت میگذراندند و همچنین نقشه و چیدمان ساختمانهای مرتبط با آنان بوده است.
بر اساس شواهد ارائهشده در دادگاه، در تلفن همراه سپهوند جستوجوهایی برای یافتن نشانی پورمحسن به دست آمده است. در یکی از این جستوجوها، او از چتجیپیتی خواسته بود «آدرس مجتبا پورمحسن» را پیدا کند.
دادستانی افزود چتجیپیتی نشانی محل سکونت این روزنامهنگار را ارائه نکرد، اما اطلاعاتی درباره سوابق حرفهای و حسابهای او در شبکههای اجتماعی نمایش داد و پیشنهاد کرد از طریق ایراناینترنشنال با او تماس گرفته شود.
بازرسان همچنین در تلفن سپهوند سندی را یافتند که دادستانها از آن بهعنوان یک گزارش توجیهی یا «پرونده هدف» یاد کردند؛ سندی که شامل عکس پورمحسن و اطلاعاتی درباره مکانهای مرتبط با او بود.
این اطلاعات شامل نشانی شرکت «ولانت مدیا»، شرکت مادر ایراناینترنشنال، و همچنین اطلاعاتی درباره هتل کلایتون در خیابان چیسویک هایرود بود.
جونز به هیات منصفه گفت پورمحسن حوالی کریسمس ۲۰۲۴، پس از آنکه نسبت به امنیت محل سکونتش نگران شده بود، مدتی در این هتل اقامت داشت.
دادستانها همچنین عکسها و ویدیوهایی از «مالتهاوس کورت» ارائه کردند؛ ساختمانی که پورمحسن بین سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۳ در آن زندگی میکرد.
به گفته دادستانی، متهمان ظاهرا نمیدانستند پورمحسن پیشتر از آن محل نقل مکان کرده است.
دادههای مکانی و ویدیوها
دادستانها گفتند دادههای دکلهای مخابراتی حاکی از آن است که سپهوند و جوادیمنش ۱۰ دسامبر ۲۰۲۴ در محدوده «مالتهاوس کورت» حضور داشتند.
طبق شواهد ارائهشده به هیات منصفه، دادههای یک سیمکارت نصبشده در خودروی مرسدس سپهوند نشان میدهد که این خودرو در همان محدوده بوده است.
جوادیمنش سپس عکسها و ویدیوهایی از مالتهاوس کورت برای سپهوند فرستاد که به گفته دادستانها، هنگام حضور در محل ضبط شده بودند.
یکی از ویدیوهایی که برای هیات منصفه پخش شد، ابتدا نمایی از رودخانه را نشان میداد و سپس دوربین به سمت ساختمان آپارتمانی حرکت و روی آن زوم میکرد.
دادستانها افزودند دادههای مکانی نشان میدهد سپهوند و نوری ۱۶ دسامبر نیز در محدوده مالتهاوس کورت حضور داشتند.
تا زمان آخرین گزارش از جلسه دادگاه، دادستانی بررسی شواهد مربوط به رصد کامبیز حسینی را نیز آغاز کرده بود.
سپهوند میگوید تحت فشار اقدام کرده است
متهمان هر یک به شیوهای متفاوت، بخشهای مهمی از ادعاهای دادستانی را رد میکنند.
بر اساس روایت دادستانی از دفاعیات سپهوند، او میپذیرد که دست به عملیات رصد و شناسایی زده و این کار را به نفع جمهوری اسلامی انجام داده است.
سپهوند گفته تمایلی به انجام این فعالیتها نداشته و از ترس پیامدهای سر باز زدن از آن، اقدام کرده است.
جونز به هیات منصفه گفت سپهوند همچنین مدعی است عمدا کار را بهدرستی انجام نداده تا سرویس اطلاعاتی جمهوری اسلامی نتواند کمکی را که میخواسته دریافت کند.
دادستانی این روایت را رد میکند.
جونز گفت: «در هیچیک از این پیامها چیزی پیدا نخواهید کرد که تهدیدی علیه سپهوند باشد یا حتی ظاهر و حالوهوای تهدید داشته باشد.»
بر پایه توضیح دادستانی درباره دفاعیات جوادیمنش و نوری، این دو میپذیرند که به مکانهای مورد نظر رفته و عکس و ویدیو تهیه کردهاند، اما میگویند نمیدانستند این کارها برای کمک به سرویسهای اطلاعاتی حکومت ایران انجام میشود.
جونز افزود هیات منصفه باید بررسی کند آیا آنها میدانستند این فعالیتها قرار است به چه هدفی منجر شود یا اینکه شرایط بهگونهای بوده که منطقا میبایست از هدف آن آگاه میبودند.
پیامهای ارائهشده به هیات منصفه
دادستانی همچنین پیامها و ارتباطاتی را که از تلفن سپهوند بازیابی شده و با دو شماره تلفن ایرانی مرتبط بود، برای هیات منصفه مرور کرد.
یکی از این شمارهها متعلق به فردی به نام مصطفی قربانی بود. شماره دیگر در تلفن سپهوند با عنوان «امین، دوست مصطفی» ذخیره شده بود.
به گفته دادستانها، هر دو مخاطب بارها در فعالیتهای ثبتشده در تلفن سپهوند دیده میشوند.
بر اساس اسناد دادگاه، در گفتوگویی با قربانی در ۸ دسامبر، سپهوند درباره اطلاعاتی صحبت میکرد که درباره یک فرد و یک محل برایش فرستاده شده بود.
در ترجمه پیامی که برای هیات منصفه خوانده شد، سپهوند نوشته بود: «منطقه توریستی است، ببین. اینها را از ایران گرفتهاند، یکی گفته او اینجاست. چند تا عکس هم از اینترنت برایم فرستادند. گفتم "باشه، میروم"، اگر آنجا نبود، مشکل خودشان است.»
روز بعد سپهوند درباره برنامه رفتن به یک محل با مخاطبی که با نام امین ذخیره شده بود، صحبت کرد.
سپهوند نوشته بود: «فردا حتما میروم.»
دادستانها میگویند منظور از «فردا» ۱۰ دسامبر بوده است؛ روزی که دادههای مکانی حضور سپهوند و جوادیمنش را در نزدیکی مالتهاوس کورت نشان داد.
بر اساس ترجمههای ارائهشده در دادگاه، امین در پاسخ پیامهایی فرستاده بود، از جمله: «انشاءالله میبینیش» و «درست میشود».
دادستانی استدلال میکند این مکاتبات با ادعای سپهوند مبنی بر اینکه بهدلیل تهدید شدن این کارها را انجام داده، سازگار نیست.
جونز همچنین به هیات منصفه گفت در برخی از پیامها به پرداخت پول به سپهوند در ازای کارش اشاره شده است.
دادستانها میگویند سپهوند همچنین خواهان کمک برای حلوفصل یک محکومیت کیفری در ایران بوده است. به هیات منصفه گفته شد خود این محکومیت مدرکی علیه او به شمار نمیآید و نباید به زیان او تلقی شود، اما دادستانها تلاش او برای حل این پرونده را در بررسی انگیزهاش مرتبط میدانند.
هدف دیگر عملیات رصد
دادستانها اعلام کردند عملیات رصد متهمان به افراد مرتبط با ایراناینترنشنال محدود نمیشد.
بر اساس اسناد دادگاه، در میان اطلاعات ردوبدلشده میان سپهوند و جوادیمنش، مطالبی درباره جاناتان ترنر، از بنیانگذاران سازمان «وکلای بریتانیا برای اسرائیل»، نیز وجود داشته است.
دادستانها گفتند دو تصویر هوایی که سپهوند در اوت ۲۰۲۴ برای جوادیمنش فرستاده بود، نشانیهای مرتبط با «وکلای بریتانیا برای اسرائیل» و دفتر وکالت ترنر را نشان میداد.
به گفته دادستانی، این اطلاعات به فرد دیگری مربوط میشود که به دلایلی متفاوت از روزنامهنگاران، مورد توجه نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی قرار گرفته بود.
جونز به هیات منصفه گفت بخش عمده شواهدی که دادستانها در این پرونده به آنها استناد خواهند کرد، از اطلاعات بهدستآمده از تلفنهای همراه متهمان پس از بازداشت آنها استخراج شده است.
در کیفرخواست آمده است سپهوند، جوادیمنش و نوری از ۱۴ اوت ۲۰۲۴ تا ۱۶ فوریه ۲۰۲۵ در اقداماتی مشارکت داشتهاند که احتمالا به یک سرویس اطلاعاتی خارجی در انجام فعالیتهای مرتبط با بریتانیا کمک میکرده است؛ در حالی که میدانستند یا منطقا میبایست میدانستند اقداماتشان احتمالا کمک قابل توجهی به آن سرویس ارائه میکند.
رسیدگی به این پرونده به ریاست قاضی چیما-گراب انجام میشود و انتظار میرود شش تا هشت هفته ادامه داشته باشد. پیشبینی میشود دادستانی حدود دو هفته را به ارائه پرونده و شواهد خود اختصاص دهد.
دادستانی در آغاز طرح پرونده، بخشی از شواهد دیجیتال مورد استناد خود را تشریح کرد؛ از جمله جستوجو برای یافتن نشانی یک روزنامهنگار، عکسها و ویدیوهای مکانهای مرتبط با او، دادههای مکانی و پیامهایی درباره رفتن به این مکانها.
در نهایت، هیات منصفه باید تصمیم بگیرد این سه مرد تا چه اندازه از هدف عملیات رصد آگاه بودهاند و آیا دادستانها میتوانند ثابت کنند که این اقدامات با هدف کمک به نهادهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی و زمینهسازی برای اعمال خشونت شدید علیه روزنامهنگاران در بریتانیا انجام شده است.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال از دانشگاههای مختلف کشور نشان میدهد همزمان با آغاز سال تحصیلی جدید، کمبود ظرفیت خوابگاههای دولتی، افزایش هزینه خوابگاههای خودگردان و وضعیت نامناسب بهداشتی و رفاهی خوابگاهها، فشار تازهای بر دانشجویان وارد کرده است.
شماری از دانشجویان میگویند بهدلیل کمبود ظرفیت خوابگاههای دانشگاهی، ناچار به استفاده از خوابگاههای خصوصی شدهاند.
هزینه این خوابگاهها در برخی شهرها بهشدت افزایش یافته و دانشجویان از شلوغی و امکانات ناکافی آنها شکایت دارند.
این در حالی است که افزایش شهریه دانشگاهها و دیگر هزینههای تحصیل بسیاری از دانشجویان را به انصراف از تحصیل کشانده است.
خوابگاههای خودگردان؛ گران و شلوغ
یک دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی هرمزگان گفت هنگام ثبتنام به ورودیهای مهر ۱۴۰۴ اعلام شده بود پس از یک سال امکان استفاده از خوابگاه دولتی خواهند داشت، اما با آغاز سال تحصیلی جدید همچنان خوابگاهی به آنها اختصاص داده نشده است.
او افزود دانشجویان ناچارند در خوابگاههای خصوصی «گران و بسیار شلوغ» اقامت کنند.
دانشجویانی از استان گلستان نیز پیشتر به ایراناینترنشنال گفته بودند کمبود خوابگاه دولتی آنها را به استفاده از خوابگاههای خصوصی سوق داده و هزینه این خوابگاهها در برخی موارد به ۱۸ تا ۲۰ میلیون تومان رسیده است.
دانشجویی از اهواز هم با اشاره به افزایش هزینه اقامت در خوابگاههای خصوصی نوشت شهریه ماهانه محل اقامت او و چند تن از همکلاسیهایش به هفت میلیون و ۹۰۰ هزار تومان رسیده و بسیاری از دانشجویان توان پرداخت چنین هزینهای را ندارند.
افزایش ۸۰ درصدی هزینه خوابگاه در دزفول
دانشجویان خوابگاه دخترانه کوثر دانشگاه آزاد دزفول از افزایش هزینه خوابگاه از ۵ میلیون به حدود ۹ میلیون تومان خبر دادهاند که نشاندهنده جهش ۸۰ درصدی است.
آنها میگویند این افزایش در حالی اعمال شده که ساختمان خوابگاه همچنان فرسوده است و تختها و تشکها هم وضعیت نامناسبی دارند.
به گفته آنها، این دانشگاه سال گذشته برای نظافت خوابگاه هزینه تامین مواد تمیزکننده و حتی مایع دستشویی را به عهده دانشجویان گذاشته بود.
شماری از دانشجویان خوابگاه کوثر نیز پس از اعتراض به افزایش هزینهها و وضعیت خوابگاه، تهدید به پروندهسازی شدند.
از موش و مار تا وسایل مفقودشده در دانشگاه زابل
دانشجویان دانشگاه زابل ۱۳ مهر از نحوه جابهجایی خوابگاهها در طول تابستان، وضعیت بهداشتی و افزایش هزینههای جانبی انتقاد کردند و دست به تجمعی اعتراضی زدند.
به گفته آنها، اتاقهای برخی دانشجویان بدون هماهنگی تخلیه و وسایل شخصی آنان به انبار منتقل شده و بخشی از وسایل هم آسیب دیده یا مفقود شده است.
دانشجویان از رعایت نشدن نظافت، انجام نشدن سمپاشی و همچنین مشاهده موش، مارمولک و مار در خوابگاهها خبر دادهاند.
آنها افزودند برخی اقلام جانبی وعدههای غذایی حذف شده و برای بعضی اقلام هزینه جداگانه دریافت میشود.
اعتراض به غذا، نظافت و امکانات فرسوده
در خوابگاه اشرفی دانشگاه رازی کرمانشاه وضعیت توزیع غذا و طولانی شدن صف سلف به اعتراض دانشجویان انجامید.
یکی از دانشجویان در پیامی به ایراناینترنشنال نوشت خرابی دستگاه تشخیص چهره سلف باعث شده دانشجویان برای دریافت «غذای بیکیفیت» تا حدود ۵۰ دقیقه در صف بمانند.
از خوابگاههای دانشگاه تهران هم گزارشهایی درباره مشکلات بهداشتی و فرسودگی امکانات منتشر شده است.
خبرگزاری دانشجو، وابسته به بسیج دانشگاهها، ۱۱ مهر از وضعیت نامناسب بهداشت در برخی فضاها همچون سرویسهای بهداشتی و وجود سوسکهای مرده در خوابگاههای دانشگاه تهران خبر داد.
این رسانه با انتشار تصاویری از وضعیت اتاقها، ضمن تاکید بر اینکه پای سلامت و آرامش دانشجوها در میان است، این سوال را مطرح کرد که «نظافت یک خوابگاه دانشجویی دقیقا چقدر زمان میبرد؟»
بر اساس روایت دانشجویان خوابگاه چمران، برخی کولرها، یخچالها و ماشینهای لباسشویی خراب هستند و در بخشهایی از ساختمان مشکلات فاضلاب، چکه کردن سقف حمام و سرویسهای بهداشتی و وجود حشرات گزارش شده است.
دانشجویان خوابگاهی علوم پزشکی کرمانشاه نیز در هفتههای گذشته از حذف غذای سلف در این خوابگاه و ناتوانی دانشگاه در تامین وعده غذایی دانشجویان گلایه کردند.
دانشجویان مجتمع کوی دانشگاه تهران هم از گردوغبار و حشرات در برخی اتاقها و خرابی تجهیزات خبر دادند.
در پردیس مرکزی دانشگاه علامه طباطبایی تهران هم دانشجویان در اعتراض به هزینه خوابگاه، قیمت و حجم غذای دانشجویی و دیگر مشکلات رفاهی تجمع کردند و شعار «با رتبههای عالی، تو خوابگاه پوشالی» سردادند.
انتشار تصاویر رزمایش «جانفدایان» اصفهان که در بخشی از آن مردانی با لباس شخصی و سلاح سرد از جمله قمه و شمشیر دیده میشوند، بار دیگر سابقه استفاده جمهوری اسلامی از نیروهای غیررسمی و افراد دارای سابقه خشونت برای مقابله با اعتراضات را به کانون توجه آورده است.
رزمایش «جانفدایان اصفهان» پنجشنبه ۹ مهر برگزار شد و رسانههای حکومتی از حضور بسیج، هیئتهای مذهبی و گروههای مختلف در آن خبر دادند.
برگزارکنندگان هدف برنامه را نمایش «آمادگی و ظرفیتهای مردمی» اعلام کردند. حضور افراد قمه بهدست در این برنامه در رسانههای داخلی نیز بازتاب یافت.
علی مجتهدزاده، حقوقدان در ایران، حمل علنی سلاح سرد در راهپیمایی را «قدرتنمایی با سلاح» دانست و گفت شورای تامین و مقامهای امنیتی باید پاسخگو باشند.
بررسی اسناد و اظهارات مقامهای امنیتی و فرماندهان سپاه نشان میدهد بهکارگیری نیروهای غیررسمی در برخورد با اعتراضات پدیدهای تازه نیست؛ الگویی که دستکم از اعتراضات دانشجویی تیر ۱۳۷۸ تا سال ۱۳۸۸ و اعتراضات سالهای بعد قابل پیگیری است.
۱۸ تیر ۷۸؛ سازماندهی «اراذل و اوباش» برای سرکوب دانشجویان
یکی از اسناد مهم درباره سابقه استفاده سازمانیافته از افراد موسوم به «اراذل و اوباش» به حمله به کوی دانشگاه تهران در تیر ۱۳۷۸ بازمیگردد.
علی هاشمی، معاون سابق امنیت وزارت اطلاعات و رییس کمیته امنیت مجمع تشخیص مصلحت نظام در سال ۱۳۸۸، در فایلی صوتی که ایراناینترنشنال منتشر کرد، گفته بود در جریان اعتراضات کوی دانشگاه حدود ۲۵۰ نفر از این افراد سازماندهی شدند.
به گفته هاشمی، تجربه سال ۷۸ بعدها مبنای استفاده از «افراد شرور» در سرکوب اعتراضات ۱۳۸۸ شد.
او همچنین گفته بود از افراد سابقهدار برای ضربوشتم بازداشتشدگان استفاده شد و در روایت خود به نقش آنها در بازداشتگاه کهریزک و مجوز دستگاه قضایی اشاره کرد.
هاشمی افزوده بود این شیوه به سال ۸۸ محدود نماند و در اعتراضات سالهای ۱۳۹۶، ۱۳۹۷ و آبان ۱۳۹۸ نیز از چنین افرادی استفاده شد.
پنج هزار «شرور و اراذل»؛ طرح سپاه برای اعتراضات ۸۸
یکی از صریحترین روایتها درباره این سازوکار را حسین همدانی، فرمانده وقت سپاه «محمد رسولالله» تهران، ارائه کرده است.
همدانی گفته بود سپاه ۵ هزار نفر از کسانی را که در ناآرامیها حضور داشتند اما وابسته به احزاب و جریانهای سیاسی نبودند، شناسایی کرد؛ افرادی که او آنها را «اشرار و اراذل» مینامید.
به گفته او، این افراد ابتدا در روزهای فراخوان اعتراضات تحت کنترل قرار میگرفتند تا از خانه خارج نشوند، اما بخشی از آنها بعدها جذب و در قالب سه گردان سازماندهی شدند. همدانی صریح گفته بود: «بعد اینها را عضو گردان کردم.»
او در توضیح این اقدام گفته بود برای تربیت «مجاهد» باید افرادی را که «با تیغ و قمه سروکار دارند، پای کار آورد».
همدانی درباره آمادهسازی نیروها برای عاشورای ۸۸ نیز گفته بود سینماهای تهران را اجاره کردند، مدارس و حسینیهها را در اختیار نیروها گذاشتند و حدود ۳۰ هیئت را برای حرکت بهسوی محدوده میدان دانشگاه آماده کردند.
به گفته او، در کنار این نیروها، همان سه گردان نیز وارد میدان شدند: «در روز عاشورا همین سه گردان غائله را جمع کردند.» او از حضور ۴۵ هزار بسیجی در صحنه هم خبر داده بود.
محمدعلی جعفری، فرمانده وقت کل سپاه، پس از مرگ همدانی او را «جمعکننده فتنه ۸۸» خواند و گفت اگر «مدیریت» همدانی نبود، جمعکردن آن «فتنه» دشوار میشد.
حسن فیروزآبادی، رییس وقت ستاد کل نیروهای مسلح، نیز از نقش او در مقابله با آنچه «کودتای آمریکایی» نامید، تمجید کرد.
از تهران تا سوریه؛ ادامه تجربه سازماندهی نیروها
فعالیت همدانی چند سال بعد به سوریه کشیده شد؛ جایی که در سازماندهی نیروهای محلی حامی حکومت بشار اسد نقش داشت.
هرچند شرایط جنگ سوریه با اعتراضات خیابانی تهران متفاوت بود، سازماندهی نیروهای محلی بار دیگر به یکی از محورهای فعالیت او تبدیل شد.
جعفری بعدها از سازماندهی حدود ۱۰۰ هزار نیروی محلی از سوی همدانی در سوریه سخن گفت.
همدانی مهر ۱۳۹۴ در سوریه کشته شد، اما روایت او از سازماندهی «اراذل» در سال ۸۸ یکی از صریحترین اظهارات علنی یک فرمانده ارشد سپاه درباره بهکارگیری چنین نیروهایی در مقابله با اعتراضات باقی ماند.
طلبههای قمه بهدست؛ حلقهای دیگر در سرکوب اعتراضات ۱۴۰۱
روایت استفاده از گروههای غیررسمی مجهز به سلاح سرد به اعتراضات ۷۸ و ۸۸ محدود نماند.
محمد اشرفی اصفهانی، نماینده پیشین مجلس، در سال ۱۴۰۳ گروهی از طلبههای منتسب به علیرضا پناهیان را افرادی خواند که در جریان اعتراضات پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی در سال ۱۴۰۱ با قمه و چاقو به خیابان رفتند و با معترضان درگیر شدند.
او گفت این افراد پس از بازگشت از خیابان با «لباسهای خونی» بازمیگشتند و لباس طلبگی میپوشیدند.
اشرفی اصفهانی در اظهارات دیگری درباره همین گروه گفته بود آنها با لباس شخصی اقدام میکردند و هنگام حضور ماموران انتظامی، لباس خود را عوض کرده و عمامه بر سر میگذاشتند تا با آنها برخورد نشود.
این اتهامات در بستر اختلاف حقوقی و مالی اشرفی اصفهانی با پناهیان بر سر مجموعهای مذهبی در تهران مطرح شده و تاکنون بهطور مستقل تایید نشده است.
نامها تغییر کردهاند؛ روشها باقی ماندهاند
از کوی دانشگاه در تیر ۱۳۷۸ تا عاشورای ۸۸، اعتراضات سالهای بعد، خیزش ۱۴۰۱ و تصاویر امروز اصفهان، نزدیک به سه دهه گذشته است.
در این مدت نام گروهها، شکل سازماندهی و شرایط سیاسی تغییر کرده، اما در روایتهای منتشرشده یک عنصر بارها تکرار میشود: حضور نیروهای غیررسمی و لباسشخصی در کنار ساختارهای رسمی و استفاده از افرادی که امکان اعمال خشونت مستقیم در خیابان را دارند.
این شواهد به معنای آن نیست که همه این گروهها یک تشکیلات واحد یا ادامه مستقیم یکدیگر بودهاند.
آنچه مستند است، سابقه سازماندهی و استفاده از چنین نیروهایی در مقاطع مختلف است؛ سابقهای که بخش مهمی از آن را خود فرماندهان سپاه و مقامهای پیشین امنیتی جمهوری اسلامی شرح دادهاند.
اکنون، بیش از دو دهه پس از کوی دانشگاه و ۱۷ سال پس از اعتراضات ۸۸، تصاویر مردان قمه و شمشیر بهدست در رزمایش «جانفدایان» اصفهان بار دیگر همان پرسش را مطرح کرده است: نیروهای غیررسمی و مجهز به ابزار خشونت چه جایگاهی در سازوکار امنیتی جمهوری اسلامی دارند؟
جمهوری اسلامی از زمان اعتراضات دیماه دستکم ۷۰ زندانی سیاسی را اعدام کرده که دستکم نیمی از آنان در ارتباط با این اعتراضات محکوم شده بودند. ۱۹۴ نفر دیگر، از جمله ۱۱۳ تن از بازداشتشدگان همین اعتراضات، زیر حکم اعداماند.
این آمار اعدامهای ثبتشده از ۱۷ دی ۱۴۰۴، در میانه اعتراضات دیماه، تا ۱۳ مهر ۱۴۰۵ را در بر میگیرد. به گفته سازمانها و فعالان حقوق بشر، این آمار حداقلی است و تنها موارد گزارششده و راستیآزماییشده را شامل میشود.
در این دوره، ۳۵ نفر در پروندههای مرتبط با اعتراضات دیماه، ۹ نفر در پروندههای مرتبط با جنگهای ۱۲روزه و ۴۰روزه و ۲۶ نفر در دیگر پروندههای سیاسی و عقیدتی اعدام شدند.
اعدام زندانیان سیاسی در این بازه زمانی، در حالی شدت گرفته است که بازداشت و تشکیل پرونده شماری از آنها به سالها پیش برمیگردد؛ از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» تا پروندههایی که متهمان آنها نزدیک به ۹ سال در زندان بودند.
سازمان حقوق بشر ایران تا ۱۱ مهر، اعدام ۳۲ نفر را در ارتباط با اعتراضات دیماه ثبت کرده بود. با اعدام علیرضا رئیسی و علیرضا سپاهی در اصفهان در ۱۳ مهر و آروین خیرخواه در شاهرود، شمار اعدامهای مرتبط با این اعتراضات به ۳۵ نفر میرسد.
۹ اعدام مرتبط با جنگ و ۲۶ اعدام در سایر پروندهها
از میان اعدامشدگان این دوره، پرونده ۹ نفر به جنگهای ۱۲ روزه یا ۴۰ روزه مرتبط بود. در کنار آنها، ۲۶ نفر دیگر در پروندههای سیاسی و عقیدتی، انتساب ارتباط با گروههای مخالف، اعتراضات پیشین یا اتهام جاسوسی در سالهای گذشته مربوط بوده است.
از این ۲۶ نفر، ۱۳ نفر با اتهام همکاری یا عضویت در احزاب و جریانهای اپوزیسیون اعدام شدهاند: ۹ نفر به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق، دو نفر متهم به ارتباط با حزب دموکرات کُردستان ایران و چهار نفر متهم به عضویت در جیشالعدل و انصارالفرقان. سابقه این پروندهها به پیش از اعتراضات دیماه و دو جنگ اخیر برمیگردد.
هفت نفر دیگر در این گروه به اتهام جاسوسی اعدام شدهاند. بازداشت شش نفر از آنان پیش از جنگ ۱۲روزه صورت گرفته بود: چهار نفر به جاسوسی برای اسرائیل متهم بودند که یکی از آنها همزمان به همکاری با آمریکا هم متهم شد. دو نفر دیگر به جاسوسی برای یک کشور عربی متهم شده بودند که نام آن اعلام نشده است. زندانی هفتم نیز پیش از دو جنگ اخیر بازداشت شده بود.
چهار نفر باقیمانده شامل دو معترض خیزش «زن، زندگی، آزادی» و دو متهم به عضویت در داعش بودند.
پرونده دو متهم اخیر به درگیریهای کوه بمو در سال ۱۳۹۶ مربوط بود. حکم اعدام آنان پس از حدود ۹ سال بازداشت و حبس اجرا شد.
۱۱۳ معترض دیماه در فهرست زندانیان در معرض اعدام
بر اساس گزارشهای حقوقبشری، ۱۹۴ زندانی سیاسی هم اکنون زیر حکم اعدام هستند. ۱۱۳ نفر از این جمع در ارتباط با اعتراضات دیماه، ۱۰ نفر در ارتباط با دو جنگ اخیر و ۷۱ نفر در سایر پروندهها حکم اعدام گرفتهاند.
وضعیت قضایی افراد این فهرست متفاوت است و احکام بدوی، احکام تاییدشده و پروندههای در حال تجدیدنظر یا رسیدگی مجدد را در بر میگیرد.
در میان ۷۱ نفری که پروندههایشان به دیماه و دو جنگ مربوط نیست، ۱۹ نفر از بازداشتشدگان اعتراضات پیشین هستند: ۱۷ نفر در ارتباط با خیزش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ و دو نفر در ارتباط با اعتراضات آبان ۱۳۹۸.
شمار این افراد از تطبیق گزارشهای اختصاصی پروندهها، از جمله گزارش عفو بینالملل و گزارش مربوط به محکومان پرونده اکباتان، به دست آمده است.
۴۴ نفر دیگر از این زندانیهای زیر اعدام پروندههای سیاسی دارند که به پیش از دو جنگ اخیر و اعتراضات دیماه برمیگردد. زمینه این پروندهها از فعالیت سیاسی در داخل و خارج کشور و فعالیت مدنی و بشردوستانه تا انتساب ارتباط با مجاهدین خلق، احزاب کُردستان ایران و بلوچ و تشکلهای عرب و یا اتهام جاسوسی را شامل میشود و یک نفر با اتهام «سبالنبی» به اعدام محکوم شده است.
پرونده دو نفر نیز از مقاومت در برابر تصرف زمین کشاورزی در آبان ۱۴۰۴ آغاز شده و به صدور حکم اعدام با اتهام «افساد فیالارض» انجامیده است. سه نفر دیگر در پرونده سیاسی به قتل یک بسجی متهم شدهاند و اتهام دو نفر دیگر هم به پروندههای سیاسی قدیمیتر ارتباط دارد.
۱۳ زن و دستکم هفت کودکمتهم در فهرست محکومان
۷۰ اعدامشده اخیر همگی مرد هستند اما در فهرست ۱۹۴ زندانی سیاسی زیر حکم اعدام، ۱۳ نفر زن هستند؛ هفت نفر از آنان در پروندههای اعتراضات دیماه، دو نفر در پروندههای مرتبط با جنگ و چهار نفر در سایر پروندههای سیاسی و امنیتی متهم شدهاند.
در جمع زندانیان زیر حکم اعدام، دستکم هفت نفر هنگام واقعهای که مبنای اتهام قرار گرفته، زیر ۱۸ سال سن داشتهاند؛ پنج نفر در پروندههای اعتراضات دیماه، یک نفر در پرونده اعتراضات ۱۴۰۱ و یک نفر در پروندهای قدیمیتر.
عفو بینالملل درباره خطر اعدام پنج نفر از این کودکمتهمان هشدار داده است. مورد ششم در گزارش هرانا در خرداد ۱۴۰۵، ۱۷ سال و ۹ ماه داشته؛ بنابراین هنگام اعتراضات دیماه زیر ۱۸ سال سن داشته است.
درباره اعدامشدگان، اطلاعات منتشرشده برای تعیین شمار قطعی افرادی که هنگام واقعه زیر ۱۸ سال بودهاند، کافی نیست.
جوانان زیر ۳۰ سال؛ بیشترین شمار اعدامیها و زیر حکم اعدام
سن یا سال تولد همه افراد منتشر نشده است و در بعضی پروندهها نیز گزارشها با یکدیگر اختلاف دارند، با این حال، رده سنی ۵۳ نفر از ۷۰ اعدامشده و ۱۱۶ نفر از ۱۹۴ زندانی در معرض اعدام مشخص است.
در میان افرادی که رده سنیشان قابل تعیین است، ۲۹ زندانی اعدامشده و ۶۸ زندانی در معرض اعدام، زیر ۳۰ سالاند.
قومیت زندانیان سیاسی اعدامشده یا زیر حکم اعدام
تعلق اتنیکی در همه گزارشهای قضایی و حقوق بشری ثبت نمیشود. شمارش مواردی که منابع آنها را به شکلی صریح معرفی کردهاند، دستکم ۱۸ زندانی سیاسی اعدامشده و ۵۱ زندانی زیر حکم اعدام را در گروههای زیر نشان میدهد.
این اعداد حداقلهای مستندند؛ تعلق اتنیکی ۴۸ اعدامشده و ۱۴۳ زندانی دیگر در این بررسی قابل تعیین نبوده است:
در میان اعدامشدگان، سه تبعه افغانستان، دو تبعه عراق و یک شهروند ایرانیـسوئدی ثبت شدهاند. دو اعدامشده عرب این جدول، همان دو تبعه عراق هستند.
در فهرست زندانیان سیاسی زیر حکم اعدام اعدام نیز سه تبعه افغانستان، یک تبعه ترکیه و یک شهروند ایرانیـسوئدی حضور دارند. زندانی تبعه ترکیه از کُردهای این کشور است و در جمع بالا لحاظ شده است.
تمرکز اعدامها در البرز و اصفهان
از ۷۰ اعدام بررسیشده، ۳۲ مورد در کرج، ۱۲ مورد در اصفهان، پنج مورد در مشهد، پنج مورد در ارومیه، سه مورد در قم و سه مورد در شاهرود انجام شده است. زاهدان، نقده و کرمانشاه هر کدام دو مورد و همدان و شهرکرد هر کدام یک مورد داشتهاند. محل اجرای حکم دو نفر در منابع بررسیشده قابل تعیین نبوده است.
به این ترتیب، ۴۳ اعدام، معادل حدود ۶۲ درصد کل اعدامهای این بررسی، در کرج و اصفهان انجام شده است. این تفکیک، محل اجرای حکم را نشان میدهد و نباید بهعنوان استان زادگاه یا محل سکونت اعدامشدگان خوانده شود.
در فهرست ۱۹۴ زندانی، آخرین محل نگهداری گزارششده برای ۱۸۶ نفر قابل استخراج است. جدول زیر استان محل اجرای حکم را برای اعدامشدگان و استان آخرین زندان گزارششده را برای محکومان نشان میدهد:
بر اساس این جدول، دستکم ۳۲ اعدام در قزلحصار، ۱۲ اعدام در زندان مرکزی اصفهان، هفت اعدام در زندان مرکزی ارومیه و پنج اعدام در وکیلآباد مشهد گزارش شده است.
در میان زندانیان زیر حکم اعدام، آخرین محل نگهداری گزارششده ۴۵ نفر زندان مرکزی اصفهان، دو نفر زندان زنان دولتآباد و یک نفر کانون اصلاح و تربیت اصفهان بوده است. قزلحصار با ۳۲ نفر، زندان مرکزی زاهدان با ۱۴ نفر و وکیلآباد مشهد با ۱۲ نفر در ردههای بعد قرار دارند.
اوین، عادلآباد شیراز و شیبان اهواز هر کدام آخرین محل نگهداری گزارششده ۱۰ نفر بودهاند. این عدد برای تهران بزرگ و زندان مرکزی قزوین مشهور به چوبیندر هر کدام هفت نفر؛ زندانهای مرکزی ارومیه، لاکان رشت و اراک هر کدام پنج نفر؛ زندان یزد چهار نفر؛ بوکان سه نفر و زندانهای ماهشهر، تبریز و شاهرود هر کدام دو نفر است. زندانهای اردبیل، بجنورد، قرچک، ساری، ایلام، بندرعباس، مهاباد و سنندج نیز هر کدام محل نگهداری یک نفر گزارش شدهاند.
بر اساس گزارش ایراناینترنشنال، پنج زندانی مربوط به پرونده اعتراضات شهر محلات، در زندان اراک نگهداری میشوند. محل نگهداری دو زندانی پرونده اعتراضات شاهرود نیز در گزارش هرانا زندان شاهرود اعلام شده است.
ادامه اعدامها در شرایط فشار بر زندانیان و خانوادهها
اجرای احکام اعدام و باقیماندن این زندانیان در معرض مجازات مرگ، در شرایطی ادامه دارد که نهادهای حقوق بشری درباره روند رسیدگی به پروندههای آنها هشدار دادهاند.
سازمان حقوق بشر ایران در گزارش خود درباره معترضان دیماه از شکنجه برای گرفتن اعتراف، نقض حق دادرسی عادلانه و فشار بر خانوادههای زندانیان برای خودداری از اطلاعرسانی خبر داد.
این سازمان تاکید کرده نبود شفافیت قضایی و محدودیت دسترسی به اطلاعات زندانیان، ثبت کامل پروندهها را دشوار میکند؛ وضعیتی که باعث میشود آمار منتشرشده، تنها موارد قابل ثبت و مستندسازی را در بر بگیرد.
ماهان مردانی، دوست گربهها، دروازهبان تیم فوتسال دانشگاه شاهرود، دانشجوی نخبه، او که باور داشت از ما حتی اگر یک نفر به جا بماند، وظیفه دارد روایت کند، در بامداد بیستمین روز دی ۱۴۰۴ بر اثر خونریزی ناشی از اصابت دو گلوله جنگی به استخوان ران پا در بیمارستان فیاضبخش تهران کشته شد.
آنچه میخوانید روایتی از زندگی و مرگ ماهان است که از خلال یک گفتوگوی بلند با مهسا، خواهرش، شکل گرفته؛ از خاطرات و مشاهدات او و آنچه پدر، مادر و همسایهها از شب تیراندازی و روزهای پس از آن برایش روایت کردهاند.
ماهان ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۱ متولد شد؛ کودکی نحیف که گویی برای به دنیا آمدن شتاب داشت و امیدی به زنده ماندنش نبود.
پیشتر، مادرش ماه و خورشید را در خواب دیده بود؛ چنان نزدیک و باشکوه که میتوانست هر دو را در دست گیرد.
کتاب تعبیر خواب اما تصویری تلخ و تاریک از این خواب پیش روی زن گذاشت: «قرار است فرزندی به دنیا بیاوری، خوشنام، با عمری به کوتاهی شکوفههای بهار.»
مادر خواب را پشت در اتاق مراقبتهای ویژه بیمارستان جا گذاشت و خیال کرد خطر مرگ زودهنگام «محمدمهدی» کوچک در جدال برای زندگی در همان اتاق بیمارستان از سر گذشته است.
وقتی آن شب حیاتی سپری شد و پزشکان به زنده ماندن کودک امیدوار شدند، نام دوازدهمین امام شیعیان را بر کودک نجاتیافته از مرگ گذاشتند: محمدمهدی.
بزرگ که شد، دلش خواست نامش «ماهان» باشد. به خواهرش گفته بود قبل از اردیبهشت پیش رو، قبل از آنکه ۲۴ ساله شود، برای تغییر نامش اقدام خواهد کرد؛ آرزویی که ناکام ماند.
از کودکی، عاشق فوتبال بود. آرزو داشت «نامش جهانی شود». نام ماهان سرانجام خارج از دانشگاه و محله و شهر شنیده شد، اما نه به واسطه فوتبال؛ در پی اصابت دو گلوله که استخوان پایش را در چند قدمی در خانهشان شکافت.
تلاشگر بود؛ دروازهبان تیم فوتبال محله و شاگرد مدرسه تیزهوشان و همراه همیشگی پدر در سالهایی که دستفروشی میکرد.
در نوجوانی دل دیدن خستگی پدرش را نداشت؛ قبل از او میرفت که اجناس را بچیند و شب، وقت پایان کار باز همانجا بود. ماهان، با کتابی در دست کنار پدر، تصویری آشنا برای اهل محل بود.
در جوانی هم در تیم فوتسال دانشگاه صنعتی شاهرود بود، هم در بوفه خوابگاه کار میکرد، هم مربی فوتبال بود.
شوخ، خندان و خوشبرخورد بود، از آن آدمها که با آمدنشان حال جمع بهتر میشود.
مصمم، سرسخت و کلهشق هم بود. اگر چیزی را میخواست، بهسادگی از خواستنش نمیگذشت.
یک بار تنها کامپیوتر خانه را، بیآنکه کسی خبردار شود، فروخت تا دوچرخه بخرد. بهسختی تنبیه شد، اما پس از آن هم اگر تصمیمی میگرفت، منصرف کردنش آسان نبود.
برای گربهها حسابی وقت داشت. دوست گربههای خیابان بود. اسم یکی از گربههای حنایی حیاط دانشگاه شاهرود «گربه تپل ماهان» بود؛ یک گربه نارنجی و بازیگوش که وقتی از درخت افتاد و دستش شکست، ماهان با همان باند و چسب و وسایلی که آسیبدیدگیهای سطحی خود موقع بازی در زمین فوتبال را درمان میکرد، برایش آتل ساخت.
سقفی که هر سال کوتاهتر میشد
«اگر من بترسم، تو بترسی، پس کی بره؟» این را در جواب مهسا گفته بود، تقریبا چهار سال قبل از آنکه کشته شود.
مهسا نگران برادر جوانی بود که سر پر شورش برای «زن، زندگی، آزادی» بارها او را به حراست دانشگاه کشانده بود.
به مهسا از کوتاه شدن سقف آرزوهایش هم گفته بود؛ اینکه خیال خریدن یک خانه نقلی در سرش جای خود را به خریدن یک ماشین داده بود، ماشین به موتور تبدیل شده بود و چند ماه مانده به دی فکر میکرد: «الان اگر زنده بمونم، هنر کردم.»
۱۸ دی ۱۴۰۴، با اعلام تخلیه خوابگاهها، ناچار شد وسایلش را بهعجله جمع کند و از شاهرود به خانه برگردد.
صبح ۱۹ دی در تماس با مهسا از آنچه شب قبل دیده بود، حرف زد؛ از سه نفری که کنار او هدف گلوله قرار گرفتند و از تلاش بینتیجهاش برای رساندن آنها به جایی امنتر.
میان حرفهایش گفته بود: «حالم هنوز از دیدن اون صحنهها بده، شاید اصلا امشب نرم.» و خیال خانواده کمی آسوده شده بود.
شامگاه ۱۹ دی، حوالی ۹ و نیم شب، هنوز در خانه بود و موسیقی گوش میداد. مادرش کنار پنجره صدای تیراندازی و فریادهایی را میشنید که هر لحظه بیشتر میشد.
از اینکه پسرش سرگرم موسیقی بود و گمان میکرد صداها را نمیشنود، در دل خوشحال بود. اما ماهان ناگهان بلند شد، لباس پوشید و گفت: «باید برم.»
در شرحی که همسایهها از آن دقایق برای خانواده بازگو کردند، به شتاب از راهروها گذشته بود و بیسلام و احوالپرسی، از کنار همسایهای که چنین رفتاری را از او به یاد نداشت، یکسره به سوی خیابان دویده بود؛ جایی که چند زن معترض میان ماموران گرفتار شده بودند.
به طرف دخترها رفت و با ماموران درگیر شد. تیراندازی که آغاز شد، به سوی خانهشان دوید. شماری از معترضان پیش از او در خانه پناه گرفته بودند.
ماهان به در بسته رسید و همانجا گلوله خورد.
خودش را به خانه کناری رساند، مقابل در زانو زد و افتاد. همسایهای که در حیاط بود، ابتدا خیال کرد پایش پیچ خورده است. وقتی او را به داخل کشیدند، خون فواره میزد.
دو گلوله به ران پای راستش اصابت کرده بود. یکی از همسایهها پرستار بود و تلاش کرد با بستن محل زخم، خونریزی را مهار کند، اما نمیشد؛ قطع خونریزی از شریان اصلی پا بدون تجهیزات پزشکی ممکن نبود.
او را به نزدیکترین درمانگاه رساندند. تلاش برای احیا و جلوگیری از خونریزی آغاز شد، اما امکانات کافی نبود.
در نهایت به بیمارستان فیاضبخش در غرب تهران اعزام شد، اما دیگر فرصتی برای نجات ماهان باقی نمانده بود.
زمان مرگ ۴۵ دقیقه پس از آغاز بیستمین روز دی اعلام شد؛ نزدیک به سه ساعت پس از شلیک دو گلوله جنگی.
انتظار برای پیکر شماره ۱۲۳۹۱
مهسا همراه با مادر و پدرش ۲۰ دی به کهریزک رفت، دهها کیسه سیاه را گشودند تا ماهان را پیدا کنند، اما از پیکر شماره ۱۲۳۹۱ خبری نبود.
سرانجام پس از ساعتها انتظار، در گرگ و میش ۲۰ دی، با آمبولانسی از بیمارستان فیاضبخش به کهریزک رسید.
تنش را در برابر دیدگان خانواده وارسی کردند تا مطمئن شوند گلولهای در بدن باقی نمانده است. کارهای اداری انجام شد و پیکر را به بهشت زهرا فرستادند تا برای خاکسپاری آماده شود.
صبح ۲۱ دی، تحویل او به خانوادهاش به اخذ تاییدیه از فرمانداری شهر قدس مشروط شد. طبق روایت خانواده از مراجعه به فرمانداری، برای هر گلوله ۴۵۰ میلیون تومان خواسته بودند. خانواده چنین پولی نداشت.
راهی که پیش پای آنها گذاشتند این بود: تعهد به سکوت. کارکنان حاضر در فرمانداری از پدر خواستند نه خودش و نه کسی از خانوادهاش نامی از ماهان نبرد و درباره چگونگی مرگش چیزی نگوید تا اجازه دهند خاکسپاری با حضور ماموران و تنها ۱۰ نفر از اعضای خانواده انجام شود.
پدر بهناچار تعهد داد و تن ماهان ۲۱ دی در حضور ماموران سرکوب در آرامستان امامزاده حضرتین شهر قدس به خاک سپرده شد، اما طنین قصهاش درست از همانجا، از همان گودال کوچک و تاریک گورستان، برخاست.
زیرا نجاتیافتگان دریافتهاند «فراموش کردن مردگان، چون کشتن دوباره آنهاست*» و صلیب روایتگری را بر دوش میکشند؛ همانطور که ماهان خواسته بود.
* الی ویزل، نویسنده و یکی از بازماندگان هولوکاست، مقدمه نویسنده بر ترجمه تازه انگلیسی کتاب «شب»، ۲۰۰۶.