آخرین دستنوشته محمدرضا انتظامی: اگر همهچی عالی نشد، بدون هنوز به آخرش نرسیدی
تصویر رسیده به ایراناینترنشنال، آخرین دستنوشته جاویدنام محمدرضا انتظامی ۲۹ ساله را نشان میدهد. او در این متن کوتاه نوشته بود: «همیشه همهچی عالی میشه. اگه نشد، بدون هنوز به آخرش نرسیدی.»
محمدرضا شامگاه ۱۸ دی در هفت حوض تهران با اصابت گلوله کشته شد.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، یکی از مجروحان اعتراضات دیماه در اصفهان، با وجود انجام ۲۵ عمل جراحی همچنان با عفونت شدید ناشی از اصابت گلوله جنگی دستوپنجه نرم میکند و قرار است برای بیستوششمین بار عمل شود.
به گفته یک منبع مطلع، عفونت محل جراحت همچنان ادامه دارد و بروز مشکل در فلپ پیوندی، یعنی بخشی از پوست و بافت بدن که برای ترمیم ناحیه آسیبدیده به محل جراحت منتقل شده، انجام جراحی دیگری را ضروری کرده است.
عصب و تاندون پای این مجروح نیز بر اثر اصابت گلوله قطع شده و بخشی از آسیبهای او دائمی است.
این معترض شامگاه ۱۹ دی در خیابان بزرگمهر اصفهان، از فاصله حدود ۲۰ متری، هدف گلوله کلاشنیکف قرار گرفت و به شدت مجروح شد.
بر پایه اطلاعات دریافت شده، ماموران امنیتی بعد از شلیک به این معترض، او را سوار خودرو کردند اما در میانه راه با تصور اینکه جان باخته، داخل جوی آب رهایش کردند: «مدتی بعد فردی او را پیدا کرد و به یکی از بیمارستانها انتقال داد.»
به گفته این منبع، وضعیت این معترض در زمان انتقال بسیار وخیم بوده و پزشکان برای نجات جانش ۱۸ واحد خون به او تزریق کردند.
پس از تثبیت نسبی وضعیت، او به بیمارستانی دیگر منتقل شده است: «اما نیروهای اطلاعاتی در بیمارستان حضور داشتند و در مقطعی مانع ورود پزشکان ارتوپد برای انجام عمل جراحی شدند. با این حال، کادر درمان بهطور مخفیانه مقدمات انتقال بیمار به اتاق عمل را فراهم کردند.»
ایراناینترنشنال برای حفظ امنیت این شهروند معترض، نام بیمارستانهای محل درمان او را ذکر نمیکند.
چهار ماه بستری و عفونتی که مهار نشد
به گفته منبع مطلع، استخوان پای این مجروح در اثر اصابت گلوله بهشدت خرد شده و قرار گرفتن زخم باز در معرض آلودگی، باعث ایجاد عفونتی گسترده شده است.
او حدود چهار ماه در بیمارستان بستری بود و در این مدت از دستگاه وکیوم زخم و فیکساتور خارجی برای درمان آسیبهای شدید استخوانی و بافتی، استفاده شد.
پس از ترخیص نیز روند درمان متوقف نشده و او بارها دوباره در بیمارستان بستری شده است.
این منبع گفت با گذشت ماهها، عفونت هنوز کنترل نشده و زندگی این مجروح میان خانه، بیمارستان و اتاق عمل میگذرد.
شرایط امنیتی نیز روند درمان را دشوارتر کرده است.
بر اساس اطلاعات رسیده، این مجروح از کادر اداری یکی از نهادهای دولتی است و نگرانی از مشخص شدن دلیل جراحت او بر مشکلات درمان اضافه کرده است.
ایراناینترنشنال گزارشهای متعدد دیگری از وضعیت بحرانی مجروحان اعتراضهای دیماه دریافت کرده است.
یکی از این گزارشها مربوط به معترض مجروح ۳۴ ساله در قزوین است که خانوادهاش گفتند او پس از اصابت گلوله جنگی به ساق پا، بیش از پنج عمل جراحی انجام داده و ناچار بوده بخشهایی از درمان را مخفیانه و با هزینههای سنگین دنبال کند.
هشت ماه پس از اعتراضات دیماه، روایت همسران و نامزدهای شماری از جاویدنامان نشان میدهد گلولهای که جان آنها را گرفت، زندگی نزدیکترین کسانشان را هم برای همیشه تغییر داد.
برای بسیاری از بازماندگان، آن روزها پایان ناگهانی زندگی مشترکی بود که با عشق و امید آغاز کرده بودند.
روایتهای منتشرشده از بازماندگان، تصویری از سوگی به جا مانده است؛ از آخرین تماسها، آخرین آغوشها و زندگیهایی که در دیماه با گلوله از هم گسستند.
پروانه و شهروز؛ یک سال و چهار ماه زندگی مشترک
شهروز مهرابی، مهندس برق ۳۶ ساله اهل بروجرد، ۱۸ دی و در شب تولد همسرش، پروانه، در ساوه هدف گلوله جنگی قرار گرفت و کشته شد.
شهروز و پروانه تازه زندگی مشترک خود را آغاز کرده بودند. همسر او درباره رابطهشان نوشته است که آنها پس از سالها سختی توانسته بودند به یکدیگر برسند، اما تنها یک سال و چهار ماه پس از ازدواج، زندگی مشترکشان پایان گرفت.
پروانه درباره همسرش نوشت: «ما عاشق هم بودیم و به سختی به هم رسیدیم.»
او شهروز را انسانی مهربان، عاشق زندگی و سرشار از آرزو توصیف کرد؛ آرزوهایی که با کشتهشدن او در ۱۸ دی ناتمام ماند.
متین قربانی؛ «کاش میدانستم آن آغوش، آخرین آغوش است»
متین قربانی، باریستای ۲۳ ساله، ۱۹ دی در جریان اعتراضات کرج با گلوله جنگی کشته شد.
مهسا خانجانی، همسر متین، مدتی پس از کشته شدن او، عکسی از در آغوش گرفتن پیکر بیجان متین منتشر کرد و نوشت: «چرا این باید عکس آخرمان باشد؟»
مهسا به تازگی ویدیویی منتشر کرد و از زندگی پس از فقدان متین گفت؛ از شبهایی که بدون او به صبح رسیده و از آخرین تماس، آخرین آغوش و آخرین بوسهای که در آن زمان نمیدانست قرار است آخرین دیدارشان باشد.
او گفت: «کاش میدانستم آخرین بار است ... کاش بیشتر بغلت میکردم، کاش بیشتر نگاهت میکردم، کاش صدایت را در ذهنم بیشتر ثبت میکردم ….»
محسن جبارزاده؛ نهمین سالگرد ازدواج بدون همسر
برای الهام صادقی، همسر محسن جبارزاده، شهریور همراه با سالگرد ازدواجی است که این بار در فقدان همسرش از راه رسید.
او همزمان با نهمین سالگرد ازدواجشان در ۲۱ شهریور، در پستی خطاب به محسن نوشت: «چقدر سختی کشیدیم تا به هم برسیم، چقدر جنگیدیم ... عشقم، دوستت دارم تا ابد.»
میثم قادری؛ هفت روز زندگی پس از عقد
میثم قادری، ۳۲ ساله، ۱۸ دی در جریان اعتراضات کرج با اصابت گلوله به گردن کشته شد.
او و همسرش پس از ۱۱ سال رابطه، بهتازگی ازدواج کرده بودند. تنها هفت روز از عقد آنها گذشته بود که میثم کشته شد.
صادق قربانی؛ نخستین سالگرد ازدواج بر مزار
صادق قربانی، ۲۸ ساله، در شهر قدس هدف گلوله جنگی قرار گرفت و ۲۰ دی جان باخت.
عاطفه ساعی، همسر او، نخستین سالگرد ازدواجشان را نه در کنار صادق، بلکه بر مزار او گذراند و در اینستاگرام نوشت: «اولین سالگرد ازدواجمان؛ من بدون تو، تنها، ترسیده و شوکه.»
او در ادامه نوشت: «در آن غروب سرد خزان، تو را صدا زدم که بمان، ولی تو ناشنیده گرفتی.»
همسر صادق در پستی دیگر در صفحه اینستاگرامش شماره شناسایی پیکر او را منتشر کرد و از آخرین لحظاتی نوشت که بدن بیجان همسرش را لمس کرد.
او نوشت: «من از دستهایم متنفرم؛ با همین دستها به تن یخکردهات دست زدم .... با همین دستها بین آن جمعیت خودم را به تابوتت رساندم، پاهای بیجانت را گرفتم و گفتم نترس، برو با خیال راحت، با آرامش برو.»
او همچنین از لحظه خاکسپاری صادق نوشت و گفت با دستان خود روی پیکر همسرش خاک ریخته است؛ در حالی که نگران بوده حتی پس از دفن نیز پیکر او را از خانواده بگیرند.
آیدا حیدری؛ هشت ماه پس از کشتهشدن نامزدش
تصمیم آیدا حیدری برای پایان دادن به زندگیاش وجه دیگری از پیامدهای کشتهشدن معترضان را نشان میدهد.
او ۲۵ سال داشت و نامزد ابوالفضل سلیمانی الموتی بود. ابوالفضل ۱۹ دی در جریان اعتراضات زیباشهر قزوین کشته شد.
به گفته نزدیکان، قرار بود حدود هشت ماه بعد، مراسم عروسی این زوج برگزار شود.
آیدا ۱۲ شهریور، در همان روزهایی که قرار بود خود را برای آغاز زندگی مشترک آماده کند، به زندگی خود پایان داد.
روایتهای منتشرشده از نزدیکان او از ماهها سوگ و فشار روحی پس از کشتهشدن ابوالفضل حکایت دارند.
انقلاب ملی ایرانیان در خراسان جنوبی، از ۱۲ دی و از دانشگاه بیرجند آغاز شد و در ۱۸ و ۱۹ دی، همزمان با فراخوانها، به سطح شهر و چند شهرستان دیگر گسترش پیدا کرد. دانشگاه، یکی از دروازههای ورود این استان به موج اعتراضی و از کانونهای اصلی بود که سرکوب شد.
علاوه بر بیرجند، شهرستانهای قائن، فردوس، سرایان، نهبندان و طبس نیز در موج اعتراضی سال ۱۴۰۴ حضور داشتند؛ گسترهای که جغرافیای اعتراض در این استان را از دورههای پیشین فراتر برد.
محرومیت، مهاجرت و حاشیهنشینی
خراسان جنوبی با وجود وسعت زیاد و منابع معدنی قابلتوجه، سهم محدودی از اقتصاد ایران دارد.
این استان حدود ۹ درصد مساحت و نزدیک یک درصد جمعیت کشور را در خود جای داده، اما بر اساس دادههای رسمی، سهمش از تولید ناخالص داخلی کمتر از نیم درصد است.
نرخ مشارکت اقتصادی هم بر اساس آخرین آمار رسمی حدود ۳۹ درصد بوده و استان از این نظر در رتبه ۲۲ کشور قرار گرفته است.
مهاجرت نیز یکی از نشانههای ماندگار این شکاف توسعهای است.
خشکسالی و بحران آب، افت درآمد کشاورزی و نبود فرصتهای شغلی پایدار، بخشی از جمعیت روستایی را ناچار به مهاجرت کرده و بخشی از این مهاجرت هم به حاشیه شهرها، بهویژه بیرجند، سرازیر شده است.
استاندار وقت خراسان جنوبی در سال ۱۳۹۸ گفته بود طی یک دهه، حدود هزار و ۷۰۰ روستای این استان خالی از سکنه شدهاند؛ روندی که مقامهای محلی آن را با کمآبی، نبود اشتغال پایدار و ضعف زیرساختها مرتبط دانستهاند.
پیامد بخشی از این مهاجرت را میتوان در حاشیهنشینی شهرها دید.
استاندار خراسان جنوبی تیر ۱۴۰۴ اعلام کرده بود حدود ۱۲۳ هزار نفر، برابر با بیش از ۳۳ درصد جمعیت شهری استان، در سکونتگاههای غیررسمی و بافتهای فرسوده زندگی میکنند.
در کنار این موارد، فقر به حوزه آموزش نیز رسیده است.
گزارشها از خراسان جنوبی نشان دادهاند برخی خانوادهها حتی توان پرداخت هزینههای پایه تحصیل را ندارند و فقر، ترک تحصیل و در مورد دختران، ازدواج زودهنگام، از عوامل بازماندن کودکان از آموزش است.
در شرایطی که سالهاست خراسان جنوبی با این بحرانها دست و پنجه نرم میکند، در یک دهه اخیر حضور فعالی هم در اعتراضات سراسری داشته است.
دانشگاه، نقطه کانونی یک دهه اعتراض
نقش بیرجند در موجهای اعتراضی یک دهه گذشته کلیدی است.
در اعتراضات سال ۱۳۹۶ که شامگاه هفت دی از مشهد آغاز شد، بیرجند همان شب به تجمعات پیوست.
در آبان ۱۳۹۸ نیز بیرجند از نخستین شهرهایی بود که پس از افزایش ناگهانی قیمت بنزین شاهد اعتراض شد.
ایراناینترنشنال آن زمان بیرجند را در میان دستکم ۱۴ شهر معترض از شامگاه ۲۴ آبان تا ساعات نخست روز بعد ثبت کرده بود.
البته شهرهای مختلف این استان قبل از این اعتراضات سراسری و به طور پراکنده نیز بارها شاهد اعتراضاتی کارگری و دانشجویی بودند.
در خیزش ۱۴۰۱ اما جغرافیای اعتراض از مرکز استان فراتر رفت و علاوه بر بیرجند، تجمعهایی در قائن و طبس، از جمله در محیطهای دانشگاهی، گزارش شد.
تنها چند روز پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی و در ۲۹ شهریور، بیرجند به اعتراضات سراسری پیوست.
سرکوب پیش از اوج اعتراضها آغاز شد. ویدیوی رسیده به ایراناینترنشنال نشان میداد ۱۵ دی، پس از ورود نیروهای امنیتی به خوابگاه دخترانه دانشگاه بیرجند و بازداشت چند دانشجو، مقابل خوابگاه تنش شکل گرفت.
برخوردها پس از فروکش اعتراضات نیز ادامه یافت.
گزارشهای دانشجویی در اردیبهشت ۱۴۰۵ از صدور حکم انضباطی برای ۵۰ دانشجوی دانشگاه بیرجند خبر دادند.
بر اساس این گزارشها، حدود ۳۰ نفر از امکانات رفاهی تا پایان تحصیل محروم و نزدیک به ۲۰ نفر دو ترم تعلیق شدند.
در میان پروندههای ارائهشده برای این گزارش، عرفا عربی، دانشجوی دانشگاه بیرجند، به اتهامهای «اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی» و «تبلیغ علیه نظام» مجموعا به هشت سال حبس محکوم شده که پنج سال آن قابل اجرا اعلام شده است.
پروندههای آرمان امیرآبادی، سجاد جوانمرد، سیدعلی قالیبافان، ابراهیم حقدادی، مهدی جمالی و شهراد زینلی نیز از دیگر نمونههای احکام قضایی مرتبط با این اعتراضات با صدور احکام حبس چندین ساله عنوان شدهاند.
مقامهای جمهوری اسلامی همچنین گفتهاند در خراسان جنوبی هزار و ۲۰۰ نفر در ارتباط با انقلاب ملی ایرانیان بازداشت شدند و برای ۶۰۰ نفرشان پرونده قضایی تشکیل شد.
نکته قابل توجه دیگر این است که به گفته معاون استاندار، سن افرادی که حکومت آنها را «لیدرها و افراد همکار در تجمعات» معرفی کرده، ۱۴ تا ۲۵ سال بوده است.
علاوه بر صدور احکام قضایی سنگین برای دانشجویان و دیگر بازداشتشدگان، گزارشهایی نیز درباره دریافت وثیقههای سنگین، آزادی مشروط پس از ماهها حبس و با اخد وثیقههای کلان، استفاده از پابند الکترونیکی و محدودیت تردد برای آنان منتشر شده است.
پلمب مغازهها، توقیف خودروها و اعمال فشار سیستماتیک بر زندگی و معیشت خانوادههای بازداشتشدگان، از دیگر اقدامات امنیتی علیه معترضان بازداشتی است.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، بازجویان در زندان سمنان در جریان اعترافگیری اجباری استخوان لگن ابوالفضل ساعدی، معترض ۲۴ ساله انقلاب ملی ایرانیان را که ۲۶ خرداد در زندان شاهرود اعدام شد، با تبر شکستند.
طبق این اطلاعات بازجویان پس از آنکه نتوانستند ساعدی را وادار به اعتراف اجباری کنند که تبری که متهم شده بود شامگاه ۱۸ دیماه با آن قفل یکی از بانکهای شاهرود را شکسته متعلق به اوست، استخوان لگن او را با همان تبر شکستند.
یک منبع آگاه به ایراناینترنشنال گفت بازجویان در روزهای اول بازداشت ابوالفضل ساعدی با خوراندن تعداد زیادی قرص ترامادول تلاش کردند از او علیه خودش و دیگر معترضان بازداشتی اعتراف اجباری بگیرند.
بهگفته این منبع، ساعدی در ۱۵ روز نخست بازداشت در زندان سمنان تحت بازجویی و شکنجه قرار داشت و پس از آن به زندان شاهرود منتقل شد.
این معترض بازداشتی در دوران بازداشت در یک تماس تلفنی به نزدیکانش گفته بود بازجویان برای گرفتن اعتراف اجباری او را به تجاوز جنسی تهدید کردهاند.
بهگفته ساعدی، بازجویان در حالی که او تحت تاثیر قرصهای ترامادول بود، با ضربات سنگین به فرق سر و ساق پاهایش میکوبیدند تا از او اعتراف اجباری بگیرند.
یورش شبانه ۵۰ مامور به خانه ابوالفضل ساعدی برای بازداشت
یک منبع آگاه درباره بازداشت ابوالفضل ساعدی به ایراناینترنشنال گفت حدود ۵۰ مامور جمهوری اسلامی ساعت پنج صبح ۲۰ دیماه به خانه او که با مادرش در آن زندگی میکرد، حمله کردند و پس از شکستن در و شیشه پنجرهها وارد خانه شدند و او را با ضرب و جرح بازداشت کردند.
ماموران همچنین تلفن همراه مادر او و همه وسایل الکترونیکی داخل خانه را با خود بردند.
بهگفته این منبع، ساعدی در تماس کوتاهی که در دوران بازداشت با نزدیکانش داشت، گفته بود چنان او را کتک زده و شکنجه کردهاند که در سلول انفرادی توانایی نشستن ندارد و تمام بدنش کبود شده است.
[@portabletext/react] Unknown block type "telegram", specify a component for it in the `components.types` prop
ضرب و جرح مقابل چشم مادر
این منبع مطلع به ایراناینترنشنال گفت که جواد کوثری، بازپرس پرونده ابوالفضل ساعدی، در یک جلسه ملاقات حضوری، مقابل چشم مادر ساعدی او را مورد ضرب و جرح قرار داد. وقتی مادر ابوالفضل از کوثری خواست از کتک زدن فرزندش دست بکشد، او بر سر مادر ساعدی نیز فریاد کشید و او را تهدید کرد.
وادار کردن زندانیان به توهین به شاهزاده رضا پهلوی
این منبع مطلع همچنین به ایراناینترنشنال گفت بازجویان زندانیان انقلاب ملی را با تهدید وادار میکردند به شاهزاده رضا پهلوی توهین کنند و به آنها میگفتند در حکم هر زندانی که این کار را انجام دهد، تخفیف داده خواهد شد.
ممنوعیت دسترسی به وکیل انتخابی
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، ابوالفضل ساعدی در زندان اجازه گرفتن وکیل انتخابی نداشت و تنها فهرستی از وکلای سفارشی از سوی قوه قضاییه به مادرش اعلام شده بود تا یکی از آنها را بهعنوان وکیل او معرفی کنند.
وکیل معرفیشده از مادر ابوالفضل مبلغ سنگینی طلب کرده بود، در حالی که در جلسه ملاقات با ابوالفضل، همان حرفهای بازجو را با هدف ترغیب او به اعتراف اجباری تکرار کرده بود.
از مدرسه تیزهوشان تا علاقه به کوروش و ایران
بر اساس گفتههای این منبع آگاه، مادر ابوالفضل ساعدی معلم بود و پسرش را به تنهایی و در شرایط بسیار سخت مالی بزرگ کرده بود. او همیشه افتخار میکرد که توانسته با وجود مشکلات، پسرش را به مدرسه تیزهوشان بفرستد. ابوالفضل نیز به ادامه تحصیل علاقهمند بود و مشتاقانه هدف خود برای رفتن به دانشگاه را دنبال میکرد.
ابوالفضل از سنین پایین نانآور خانه بود و در حد توان خود به ادامه تحصیل کودکان بازمانده از تحصیل کمک میکرد.
افرادی که ابوالفضل را میشناختند، گفتند او عکسی از کوروش کبیر در اتاقش نصب کرده بود و همیشه آرزو داشت ایران به شکوه سابق خود بازگردد.
بهگفته منبع آگاه، ساعدی با وجود شکنجههای سخت جسمی و تهدیدهای پیدرپی بازجویان به قتل، در جلسات کوتاه ملاقات و تماسهای تلفنی همچنان امیدوار بود که او را اعدام نکنند، اما گفته بود اگر اعدام شود، جانش را برای آزادی ایران فدا کرده است.
در لحظه اعدام لبخند به لب داشت
منابع مطلعی که در زندان شاهرود شاهد اعدام او بودند، گفتند ابوالفضل ساعدی تا آخرین لحظه پیش از اعدام لبخند بر لب داشت و در حالی که دستهایش پر از جای زخمهای ناشی از شکنجه بود، گفته بود که برای آزادی ایران به خیابان رفته است.
او تاکید کرده بود آزادیخواهی در هیچ جای جهان جرم نیست که میخواهند او را به این جرم به قتل برسانند.
بهگفته این منبع، با وجود شکنجههای روحی، روانی و جسمی، بازجویان نتوانستند او را وادار به اعتراف اجباری یا عقبنشینی از مواضع آزادیخواهانهاش کنند و او در جلسات بازجویی از خود و تلاشش برای آزادی ایران و رسیدن مردم به زندگی معمولی در کشور خود دفاع میکرد.
این منبع افزود ابوالفضل پیش از اجرای حکم به نزدیکانش گفته بود: «میدانم آزادی ایران نزدیک است و این برای من خوشحالکننده است.»
[@portabletext/react] Unknown block type "telegram", specify a component for it in the `components.types` prop
حمله حامیان جمهوری اسلامی به صفحه اینستاگرام مادر ابوالفضل ساعدی
یک منبع آگاه دیگر نیز به ایراناینترنشنال گفت مادر ابوالفضل ساعدی، که تنها فرزندش را به تنهایی و با دشواری فراوان بزرگ کرده بود، پس از اعدام او از لحاظ روحی در وضعیت بسیار سختی قرار گرفته و همچنان با پیامدهای اعدام فرزندش دستوپنجه نرم میکند.
در ویدیویی که پیش از خاکسپاری ابوالفضل منتشر شده است، مادر او در حالی که پیکر فرزندش را در آغوش گرفته، گریه میکند و خطاب به او میگوید: «ابوالفضل، پاشو بریم خونه.»
بررسی صفحه اینستاگرام مادر ابوالفضل نشان میدهد که پس از اعدام فرزندش، شماری از حامیان جمهوری اسلامی با انتشار پیامهای توهینآمیز به او حمله کردند. او در پی این حملات مدتی صفحه خود را بست.
اعدام سه معترض انقلاب ملی در شاهرود
قوه قضاییه جمهوری اسلامی ۲۶ خرداد از اعدام ابوالفضل ساعدی و جواد زمانی، دو تن از بازداشتشدگان انقلاب ملی ایرانیان، در زندان شاهرود خبر داد.
محمدصادق اکبری، رییس کل دادگستری استان سمنان، این دو معترض را به «مشارکت فعال در شورشها و اقدامات خشونتآمیز» متهم کرد و «شکستن در و تجهیزات چند شعبه بانک»، «ایجاد آشوب مقابل فرمانداری»، «واژگون کردن خودروی پلیس» و «مشارکت در آتش زدن آن»، «حمله به منازل و تخریب خودرو» را از جمله اتهامات منتسب به آنها خواند.
پرونده ساعدی و زمانی در شعبه اول دادگاه انقلاب شاهرود رسیدگی شد و بهگفته رییس کل دادگستری استان سمنان، حکم صادرشده در یکی از شعب دیوان عالی کشور تایید شد. آنها علاوه بر اعدام، به ضبط همه اموال و داراییهای منقول و غیرمنقول نیز محکوم شده بودند.
قوه قضاییه همزمان با اعلام اعدام این دو معترض، ویدیویی از آنچه «اعترافات» آنها خواند منتشر کرد.
جمهوری اسلامی همچنین آروین خیرخواه، معترض ۲۰ ساله انقلاب ملی ایرانیان، را ۱۰ مرداد در زندان شاهرود اعدام کرد. گزارشهای پیشین حاکی از آن بود که او به «مشارکت در حمله به یک مسجد» متهم شده بود. خیرخواه هفتم مرداد به سلول انفرادی منتقل شد و خانوادهاش شامگاه ۹ مرداد در اعتراض به حکم اعدام او مقابل زندان شاهرود تجمع و تحصن کردند.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، شماری از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه در اندرزگاه چهار تیپ شش زندان تهران بزرگ، از سوی عدهای از زندانیان جرایم عمومی، تهدید، تحقیر و ضربوشتم میشوند.
به گفته یک منبع مطلع، در یکی از موارد اخیر، پنج نفر به یکی از معترضان حمله کردند و پس از ضربوجرح شدید، از او «رضایت اجباری» گرفتند.
این منبع گفت حمله پس از آن رخ داد که این زندانی به توهین یکی از زندانیان موسوم به «شعبهای» به خانواده پهلوی، واکنش نشان داد.
به گفته او، پس از این حمله، زندانی مضروب را وادار کردند برای پایان دادن به موضوع، رضایت بدهد.
ایراناینترنشنال پیشتر در گزارش ۲۲ تیر خود درباره بندهای یک، دو و چهار تیپ شش نوشته بود مسئولیت وکیل بند و انتظامات این بندها بر عهده زندانیانی با اتهامات سرقت و مواد مخدر است، نه بازداشتشدگان اعتراضات.
این افراد که اداره بندها را بر عهده دارند، در ادبیات زندان «شعبهای» خوانده میشوند.
منبع مطلع برخوردها با بازداشتشدگان اعتراضات را «هدفمند» توصیف کرد و گفت شماری از زندانیان جرایم عمومی بهطور مستمر آنان را تهدید و تحقیر میکنند و در مواردی با آنان درگیر میشوند.
او افزود برخی زندانیان «شعبهای» با فحاشی و ایجاد درگیریهای بیدلیل، فضای ترس و ارعاب به وجود میآورند.
به گفته این منبع، برخوردهای خشونتآمیز در برابر ماموران یا بدون مداخله موثر آنان ادامه مییابد و حسینیه اندرزگاه چهار نیز به محلی برای آزار و ضربوشتم بازداشتشدگان اعتراضات تبدیل شده است.
این منبع همچنین از توزیع مواد مخدر در این بخش زندان خبر داد و گفت مسئولان زندان از این موضوع اطلاع دارند.
پیشتر، جمعی از زندانیان سیاسی زندان تهران بزرگ در بیانیهای در پنجم اردیبهشت، از «شکنجه، ضربوشتم و محرومیت درمانی» زندانیان، از جمله بازداشتشدگان اعتراضات دیماه، خبر داده بودند.
آنان همچنین به رعایت نشدن اصل تفکیک جرایم و نگهداری زندانیان سیاسی در کنار زندانیان جرایم عمومی اعتراض کرده بودند.
شبکه حقوق بشر کردستان نیز در گزارشی که پنج ماه پیش منتشر شد، اعلام کرد صدها نفر از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه و افراد بازداشتشده پس از آغاز جنگ، در سه سالن اندرزگاه چهار تیپ شش زندان تهران بزرگ نگهداری میشوند.
این گزارش همچنین از محرومیت از خدمات درمانی شماری از بازداشتشدگان مجروح خبر داد.
گزارشهای پیشین از زندان تهران بزرگ نیز بارها از نبود تفکیک جرایم، خشونت علیه زندانیان سیاسی و شرایط نامناسب نگهداری آنان حکایت داشتهاند.