اما ادامه بنبست در مذاکرات اکنون واشینگتن را به گسترش دایره دیپلماتیک ترغیب کرده است.
بر اساس گزارشهای رسانهای، در روزهای اخیر اتریش و یونان، پس از رایزنی با مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، هر یک جداگانه تماسهایی با تهران برقرار کردهاند.
ورود غیرمنتظره اتریش و یونان به این روند نشان میدهد که دیپلماسی اروپا، که مدتها در روابط جمهوری اسلامی و آمریکا به حاشیه رانده شده بود، ممکن است در شرایط تشدید نظامی در منطقه، با احتیاط در حال بازگشت باشد.
توالی تماسهای اخیر قابل توجه است. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، ۱۱ اوت در واشینگتن با بئاته ماینل-رایزینگر، وزیر امور خارجه اتریش، دیدار کرد و روز بعد نیز تلفنی با یورگوس گراپتریتیس، وزیر امور خارجه یونان، گفتوگو کرد.
در ۱۳ اوت، هر دو وزیر اروپایی جداگانه با عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، گفتوگو کردند.
اگرچه وزارت امور خارجه آمریکا درخواست از آنها برای انتقال پیام را تکذیب کرد، بعید است این همزمانی کاملا تصادفی بوده باشد. وزارت امور خارجه آمریکا بعدا تایید کرد که موضوع جمهوری اسلامی در این گفتوگوها مطرح شده است؛ در همین حال، اتریش رسما پیشنهاد کرد وین میزبان مذاکرات احتمالی آینده باشد. یونان نیز در تماسهای خود با تهران بر آزادی کشتیرانی و امنیت دریایی تاکید کرد.
این هنوز میانجیگری رسمی نیست. نه اتریش و نه یونان تجربه، دسترسی یا اعتماد انباشتهای را که عمان در اختیار دارد، ندارند. ورود آنها را باید بیشتر تلاشی اکتشافی برای یافتن کانالهای تازه در شرایطی دانست که دیپلماسی سنتی با دشواری روبهرو شده است.
افزایش تعداد میانجیها خود نکتهای معنادار است: این وضعیت نه پویایی روند دیپلماتیک، بلکه پراکندگی آن را نشان میدهد.
نقش احتمالی اتریش ریشه در تاریخ دیپلماسی دارد. وین میزبان مذاکراتی بود که در ۱۴ ژوئیه ۲۰۱۵ به توافق هستهای، موسوم به برنامه جامع اقدام مشترک یا برجام، انجامید. وین همچنین مقر آژانس بینالمللی انرژی اتمی است؛ نهادی که احتمالا در راستیآزمایی هرگونه توافق آینده درباره فعالیتهای هستهای ایران نقشی محوری خواهد داشت.
بنابراین اتریش میتواند چیزی فراتر از یک اتاق مذاکره بیطرف فراهم کند. این کشور محیطی نهادی در اختیار دارد که ارتباطی نزدیک با دیپلماسی هستهای، راستیآزمایی فنی و خاطره توافقی دارد که زمانی به نظر میرسید قادر است بحران هستهای ایران را مهار کند.
با این حال، وین حامل نمادهایی متناقض نیز هست. برای مقامهای جمهوری اسلامی، این شهر یادآور پذیرش غنیسازی محدود ایران برای اهداف غیرنظامی در چارچوب برجام و لغو بخشی از تحریمهاست. اما در عین حال، یادآور فروپاشی بعدی این توافق پس از خروج دولت نخست ترامپ از آن در سال ۲۰۱۸ نیز هست.
اتریش بهتنهایی قادر نیست این شکاف اعتماد را ترمیم کند. بنابراین مزیت اصلی آن بیش از آنکه سیاسی باشد، رویهای است: وین میتواند فضایی محرمانه و معتبر فراهم کند تا ایالات متحده، جمهوری اسلامی و آژانس بینالمللی انرژی اتمی مواضع خود را روشن کنند.
یونان اهرم متفاوتی در اختیار دارد. این کشور بهعنوان یکی از قدرتهای بزرگ دریانوردی جهان، مستقیما در امنیت تنگه هرمز و دریای سرخ ذینفع است. اختلال در کشتیرانی در تنگه هرمز برای آتن صرفا یک مساله انتزاعی ژئوپلیتیک نیست؛ این وضعیت بر کشتیرانی تحت مالکیت یونانیها، هزینههای بیمه، قیمت انرژی و ثبات تجارت بینالمللی اثر میگذارد.
از این رو، یونان میتواند نهتنها بهعنوان یکی از اعضای اتحادیه اروپا و متحد آمریکا، بلکه بهعنوان نماینده صنعتی که مستقیما در معرض پیامدهای تشدید تنش قرار دارد، با جمهوری اسلامی گفتوگو کند.
این بُعد دریایی ممکن است آتن را در مذاکراتی که بهجای دستیابی فوری به یک توافق جامع بر ترتیبات عملی متمرکزند، به بازیگری مفید تبدیل کند.
مذاکره درباره اقداماتی برای تضمین آزادی کشتیرانی، کاهش تهدیدها علیه کشتیهای تجاری یا ایجاد سازوکارهای ارتباطی برای جلوگیری از حوادث دریایی، شاید آسانتر از حل اختلافات عمیق هستهای و امنیتی باشد.
یونان میتواند دانش فنی و حمایت سیاسی خود را در اختیار چنین مذاکراتی قرار دهد، هرچند توانایی ارائه رفع تحریمها یا تضمینهای امنیتی مورد نظر تهران را ندارد.
ظهور اتریش و یونان همچنین افول قدرتهای سنتی اروپا در عرصه دیپلماسی با جمهوری اسلامی را آشکار میکند. فرانسه، آلمان و بریتانیا در مذاکرات هستهای که از اوایل دهه ۲۰۰۰ آغاز شد، نقشی محوری داشتند اما از آن زمان اعتبار این سه کشور در تهران کاهش یافته و هر سه نیز در روابط دوجانبه خود با تهران با بحرانهای دیپلماتیک روبهرو شدهاند.
رهبران جمهوری اسلامی آنها را متهم میکنند که پس از خروج آمریکا از توافق هستهای نتوانستند از منافع اقتصادی برجام محافظت کنند و بهطور فزایندهای با رویکرد فشارآمیز واشینگتن همسو شدهاند.
بیاعتمادی متقابل ناشی از تحریمها، اتهامات دوطرفه درباره «نفوذ» امنیتی و جاسوسی، درگیریهای منطقهای و اختلافات بر سر فعالیتهای هستهای ایران، فضای چندانی برای الگوی پیشین میانجیگری اروپا باقی نگذاشته است.
گسترش رویارویی امنیتی نیز این بهحاشیهراندهشدن را تشدید کرده است. فایننشال تایمز چهارشنبه ۲۸ مرداد گزارش داد که جمهوری اسلامی در صورت تشدید بیشتر جنگ از سوی واشینگتن، حمله به اهداف نظامی آمریکا در اروپا، از جمله در بلغارستان و قبرس، را بررسی کرده است.
رویترز نیز چهارشنبه گزارش داد که یکی از مقامهای ناتو گفته است این ائتلاف برای مقابله با هرگونه تهدید و انجام اقدامات لازم برای دفاع از اعضای خود آمادگی دارد.
این مقام به چهار مورد در اوایل سال جاری اشاره کرد که در آنها پدافند هوایی ناتو موشکهای بالستیک ایران را که به سوی ترکیه در حرکت بودند رهگیری کرد و گفت این موارد قدرت و کارآمدی بازدارندگی و وضعیت دفاعی ناتو را نشان دادهاند.
بنابراین کشورهای کوچکتر اروپایی ممکن است از این مزیت برخوردار باشند که بار سیاسی کمتری از گذشته بر دوش دارند. اتریش بیش از آنکه با فشار راهبردی شناخته شود، با گفتوگو پیوند خورده و در سراسر دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ نیز روابط اقتصادی و انرژی قابل توجهی را با جمهوری اسلامی حفظ کرده بود.
یونان نیز عمدتا از مناقشهآمیزترین بحثها درباره ایران فاصله داشته است. با این حال، نباید در میزان بیطرفی نسبی آنها اغراق کرد. هر دو کشور عضو اتحادیه اروپا و از شرکای نزدیک ایالات متحدهاند. تهران در نهایت سودمندی آنها را نه بر اساس لحن دوستانه دیپلماتیک، بلکه بر مبنای تواناییشان برای گرفتن امتیازهای مشخص از واشینگتن ارزیابی خواهد کرد.
ورود این دو کشور همچنین بازتابدهنده گسترش هزینههای بینالمللی جنگ است.
محدود شدن تردد در تنگه هرمز، گذرگاهی که در شرایط عادی معادل حدود یکپنجم مصرف جهانی نفت از آن عبور میکند، بحران را از یک رویارویی دوجانبه به یک وضعیت اضطراری اقتصادی جهانی تبدیل کرده است.
واشینگتن خواهان بازگشایی تنگه است، در حالی که تهران کنترل بر کشتیرانی را یکی از قدرتمندترین اهرمهای باقیمانده خود میداند. اتریش و یونان وارد این روند شدهاند، زیرا پیامدهای شکست اکنون بسیار فراتر از خاورمیانه گسترش یافته است.
بنابراین هدف فوری باید محدود و واقعبینانه باشد. بعید است وین و آتن جای مسقط، دوحه یا اسلامآباد را بگیرند و افزایش تعداد میانجیها میتواند به انتقال پیامهای متناقض منجر شود و به جمهوری اسلامی و آمریکا اجازه دهد از اتخاذ تصمیمهای دشوار طفره بروند.
مفیدترین نقشی که این دو کشور میتوانند ایفا کنند، حمایت از یک چارچوب دیپلماتیک هماهنگ است: اتریش بر راستیآزمایی هستهای و فراهم کردن محل مذاکرات تمرکز کند، یونان بر امنیت دریایی و میانجیهای سنتی منطقهای نیز بر ارتباطات سیاسی و تضمینها.
در نهایت، هیچ میانجیگری نمیتواند فقدان اراده سیاسی برای پیگیری راهحل دیپلماتیک بهجای تشدید نظامی را جبران کند. اتریش و یونان نمیتوانند این انتخاب را به جای واشینگتن و تهران انجام دهند، اما شاید بتوانند به ایجاد شرایطی کمک کنند که در آن دیپلماسی امکانپذیر شود.
از این رو، بازگشت آنها نه یک گشایش دیپلماتیک است و نه اقدامی بیاهمیت. این تحول بازتاب تلاش فوری اروپایی است که بیش از پیش به حاشیه رانده شده و در جستوجوی راههای تازهای برای خروج از یک بنبست خطرناک است.
اگر این کانالهای غیرمنتظره اروپایی با دقت هماهنگ شوند، ممکن است به آماده کردن زمینه برای ازسرگیری مذاکرات کمک کنند.
در غیر این صورت، این تلاشها نیز ممکن است صرفا به یکی دیگر از اقدامات بداهه برای مهار مناقشهای تبدیل شوند که بازیگران اصلی آن تاکنون از حل آن ناتوان بودهاند.
با این همه، اروپا منفعتی جدی در ایفای نقشی فعالتر در دیپلماسی دارد: کشورهای اروپایی هماکنون بسیاری از پیامدهای اقتصادی و امنیتی این مناقشه را متحمل میشوند، اما نه اهرم سیاسی لازم برای شکل دادن به یک توافق را در اختیار دارند و نه توان نظامی و در اغلب موارد، اراده لازم برای تحمیل چنین توافقی را.