عراق برای دور زدن تنگه هرمز، واردات بنزین از طریق سوریه را آغاز کرد


خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داد همزمان با ادامه اختلال در تردد کشتیها در تنگه هرمز، عراق برای تامین نیاز فزاینده خود به سوخت، واردات بنزین از طریق سوریه را آغاز کرده است.
بر اساس این گزارش، کامیونهای سوخترسان عراقی سهشنبه هفتم مهر با حضور در بندر بانیاس سوریه، محمولههای بنزین را برای انتقال به عراق بارگیری کردند.
اختلال در تردد کشتیها در تنگه هرمز اقتصاد جهانی را تحت تاثیر قرار داده و افزایش قیمت سوخت، کشورهای مختلف را به یافتن مسیرهای جایگزین واداشته است.
سوریه به رهبری احمد الشرع با فراهم کردن امکان انتقال سوخت از طریق بندر بانیاس در تلاش است از این فرصت برای تقویت اقتصاد خود بهره ببرد. بازارهای آمریکا و اروپا نیز از جمله مقاصدی هستند که از خدمات این بندر استفاده کردهاند.
عراق طی ماههای گذشته برای دور زدن محدودیتهای ناشی از بسته شدن تنگه هرمز، نفت خود را با کامیون به بندر بانیاس منتقل و از آنجا به بازارهای خارجی صادر کرده است.
اکنون بغداد در چارچوب توافقی سهماهه با دمشق، واردات بنزین از مسیر سوریه را آغاز کرده است.







فایننشالتایمز با بررسی دادههای بازار کالا و حملونقل دریایی گزارش داد صادرات نفت خاورمیانه، با وجود حملات پراکنده سپاه به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز به بالاترین سطح از آغاز جنگ ایران در نهم اسفند ۱۴۰۴ رسیده است اما این افزایش هنوز قیمت نفت را مهار نکرده است.
این روزنامه سهشنبه هفتم مهر، به نقل از شرکت تحلیل دادههای کالا و کشتیرانی کپلر نوشت میانگین صادرات روزانه نفت عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، بحرین، کویت و عراق در سپتامبر، از ۱۰ شهریور تا هشتم مهر، به ۱۵ میلیون و ۵۰۰ هزار بشکه رسیده است.
این میزان بیش از ۸۰ درصد میانگین صادرات روزانه این کشورها در ۱۲ ماه پیش از جنگ است و نشان میدهد تولیدکنندگان منطقه توانستهاند با یافتن راههایی برای مقابله با محدودیتهای تنگه هرمز، بخش بزرگی از صادرات خود را احیا کنند.
این روزنامه بریتانیایی در گزارش خود تاکید کرد با وجود افزایش قابل توجه صدور نفت از تنگه هرمز، قیمت نفت هنوز مهار نشده است. بهای هر بشکه نفت برنت از حدود ۹۰ دلار در اوایل شهریور به بیش از ۱۰۰ دلار رسیده است؛ هرچند همچنان با اوج بیش از ۱۲۶ دلاری دوران جنگ در فروردین و اردیبهشت فاصله دارد.
کپلر، شرکت تحلیل دادههای بازار کالاها و حملونقل دریایی، دوشنبه ششم مهر گزارش داد صادرات روزانه نفت خام تولیدکنندگان اصلی خاورمیانه در یک ماه گذشته به بیش از ۱۶ میلیون بشکه رسید. این آمار که صادرات نفت از عربستان سعودی، امارات، عراق، عمان، قطر، کویت و ایران را در بر میگیرد، همچنان حدود سه میلیون و ۲۰۰ هزار بشکه کمتر از سطح ماه پیش از آغاز جنگ است.
کپلر افزایش صادرات عربستان و امارات و بهبود انتقال نفت از تنگه هرمز عامل اصلی این رشد ارزیابی و برآورد کرد صادرات روزانه از مسیر تنگه در این ماه به حدود ۹ میلیون و ۷۱۹ هزار بشکه برسد.
خبرگزاری رویترز نیز در گزارشی نوشت طی هفت روز منتهی به ششم مهر، ۱۹ ابرنفتکش از تنگه هرمز عبور کردند. هر کدام از آنها حامل دو میلیون بشکه نفت عربستان بود. رویترز تاکید کرده است که این آمار، عبور احتمالی کشتیهایی را که با سامانه شناسایی خاموش از تنگه هرمز عبور میکنند، شامل نمیشود.
انتقال نفت به بیرون از تنگه و کاهش فشار بر آمریکا
به نوشته فایننشالتایمز، احیای صادرات نفت منطقه میتواند قدرت چانهزنی تهران را در مذاکرات صلح کاهش دهد، زیرا ادامه خروج محمولهها از خلیج فارس، فشار بر آمریکا برای دستیابی به توافق را کمتر میکند.
آنشیکا پراجاپاتی، تحلیلگر شرکت مشاوره دریایی دروری، افزایش صادرات را نشانه بازگشت تدریجی شبکههای صادراتی کشورهای خلیج فارس به روال عادی پس از ماهها اختلال دانست. به گفته او، گسترش انتقال رفتوبرگشتی نفت از تنگه هرمز نقش اصلی را در این روند داشته است.
در این روش، تولیدکنندگان نفت محمولهها را از بندرهای داخل خلیج فارس به نفتکشهای منتظر در بیرون تنگه میرسانند. به این ترتیب، شرکتهای کشتیرانی میتوانند بدون فرستادن نفتکشهای خود به داخل خلیج فارس و پذیرش خطر عبور از تنگه، نفت بارگیری کنند.
نیلز راسموسن، تحلیلگر ارشد کشتیرانی در انجمن مالکان کشتی «بیمکو»، گفت: «این روش به شرکتهای نفتی امکان داده است صادرات خود را افزایش دهند، بدون آنکه تعداد کشتیهای حاضر به پذیرش خطر عبور از تنگه هرمز، صادراتشان را محدود کند.»
عربستان سعودی نیز علاوه بر افزایش صادرات از خلیج فارس، بخشی از فعالیت خط لوله شرق به غرب را از سر گرفته است. این خط لوله که نفت را به دریای سرخ میرساند، پس از حمله ۱۹ شهریور از مدار خارج شده بود. دادههای مقدماتی کپلر نشان میدهد مجموع صادرات نفت عربستان در سپتامبر بیش از دو برابر شده و به شش میلیون و ۹۰۰ هزار بشکه در روز رسیده است.
صادرات امارات و بحرین نیز افزایش یافته است. فایننشالتایمز نوشت با شناسایی عبور کشتیهایی که دستگاههای فرستنده اطلاعات خود را در تنگه خاموش میکنند، ممکن است برآورد صادرات منطقه افزایش یابد.
ادامه حملات به کشتیها
احیای صادرات در شرایطی رخ داده که گزارشهای حمله به شناورها همچنان منتشر میشود. نیروی دریایی سپاه بامداد ۲۷ شهریور اعلام کرد یک نفتکش با پرچم توگو را هدف قرار داده است. به گفته سپاه، این نفتکش پس از حمله آتش گرفت و متوقف شد.
مرکز عملیات تجارت دریایی بریتانیا نیز یکم مهر از اصابت پرتابهای ناشناس به یک کشتی باری در تنگه هرمز خبر داد. این حادثه به آتشسوزی، تخلیه خدمه و آسیبدیدن دو نفر انجامید. در گزارش این مرکز، عامل شلیک مشخص نشده بود.
خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه، پنجم مهر گزارش داد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی روزهای سوم و چهارم مهر، در مجموع، ۱۹ کشتی را هدف قرار دادند. این رسانه همان روز در خبری دیگر از شلیک موشک کروز دریایی به یک کشتی در تنگه هرمز خبر داد. ایراناینترنشنال نیز پیامی از یک ساکن محلی درباره شلیک موشک از ساحل به دریا دریافت کرده بود.
ادامه این خطرها هزینه حمل نفت را بالا برده است. به نوشته فایننشالتایمز، نرخ اجاره ابرنفتکشها برای عبور از تنگه هرمز به رکورد روزانه یک میلیون و ۲۰۰ هزار دلار رسیده و تقاضا برای خرید نفتکشهای دستدوم نیز قیمت این شناورها را به بالاترین سطح رسانده است.
با این همه، پراجاپاتی افزایش صادرات از تنگه را «گامی اولیه بهسوی بازگشت به شرایط عادی» توصیف کرد؛ روندی که هنوز حجم صادرات را به سطح پیش از جنگ نرسانده است.
فایننشالتایمز گزارش داد گسترش همکاری حوثیهای مورد حمایت تهران با الشباب، شاخه القاعده در سومالی، به این گروه یمنی امکان میدهد در دو سوی خلیج عدن جای پا پیدا کند. مقامهای آمریکایی این روابط را تهدیدی «تنشزا» برای ثبات منطقه و مسیرهای حیاتی کشتیرانی میدانند.
سخنگوی فرماندهی آفریقای ارتش آمریکا به این روزنامه گفت پیوند توانمندیهای عملیاتی دو گروه میتواند دامنه حملات مرگبار الشباب را در شاخ آفریقا گسترش دهد و امکان بیشتری برای اعمال نفوذ و اختلال در مسیرهای دریایی دریای سرخ و غرب اقیانوس هند در اختیار حوثیها بگذارد.
این روزنامه بریتانیایی در گزارشی که سهشنبه هفتم مهر منتشر شد، همچنین به نقل از کارشناسان امنیتی و نظامی نوشت حوثیها به الشباب سلاح فروختهاند، صدها جنگجوی این گروه را برای استفاده از پهپاد و مواد منفجره آموزش دادهاند و به مناطق تحت کنترل آن در جنوب سومالی رفتوآمد دارند.
این همکاری در شرایطی گسترش یافته که حوثیهای مورد حمایت جمهوری اسلامی، پس از تصرف بندر مخا و پیشروی به سوی بابالمندب، برای تثبیت مواضع خود در سواحل دریای سرخ میجنگند. به نوشته فایننشالتایمز، یکدهم تجارت جهانی از این تنگه میگذرد.
رویترز نیز ۳۰ شهریور گزارش داد حوثیها برای تصرف ارتفاعات راهبردی تعز و لحج پیشروی کردهاند تا پشت جبهه نیروهای خود در اطراف بابالمندب را امن کنند و مواضع تازه بهدستآمده را حفظ کنند.
تیم لندرکینگ، نماینده ویژه پیشین آمریکا در امور یمن، به فایننشالتایمز گفت همکاری با الشباب با راهبرد حوثیها برای فشار بر این آبراه از هر دو سو سازگار است. به گفته او، گسترش نفوذ فراتر از مرزهای یمن، اهمیت این رابطه را برای حوثیها افزایش داده است.
از فروش سلاح تا همکاری عملیاتی
گولید احمد، کارشناس سومالیایی امنیت منطقه، به فایننشالتایمز گفت روابط دو گروه از قاچاق فراتر رفته و به همکاری عملیاتی در زمینه تسلیحات، پهپادها و دانش فنی تبدیل شده است.
به گفته او، اگر الشباب توان استفاده از موشکهای میانبرد و قایقهای بدون سرنشین دریافتی از حوثیها را پیدا کند، دامنه تهدید میتواند به غرب اقیانوس هند گسترش یابد.
مت برایدن، رییس پیشین هیات کارشناسان سازمان ملل در امور سومالی، نیز به این روزنامه گفت ممکن است شمار جنگجویان سومالیایی آموزشدیده نزد حوثیها به ۱۵۰۰ نفر، شامل نیروهای الشباب و دیگر گروههای سومالیایی، برسد.
برایدن و احمد از شواهد تلاش الشباب برای دستیابی به تسلیحات پیشرفتهتر، از جمله موشکهای زمینبههوای ایرانی اس-۳۵۸، خبر دادند، اما تاکید کردند این موشکها تاکنون در میدان نبرد سومالی مشاهده نشدهاند.
به گفته برایدن، حوثیها از همکاری با الشباب برای نصب رادار و تجهیزات دیگر در سومالی استفاده میکنند تا رفتوآمد کشتیها را از سواحل آفریقا زیر نظر بگیرند.
در سوی دیگر این مسیر دریایی، اسکاینیوز عربی ۲۸ شهریور به نقل از منابع نظامی یمنی از نصب رادار در ارتفاعات ساحلی یمن و بازدید چهار عضو سپاه از مخا و بابالمندب خبر داده بود. در زمان انتشار آن گزارش، سپاه و حوثیها به این خبر واکنشی نشان نداده بودند.
هشدار آمریکا در میانه تردید درباره مداخله نظامی
هشدار تازه درباره همکاری حوثیها و الشباب در حالی مطرح میشود که واشینگتن در هفتههای گذشته درباره ورود دوباره به نبرد با این گروه یمنی محتاط بوده است.
نیویورکتایمز ۳۰ شهریور گزارش داد دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، حملات برنامهریزیشده به مواضع حوثیها را در واپسین مراحل آمادهسازی متوقف کرد. به نوشته این روزنامه، فشار جنگ ایران بر ارتش آمریکا از دلایل تردید مشاوران ترامپ درباره گشودن جبههای تازه بود.
با این حال، ابعاد بلندمدت همکاری حوثیها و الشباب هنوز روشن نیست. پیتر سالزبری، استاد مدعو دانشگاه کلمبیا، به فایننشالتایمز گفت حوثیها خواهان جذب نیرو در سومالی و استفاده از خاک این کشور برای رصد خلیج عدن و انجام حملات هستند.
او افزود ممکن است این رابطه به آموزش و انتقال محدود سلاح ختم شود یا به الگویی شبیه حمایت جمهوری اسلامی و حزبالله از حوثیها بینجامد. سالزبری این الگو را اینطور توضیح داد: «توان نظامی الشباب بهتدریج افزایش مییابد و همزمان بیش از گذشته به حوثیها وابسته میشود.»
مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، ایران را کشوری در اوج قدرت توصیف کرد که از جنگها و فشارهای پیاپی، قدرتمندتر بیرون آمده است. شاخصهای اقتصادی، اجتماعی، نظامی و تحولات منطقهای، بخشهای مهمی از این روایت را به چالش میکشند.
خامنهای در پیامی به مناسبت سالگرد جنگ ایران و عراق، ایران امروز را برخوردار از «پیشرفت، عزت، استقلال» و بالاترین سطح اعتبار در جهان اسلام و حتی جهان معرفی کرد.
او نوشت «امروز کسانی ما را ابرقدرت چهارم دنیا میدانند» و سپس فراتر رفت و گفت بر اساس «محاسبات الهی»، ایران «قدرت اول جهان» است.
این تصویر از قدرت جمهوری اسلامی در حالی از سوی خامنهای ارائه میشود که خود او بیش از شش ماه پس از رسیدن به مقام رهبری، همچنان در انظار عمومی ظاهر نشده است.
از زمان انتخاب خامنهای به رهبری جمهوری اسلامی، هیچ عکس، ویدیو یا فایل صوتی تازهای از او منتشر نشده است. مقامهای جمهوری اسلامی گفتهاند او همچنان امور را در دست دارد و به دلایل امنیتی از انظار عمومی دور مانده است.
غیبت خامنهای حتی به مراسم چندروزه تشییع و خاکسپاری پدرش، علی خامنهای، نیز کشیده شد.
این غیبت در کنار متنی که محور آن قدرت جمهوری اسلامی و عقبنشینی دشمنان آن است، تضادی قابل توجه ایجاد میکند: رهبر جمهوری اسلامی از حضور میلیونها ایرانی در خیابانها و قدرت روزافزون کشور میگوید، در حالی که خود هنوز در برابر همان جامعه ظاهر نشده است.
«ابرقدرت چهارم» بر اساس کدام معیار؟
خامنهای نمیگوید «کسانی» که ایران را چهارمین ابرقدرت جهان میدانند چه کسانی هستند یا این رتبهبندی بر چه معیاری استوار است.
اگر منظور توان نظامی باشد، دادههای قابل سنجش چنین جایگاهی را نشان نمیدهند.
موسسه بینالمللی پژوهشهای صلح استکهلم، SIPRI، هزینه نظامی ایران در سال ۲۰۲۵ را حدود ۷.۴ میلیارد دلار برآورد کرده است. در همان سال، آمریکا حدود ۹۵۴ میلیارد دلار، چین ۳۳۶ میلیارد دلار و روسیه ۱۹۰ میلیارد دلار هزینه نظامی داشتهاند.
این موسسه میگوید بخشی از هزینههای نظامی ایران از مسیرهایی خارج از بودجه معمول تامین میشود و رقم واقعی میتواند بالاتر باشد. با این حال، فاصله ایران با بزرگترین قدرتهای نظامی جهان همچنان بسیار زیاد است.
اگر اقتصاد معیار قدرت باشد نیز تصویر متفاوت است. صندوق بینالمللی پول سهم ایران از اقتصاد جهان بر اساس قدرت خرید را برای سال ۲۰۲۶ حدود ۰.۸ درصد برآورد کرده است.
خامنهای برای ادعای بزرگتر خود معیار را از حوزه قابل اندازهگیری خارج میکند و میگوید بر اساس «محاسبات الهی»، ایران «قدرت اول جهان» است.
بودجه نظامی، اندازه اقتصاد، تجارت، توان صنعتی یا نتیجه یک جنگ را میتوان سنجید. اما «محاسبات الهی» معیاری ارائه نمیکند که بتوان با آن مشخص کرد چه نتیجهای این ادعا را تایید یا رد خواهد کرد.
«پیشرفت» در برابر تورم و انقباض اقتصادی
خامنهای ایران پیش از انقلاب را دوران «عقبماندگی، ذلت و خواری» میخواند و در مقابل میگوید روزگار کنونی «پر است از پیشرفت، عزت و استقلال».
اما اگر «پیشرفت» را در حوزه اقتصاد و زندگی روزمره مردم بسنجیم، ارقام تصویر پیچیدهتری ارائه میکنند.
صندوق بینالمللی پول برای ایران در سال ۲۰۲۶ تورم متوسط ۶۸.۹ درصدی و انقباض ۵.۴ درصدی اقتصاد را پیشبینی کرده است.
بانک جهانی نیز از فشار جنگ و تحریمها، کمبود آب و انرژی، ضعف سرمایهگذاری و افزایش فقر در ایران سخن گفته است.
این دادهها ادعای فراگیر خامنهای درباره «پیشرفت» را با یک پرسش اساسی روبهرو میکند: پیشرفت بر اساس کدام معیار و برای کدام بخش از جامعه؟
دشمنی که قرار بود از دریای عرب جلوتر نیاید
یکی از قابل سنجشترین بخشهای پیام خامنهای به حضور نظامی دشمنان جمهوری اسلامی در آبهای جنوب ایران مربوط است.
او مینویسد زمانی این آبها «جولانگاه نیروهای دشمن» بود، اما اکنون آنها بر اثر «ضربات دردآور» نیروهای ایرانی و «محافظان تنگه هرمز» دیگر «از دریای عرب جلوتر نمیآیند».
اما تحولات ماههای اخیر تصویر دیگری ارائه میکند.
در ماه اوت، مقامهای آمریکایی به اکسیوس گفتند ارتش آمریکا یک مسیر کشتیرانی از داخل تنگه هرمز ایجاد کرده که هر شب حدود ۱۵ تا ۲۰ نفتکش از آن وارد یا خارج میشوند. این عملیات به گفته آنها امکان انتقال روزانه حدود ۱۰ میلیون بشکه نفت را فراهم کرده.
حضور نظامی آمریکا در این محدوده در سپتامبر نیز ادامه یافت. بر اساس گزارش USNI News، سپاه پاسداران اوایل سپتامبر موشکهای بالستیک به سوی یک ناو هواپیمابر و یک ناوشکن آمریکایی شلیک کرد.
همان گزارش میگوید نیروهای آمریکایی نیز به نفتکشهای ایرانی در نزدیکی جزیره خارک و در خلیج عمان حمله کردند.
در هشتم سپتامبر نیز فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرد یک ناو جنگی آمریکایی که طی دو روز دو بار هدف موشکهای ایران قرار گرفته بود، به گشتزنی در آبهای منطقه ادامه داد. نیروهای آمریکایی در همان عملیات پنج نفتکش ایرانی را در خلیج عمان و نزدیکی جزیره خارک هدف قرار دادند.
این حضور تنها به عملیات علیه اهداف ایرانی محدود نبوده است. آمریکا از ماه ژوئیه محاصره دریایی بنادر، سواحل و کشتیهای ایران را از سر گرفت و به شناورهای نزدیک تنگه هرمز دستور داد برای هماهنگی با نیروهای دریایی آمریکا تماس بگیرند.
تحولات روزهای اخیر نیز نشان میدهد فشار دریایی آمریکا پایان نیافته است. یک مقام ارشد ایرانی، اول مهر به خبرگزاری رویترز گفت ایران در صورت کاهش فشار نظامی آمریکا و برداشته شدن محاصره بنادر، آماده بازگشایی تنگه هرمز است.
این اظهارات نشان میدهد حضور و فشار نظامی آمریکا در آبهای پیرامون ایران همچنان بخشی از مناقشه جاری است.
عملیات آمریکا در تنگه هرمز، خلیج عمان و آبهای نزدیک ایران طی ماههای اخیر نشان میدهد نیروهای آمریکایی همچنان در مناطقی فعالیت کردهاند که با برداشت جغرافیایی و مطلق از گفته خامنهای مبنی بر اینکه دشمن «از دریای عرب جلوتر نمیآید»، همخوان نیست.
«عقبه اجتماعی» و جامعهای که بخشی از آن دیده نمیشود
خامنهای از حضور مردم در خیابانها طی هفت ماه گذشته به عنوان شاهدی بر قدرت و انسجام داخلی یاد کرد.
او گفت بیش از ۳۰ میلیون ایرانی «جانفدایی» خود را اعلام کردهاند و در یک مرحله ثبتنام، بیش از ۵۰۰ هزار نفر ظرف تنها ۱۰۰ دقیقه ظرفیت تعیینشده را تکمیل کردند.
حتی در صورت پذیرش این ارقام، بسیج میلیونها نفر به تنهایی نمیتواند میزان حمایت کل جامعه از ساختار سیاسی را مشخص کند.
ایران در همین دوره شاهد اعتراضات گستردهای بود که از مشکلات اقتصادی در اوایل دی ماه، به سرعت سراسر کشور را فرا گرفت و به اعتراض مستقیم علیه حاکمیت رسید. اعتراضات پس از سرکوب گسترده فروکش کرد.
دولت جمهوری اسلامی شمار کشتهشدگان را سه هزار و ۱۱۷ نفر اعلام کرد. شورای سردبیری ایراناینترنشنال اما بر اساس اسناد محرمانه نهادهای امنیتی، گزارشهای میدانی و اطلاعات کادر درمان، شمار کشتهشدگان سرکوب را بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر برآورد کرد و گفت بخش عمده کشتار در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه رخ داده است.
در روایت خامنهای، حضور حامیان حکومت شاهدی بر وحدت و قدرت ملی محسوب میشود، در حالی که حضور مخالفان در همان خیابانها وزن مشابهی در سنجش وضعیت جامعه پیدا نمیکند.
غیبت خود خامنهای بار دیگر در همین نقطه برجسته میشود. او از میلیونها ایرانی حاضر در خیابانها و میدانها سخن میگوید، اما بیش از شش ماه پس از رسیدن به مقام رهبری هنوز در میان آنها ظاهر نشده و حتی یک پیام ویدیویی یا صوتی عمومی منتشر نکرده است.
«نصرت و فتح» در برابر وضعیت حزبالله
خامنهای در بخش دیگری از پیام خود به حسن نصرالله پرداخت و گفت «نصرت و فتح، همراهان دائمی او بودند».
او همچنین نعیم قاسم را ادامهدهنده راه نصرالله در راس حزبالله معرفی کرد.
اما موقعیت کنونی حزبالله با تصویر یک مسیر پیوسته از پیروزی فاصله دارد.
نصرالله کشته شد و حزبالله شمار قابل توجهی از فرماندهان ارشد خود را از دست داد. عملیات اسرائیل علیه شبکه ارتباطی این گروه نیز میزان نفوذ اطلاعاتی این کشور را در ساختار حزبالله آشکار کرد.
در داخل لبنان نیز سلاح حزبالله اکنون در مرکز یکی از مهمترین مناقشات سیاسی کشور قرار دارد. دولت لبنان روند قرار دادن سلاح این گروه زیر کنترل دولت را دنبال میکند و حزبالله با آن مخالف است.
بنابراین، کشته شدن رهبر و فرماندهان ارشد و قرار گرفتن سلاح یک گروه زیر فشار سیاسی برای انتقال به دولت، با توصیف تاریخی مبتنی بر «نصرت و فتح» دائمی، سازگاری ندارد.
قدرتی که در تعریف آن شکست جایی ندارد
مهمترین مساله در پیام خامنهای شاید نه یک ادعای مشخص، بلکه شیوهای باشد که او قدرت را تعریف میکند.
در روایت او، جمهوری اسلامی از جنگ هشتساله قدرتمندتر بیرون آمد. فشارهای بعدی آن را قویتر کردند. جنگهای اخیر نیز «ققنوس» جمهوری اسلامی را بزرگتر کردهاند و آینده نیز «به مراتب شکوهمندتر» خواهد بود.
چنین تعریفی از قدرت یک مشکل اساسی دارد: تقریبا هر نتیجهای را میتوان به شاهدی برای همان نتیجه مطلوب تبدیل کرد.
اگر دشمن عقبنشینی کند، نشانه قدرت است. اگر جنگ ادامه پیدا کند، نشانه مقاومت است. اگر اقتصاد زیر فشار قرار گیرد، هزینه استقلال است. اگر یک متحد منطقهای رهبران و فرماندهان خود را از دست بدهد، ادامه مقاومت برجسته میشود. اگر حامیان حکومت به خیابان بیایند، نشانه پشتوانه اجتماعی است؛ اگر مخالفان همان خیابانها را پر کنند، در ارزیابی قدرت نظام سیاسی جای مشابهی ندارند.
با چنین منطقی، شکست تقریبا از تعریف حذف میشود.
اما قدرت سیاسی را میتوان با پیامدهای آن سنجید: توان یک کشور برای حفاظت از قلمرو و زیرساختهای خود، تحمیل اراده بر رقیب، حفظ ثبات اقتصادی، دستیابی به اهداف سیاست خارجی، حفظ یا گسترش نفوذ متحدان و برخورداری از حمایت اجتماعی.
بر اساس بسیاری از این معیارها، توانایی ایران در تحمیل هزینه بر دشمن با توصیف آن بهعنوان «ابرقدرت چهارم» یا «قدرت اول جهان» فاصله دارد.
به همین دلیل، پرسش اصلی در برابر پیام خامنهای این است: اگر نزدیک به پنج دهه جنگ، فشار و رویارویی ایران را به «ابرقدرت چهارم» جهان و بر اساس «محاسبات الهی» به قدرت اول تبدیل کرده است، کدام شاخص اقتصادی، نظامی، اجتماعی یا منطقهای این جایگاه را نشان میدهد؟
این پرسش زمانی وزن بیشتری پیدا میکند که چنین تصویری از قدرت، نه از تریبون یک رهبر در برابر جامعه، بلکه در قالب پیامی مکتوب از سوی رهبر جمهوری اسلامی ارائه میشود که بیش از شش ماه پس از رسیدن به بالاترین مقام کشور، ایرانیان هنوز او را در انظار عمومی ندیده و صدایش را در یک پیام عمومی نشنیدهاند.
همزمان با شدت گرفتن تنشهای منطقهای، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، از احتمال حمله «دشمنان» به این کشور در آستانه انتخابات پارلمانی اسرائیل خبر داد.
نتانیاهو سهشنبه هفتم مهر در پیامی ویدیویی به زبان عبری هنگام بازدید از پایگاه هوایی تل نوف گفت: «نشانههایی در دست داریم که حاکی از آن است دشمنان ما در آستانه انتخابات تلاش خواهند کرد به ما حمله کنند.»
او خطاب به دشمنان اسرائیل افزود: «از پایگاه نیروی هوایی و با تکیه بر بازوی بلند اسرائیل، این پیام را برای شما میفرستم: با ما درنیفتید؛ نه اکنون و نه هیچوقت دیگر. بازوی بلند ما در هر نقطه و هر زمانی به شما خواهد رسید.»
نتانیاهو تاکید کرد اسرائیل «بیوقفه در تمامی جبههها» عملیات انجام میدهد و نیروهای این کشور طی هفتههای اخیر بیش از ۱۰۰ «تروریست» را در نوار غزه از پا درآوردهاند.
نتانیاهو در ادامه گفت اسرائیل با «فشارهای سنگینی» برای عقبنشینی و چشمپوشی از دستاوردهای نظامی خود مواجه است، اما او اجازه نخواهد داد چنین اتفاقی رخ دهد.
او در سخنان خود مشخص نکرد کدام کشورها یا گروهها را عامل احتمالی حمله به اسرائیل در آستانه انتخابات میداند.
انتخابات پارلمانی اسرائیل قرار است پنجم آبان برگزار شود؛ رویدادی که ترکیب آینده کنست و سرنوشت دولت بعدی این کشور را تعیین خواهد کرد.
افزایش تنشهای منطقهای
هشدار نتانیاهو در شرایطی مطرح میشود که چشمانداز مذاکرات تهران و واشینگتن در هالهای از ابهام قرار دارد و گمانهزنیها درباره احتمال ازسرگیری جنگی تمامعیار و گسترش دامنه درگیریها بالا گرفته است.
در چنین شرایطی، مقامهای جمهوری اسلامی نیز بر شدت لفاظیهای تهدیدآمیز خود افزودهاند.
حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، هفتم مهر در نشستی خبری تهدید کرد در صورت تغییر شکل درگیریها، جمهوری اسلامی سلاحهای جدیدی را به کار خواهد گرفت.
محبی گفت: «ما دائما در حال طراحی سلاحهای جدید، ارتقای سلاحهای فعلی و تولید انبوه سلاحهایی هستیم که بتوانیم از خودمان دفاع کنیم و از همه فناوریهای دنیا برای ساخت سلاحها استفاده میکنیم.»
محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، نیز در واکنش به سخنان اخیر دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، اعلام کرد جمهوری اسلامی در برابر «لفاظی و محاصره هوایی و تجاری» عقبنشینی نمیکند.
او هشدار داد: «در منطقهای که ما نفت نفروشیم، کسی نفت نخواهد فروخت و اگر امنیت ما تامین نشود، هیچ زیرساختی ایمن نخواهد بود.»
همزمان با این تحولات، سفر اخیر نتانیاهو به امارات متحده عربی به احتمال تشدید تنشها میان حکومت ایران و اسرائیل دامن زده است.
نخستوزیر اسرائیل پنجم مهر در ابوظبی با شیخ محمد بن زاید آل نهیان، رییس امارات متحده عربی، دیدار کرد.
بن سبطی، پژوهشگر امور ایران و اسرائیل، پیشتر در مصاحبه با ایراناینترنشنال گفت سفر نتانیاهو به امارات ممکن است با هدف هماهنگی بیشتر علیه جمهوری اسلامی انجام شده باشد.
شبکه آی۲۴نیوز نیز گزارش داد محور اصلی سفر ششساعته نتانیاهو به امارات، موضوع ایران بوده است.
نتانیاهو دوم مهر در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، جمهوری اسلامی را «رژیمی قاتل و شرور» خواند و افزود مردم ایران «روزی آزاد خواهند شد».
محمدرضا جلاییپور در گفتوگویی، سلول انفرادی را «تجربهای لذتبخش و فرصتی بینظیر برای خلوت، بالندگی و مراقبه» دانست. این نگاه برای هر فردی که بازداشت شده و انفرادی را تجربه کرده، شوکآور است و برای مخاطبی که روایت زندانیان سیاسی و غیرسیاسی را خوانده، عجیب و پرسشبرانگیز.
یک فعال سیاسی اصلاحطلب که میگوید خودش هم انفرادی کشیده است، چگونه میتواند تجربهای را که برای بسیاری از بازداشتشدگان با فشار، محرومیت و آثار ماندگار همراه بوده، «لذتبخش» و فرصتی برای «بالندگی و مراقبه» توصیف کند؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که گوینده، چهرهای نزدیک به حاکمیت است و سخن او درباره یکی از تاریکترین بخشهای تجربه بازداشت. جایی که انفرادی نه یک انتخاب، بلکه وضعیتی تحمیلی برای فرد بازداشتشده است.
انفرادی کجاست؟
انفرادی اتاقی کوچک است؛ بدون پنجره یا با پنجرهای در فاصلهای غیرقابل دسترس. اگر شانس بیاورید، توالتی در آن هست؛ وگرنه هیچ. یک پتو، گاه کثیف، و سوسک، مورچه و دیگر حشرات ….
شما زمان و مکان را از دست میدهید و در مواقعی حتی از دادن قرآن و کتابهای مذهبی هم برای فشار بیشتر خودداری میکنند.
بازداشتیهایی که انفرادی گذراندهاند، گفتهاند آثار این تجربه در ذهن و جانشان جا خوش کرده است.
این تصویر، با تصویری که جلاییپور از انفرادی ارائه میدهد، در تضادی آشکار قرار دارد. در یک سو، اتاقی کوچک، محرومیت، فشار و تجربهای که آثارش میتواند بعد از پایان بازداشت هم باقی بماند. در سوی دیگر، «خلوت»، «بالندگی» و «مراقبه».
جلاییپور نباشیم!
یکی از بازداشتشدگان در زمان جنگ ۱۲ روزه میگوید در تمام مدت انفرادی، که بعدها فهمیده ۲۳ روز بوده، یک صدا پخش میشده: ضجههای مادرش … و بعد سکوت مرگآور.
نه کاغذ داشته، نه خودکار و نه کتاب. نوری که قطع نمیشده و خودش میگوید از آن عاجز شده بوده.
اما تجربه تلخ او با پایان انفرادی تمام نشده است: «هنوز هم اگر کسی بلند گریه کند باید محل را ترک کنم.»
یغما فشخامی، روزنامهنگار، در شبکه ایکس نوشت که این شرایط را در هر دوره بازداشتش تجربه کرده و آثار روانی آن هنوز با اوست.
چیزی که برای بعضیها شاید یک شوخی باشد، برای کسی که تجربهاش کرده، یک تروماست.
سیمین یغمایی، یک کاربر ایکس، نیز از تجربه چند ساعت انفرادی نوشته است؛ از اتاق کوچک و کثیف، توالت زنگزده گوشه اتاق و روشویی چسبیده به آن. از اینکه روی زمین مچاله شده و برای خالی شدن از حس ارزشمندی، اراده و انسانیت، زار زار گریه کرده است.
سعید جوکار، کاربر دیگری که تجربه بازداشت دارد، نوشته است: «من یک ماه انفرادی بودم تا چند سال ونلافاکسین میخوردم.»
و بعد پرسشی را مطرح کرده که مستقیما در برابر روایت جلاییپور قرار میگیرد: «معلوم نیست اینها به چه میگویند انفرادی که برایشان بالندگی آورده ….»
این روایتها از چند تجربه متفاوت، یک نقطه مشترک دارند: انفرادی برای کسانی که آن را تجربه کردهاند، نه یک خلوت آرام، بلکه تجربهای همراه با فشار و فرسایش بوده است.
بسیاری از کسانی که انفرادی را تجربه کردهاند، به همین دلیل اظهارات جلاییپور را شبیه «ادبیات توابها» دانستهاند. برخی نیز از او به عنوان «تواب» یاد کردهاند.
سیاست توابسازی در زندانهای دهه ۶۰ اجرا میشد و طی فرایندی، زندانیان سیاسی در هم شکسته بهوسیله بازجویان و مقامات زندان، تواب میشدند.
وقتی شکنجه، بالندگی نام میگیرد
مساله اصلی همین وارونگی است.
انفرادی در جمهوری اسلامی، در روایت بازداشتشدگان سیاسی و غیرسیاسی، مصداق شکنجه است؛ تجربهای تحمیلی که با فشار و آثار ماندگار همراه است. اما وقتی چنین تجربهای «لذتبخش» و فرصتی برای «بالندگی» و «مراقبه» توصیف میشود، زبان به جای بازتاب رنج، شروع به پوشاندن آن میکند.
در این میان، جایگاه گوینده نیز اهمیت پیدا میکند. جلاییپور، به جای بازتاب روایت کسانی که انفرادی را تجربه کردهاند، تصویری از آن ارائه میکند که با روایت آنان در تضاد است.
به همین دلیل، سخن او فقط یک برداشت شخصی از انفرادی نیست؛ این سخن میتواند به سفیدشویی تجربهای منجر شود که بازداشتشدگان سیاسی و غیرسیاسی آن را شکنجه توصیف کردهاند.
وقتی از انفرادی بهعنوان «خلوت» و «بالندگی» سخن گفته میشود، در واقع آنچه بر زندانی گذشته، در حاشیه قرار میگیرد. رنجی که باید دیده و شنیده شود، با تغییر واژهها شکل دیگری پیدا میکند.
اینجاست که «سفیدشویی انفرادی» معنای واقعی خود را پیدا میکند؛ نه فقط تغییر چند واژه، بلکه تغییر جای قربانی و رنج.
وقتی انفرادی، با همه آنچه بازداشتشدگان از آن روایت کردهاند، «لذتبخش» و «فرصت بالندگی» نامیده میشود، فجایع و شکنجههایی که بر زندانیان سیاسی و غیرسیاسی رفته، عملا از متن روایت کنار زده میشود.
سخن جلاییپور در اینجا فقط درباره تجربه شخصی او نیست؛ تصویری است که رنج زندانی را وارونه میکند و بهجای آن که صدای کسی را بشنود که در انفرادی خرد شده، از «خلوت» و «مراقبه» سخن میگوید.
این همان نقطهای است که سفیدشویی اتفاق میافتد: شکنجه، در زبان دیگری، به فرصت تبدیل میشود و رنج قربانی، با چند واژه خوشآهنگ، از معنای خود تهی میشود.
اگر روایت کسانی که انفرادی را زیستهاند جایی برای شنیدهشدن داشته باشد، دیگر نمیتوان اتاق انفرادی را با واژههای «لذت»، «بالندگی» و «مراقبه» بزک کرد. پشت این واژهها، روایت انسانهایی ایستاده است که از فشار، گریه، فرسایش و زخمهایی گفتهاند که با باز شدن درِ سلول تمام نشده است.
و شاید مساله دقیقا همین باشد: وقتی درباره شکنجه، زبانِ رنج را کنار میگذاریم و به جای آن از بالندگی حرف میزنیم، دیگر فقط یک تجربه را متفاوت روایت نکردهایم، بلکه خودِ رنجدیده را از روایتش حذف کردهایم.