• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

واشینگتن استند: تهدید خانواده رهبران کشورهای خارجی بازتاب نگاه موروثی جمهوری اسلامی است

۵ شهریور ۱۴۰۵، ۰۳:۲۴ (‎+۱ گرینویچ)

واشینگتن استند، رسانه محافظه‌کار آمریکایی، در یادداشتی تحلیلی نوشت تهدید بارون ترامپ، پسر دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، و تلاش ادعایی برای کشتن یکی از پسران بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، می‌تواند بازتاب نگاه جمهوری اسلامی به خانواده رهبران سیاسی باشد.

نویسنده دو توضیح برای هدف قرار گرفتن فرزندان رهبران خارجی مطرح کرده است. نخست اینکه جمهوری اسلامی ممکن است با تهدید اعضای خانواده، در پی ایجاد اهرم فشار بر رهبرانی باشد که به امنیت خانواده خود اهمیت می‌دهند. توضیح دوم این است که حکومت ایران، خانواده رهبران خارجی را نیز بخشی از ساختار قدرت آن کشورها تلقی می‌کند.

این یادداشت برای توضیح دیدگاه دوم به انتقال رهبری جمهوری اسلامی از علی خامنه‌ای به پسرش، مجتبی خامنه‌ای، اشاره کرده و نوشته است انتخاب او با وجود نداشتن شرایط متعارف برای این مقام، نشان‌دهنده نقش وفاداری خانوادگی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی است.

نویسنده سپس این موضوع را با نفوذ خاندان‌های سیاسی در آمریکا مقایسه کرده و از خانواده‌های آدامز، روزولت، بوش، کلینتون، کندی، بایدن و ترامپ نام برده است. به نوشته او، سیاست در آمریکا نیز گاه به «کسب‌وکار خانوادگی» تبدیل شده و نام خانوادگی و ارتباطات سیاسی می‌تواند به نسل بعدی برای رسیدن به قدرت کمک کند.

با این حال، نویسنده تفاوت اصلی را در نقش رای‌دهندگان می‌داند: در آمریکا وابستگی خانوادگی می‌تواند به یک نامزد مزیت سیاسی بدهد، اما انتقال قدرت موروثی نیست و رای‌دهندگان می‌توانند اعضای خاندان‌های سیاسی را انتخاب یا رد کنند.

Banner

پربازدیدترین‌ها

ترامپ: مین‌روبی تنگه هرمز تکمیل شد، هر تلاش تازه برای مین‌گذاری را هدف می‌گیریم
۱

ترامپ: مین‌روبی تنگه هرمز تکمیل شد، هر تلاش تازه برای مین‌گذاری را هدف می‌گیریم

۲

چین به آمریکا هشدار داد: اجازه اخلال در همکاری با ایران را نمی‌دهیم

۳

سرویس مخفی آمریکا: از انتشار ویدیوی تهدیدآمیز تهران علیه بارون ترامپ آگاهیم

۴

توافق تهران و مسقط بر سر مین‌روبی پس از اعلام تکمیل پاکسازی تنگه هرمز از سوی ترامپ

۵
تحلیل

«عملیات طرد اقتصادی» آمریکا چیست و چه پیامدی برای تهران و شرکای تجاری‌اش دارد؟

انتخاب سردبیر

  • غیبت مجتبی به بقای جمهوری اسلامی کمک خواهد کرد؟
    تحلیل

    غیبت مجتبی به بقای جمهوری اسلامی کمک خواهد کرد؟

  • مجید آدینه، معترض اعدام شده، حامی کودکان بی‌سرپرست بود

    مجید آدینه، معترض اعدام شده، حامی کودکان بی‌سرپرست بود

  • رویترز: عراق می‌تواند الگویی برای فشار آمریکا بر شرکای تجاری جمهوری اسلامی باشد

    رویترز: عراق می‌تواند الگویی برای فشار آمریکا بر شرکای تجاری جمهوری اسلامی باشد

  • ۶۰۰ روز بازداشت در ایران؛ خانواده زوج بریتانیایی خواستار اقدام فوری لندن شدند

    ۶۰۰ روز بازداشت در ایران؛ خانواده زوج بریتانیایی خواستار اقدام فوری لندن شدند

  • با انحلال نیروهای دموکراتیک سوریه، نیروهای مسلح کُرد در ارتش این کشور ادغام شدند

    با انحلال نیروهای دموکراتیک سوریه، نیروهای مسلح کُرد در ارتش این کشور ادغام شدند

•
•
•

مطالب بیشتر

فرمول دولت جمهوری اسلامی برای فرار از بحران بنزین چیست؟

۴ شهریور ۱۴۰۵، ۱۸:۴۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
محمد ماشین‌چیان
100%

روز چهارم شهریور، علی نیکزاد، نایب‌رییس مجلس شورای اسلامی اعلام کرد قیمت بنزین گران نمی‌شود و در همان جمله گفت سهمیه ۳ هزار تومانی از ۷۰ به ۵۰ لیتر و سهمیه ۵ هزار تومانی از ۳۰ به ۱۵ لیتر کاهش یافته است.

فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت هم همان روز گفت قیمت بنزین سهمیه‌ای ثابت می‌ماند و قیمت بنزین آزاد بالا می‌رود. این دو خبر، اجرای سندی است که یازده ماه پیش در هیات وزیران تصویب شد.

سیاست رسمی دولت درباره بنزین، ۲۷ شهریور ۱۴۰۴ در هیات وزیران تصویب و ۱۳ مهر همان سال ابلاغ شد. با این مصوبه تصمیم‌گیری درباره بنزین از شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا به خود دولت منتقل شد؛ یعنی در این پرونده، دولتی که خیلی‌ها آن را کم‌اختیار می‌دانند، اختیار کامل دارد.

این سند ۸ راهبرد و ۲۷ ردیف اقدام دارد و در میان آنها ۴ حکم هست که ساختار بنزین در ایران را برای همیشه عوض می‌کند.

چهار حکمی که صورت‌مساله را عوض می‌کند

حکم اول، افزایش سالانه قیمت است. متن مصوبه می‌گوید قیمت بنزین و گازوئیل هر سال، توسط دولت، متناسب با تورم سال قبل اصلاح می‌شود. گران شدن بنزین از این پس آن تصمیم استثنایی نخواهد بود که حکومت هر چند سال یک بار با ترس و لرز بگیرد؛ یک روال اداری سالانه است.

حکم دوم، کاهش سالانه سهمیه است. طبق همین سند، سهم بنزین یارانه‌ای در کارت اضطراری جایگاه هر سال کاهش می‌یابد و کف این کاهش در خود مصوبه تعیین شده است. آنچه نایب‌رییس مجلس این هفته اعلام کرد، اجرای همین حکم است.

حکم سوم، اضافه شدن هزینه‌های جانبی است. مصوبه می‌گوید هزینه حمل و کارمزد جایگاه از قیمت خود بنزین جدا و علاوه بر نرخ مصوب از مصرف‌کننده دریافت می‌شود. رضا نواز سخنگوی صنف جایگاه‌داران توضیح داد که این تفکیک به معنای گران شدن بنزین نیست؛ یعنی نرخ روی تابلو دست‌نخورده می‌ماند و اقلامی مانند حمل و کارمزد، شبیه مالیات بر ارزش افزوده، به صورت‌حساب اضافه می‌شود.

حکم چهارم از همه مهم‌تر است. مصوبه دستور داده زیرساختی آماده شود که سهمیه لیتری به سهمیه ریالی تبدیل شود؛ به جای ۶۰ لیتر بنزین ۱۵۰۰ تومانی، سهمیه هر نفر مبلغ مشخصی پول خواهد بود. مهلت اجرا، پایان آذر امسال است.

100%
احکام مهم سیاست بنزین

مقایسه با یک تجربه معاصر

تفاوت سهمیه لیتری و ریالی یک بار در همین کشور آزموده شده است: سال ۱۳۸۹ دولت یارانه نقدی را برقرار کرد تا قیمت انرژی به مرور آزاد شود و پولش نقدی به حساب مردم بریزد.

سهم هر نفر هر ماه ۴۵ هزار و ۵۰۰ تومان تعیین شد که حدود ۴۳ دلار قدرت خرید داشت؛ به پول امروز حدود ۸ میلیون و ۲۰۰ هزار تومان. این مبلغ تا ۱۴۰۱ ثابت ماند و وقتی به ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار تومان رسید، ارزشش ۱۴ دلار بود؛ حدود ۲ میلیون و ۷۰۰ هزار تومان امروز. قدرت خرید همین یارانه حالا حدود ۲ دلار است.

تورم تعهد ریالی را بی‌سروصدا و بدون درگیر شدن دولت با مردم مستهلک می‌کند. اما ۶۰ لیتر بنزین، ۶۰ لیتر بنزین است و تورم هر کاری بکند نمی‌تواند از آن لیتر کم کند. به زبان مالی، سهمیه لیتری بدهی شاخص‌بندی‌شده دولت به مردم است و سهمیه ریالی بدهی اسمی؛ مصوبه دارد اولی را با دومی تاخت می‌زند، آن هم در شرایطی که ابزار بی‌ارزش کردن بدهی اسمی، یعنی تورم، در اختیار خود بدهکار است.

سهمیه لیتری هم در امان نمانده است. سهمیه نرخ دوم در چند نوبت از ۱۵۰ به ۱۰۰ و بعد ۷۰ و امسال به ۵۰ لیتر رسید و این هفته نوبت نرخ سوم شد که از ۳۰ به ۱۵ لیتر آمد. آبان ۱۳۹۸ حکومت گرانی را در یک شب و جلوی چشم همه اعلام کرد و کشور به خیابان آمد؛ همین حکومت دو سوم سهمیه نرخ دوم را در چند نوبت و بدون اعلام قبلی برداشت و اتفاقی نیفتاد. مورخانی که اعتراض‌های اقتصادی اروپا را مطالعه کرده‌اند همین الگو را یافته‌اند: مردم به فقیرتر شدن تدریجی اعتراض نمی‌کنند و اعتراض وقتی شکل می‌گیرد که حقی جلوی چشم‌شان زیر پا گذاشته شود. این مصوبه روی همین کشف سوار شده است.

100%
قدرت خرید یارانه نقدی

حذف روز رویارویی از تقویم

پرسروصداترین سناریوی دولت، سهمیه را از خودرو جدا می‌کند و به افراد می‌دهد: ماهی حدود ۳۰ لیتر برای هر نفر با حق خرید و فروش. این ۳۰ لیتر را با نرخ خود دولت قیمت‌گذاری کنیم، یعنی همان ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومانی که ۲۲ مرداد در ۲۰۴ جایگاه کرمان اجرا و یک ساعت بعد متوقف شد: سهم ماهانه هر نفر حدود ۲ و نیم میلیون تومان و برای یک خانواده چهارنفره نزدیک ۱۰ میلیون تومان.

دولت این طرح را به نام «عدالت» معرفی می‌کند و در نگاه نخست هم معقول است. اما همان مصوبه دو سازوکار برای کوچک کردنش دارد: حکم اول هر سال قیمت را با تورم بالا می‌برد و حکم چهارم تا آذر واحد سهمیه را از لیتر به ریال تغییر می‌دهد.

بنزین سهمیه‌ای ملموس‌ترین تعهد کالایی است که از منابع ملی هنوز مستقیم به دست مردم می‌رسد. تا پیش از این سند، حکومت هر بار می‌خواست به سهمیه یا قیمتش دست بزند ناچار بود روزی مشخص عددی مشخص را جلوی چشم همه بگذارد و همه هم‌زمان می‌فهمیدند چه چیزی از آنها گرفته شده است؛ آبان ۹۸ واکنش به همان درک مشترک بود.

با کنار هم گذاشتن این چهار حکم می‌توان دید که ماجرای بنزین را از این پس فقط با قیمت نمی‌شود فهمید. حکومت مساله بنزین را حل نکرده و روز رویارویی را از تقویم برداشته است؛ سهم مردم از نفت با احکام اداری و وعده‌ای ظاهرا سخاوتمندانه پس گرفته می‌شود.

جنگ و محاصره این بحران را نساختند و تنها شیب اجرای سیاست را عوض کردند. بدون توقف واردات و آسیب زیرساخت، همین نقشه می‌توانست در یک بازه ده‌ساله و آن‌قدر آرام اجرا شود که به چشم نیاید؛ حالا شیب تند انتخاب شده به امید آنکه شرایط جنگی توجیهش کند و آبان دیگری رقم نخورد.

اقتصاد ایران بدون بازنگری اساسی در نحوه توزیع منابع طبیعی سرپا نخواهد شد. اما کسانی که به معادله ناکارآمد قیمت‌گذاری بنزین اشاره می‌کنند، باقی‌اش را نمی‌گویند: این مساله باید عمومی مطرح شود، حساب و کتابش شفاف باشد و با رای و توافق مردم قرارداد تازه‌ای میان دولت و ملت تنظیم شود، نه با مصوبات بی‌سروصدای هیات دولت پشت درهای بسته. در حکمرانی جمهوری اسلامی مذاکره و قراردادی در کار نیست: مردم هزینه بازار آزاد را می‌پردازند و قرار است همچنان در قفس اقتصاد دولتی زندگی کنند.

پادشاهی یا جمهوری؛ کدام‌یک زندگی دموکراتیک، مرفه و شادتری می‌آورد

۴ شهریور ۱۴۰۵، ۱۵:۳۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
محسن مهیمنی
100%

«مردم دنبال دموکراسی هستند، پادشاهی نمی‌خواهند»؛ فارغ از اینکه مردم ایران پادشاهی می‌خواهند یا خیر، این جمله یکی از مهم‌ترین سفسطه‌های مصطلح در دوره جاری تنش‌های لفظی و گفتمانی در سیاست ایران است: مغلطه ایجاد دوگانه بین پادشاهی و دموکراسی.

چرا این سوال طرح می‌شود؟

با بیشتر شدن نشانه‌های سقوط جمهوری اسلامی، جدی‌تر شدن بحث گذار و تاکید بر تحقق دموکراسی، این سوال در میان جبهه اپوزیسیون و همچنین مردم ایران مطرح می‌شود که چه نظام سیاسی باید در کشور برقرار شود.

از سویی نیز، تقابل و تضاد آرا میان دو جریان در اپوزیسیون جمهوری اسلامی روشن‌ و شفاف‌تر شده است. در یک سو، ائتلاف‌هایی بین گروه‌ها و جریان‌های چپ و جمهوری‌خواه شکل گرفته‌اند و در سوی دیگر نیز، گروه‌ها و جریان‌های پادشاهی‌خواه یا مشروطه‌خواه قرار دارند.

با این حال، فضای گفت‌وگوی سیاسی در جبهه اپوزیسیون و حتی رسانه‌ها آن‌چنان که باید جاری و فعال نیست.

جو امنیتی و منکوب‌گری و تفرقه‌افکنی جمهوری اسلامی، هم در داخل و هم در خارج، یکی از عوامل اصلی دوقطبی در فضای سیاسی است. همچنین، فقدان سازوکارهای کافی رسانه‌ای برای مناظره و نبود تجربه کافی احزاب و کار گروهی موجب شده است که بحث‌ها و تقابل‌های سیاسی به‌شکل مدنی شکل نگیرد. در چنین فضایی، مفاهیم پایه‌ای مانند دموکراسی نیز دچار انحراف و ابهام می‌شوند.

ساخت یک دوگانه کاذب

یکی از این مفاهیم مورد چالش که ناظر به آینده ایران است، «نظام پادشاهی» است. این مفهوم با بدفهمی، انحراف‌سازی و گاهی پروپاگاندا روبه‌رو شده؛ به‌گونه‌ای که هم بدنام شود و هم درک درستی از آن شکل نگیرد.

نتیجه آنکه در فضای عمومی، وقتی فرد یا جریانی از نظام پادشاهی دفاع و آن را مطرح می‌کند، در مقابل این‌طور سفسطه می‌شود که پادشاهی با دموکراسی در تقابل و تضاد است.

اما در نظر و عمل، دموکراسی بیش از آنکه به فرم و نام حکومت مربوط باشد، به چگونگی توزیع، اعمال و محدود کردن قدرت مربوط است.

تجربه نظام‌های سیاسی، به‌ویژه پس از جنگ جهانی دوم و برآمدن اقتدارگرایی از دامان دموکراسی، نشان داده است که وجود انتخابات، صندوق رای، پارلمان یا حتی عنوان «جمهوری» به‌تنهایی برای دموکراتیک بودن یک حکومت کافی نیست.

دموکراسی زمانی معنا پیدا می‌کند که در کنار رای عمومی، اصولی مانند تحمل مخالف، آزادی بیان، رسانه‌های آزاد، شفافیت، جامعه مدنی، حاکمیت قانون، تفکیک قوا، مالکیت خصوصی و حقوق اقلیت‌ها نیز تضمین شوند.

به همین دلیل، یک جمهوری می‌تواند دموکراتیک یا اقتدارگرا شود و در طرف دیگر نیز، یک پادشاهی می‌تواند مطلقه یا دموکراتیک و مشروطه باشد.

100%
مقایسه دو فرم حکومت در دموکراسی‌ها

بنابراین، مساله اصلی نه صرفا شکل حکومت، بلکه قواعد و نهادهای نظام سیاسی از جمله رهبری، فرهنگ، بازیگران، قوانین و رویه‌ها و گروه‌ها است که قدرت سیاسی را محدود و حق مردم برای تعیین سیاست‌ها و سیاست‌گذاران را تضمین می‌کنند.

خلط پادشاهی و سلطنت

نکته دوم را باید درباره خود سیستم پادشاهی و تفکیک مفهومی آن با یک مفهوم مشابه تعریف کرد که در ادبیات عمومی با هم خلط و یک‌سان‌انگاری شده‌اند. در ادبیات علوم سیاسی و نظریه‌های مدرن حکومت‌داری، میان «سلطنت مطلقه» و «پادشاهی مشروطه یا پارلمانی» تفاوت مشخصی وجود دارد.

سلطنت مطلقه: نظامی سیاسی است که در آن حاکمیت و بخش اصلی قدرت سیاسی در شخص پادشاه متمرکز است و محدودیت‌های قانونی، انتخاباتی و نهادی بر قدرت او یا وجود ندارد یا بسیار ضعیف است. در این ساختار، پادشاه معمولا عالی‌ترین منبع اقتدار سیاسی است و دولت، وزیران و دیگر مقام‌های اجرایی مشروعیت و اختیارات خود را مستقیما یا غیرمستقیم از او دریافت می‌کنند. قوه مجریه در برابر یک پارلمان منتخب با قدرت واقعی پاسخ‌گو نیست و پادشاه می‌تواند در انتصاب یا برکناری دولت، قانون‌گذاری یا تایید قوانین و در برخی نظام‌ها در ساختار قضایی و نظامی نیز اختیار تعیین‌کننده داشته باشد.

مشروعیت سلطنت مطلقه در شکل تاریخی آن معمولا بر سنت، وراثت، سلسله پادشاهی و گاه مشروعیت دینی استوار بوده است. جانشینی نیز معمولا بر اساس قواعد موروثی صورت می‌گیرد. البته سلطنت مطلقه در جهان امروز الزاما به معنای فقدان قانون اساسی، دولت، دستگاه بوروکراتیک یا نهادهای مشورتی نیست.

برخی پادشاهی‌های مطلقه مدرن دارای قانون اساسی، کابینه، مجلس مشورتی و دستگاه اداری پیشرفته‌اند؛ اما تفاوت اصلی در این است که مرکز نهایی قدرت سیاسی همچنان پادشاه است و نهادهای منتخب قادر نیستند مانند یک دموکراسی پارلمانی قدرت او را به‌طور موثر محدود کنند.

پادشاهی مدرن یا مشروطه: در این سیستم، پادشاه در چارچوب قانون اساسی و نهادهای تثبیت‌شده فعالیت می‌کند. در نوع پارلمانی آن، اداره اجرایی کشور در اختیار نخست‌وزیر و دولتی است که از پارلمان منتخب برمی‌آید و در برابر آن پاسخ‌گو است. پادشاه معمولا نقش نمادین، تشریفاتی و نمایندگی استمرار و وحدت کشور را بر عهده دارد و در رقابت روزمره سیاسی و اداره دولت دخالت نمی‌کند.

100%
تفاوت پادشاهی مشروطه و سلطنت مطلقه

بنابراین، پادشاهی مدرن نه در تقابل با دموکراسی، بلکه در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته جهان، مانند بریتانیا، نروژ، سوئد، دانمارک، هلند، ژاپن، کانادا، استرالیا و نیوزیلند، در کنار یک نظام کاملا انتخاباتی و دموکراتیک عمل می‌کند.

تجربه هم‌زیستی پادشاهی با دموکراسی

حال با توجه به اینکه پادشاهی می‌تواند خود سیستمی برای تحقق مفهوم دموکراسی به معنی حاکمیت عمومی و تضمین حقوق اقلیت باشد، باید دید در میان کشورهای جهان، تجربه جمهوری و پادشاهی درباره تحقق دموکراسی چه می‌گوید.

در این زمینه، برای اندازه‌گیری وضعیت دموکراسی کشورها از مطالعات دو نهاد اصلی و شناخته‌شده در سنجش دموکراسی و آزادی، یعنی واحد اطلاعات اکونومیست و خانه آزادی استفاده می‌کنیم.

واحد اطلاعات اکونومیست بخش پژوهشی و تحلیلی موسسه اکونومیست است که در زمینه تحلیل کشورها، اقتصاد، سیاست و پیش‌بینی تحولات جهانی فعالیت می‌کند و «شاخص دموکراسی» آن وضعیت دموکراسی در کشورهای جهان را بر اساس مجموعه‌ای از معیارهای سیاسی ارزیابی می‌کند.

خانه‌ آزادی نیز یک سازمان مستقل و غیرانتفاعی مستقر در آمریکا و فعال از سال ۱۹۴۱ است که وضعیت دموکراسی، حقوق سیاسی و آزادی‌های مدنی را در کشورهای جهان بررسی می‌کند و گزارش سالانه «آزادی در جهان» آن یکی از شناخته‌شده‌ترین مطالعات بین‌المللی در این حوزه است.

در اینجا علاوه بر وجه دموکراسی و آزادی، با اضافه کردن شاخص‌های توسعه انسانی، رفاه شهروندان بر مبنای تولید ناخالص داخلی، ادراک فساد و همچنین شاخص شادی سعی می‌کنیم وضعیت کلی زیست در دو سیستم پادشاهی و جمهوری را مقایسه کنیم.

این مقایسه البته به معنای اثبات رابطه علت و معلولی میان شکل حکومت و موفقیت کشورها نیست. عوامل تاریخی، اقتصادی، فرهنگی و نهادی متعدد دیگری نیز در این زمینه نقش دارند.

پادشاهی در صدر رتبه‌بندی دموکراسی‌ها

شاخص دموکراسی اکونومیست میزان دموکراتیک بودن کشورهای جهان را بر اساس پنج معیار اصلی می‌سنجد: فرایند انتخاباتی و تکثرگرایی، عملکرد دولت، مشارکت سیاسی، فرهنگ سیاسی و آزادی‌های مدنی. در نهایت، کشورها بر اساس مجموع این معیارها امتیازی از صفر تا ۱۰ دریافت می‌کنند.

در مطالعه سال ۲۰۲۵ میلادی، ۲۶ کشور در گروه کشورهای دارای «دموکراسی کامل» قرار گرفته‌اند.

در میان ۱۰ کشور نخست جدول، شش کشور دارای نظام پادشاهی مشروطه هستند: نروژ، نیوزیلند، دانمارک، سوئد، کانادا و لوکزامبورگ. چهار کشور ایسلند، فنلاند، ایرلند و سوئیس نیز جمهوری هستند.

بنابراین، ۶۰ درصد از ۱۰ کشور نخست شاخص دموکراسی دارای نظام پادشاهی مشروطه‌اند. در میان کل ۲۶ کشور دارای «دموکراسی کامل» نیز ۱۱ کشور پادشاهی مشروطه و ۱۵ کشور جمهوری هستند.

اما نکته قابل توجه دیگر در پایین جدول شاخص دموکراسی دیده می‌شود.

100%
پادشاهی و جمهوری در جدول رتبه‌بندی دموکراسی جهانی

در میان ۱۰ کشور انتهای رتبه‌بندی، ۹ کشور دارای ساختار جمهوری‌اند یا به‌طور رسمی عنوان جمهوری دارند؛ هرچند بسیاری از آن‌ها جمهوری‌های اقتدارگرا، تک‌حزبی یا تحت حکومت نظامی هستند. افغانستان نیز با نظام «امارت اسلامی» در این گروه قرار دارد، اما اکنون و پس از تسلط دوباره طالبان یک نظام تئوکراتیک است. در میان این ۱۰ کشور هیچ نظام پادشاهی وجود ندارد.

پادشاهی؛ در صدر کشورهای آزاد

یکی از شناخته‌شده‌ترین مطالعات سالانه برای سنجش آزادی، گزارش «آزادی در جهان» موسسه خانه آزادی است.

این نهاد هرساله وضعیت آزادی را بر اساس ۲۵ شاخص بررسی می‌کند که در دو دسته بزرگ حقوق سیاسی با ۴۰ امتیاز و آزادی‌های مدنی با ۶۰ امتیاز قرار می‌گیرند. مجموع امتیاز نهایی ۱۰۰ است.

حقوق سیاسی شامل مواردی چون فرایند انتخابات، کثرت‌گرایی و مشارکت سیاسی و عملکرد دولت است. آزادی‌های مدنی نیز آزادی بیان و عقیده، آزادی تشکل و تجمع، حاکمیت قانون و استقلال فردی را بررسی می‌کند.

بر اساس گزارش این نهاد در سال ۲۰۲۵، از ۱۹۵ کشور بررسی‌شده، ۸۵ کشور «آزاد» شناخته شده‌اند.

در بالاترین سطوح امتیاز آزادی، هم جمهوری‌ها و هم پادشاهی‌های مشروطه حضور دارند. در میان ۱۰ کشور اول فهرست، فنلاند با نظام جمهوری امتیاز ۱۰۰ دارد اما در مقابل، پادشاهی‌های مشروطه‌ای مانند نروژ، سوئد و نیوزیلند نیز با امتیاز ۹۹ در بالاترین سطح آزادی جهان قرار دارند.

100%
مقایسه آزادی دو فرم حکومت در بالاترین و پایین‌ترین رده‌ها

کشورهای پادشاهی مشروطه دیگری مانند دانمارک، هلند، کانادا، استرالیا، بریتانیا، بلژیک، اسپانیا و ژاپن نیز در گروه کشورهای آزاد قرار دارند. در مجموع از میان ۱۰ کشور نخست شش کشور دارای نظام پادشاهی هستند و ۴ کشور جمهوری دارند.

اما در پایین‌ترین سطح شاخص آزادی نیز الگوی قابل توجهی دیده می‌شود. کشورهایی مانند سودان جنوبی، ترکمنستان، سودان، کره شمالی، اریتره، جمهوری آفریقای مرکزی، گینه استوایی، سوریه و تاجیکستان در میان پایین‌ترین امتیازهای آزادی قرار دارند که ساختار آن‌ها جمهوری یا نظام‌های اقتدارگرایی است که عنوان جمهوری دارند.

در میان ۱۰ کشور مستقل با پایین‌ترین امتیازهای این گزارش، هیچ کشور دارای پادشاهی حضور ندارد.

البته این به معنای آزاد بودن همه پادشاهی‌ها نیست. عمان و برخی دیگر از پادشاهی‌ها نیز در گروه کشورهای «غیرآزاد» قرار دارند، اما در پایین‌ترین ۱۰ امتیاز گزارش ۲۰۲۵ نیستند.

برابری پادشاهی و جمهوری در سرانه تولید ناخالص داخلی

برای سنجش و مقایسه عملکرد اقتصادی و قدرت خرید واقعی شهروندان در سطح بین‌المللی میان دو نوع نظام سیاسی، می‌توان به داده‌های صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی مراجعه کرد.

یکی از شاخص‌های مورد استفاده، «تولید ناخالص داخلی سرانه بر پایه برابری قدرت خرید» است. این شاخص ارزش تولید اقتصادی سرانه را با در نظر گرفتن تفاوت قیمت‌ها و هزینه زندگی میان کشورها مقایسه می‌کند.

در داده‌ها و برآوردهای مربوط به سال ۲۰۲۵، اقتصادهایی مانند سنگاپور، لوکزامبورگ، ایرلند، ماکائو، قطر، نروژ و سوئیس در بالاترین سطوح این شاخص قرار دارند.

در این بخش، رقابت میان جمهوری‌ها و پادشاهی‌ها نزدیک‌تر است.

100%
عملکرد پادشاهی و جمهوری در شاخص سرانه تولید ناخالص داخلی

بخش بزرگی از پادشاهی‌های باقی‌مانده در جهان امروز، مانند کشورهای اسکاندیناوی، بریتانیا، هلند، ژاپن، استرالیا و کانادا، در بالای شاخص‌های توسعه انسانی، رفاه اجتماعی، درآمد سرانه و شفافیت قرار دارند.

در میان مطالعات دانشگاهی؛ مائورو گیلن، جامعه‌شناس اقتصادی، در پژوهشی با بررسی داده‌های ۱۳۷ کشور در فاصله سال‌های ۱۹۰۰ تا ۲۰۱۰، رابطه میان پادشاهی، حقوق مالکیت و استاندارد زندگی را بررسی و شواهدی در حمایت از عملکرد بهتر برخی پادشاهی‌ها در حفاظت از حقوق مالکیت ارائه کرده است.

کریستین بیورنسکوف و پیتر کورید-کلیتگارد در مطالعه تاریخی خود درباره ۲۷ کشور در فاصله ۱۸۲۰ تا ۲۰۰۰، تفاوت معناداری در رشد اقتصادی عادی جمهوری‌ها و پادشاهی‌ها پیدا نکردند. با این حال، یافته آنها نشان می‌دهد در دوره اصلاحات بزرگ نهادی، پادشاهی‌ها در افق ده‌ساله عملکرد بهتری داشته‌اند.

از طرف دیگر،‌ مطالعات دانشگاهی در حوزه اقتصاد سیاسی نشان می‌دهند که میان نوع ساختار حکومتی و میزان «ثبات سیاسی» و عبور از بحران‌ها ارتباط معناداری وجود دارد. پژوهشگرانی چون کریستین بیورنسکوف و پیتر کوریلد کلیتگارد در بررسی‌های تاریخی و آماری خود آشکار کرده‌اند که پادشاهی‌های مشروطه به دلیل برخورداری از تداوم نهادی، کمتر دچار فروپاشی‌های ناگهانیِ قانون اساسی می‌شوند.

همچنین، مائورو گیلن، جامعه‌شناس اقتصادی، استدلال می‌کند که وجود یک مقامِ برترِ تشریفاتی و غیرحزبی (پادشاه) که از رقابت‌های روزمره سیاسی فاصله دارد، همچون یک «ترمز ایمنی» مانع از تمرکز تنش‌ها می‌شود. در این سیستم‌ها، نخست‌وزیر می‌داند که قدرت اجرایی موقت است، در حالی که شخصیتی فراملی بر تداوم نهادها نظارت دارد؛ موضوعی که از بسیاری از بحران‌های مخربِ ساختاری جلوگیری می‌کند.

پادشاهی؛ پیشتاز در ایجاد رفاه

شاخص جهانی رفاه لگاتوم از جامع‌ترین و معتبرترین ابزارهای سنجش توسعه و رفاه در جهان است که کامیابی کشورها را فراتر از ثروت مادی و بر اساس ارزیابی ۱۲ رکن کلیدی از جمله حکمرانی، کیفیت اقتصاد، آزادی‌های فردی و سرمایه اجتماعی بررسی می‌کند.

بررسی ۱۰ کشور برتر در صدر این فهرست نشان می‌دهد که کشورهای پیشتاز جهان در زمینه رفاه همه‌جانبه، ترکیبی نزدیک از نظام‌های پادشاهی مشروطه و جمهوری هستند؛ به‌طوری‌که ۶کشور دارای نظام پادشاهی مشروطه (دانمارک، سوئد، نروژ، هلند، لوکزامبورگ و نیوزلند) و ۴کشور دارای نظام جمهوری (فنلاند، سوئیس، ایسلند و آلمان) در این جایگاه‌های برتر قرار دارند.

این آمار نشان می‌دهد که پادشاهی‌های مشروطه سهم پررنگی در صدر این جدول دارند، اما قابل یاد‌آوری است که هر دو فرم حکومتی قادرند بالاترین سطوح رفاه و توسعه همه‌جانبه را برای شهروندان خود فراهم کنند.

100%
جدول خلاصه بر اساس تعداد و درصد کلی دو نظام (شاخص رفاه لگاتوم)

شاخص فساد؛ پاکدستی در جمهوری و پادشاهی

شاخص ادراک فساد که سالانه از سوی سازمان شفافیت بین‌الملل منتشر می‌شود، یکی از معتبرترین معیارهای سنجش سطح فساد در بخش عمومی و اداری در سراسر جهان است که کشورها را بر اساس امتیاز صفر (کاملاً فاسد) تا ۱۰۰ (بسیار پاک‌دست) رتبه‌بندی می‌کند.

بر اساس گزارش این سازمان در سال ۲۰۲۵، کشورهای پیشتاز در زمینه کمترین میزان فساد اداری معرفی شده‌اند که به دلیل وجود رتبه‌های مساوی در جایگاه‌های چهارم، ششم، هشتم و دهم، مجموعاً ۱۱ کشور در این ۱۰ جایگاه برتر قرار گرفته‌اند و دانمارک با امتیاز ۸۹ در صدر این فهرست می‌درخشد و کشورهایی نظیر فنلاند، سنگاپور و نیوزلند در رده‌های بعدی جای دارند.

از نظر ساختار حکومتی، در میان این ۱۱ کشور برتر، تقریبا تعادل میان دو سیستم دیده می‌شود؛ به‌طوری‌که ۶ کشور دارای نظام جمهوری (فنلاند، سنگاپور، سوییس، آلمان، ایسلند و ایرلند) و پنج کشور دارای نظام پادشاهی مشروطه (دانمارک، نیوزلند، نروژ، سوئد، لوکزامبورگ و هلند) هستند.

این آمار نشان می‌دهد که هر دو فرم حکومتی می‌توانند در صورت برخورداری از نهادهای شفاف و حاکمیت قانون قوی، بالاترین استانداردها را در پاک‌دستی اداری ارائه دهند.

100%
جایگاه دو نظام در شاخص جهانی ادراک فساد

سهم قابل توجه پادشاهی‌ها میان کشورهای شاد

«گزارش جهانی شادی» یکی از مطالعات معتبر بین‌المللی برای سنجش رضایت شهروندان از زندگی است. این گزارش بر داده‌های نظرسنجی جهانی گالوپ متکی است و رتبه‌بندی آن بر ارزیابی مستقیم افراد از زندگی خود استوار است.

در گزارش سال ۲۰۲۵ میلادی، ۱۰ کشور نخست عبارت‌اند از فنلاند، دانمارک، ایسلند، سوئد، هلند، کاستاریکا، نروژ، اسرائیل، لوکزامبورگ و مکزیک.

در میان این ۱۰ کشور، پنج کشور پادشاهی مشروطه هستند: دانمارک، سوئد، هلند، نروژ و لوکزامبورگ. پنج کشور جمهوری نیز عبارت‌اند از فنلاند، ایسلند، کاستاریکا، اسرائیل و مکزیک.

گزارش جهانی شادی بر پایه ارزیابی ذهنی افراد از کیفیت زندگی‌شان و پاسخ آن‌ها به پرسش «نردبان کنترِیل» تدوین می‌شود که طی آن شهروندان زندگی خود را از صفر تا ده امتیازدهی می‌کنند.

برای تحلیل و تبیین تفاوت‌های میان کشورها، این گزارش از شش متغیر کلیدی شامل تولید ناخالص داخلی سرانه، میزان حمایت اجتماعی در مواقع سختی، امید به زندگی سالم، آزادی در انتخاب‌های زندگی، میزان بخشندگی و کمک به دیگران، و همچنین احساس عدم وجود فساد و اعتماد به نهادها بهره می‌گیرد.

عملکرد بهتر پادشاهی‌ها در توسعه انسانی

برنامه توسعه ملل متحد شاخص توسعه انسانی را برای سنجش سطح پیشرفت و کیفیت بنیادین زندگی منتشر می‌کند.

این شاخص سه بعد اصلی را در نظر می‌گیرد: سلامت و طول عمر، دانش و آموزش و استاندارد مناسب زندگی.

بر اساس گزارش توسعه انسانی سال ۲۰۲۵ میلادی، ۱۰ جایگاه نخست در اختیار ایسلند، نروژ، سوئیس، دانمارک، آلمان، سوئد، استرالیا، هنگ‌کنگ، هلند و بلژیک قرار دارد.

هنگ‌کنگ کشور مستقل نیست و منطقه اداری ویژه چین است. بنابراین، اگر تنها ۹ کشور مستقل حاضر در این ۱۰ جایگاه را بررسی کنیم، شش کشور پادشاهی مشروطه هستند: نروژ، دانمارک، سوئد، استرالیا، هلند و بلژیک.

سه کشور جمهوری نیز ایسلند، سوئیس و آلمان هستند.

100%
شاخص توسعه انسانی و عملکرد دو نوع نظام سیاسی

به چه نتیجه‌ای می‌رسیم؟

در بررسی سهم پادشاهی‌ها و جمهوری‌ها در دموکراسی، رفاه و شادی باید یک نکته اساسی را در نظر داشت؛ تعداد جمهوری‌ها در جهان بسیار بیشتر از پادشاهی‌های مشروطه است. با این حال، حضور پادشاهی‌ها در میان ۱۰ کشور نخست جهان در شاخص‌های مورد مطالعه، بسیار بیشتر قابل توجه است.

این مقایسه قرار نیست بگوید پادشاهی ذاتا بهتر از جمهوری است.اما نه‌تنها این موضوع را رد می‌کند که پادشاهی در تقابل با دموکراسی، آزادی و رفاه قرار دارد، بلکه نشان می‌دهد این نوع نظام سیاسی در مقابل جمهوری از عملکرد نسبتا بهتری در تامین زندگی دموکراتیک، مرفهانه و شاد داشته است.

از سوی دیگر، تجربه جمهوری‌های اقتدارگرا نیز نشان می‌دهد که عنوان «جمهوری» به خودی خود تضمین‌کننده دموکراسی نیست. صندوق رای، عنوان رییس‌جمهوری و حتی وجود پارلمان نیز بدون آزادی سیاسی، حاکمیت قانون و محدودیت قدرت نمی‌توانند یک نظام را دموکراتیک کنند.

100%

بنابراین، تقلیل دادن آینده سیاسی ایران به دوگانه «پادشاهی برابر با استبداد» کمکی به یک بحث جدی درباره آینده کشور نمی‌کند.

در نهایت، انتخاب میان جمهوری و پادشاهی متعلق به مردم ایران است. اما برای چنین انتخابی، هر دو گزینه باید بدون تحریف و پیش‌داوری در برابر جامعه قرار گیرند.

غیبت مجتبی به بقای جمهوری اسلامی کمک خواهد کرد؟

۴ شهریور ۱۴۰۵، ۰۸:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
رضا حاجی‌حسینی
100%

از وقتی که مجتبی خامنه‌ای را به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی معرفی کرده‌اند، او نه در انظار عمومی دیده شده و نه کسی صدایش را شنیده است. این غیبت در نگاه نخست می‌تواند نشانه ضعف حکومت باشد؛ اما آیا ممکن است همین ناپدید بودن، مرگ سیاسی جمهوری اسلامی را به تعویق بیندازد؟

جمهوری اسلامی نزدیک به نیم قرن تصویر رهبرانش را در همه جا تکثیر کرده است؛ از دیوار مدارس و اداره‌ها و تئاتر و سینما و کنسرت گرفته تا جایگاه سخنرانی مقام‌ها و صفحه تلویزیون.

تا پیش از جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، رهبر باید دیده می‌شد تا حکومت وجود خود را به نمایش بگذارد. اکنون اما همان نظام، پیام‌هایی از رهبر تازه منتشر می‌کند بی‌آنکه بتواند یا شاید بخواهد خود او را نشان دهد.

در نخستین هفته‌های پس از انتصاب مجتبی خامنه‌ای، دستگاه‌های اطلاعاتی و رسانه‌های داخلی و خارجی منتظر پیام نوروزی او بودند. انتشار یک ویدیو می‌توانست نشانه‌ای از زنده بودن، سلامت و تسلط او بر حکومت باشد اما چنین ویدیویی منتشر نشد و غیبت او از یک تدبیر امنیتی فراتر رفته و به بخشی از وضعیت رهبری جمهوری اسلامی تبدیل شد.

بعدتر روشن شد که این غیبت بر اختلاف میان جناح‌های حکومت، به‌ویژه بر سر جنگ و مذاکره، اثر گذاشته است. غیبت طولانی او نشان داد مقام‌هایی که در روزهای نخست جنگ وحدت خود را حفظ کرده بودند، در نبود «رهبری قابل مشاهده»، بر سر مسیر آینده دچار شکاف شدند.

نبود تصویر، صدا و حتی دست‌خطی قابل تایید نیز روایت رسمی درباره سلامت مجتبی خامنه‌ای را متزلزل کرده و به فرضیه جراحت شدیدش قوت بخشیده است.

آیا این وضعیت می‌تواند برای حکومت کارکردی مثبت داشته باشد؟

100%

غیبت به مثابه امکان

اگر مجتبی خامنه‌ای ظاهر شود و آثار جراحت یا ناتوانی‌اش آشکار شود، جمهوری اسلامی باید ضعف رهبرش را بپذیرد. اگر مرگ او تایید شود، کشمکش جانشینی آغاز خواهد شد و اگر هم سالم و فعال باشد، باید مسئولیت تصمیم‌های ماه‌های گذشته را بر عهده بگیرد.

غیبت، همه این وضعیت‌ها را معلق نگه می‌دارد. او می‌تواند زنده، مجروح، ناتوان یا حتی مرده باشد و دستگاه حکومت همچنان به نامش فرمان صادر کند.

به این ترتیب، سیاست ابهام که می‌تواند مشکل حکومت باشد، به ابزار آن تبدیل می‌شود.

تا زمانی که تکلیف رهبر روشن نشده، هیچ جناحی نمی‌تواند جانشینی او را قطعی کند و هیچ مقامی در حکومت نیز اختیار ندارد شکست احتمالی را بپذیرد یا به حیات نظام پایان دهد. فرماندهان و نهادهای مختلف همچنان می‌توانند بگویند از «مرکز» فرمان می‌گیرند؛ مرکزی که ممکن است وجود داشته باشد، اما دیده نمی‌شود.

در این شرایط حتی اگر ساختار بیرونی حکومت فروبپاشد، شبکه‌ای متشکل از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بسیج، دستگاه‌های اطلاعاتی، منابع مالی و نیروهای وابسته در منطقه می‌تواند به نام «رهبر غایب» به فعالیت ادامه دهد. اگرچه در چنین وضعیتی، این امکان وجود دارد که جمهوری اسلامی از یک دولت مستقر، به یک سازمان زیرزمینی تبدیل شود.

100%

از دولت مستقر تا شبکه پنهان

غیبت مجتبی خامنه‌ای، مقایسه جمهوری اسلامی با داعش پس از فروپاشی خلافت سرزمینی و القاعده در دوران اختفای اسامه بن لادن را واجد معنا می‌کند. این سازمان‌ها از نظر سابقه، اندازه و ساختار با جمهوری اسلامی یکسان نیستند اما وجه قابل مقایسه، چگونگی ادامه حیات یک شبکه به‌دنبال از دست رفتن قلمرو یا ناپدید شدن رهبر آن است.

ابوبکر البغدادی پس از اعلام خلافت داعش در سال ۲۰۱۴، نزدیک به پنج سال در برابر دوربین‌ها ظاهر نشد؛ گرچه پیام‌های صوتی منتسب به او منتشر می‌شد. داعش در همین مدت بیشتر قلمرو خود را از دست داد، اما به شبکه‌ای از هسته‌های مخفی تبدیل شد.

پس از کشته شدن بغدادی نیز ارزیابی پنتاگون نشان داد حذف او تاثیر فوری و تعیین‌کننده‌ای بر عملیات این گروه نگذاشت.

بن‌ لادن نیز سال‌ها در اختفا بود اما پیام‌های تصویری و صوتی منتشر می‌کرد. دستگیر نشدن او در میان هواداران القاعده به نشانه‌ای از شکست‌ناپذیری تبدیل شد. کشته شدنش این تصور را در هم شکست، اما شبکه‌ای را که پیش‌تر به شاخه‌های منطقه‌ای تقسیم شده بود، از میان نبرد.

جمهوری اسلامی برای چنین حیاتی امکانات بیشتری دارد. این نظام نزدیک به نیم قرن حکومت کرده و از نیروهای آموزش‌دیده، اطلاعات امنیتی، منابع اقتصادی، نهادهای مذهبی و شبکه‌های برون‌مرزی برخوردار است.

حکومت فعلی ایران اگر به زیر زمین رانده شود، ماجرا را از نقطه صفر آغاز نخواهد کرد.

100%
  • جزییات اختصاصی ایران‌اینترنشنال از دیدار پزشکیان با مجتبی خامنه‌ای در صندلی عقب یک خودرو

    جزییات اختصاصی ایران‌اینترنشنال از دیدار پزشکیان با مجتبی خامنه‌ای در صندلی عقب یک خودرو

الگوی آشنای غیبت

از سوی دیگر، غیبت در فرهنگ مذهبی شیعه معنایی ویژه دارد. در باور شیعیان دوازده‌امامی، امام دوازدهم زنده است، اما از دیده‌ها پنهان شده و روزی باز خواهد گشت. روایت شده است که در دوره «غیبت صغری» نیز فرمان‌های منتسب به او «از طریق چهار نایب» به پیروان می‌رسید.

مجتبی خامنه‌ای برای شیعیان جایگاه امام دوازدهم را ندارد و این مقایسه درباره «منزلت مذهبی» این دو نیست. شباهت در کارکرد غیبت است: فرد غایب می‌تواند همچنان حاضر تلقی شود. واسطه‌ها به نام او سخن می‌گویند و انتظار، جای اثبات را می‌گیرد.

جمهوری اسلامی نیز بر الهیاتی بنا شده که حکومت فقیه را در «دوران غیبت امام زمان» توجیه می‌کند. بنابراین دستگاه تبلیغاتی آن برای تبدیل غیبت مجتبی خامنه‌ای به نوعی «حضور پنهان»، زبان و سابقه‌ای آماده در اختیار دارد.

البته این امکان همیشگی نیست. هرچه غیبت طولانی‌تر شود، تشخیص فرمان واقعی از پیام ساختگی دشوارتر خواهد شد، رقابت میان مدعیان نمایندگی رهبر شدت خواهد گرفت و سرانجام این سوال شکل می‌گیرد که: چه کسی واقعا در تهران فرمان می‌دهد؟

غیبت مجتبی خامنه‌ای احتمالا جمهوری اسلامی را از شکست نظامی، فروپاشی اقتصادی یا اعتراضات اجتماعی نجات نخواهد داد، اما ممکن است این امکان را فراهم کند که پس از فروپاشی نیز به حیات خود ادامه دهد.

تا زمانی که تکلیف رهبر غایب روشن نشود، پیروان حکومت می‌توانند سقوط را موقت، شکست را ناتمام و بازگشت را ممکن تصور کنند زیرا گاهی حکومت‌ها نه به این دلیل که هنوز ایستاده‌اند، بلکه چون مرگشان هنوز اثبات نشده، ادامه پیدا می‌کنند.

«عملیات طرد اقتصادی» آمریکا چیست و چه پیامدی برای تهران و شرکای تجاری‌اش دارد؟

۳ شهریور ۱۴۰۵، ۱۶:۴۳ (‎+۱ گرینویچ)
•
هومن عابدی
100%
US Treasury Secretary Scott Bessent points as reporters raise their hands during a press conference to outline further sanctions against Iran, at the Treasury Department in Washington, August 24, 2026.

واشینگتن با آغاز «عملیات طرد اقتصادی» می‌خواهد مسیرهای باقی‌مانده تجارت جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد. محور اصلی این کارزار نه فقط تهران، بلکه کشورهای ثالث، بانک‌ها و شرکت‌هایی هستند که در صورت ادامه همکاری با حکومت ایران ممکن است دسترسی خود به نظام مالی آمریکا را از دست بدهند.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، دوم شهریور هنگام اعلام «عملیات طرد اقتصادی»، آن را با عملیات «روز دی» متفقین در جنگ جهانی دوم مقایسه کرد و گفت: «امروز با همان رویکرد، حمله‌ای اقتصادی را علیه ارتباطات مالی ایران در سراسر جهان آغاز می‌کنیم.»

او با تاکید بر نقش «کشورهای ثالث» گفت زمان آن رسیده است که رهبران جهان «میان آمریکا و ایران یکی را انتخاب کنند».

در مرحله نخست، ۷۸ فرد، شرکت، نهاد و کشتی مرتبط با تجارت و انتقال نفت، تامین تجهیزات نظامی، شبکه‌های مالی و عملیات سایبری هدف قرار گرفتند. واشینگتن همچنین دامنه بخش‌هایی را که فعالیت شرکت‌های خارجی در آن‌ها می‌تواند زمینه تحریم را فراهم کند، گسترش داد.

  • با آغاز کارزار «طرد اقتصادی» علیه تهران، آمریکا ۷۸ فرد، شرکت و کشتی را تحریم کرد

    با آغاز کارزار «طرد اقتصادی» علیه تهران، آمریکا ۷۸ فرد، شرکت و کشتی را تحریم کرد

بسنت در پاسخ به این پرسش که آیا این فشارها شامل چین، بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران، نیز می‌شود، گفت: «هیچ‌کس خارج از دسترس تحریم‌های آمریکا نیست.»

لین جیان، سخنگوی وزارت خارجه چین، یک روز بعد گفت همکاری پکن با ایران «نباید مختل یا تضعیف شود» و تاکید کرد چین برای حفاظت از حقوق و منافع خود «همه اقدامات لازم» را انجام خواهد داد.

چه چیزی در این کارزار تازه است؟

ایران ۴۷ سال است که با تحریم‌های آمریکا روبه‌روست. پرسش این است که «عملیات طرد اقتصادی» چه چیزی به دهه‌ها فشار اقتصادی واشینگتن اضافه می‌کند؟

پاسخ را باید در تمرکز این کارزار بر طرف‌های ثالث جست‌وجو کرد؛ کشورها، بانک‌ها و شرکت‌هایی که خارج از ایران به ادامه تجارت و جابه‌جایی پول برای جمهوری اسلامی کمک می‌کنند.

  • چین به آمریکا هشدار داد: اجازه اخلال در همکاری با ایران را نمی‌دهیم

    چین به آمریکا هشدار داد: اجازه اخلال در همکاری با ایران را نمی‌دهیم

آمریکا از زمان بحران گروگان‌گیری سال ۱۹۷۹ تحریم‌ها علیه حکومت ایران را به‌تدریج گسترش داد. در فاصله سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ نیز بانک‌های ایرانی از شبکه پیام‌رسان مالی سوئیفت کنار گذاشته شدند و واشینگتن خریداران نفت ایران را برای کاهش واردات تحت فشار قرار داد.

توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ بخش بزرگی از این محدودیت‌ها را تعلیق کرد، اما دونالد ترامپ پس از خروج از برجام در سال ۲۰۱۸ تحریم‌ها را در چارچوب سیاست «فشار حداکثری» بازگرداند.

با وجود این، دولت‌های آمریکا، از جمله دولت نخست ترامپ، از تحریم بانک‌ها و پالایشگاه‌های چینی که به تداوم درآمدهای نفتی جمهوری اسلامی کمک می‌کردند خودداری کردند؛ زیرا نگران واکنش متقابل پکن بودند.

بسنت در توضیح تغییر این رویکرد گفت جمهوری اسلامی دهه‌ها بر این محاسبه تکیه کرده است که «واکنش ایران قطعی و اعمال فشار از سوی آمریکا قابل مذاکره است» و افزود: «آن دوران به پایان رسیده است.»

سازوکار تحریم‌های تازه چگونه کار می‌کند؟

دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا، اوفک، بر اساس فرمان اجرایی ۱۳۹۰۲ پنج حوزه دارایی‌های دیجیتال، فناوری، طلا، هوانوردی و کشتیرانی را به‌عنوان بخش‌های مشمول این سازوکار تعیین کرده است. این حوزه‌ها به بخش‌های مالی، نفت و پتروشیمی که پیش‌تر مشمول این چارچوب بودند، اضافه می‌شوند.

این اقدام به معنای تحریم خودکار همه شرکت‌های خارجی فعال در این بخش‌ها نیست، بلکه به واشینگتن اختیار می‌دهد افراد و شرکت‌هایی را که در این حوزه‌ها فعالیت می‌کنند یا خدمات پشتیبانی به آن‌ها ارائه می‌دهند، هدف تحریم قرار دهد.

  • بزرگ‌ترین تهاجم مالی؛ تهدید تهران به تلافی و خودداری آمریکا از اعمال فوری تحریم‌های ثانویه

    بزرگ‌ترین تهاجم مالی؛ تهدید تهران به تلافی و خودداری آمریکا از اعمال فوری تحریم‌های ثانویه

در اینجا تفاوت میان تحریم‌های اولیه و ثانویه اهمیت دارد. تحریم‌های اولیه، معاملات مرتبط با ایران را که اشخاص آمریکایی در آنها دخیل‌اند یا به هر شکل در حوزه صلاحیت قضایی آمریکا قرار می‌گیرند، محدود می‌کنند. تحریم‌های ثانویه اما می‌توانند اشخاص و شرکت‌های غیرآمریکایی را به دلیل معاملاتی که کاملا خارج از آمریکا انجام شده‌اند، هدف قرار دهند.

اهرم اصلی واشینگتن در این موارد، دسترسی به نظام مالی آمریکا و دلار است. برای نمونه، یک شرکت در دبی یا بمبئی ممکن است به دلیل معامله‌ای که هیچ بخشی از آن در آمریکا انجام نشده است، دسترسی خود به نظام مالی دلاری را از دست بدهد.

«عملیات طرد اقتصادی» این اختیار تحریمی را با فشار مستقیم بر دولت‌های دیگر همراه کرده است. وزارت خزانه‌داری اعلام کرد مقام‌های آمریکایی با دولت‌های خارجی درباره فعالیت‌های مرتبط با ایران که واشینگتن خواستار توقف آن‌هاست، گفت‌وگو می‌کنند و برای پایان دادن به این فعالیت‌ها مهلت‌های مشخصی تعیین کرده‌اند. این مهلت‌ها تاکنون به‌طور عمومی اعلام نشده‌اند.

به گفته وزارت خزانه‌داری، این پنج حوزه بر اساس مسیرهای مورد استفاده برای دور زدن تحریم‌ها انتخاب شده‌اند؛ جمهوری اسلامی به‌طور فزاینده از رمزارزها برای جابه‌جایی پول استفاده می‌کند، بخش فناوری دسترسی به تجهیزات پیشرفته و دومنظوره را هدف می‌گیرد و طلا و هوانوردی نیز در تامین مالی و انتقال تسلیحات، فناوری حساس و پول نقد نقش دارند.

حوزه کشتیرانی نیز می‌تواند شرکت‌ها و افرادی را که خدماتی مانند مدیریت کشتی، واسطه‌گری یا سوخت‌رسانی به شبکه‌های دریایی جمهوری اسلامی ارایه می‌کنند، در معرض تحریم قرار دهد.

آمریکا در مرحله نخست چه کسانی را هدف گرفت؟

تحریم‌های اعلام‌شده دوم شهریور شبکه‌هایی را در چند کشور هدف قرار دادند که به گفته واشینگتن در تامین تجهیزات، انتقال نفت و فرآورده‌های پتروشیمی و دیگر فعالیت‌های تجاری جمهوری اسلامی نقش دارند.

در بخش تامین تجهیزات، شبکه‌ای مستقر در هنگ‌کنگ به محوریت شرکت «سوییت اوشن اینداستریال» تحریم شد. وزارت خزانه‌داری آمریکا این شبکه را به خرید تجهیزاتی از جمله تجهیزات اپتیکی لیزری، شتاب‌سنج با کاربرد در موشک و هواپیما و تجهیزات آزمایشگاهی ساخت آمریکا برای نهادهای دفاعی جمهوری اسلامی مرتبط دانست.

در بخش نفت و کشتیرانی، محمد احمد سهیل فتوح، تبعه سوریه و ساکن امارات متحده عربی، به همراه شرکتش در دبی، به دلیل واسطه‌گری برای تامین کشتی برای شرکت ملی نفت ایران و نهادهای مرتبط با بخش نظامی تحریم شدند.

ایوان اوبوخوف، تبعه اوکراین و ساکن امارات، نیز هدف تحریم قرار گرفت. وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلام کرد او از سال ۲۰۲۳ بیش از ۱۰۰ میلیون دلار پرداخت رمزارزی برای تسهیل فروش نفت نیروی قدس سپاه پاسداران انجام داده است.

تحریم‌های تازه همچنین شرکت‌ها و شبکه‌هایی در سنگاپور، هند و ترکیه را دربر می‌گیرد؛ از جمله یک شرکت ارائه‌دهنده خدمات انتقال محموله از کشتی به کشتی و شرکت‌هایی که فرآورده‌های نفتی و پتروشیمی ایران خریداری کرده بودند.

در بخش تجارت کالا نیز شرکت «ول‌برد تریدینگ» مستقر در سوئیس به دلیل ارتباط با محمدحسین شمخانی، تاجر نفت و فرزند علی شمخانی، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی که در جریان جنگ کشته شد، تحریم شد.

شرکت فرانسوی زیرمجموعه ول‌برد که یک پالایشگاه روغن خوراکی است و در سال ۲۰۲۴ خریداری شد، نیز به دلیل قرار داشتن تحت کنترل این شرکت هدف تحریم قرار گرفت.

در بریتانیا نیز شرکت «استانیکا تریدینگ»، مالک، گرداننده و مدیر نفتکش «تِلا» با پرچم گامبیا، تحریم شد. وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلام کرد این نفتکش صدها هزار بشکه نفت خام ایران حمل کرده است.

تحریم‌های تازه چه معنایی برای تنگه هرمز دارند؟

یکی از بخش‌های تحریم‌های تازه که می‌تواند پیامد گسترده‌ای برای کشتیرانی بین‌المللی داشته باشد، تعامل با نهادهای جمهوری اسلامی در زمینه عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز را هدف قرار می‌دهد.

دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا درباره تعامل اشخاص و شرکت‌های آمریکایی و غیرآمریکایی با سه نهاد جمهوری اسلامی دخیل در عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز هشدار داده است: «نهاد مدیریت آبراه خلیج فارس»، «شرکت بیمه دریایی خلیج فارس» و «مرجع خدمات دریایی امن هرمز».

«نهاد مدیریت آبراه خلیج فارس» در سال ۲۰۲۶ برای اداره ساز و کار صدور مجوز جمهوری اسلامی به کشتی‌های عبوری از تنگه هرمز ایجاد شد. این مجموعه وابسته به جمهوری اسلامی است و نهاد بین‌المللی دریانوردی نیست. صلاحیت تهران برای ملزم کردن کشتی‌های بین‌المللی به دریافت مجوز عبور از این آبراه نیز محل مناقشه است.

خطر تحریم تنها به پرداخت عوارض محدود نمی‌شود. اوفک اعلام کرده پذیرش بیمه یا دیگر خدمات این نهادها و حتی پاسخ به درخواست اطلاعات در ازای تضمین عبور امن می‌تواند اشخاص و شرکت‌ها را در معرض خطر تحریم قرار دهد.

پرداخت نیز لزوما به انتقال بانکی محدود نیست و دارایی‌های دیجیتال، تهاتر، مبادلات غیررسمی، ترتیبات میان دولت‌ها و برخی معاملات غیرنقدی را دربر می‌گیرد. اوفک از شرکت‌های دریایی خواسته است علاوه بر بررسی محموله، مشخص کنند چه شخص یا نهادی عبور کشتی از تنگه را هماهنگ کرده است.

جمهوری اسلامی نیز در واکنش، کشورهای منطقه را از همراهی با کارزار اقتصادی آمریکا برحذر داشته است. محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، هشدار داد اگر کشورهای پیرامون ایران به این کارزار بپیوندند، «حتی یک قطره نفت» از خلیج فارس و تنگه هرمز خارج نخواهد شد.

ابراهیم رضایی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، نیز سوم شهریور گفت هر کشوری که با تحریم‌های ثانویه آمریکا همکاری کند، با پاسخ جمهوری اسلامی در تنگه هرمز روبه‌رو خواهد شد و این موضع را «هشداری رسمی و عملیاتی» خواند.

این کارزار برای مردم ایران چه معنایی دارد؟

کارزار تازه آمریکا در شرایطی آغاز شده است که اقتصاد ایران پیش از آن نیز با تورم شدید و سقوط ارزش پول ملی روبه‌رو بود.

قیمت دلار سوم شهریور به حدود ۲۰۵ هزار تومان رسید. با این نرخ، پایه مزد ماهانه کارگران، حدود ۱۶ میلیون و ۶۰۰ هزار تومان، تنها حدود ۸۱ دلار ارزش دارد. درآمدهای ماهانه ۲۰ تا ۳۰ میلیون تومانی نیز معادل حدود ۹۸ تا ۱۴۶ دلار است.

  • پایه مزد کارگران ایران در یک دهه از ۲۳۲ دلار به حدود ۸۰ دلار سقوط کرد

    پایه مزد کارگران ایران در یک دهه از ۲۳۲ دلار به حدود ۸۰ دلار سقوط کرد

تازه‌ترین داده‌های رسمی نشان می‌دهد تورم نقطه‌به‌نقطه مواد غذایی به حدود ۱۲۸ درصد رسیده است، در حالی که تورم عمومی حدود ۸۸ درصد است.

سرعت کاهش قدرت خرید را می‌توان در پیشنهاد بانک مرکزی برای افزایش مبلغ ماهانه کالابرگ مواد غذایی نیز دید. مبلغ پیشنهادی، یک میلیون و ۲۳۰ هزار تومان، هنگام اعلام حدود ۶.۴۴ دلار ارزش داشت، اما با نرخ دلار سوم شهریور ارزش آن به حدود شش دلار کاهش یافت.

بخشی از بسته تحریمی تازه نیز می‌تواند به‌طور مستقیم بر ایرانیان اثر بگذارد. اوفک چند مجوز عمومی مربوط به برخی حواله‌های شخصی و دسترسی ایرانیان به شماری از برنامه‌های فرهنگی و دانشگاهی در آمریکا را تعلیق کرده است. برخی انتقال‌های غیرتجاری پول که پیش‌تر مجاز بودند، اکنون ممکن است به مجوز جداگانه نیاز داشته باشند یا دیگر مجاز نباشند.

این اقدام ممنوعیت کامل حواله‌های شخصی نیست و تاثیر آن به نوع انتقال و موسسات درگیر بستگی دارد، اما می‌تواند مسیرهای قانونی انتقال پول را برای خانواده‌ها و دانشجویان محدودتر کند.

آیا هر شرکتی که با ایران معامله کند تحریم می‌شود؟

خیر. نزدیک به ۶۰ فرد، نهاد و کشتی که دوم شهریور نام آن‌ها اعلام شد، اکنون مشمول تحریم هستند، اما فعالیت در پنج حوزه تازه به‌خودی‌خود به معنای قرار گرفتن در فهرست تحریم‌ها نیست.

اشخاص و شرکت‌های دیگری که در این بخش‌ها فعالیت می‌کنند، ممکن است در مراحل بعدی هدف تحریم قرار گیرند. برخی معافیت‌ها و مجوزهای اوفک نیز همچنان برقرارند؛ بنابراین خطر تحریم به نوع فعالیت، طرف‌های معامله و مبنای حقوقی آن بستگی دارد.

«عملیات طرد اقتصادی» در مقطعی آغاز شد که جنگ ۶ شهریور شش‌ماهه می‌شود و مذاکرات همچنان متوقف مانده است. واشینگتن در این مرحله تشدید فشار اقتصادی را بر ازسرگیری حملات نظامی ترجیح داده است. بسنت پیش‌تر گفته بود فشار اقتصادی حداکثری می‌تواند احتمال آغاز دوباره عملیات گسترده نظامی را کاهش دهد.

معیار اصلی برای سنجش تفاوت این دور از تحریم‌ها با دوره‌های گذشته، طولانی‌تر شدن فهرست تحریم‌ها نیست، بلکه این است که واشینگتن تا چه اندازه حاضر است آن‌ها را علیه طرف‌هایی اجرا کند که توان تحمیل هزینه متقابل به آمریکا را دارند.

آمریکا پیش‌تر پالایشگاه‌های چینی و یک بانک کوچک چینی را تحریم کرده است، اما تاکنون هیچ‌یک از بانک‌های بزرگ چین را هدف قرار نداده است. اینکه دولت ترامپ حاضر خواهد شد از این خط عبور کند یا نه، یکی از مهم‌ترین آزمون‌های «عملیات طرد اقتصادی» خواهد بود.

شورای سردبیری واشینگتن‌پست: راهبرد مهار حکومت ایران در حال شکل‌گیری است

۳ شهریور ۱۴۰۵، ۰۱:۱۸ (‎+۱ گرینویچ)
100%
گرافیک مرتبط با گفتگوهای ایران و آمریکا که در فایل با عنوان «Iran US Talks US-IR WAR» ذخیره شده است.

شورای سردبیری واشینگتن‌پست دوشنبه دوم شهریور با حمایت از آغاز عملیات طرد اقتصادی جمهوری اسلامی نوشت اگر آمریکا بر ادامه تجارت چین با حکومت ایران چشم‌ بپوشد، تهدیدهای اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری ایالات متحده، توخالی به نظر خواهد رسید.

شورای سردبیری واشینگتن‌پست در سرمقاله خود نوشت پس از شش ماه بمباران‌ متناوب ایران و تلاش‌های بی‌نتیجه برای دستیابی به یک توافق بزرگ با جمهوری اسلامی، دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، بار دیگر به راهبرد قابل‌دفاع‌ترِ مهار اقتصادی روی آورده است.

به‌نوشته واشینگتن‌پست دولت ترامپ به جای شرط‌بندی روی یک پیروزی نظامی، که احتمالا مستلزم اعزام نیروهای زمینی آمریکا به ایران خواهد بود، تصمیم گرفته با قطع ارتباط جمهوری اسلامی با بخش بزرگی از جهان، فشار اقتصادی بر آن را تشدید کند.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، روز دوشنبه با اعلام یک «تهاجم اقتصادی» بی‌سابقه هشدار داد افراد، شرکت‌ها و موسسات مالی خارجی که همچنان با تهران تجارت کنند، هدف تحریم‌های ثانویه آمریکا قرار خواهند گرفت.

بسنت گفت تیم او «تمام گره‌ها، تسهیل‌کنندگان و شبکه‌هایی» را که برای دور زدن تحریم‌های موجود استفاده شده‌اند، شناسایی کرده است.

  • وزیر جنگ آمریکا: اگر تهران دست به اقدامی نسنجیده بزند، هر کاری لازم باشد انجام می‌دهیم

    وزیر جنگ آمریکا: اگر تهران دست به اقدامی نسنجیده بزند، هر کاری لازم باشد انجام می‌دهیم

به‌گفته او، مقام‌های دولت آمریکا در حال تماس با رهبران کشورهای خارجی و ارائه «درخواست‌های مشخص» همراه با ضرب‌الاجل برای اجرای آنها هستند.

او به عنوان نمونه به بزرگ‌ترین بانک ایران اشاره کرد و گفت تمام شعب خارجی آن باید تعطیل شوند.

بسنت گفت: «زمان‌سنج از همین حالا به کار افتاده است» و وعده داد واشینگتن رویکردی با «نشت صفر» در اجرای تحریم‌ها در پیش خواهد گرفت.

با این حال، به‌نوشته شورای سردبیری واشینگتن‌پست تحقق چنین هدفی مستلزم رویارویی بزرگی با چین، بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران، خواهد بود و هنوز مشخص نیست ترامپ تا چه اندازه حاضر است این رویارویی را تا پایان دنبال کند.

تاکنون تحریم‌های آمریکا بیشتر پالایشگاه‌های مستقل و واسطه‌ها را هدف گرفته‌اند و نه بانک‌های بزرگ یا شرکت‌های دولتی چین را. شی جین‌پینگ، رییس‌جمهوری چین، قرار است ماه آینده برای شرکت در نشستی به واشینگتن سفر کند.

  • وزیر جنگ آمریکا: اگر تهران دست به اقدامی نسنجیده بزند، هر کاری لازم باشد انجام می‌دهیم

    وزیر جنگ آمریکا: اگر تهران دست به اقدامی نسنجیده بزند، هر کاری لازم باشد انجام می‌دهیم

به‌نوشته شورای سردبیری واشینگتن‌پست اگر او بدون ارائه تعهدی معنادار برای کاهش خرید نفت ایران آمریکا را ترک کند، تهدیدهای بسنت توخالی به نظر خواهد رسید.

اما حتی اگر دولت ترامپ موفق شود صادرات ایران را به‌شدت محدود کند، ترامپ باید درباره آنچه این سیاست واقعا قادر به تحقق آن است، واقع‌بین باشد. جنگ به تقویت تندروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منجر شده و بسیار بعید است افزایش فشار اقتصادی، نیروهای نظامی جمهوری اسلامی را وادار به تسلیم کند.

دولت ترامپ نمی‌تواند از توصیف راهبرد تازه خود با ادبیاتی نظامی خودداری کند. بسنت پیش از اعلام برنامه روز دوشنبه از آن به عنوان یک «روز دی اقتصادی» یاد کرد. اما «روز دی» یادآور یک عملیات نظامی با هدفی روشن است: تسلیم بدون قید و شرط دشمن. فشار اقتصادی به‌ندرت چنین نتیجه‌ای به همراه دارد.

به‌نوشته واشینگتن‌پست تحریم‌ها در زمینه تسریع تغییر حکومت سابقه چندان موفقی ندارند. اجرای همه‌جانبه آنها دشوار است و حکومت ایران نیز پس از دهه‌ها تحریم، مهارت زیادی در دور زدن محدودیت‌ها به دست آورده است.

  • آمریکا به شرکای تجاری حکومت ایران هشدار داد: میان تهران و اقتصاد جهانی یکی را انتخاب کنید

    آمریکا به شرکای تجاری حکومت ایران هشدار داد: میان تهران و اقتصاد جهانی یکی را انتخاب کنید

مشکل دیگر این است که نخبگان حاکم معمولا در انتقال هزینه تحریم‌ها به مردم عادی بسیار ماهرند. حتی جوامعی که با فلاکت و فشار اقتصادی عمیق روبه‌رو می‌شوند، به‌ندرت صرفا به‌دلیل این فشارها موفق به سرنگونی حکومت‌های سرکوبگر می‌شوند. خاندان کیم در کره شمالی نمونه روشنی از این واقعیت است.

به‌نوشته واشینگتن‌پست به همین دلیل، راهبرد مهار در اصل به معنای تغییر حکومت نیست. هدف فوری آن، ضعیف‌تر کردن حکومتی است که پیشاپیش به‌شدت آسیب دیده است؛ به گونه‌ای که توان کمتری برای تهدید همسایگان خود و توسعه سلاح هسته‌ای داشته باشد.

با تنگ‌تر شدن حلقه فشار، رهبران جدید تهران احتمالا واکنشی نظامی نشان خواهند داد. ترامپ در چنین شرایطی باید به این حملات پاسخ قاطع بدهد، اما در عین حال اجازه ندهد هر اقدام تحریک‌آمیز جمهوری اسلامی، آمریکا را دوباره به یک جنگ طولانی و بدون پایان مشخص بکشاند.

شورای سردبیری واشینگتن‌پست در پایان تاکید کرده است: «مهار یک فرایند است، نه نقطه پایانی؛ یک ماراتن است، نه دو سرعت.»