وزارت دفاع امارات متحده عربی از شناسایی دو موشک بالستیک پرتابشده از سوی ایران خبر داد


وزارت دفاع امارات متحده عربی اعلام کرد دو موشک بالستیک پرتابشده از سوی ایران را شناسایی کرده است.
در بیانیه این وزارتخانه آمده است: «یکی از این موشکها خارج از آبهای سرزمینی امارات و دیگری داخل آبهای سرزمینی این کشور سقوط کرده است.»
وزارت دفاع امارات اعلام کرد در بالاترین سطح آمادگی و آمادهباش برای مقابله با هرگونه تهدید قرار دارد و با هر اقدامی که امنیت و ثبات این کشور را هدف قرار دهد، قاطعانه مقابله میکند.
این وزارتخانه تاکید کرد که هدف از این اقدامات، حفظ حاکمیت، امنیت و ثبات امارات و حفاظت از منافع و منابع ملی این کشور است.







روزنامهنگارها قاعدتا نباید موضوع خبر باشند. جای ما معمولا آن سوی ماجراست؛ کسی اتفاقی را زندگی میکند و ما دربارهاش مینویسیم، کسی میرود و ما خبر رفتنش را اعلام میکنیم، بحرانی رخ میدهد و ما سعی میکنیم کلمات درست را برای روایتش پیدا کنیم.
اما گاهی زندگی جای آدمها را عوض میکند و راوی، خود به موضوع روایت بدل میشود.
امروز با خبر درگذشت فرحناز اسپد، یکی از بهترین مجریان خبر ایراناینترنشنال، بیاختیار به یاد رضا حقیقتنژاد، یکی از خبرهترین روزنامهنگاران سیاسی ایران، افتادم. شاید چون میان سرنوشت این دو، شباهتی تلخ میبینم.
دو روزنامهنگار ایرانی؛ دو انسان جوان، بااستعداد و سختکوش که بخش مهمی از زندگیشان با ایران گره خورده بود؛ با خبرهایش، با مردمش، با نگرانی برای آنچه بر آن میگذرد و با امید به اینکه شاید فردا، زندگی برای ایرانیان کمی بهتر از امروز باشد.
و هر دو، دور از ایران، به سرطان مبتلا شدند، و دور از وطن از دنیا رفتند.
فرحناز را با آرامشش به یاد میآورم. با وقاری که حتی بیماری نتوانست از او بگیرد. در رفتارش نوعی تواضع و مهربانی بیتکلف بود که بعضی آدمها بدون هیچ تلاشی با خودشان به هر اتاقی میآورند.
امیدوار بود.
آرام بود.
دلش میخواست برگردد سر کار.
شاید «برگشتن به کار» آرزوی کوچکی به نظر برسد. اما برای فرحناز، کار فقط شغل نبود. میخواست دوباره مقابل دوربین بایستد، خبرهای ایران را بخواند، روزش را با ایران آغاز کند و با ایران به شب برساند.
بیماری او را از تحریریه دور کرده بود، اما نتوانسته بود آن رشتهای را که میان او و زندگی حرفهایاش بود، قطع کند.
چند سال پیش، رفتن رضا هم یادآور همین بود.
رضا از آن روزنامهنگارهایی بود که ایران برایش صرفا موضوع کار نبود. ایران مسالهاش بود؛ چیزی که دربارهاش میخواند، مینوشت، تحقیق میکرد و نگرانش بود.
در غربت زندگی میکرد، اما بخش بزرگی از ذهن و کارش همچنان در همان کشوری بود که دیگر نمیتوانست زندگی حرفهایاش را در آن ادامه دهد.
سرنوشت او حتی بعد از مرگ هم تلخ ماند. رضا در ۴۵ سالگی بر اثر سرطان در برلین درگذشت. پیکرش را به ایران فرستادند تا در خاکی که از آن آمده بود دفن شود، اما نیروهای امنیتی پیکر او را پس از ورود به ایران ربودند و مانع آن شدند که خانواده آنگونه که میخواست با او وداع کند و او را در زادگاهش به خاک بسپارد.
گاهی فکر میکنم غربت برای روزنامهنگار ایرانی فقط فاصلهای جغرافیایی نیست.
یک روز در تهران، شیراز، اصفهان یا شهری دیگر شروع به روزنامهنگاری میکنی، با این خیال ساده که قرار است درباره جامعهای که در آن زندگی میکنی بنویسی. بعد روزی میرسد که برای ادامه همان کار باید از کشورت بروی. میز کارت جابهجا میشود. تحریریهات جابهجا میشود. زبان خیابانی که هر صبح در آن قدم میزنی عوض میشود. خانه عوض میشود. دوستان پراکنده میشوند. سالها میگذرد، اما موضوع کارت عوض نمیشود.
هنوز ایران است.
صبح در شهری هزاران کیلومتر دورتر از تهران بیدار میشوی و اولین چیزی که میخوانی خبر ایران است. روزت را با بحرانها، اعتراضها، انتخابات، زندانها، امیدها و ناامیدیهای مردمی میگذرانی که شاید سالهاست از نزدیک ندیدهای. درباره آینده کشوری حرف میزنی که خودت نمیدانی چه وقت دوباره میتوانی بیهراس به آن برگردی.
این تناقض عجیبی است: گاهی آدم بیشترین سالهای عمرش را دور از وطن میگذراند و در همان حال، بیشترین بخش زندگی حرفهای و ذهنیاش را وقف همان وطن میکند. مثل فرحناز و رضا که نمیخواهم فقط با بیماری و مرگشان به یادشان بیاورم.
سرطان آخرین فصل زندگی آنها بود؛ همه کتاب نبود.
آنچه پیش از آن بود مهمتر است: کنجکاوی، کار، دغدغه، امید، دوستی، خنده، ساعتهای طولانی تحریریه، خبرهایی که نوشته و خوانده شد، سوالهایی که پرسیده شد و آن باور ضروریِ هر روزنامهنگار که دانستن حقیقت، بیان آن و عمیقتر فهمیدن، هنوز ارزش دارد.
اما در سرگذشت هر دوی آنان چیزی هست که برای من بهشدت دردناک است: انسانهایی بودند که به ایران فکر کردند، درباره ایران کار کردند و دلشان یک زندگی بهتر برای مردم ایران میخواست؛ اما خودشان از یکی از ابتداییترین امکانهای یک زندگی معمولی محروم ماندند: اینکه در «خانه» زندگی کنند، همانجا که میخواهند کار کنند، پیر شوند و روزی، وقتی وقت رفتن رسید، در وطن خودشان و کنار خانواده و خاطراتشان چشم ببندند.
چنین چیزی نباید آرزو به حساب بیاید.
ماندن در وطن نباید امتیاز باشد.
تبعید نباید بهای روزنامهنگاری باشد.
هیچ کس نباید مجبور باشد برای گفتن و نوشتن، میان حرفه و سرزمینش یکی را انتخاب کند.
و شاید به همین دلیل است که امروز، وقتی خبر فرحناز را مینویسم، فقط برای از دست دادن یک دوست و همکار غمگین نیستم. برای نسلی از روزنامهنگاران ایرانی غمگینم که چمدان بستند، در شهرهای دیگری خانه ساختند، از استودیوها و تحریریههای دوردست درباره وطنشان گفتند و سالهای عمرشان را در انتظار ایرانی سپری کردند که شاید بتوان روزی آزادانه به آن برگشت.
بعضیهایشان فرصت آن روز را پیدا نکردند.
رضا پیدا نکرد.
فرحناز هم پیدا نکرد.
روزنامهنگار قرار است شاهد تاریخ باشد، نه قربانی جغرافیا. قرار است خبر را روایت کند، نه اینکه بیماری یا مرگش در تبعید روزی به تیتر خبر همکارانش تبدیل شود.
اما گاهی همین میشود.
امروز نام فرحناز را در خبرها میخوانیم، همانطور که چند سال پیش نام رضا را خواندیم. و پشت این دو نام، برای من یک آرزوی ساده باقی میماند:
روزی ایران جایی باشد که روزنامهنگارانش بتوانند در آن بمانند، بپرسند، بنویسند، اشتباه کنند، دوباره بنویسند، زندگی کنند، پیر شوند و مجبور نباشند برای انجام کاری که دوست دارند از «خانه» دور شوند.
روزی که سهم روزنامهنگار ایرانی از وطن فقط موضوع خبرهایش نباشد.
تا آن روز، ما میمانیم و یاد کسانی که رفتند؛ و قصههایی که این بار، برخلاف عادت حرفهایمان، باید درباره خودِ راویان بنویسیم.
یاد فرحناز اسپد و رضا حقیقتنژاد ماندگار و گرامی.
نزدیک به شش ماه پس از سرنگونی دو جنگنده سوخو-۲۴ جمهوری اسلامی در قطر، سرنوشت سه خلبان ایرانی همچنان نامعلوم است. تهران میگوید آنان زنده و در اسارت قطر هستند. دوحه این ادعا را رد میکند و میگوید عملیات جستوجو برای یافتن پیکر خلبانان انجام شده است.
ماجد الانصاری، سخنگوی وزارت خارجه قطر، سهشنبه ۲۷ مرداد گفت جنگندههای ایرانی پس از ورود به حریم هوایی این کشور به تلاشها برای برقراری ارتباط پاسخ ندادند و «بر اساس قواعد درگیری»، هدف قرار گرفتند.
او گفت: «این جنگندهها برای تفریح به قطر نیامده بودند. آنها برای هدف قرار دادن حاکمیت ما و تهدید شهروندان و ساکنان قطر آمده بودند.»
به گفته الانصاری، پس از تایید نقض حریم هوایی قطر و مشخص شدن مسیر جنگندهها به سوی دوحه، تلاش شد با خلبانان ارتباط برقرار شود، اما پاسخی دریافت نشد.
سخنگوی وزارت خارجه قطر افزود گروههای جستوجو و نجات بلافاصله وارد عمل شدند، بقایای یکی از خلبانان را ۲۹ اسفند یافتند و عملیات جستوجو ۱۷ فروردین پایان یافت.
این روایت روشن نمیکند آیا بقایای خلبان دیگری نیز پیدا شده یا هر دو اشاره مربوط به همان پیکری است که به ایران تحویل داده شده است.
مقامهای جمهوری اسلامی پیشتر گفتهاند پیکر مجید کاظمی، یکی از چهار خلبان دو جنگنده، به ایران بازگردانده شده است. سرنوشت جواد صالحی، عبدالمجید دشتیان و عمران بهروشیان همچنان مشخص نیست.
ادعای اسارت سه خلبان
محمد باقرزاده، فرمانده کمیته جستوجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح، در نامهای به رییس کمیته بینالمللی صلیب سرخ ادعا کرد سه خلبان زندهاند و حدود شش ماه است در بازداشت نیروهای قطری به سر میبرند.
او گفت قطر اجازه دیدار یا تماس این سه نفر با خانوادهها و مقامهای ایرانی را نداده است، اما مدرکی عمومی برای اثبات زنده بودن یا بازداشت آنان ارائه نکرد.
قطر این ادعا را «گمراهکننده» خواند و بازداشت خلبانان را تکذیب کرد.
الانصاری گفت دوحه پس از یافتن پیکر یکی از خلبانان، تهران را مطلع کرد و هیاتی از ایران برای تحویل پیکر به قطر رفت.
باقرزاده سپس قطر را به جلوگیری از تحقیقات میدانی متهم کرد و گفت تیمی از کارشناسان نیروی هوایی ارتش ماههاست منتظر ورود به این کشور است.
در مقابل، الانصاری روایتی متفاوت ارائه کرد و گفت قطر از جمهوری اسلامی دعوت کرده بود تیمی فنی برای اطلاع از جزییات عملیات جستوجو و نجات اعزام کند، اما تهران پاسخ نداده است.
هیچ یک از دو طرف تاکنون اسناد مکاتبات مورد اشاره را منتشر نکردهاند.
الانصاری اظهارات رسانهای جمهوری اسلامی درباره این موضوع را «کاملا بیاساس» و «غیرمنطقی» خواند و گفت: «اگر موضوع برای مصرف داخلی است و هدف از این اظهارات، حل مشکلی برای ایرانیها در داخل کشور است، ما ارتباطی با این اظهارات نداریم و قصدی هم برای واکنش به آنها نداریم.»
او افزود: «موضوع از نظر ما روشن است و نیازی به جنجال رسانهای درباره آن وجود ندارد. ما از موضع خود در حفاظت از حاکمیت قطر در برابر هرگونه حمله مشابه در آینده عقبنشینی نخواهیم کرد.»
ماموریتی با خطر بالا
وزارت دفاع قطر ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ اعلام کرد دو سوخو-۲۴ جمهوری اسلامی را که برای حمله به پایگاه العدید وارد حریم هوایی این کشور شده بودند، سرنگون کرده است.
این حمله پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در ۹ اسفند انجام شد.
حبیبالله سیاری، معاون هماهنگکننده ارتش، خردادماه تایید کرد چهار خلبان برای حمله به قطر اعزام شدند و ارتش از سرنوشتشان اطلاعی ندارد.
مسعود جعفری، معاون هماهنگکننده نیروی هوایی ارتش، نیز گفت خلبانان برای گریز از سامانههای دفاعی قطر و آمریکا، مسیر خلیج فارس را در ارتفاع حدود ۱۰۰ پایی از سطح آب پیمودند.
به گفته او، فرماندهان از اختلاف فناوری سوخوهای ایران با جنگندهها و سامانههای پیشرفته مستقر در قطر آگاه بودند.
در حال حاضر، فقط سرنوشت یک نفر از چهار خلبان بهطور رسمی مشخص شده است. ادعای تهران درباره اسارت سه نفر با سند قابل بررسی پشتیبانی نشده و قطر نیز گزارش فنی یا پزشکی قانونی کاملی درباره سرنوشت سرنشینان منتشر نکرده است.
تا زمان انتشار چنین اسنادی، پرسش درباره زنده بودن یا کشته شدن سه خلبان، بیپاسخ میماند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» اعلام کرد با پیوستن گروهی از زندانیان زندان گچساران، دامنه اعتصابهای هفتگی آن در صدوسیوچهارمین هفته فعالیت، به ۶۰ زندان گسترش یافت.
بر اساس بیانیه این کارزار، زندانیان عضو آن سهشنبه ۲۷ مرداد در اعتراض به گسترش اجرای احکام اعدام در ایران دست به اعتصاب غذا زدند.
شمار زندانهای همراه با این حرکت اعتراضی در هفته گذشته ۵۹ زندان اعلام شده بود.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در بیانیه خود به اعدام شهرام صادقی، از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، اشاره کرد و نوشت با اعدام او و محمد افروخته در زاهدان، شمار زندانیان سیاسی اعدامشده از ابتدای سال ۱۴۰۵ به دستکم ۳۹ نفر رسیده است.
حکم اعدام شهرام صادقی بامداد یکشنبه ۲۵ مرداد در کرج اجرا شد. خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه، اعلام کرد دادگاه انقلاب کرج او را به اتهام «اقدام عملیاتی به نفع اسرائیل، آمریکا و گروههای متخاصم» به اعدام محکوم کرده بود.
قوه قضاییه صادقی را متهم کرده بود که شامگاه ۱۸ دی، در جریان اعتراضات کرج، با خودرو شماری از نیروهای یگان ویژه را زیر گرفته است.
صادقی در بازجوییها این اتهام را رد کرده و گفته بود خودرویش به سرقت رفته است.
میزان مدعی شد که او پس از مواجهه با مدارک، اتهام را پذیرفته است.
نهادهای حقوق بشری بارها درباره گرفتن اعترافات اجباری از بازداشتشدگان زیر فشار و شکنجه در ایران هشدار دادهاند.
افزایش اعدامها و گسترش اعتراضها
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در هفته صدوسیوسوم فعالیت خود اعلام کرده بود جمهوری اسلامی از ابتدای سال ۱۴۰۵ دستکم ۳۴۲ زندانی، از جمله ۱۰ زن و دو نفر را که هنگام ارتکاب جرم زیر ۱۸ سال داشتند، اعدام کرده است.
ولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، ۱۴ مرداد گفت طی حدود چهار ماه و نیم دستکم ۵۶ زندانی سیاسی در ایران اعدام شدهاند؛ پرونده ۲۷ نفر از آنان به اعتراضات دیماه مربوط بوده و بیش از ۱۰۰ نفر دیگر نیز در معرض خطر اعدام قرار دارند.
سازمان حقوق بشر ایران نیز شمار کل اعدامها از ابتدای سال ۲۰۲۶ را بیش از ۴۶۰ مورد اعلام کرده است.
کانادا و ۳۲ کشور دیگر، همراه با مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، ۲۱ مرداد در بیانیهای مشترک از جمهوری اسلامی خواستند استفاده از مجازات اعدام برای خاموش کردن مخالفان و ایجاد رعب در جامعه را فورا متوقف کند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» از این کشورها خواست روابط دیپلماتیک و تجاری خود با جمهوری اسلامی را به توقف کامل اعدامها مشروط کنند.
این کارزار در بیانیه تازه خود همزمان با سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، یاد قربانیان این کشتار را گرامی داشت و خواستار محاکمه عاملان و آمران آن شد.
جاوید رحمان، گزارشگر پیشین ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، در گزارش خود اعدامهای گسترده و سازمانیافته آن دوره را مصداق «جنایت علیه بشریت» دانسته بود.
اعضای کارزار حکومت جمهوری اسلامی را متهم کردند که برای مهار اعتراضهای اجتماعی و ایجاد ترس، اجرای احکام اعدام را افزایش داده است.
این کارزار از شهروندان، فعالان مدنی و نهادهای بینالمللی خواست صدای محکومان به اعدام باشند و برای متوقف کردن این مجازات اقدام کنند.
فهرست ۶۰ زندان همراه با کارزار به ترتیب حروف الفبا
۱. زندان اراک
۲. زندان اردبیل
۳. زندان ارومیه
۴. زندان ازبرم لاهیجان
۵. زندان اسدآباد اصفهان
۶. زندان اهر
۷. زندان اوین، بندهای زنان و مردان
۸. زندان ایلام
۹. زندان بانه
۱۰. زندان برازجان
۱۱. زندان بروجن
۱۲. زندان بروجرد
۱۳. زندان بم
۱۴. زندان بوکان
۱۵. زندان بهبهان
۱۶. زندان مرکزی بیرجند
۱۷. زندان تبریز
۱۸. زندان تهران بزرگ
۱۹. زندان چوبیندر قزوین
۲۰. زندان حویق تالش
۲۱. زندان خرمآباد
۲۲. زندان خورین ورامین
۲۳. زندان خوی
۲۴. زندان دستگرد اصفهان
۲۵. زندان دیزلآباد کرمانشاه
۲۶. زندان دهدشت
۲۷. زندان رامهرمز
۲۸. زندان رشت، بندهای زنان و مردان
۲۹. زندان رودسر
۳۰. زندان زاهدان، بندهای زنان و مردان
۳۱. زندان سبزوار
۳۲. زندان سپیدار اهواز، بندهای زنان و مردان
۳۳. زندان سقز
۳۴. زندان سلماس
۳۵. زندان سنندج
۳۶. زندان شیبان اهواز
۳۷. زندان طبس
۳۸. زندان عادلآباد شیراز، بندهای زنان و مردان
۳۹. زندان فردیس کرج
۴۰. زندان فیروزآباد فارس
۴۱. زندان قائمشهر
۴۲. زندان قرچک
۴۳. زندان قزلحصار، واحدهای دو، سه و چهار
۴۴. زندان کامیاران
۴۵. زندان مرکزی کرج
۴۶. زندان کرمان
۴۷. زندان کهنوج
۴۸. زندان گچساران
۴۹. زندان گرگان
۵۰. زندان گنبدکاووس
۵۱. زندان لنگرود قم
۵۲. زندان مهاباد
۵۳. زندان مشهد
۵۴. زندان مریوان
۵۵. زندان میاندوآب
۵۶. زندان نقده
۵۷. زندان نظام شیراز
۵۸. زندان نیشابور
۵۹. زندان یاسوج
۶۰. زندان یزد، بندهای زنان و مردان
خبرگزاری رویترز گزارش داد در پی ادامه تنشها، دو شرکت بزرگ کشتیرانی چین عبور نفتکشهای خود از دو گذرگاه راهبردی منطقه را متوقف کردهاند و محمولههای نفتی را خارج از خلیج فارس تحویل میگیرند.
رویترز سهشنبه ۲۷ مرداد با استناد به دادههای شرکت ردیابی ورتکسا و اظهارات یک کارگزار کشتیرانی نوشت شرکتهای دولتی «کوسکو شپینگ انرژی ترنسپورتیشن» و «چاینا مرچنتس انرژی شپینگ»، سیامایاس، از اوایل مرداد نفتکشهای خود را از تنگههای هرمز و بابالمندب دور نگه داشتهاند.
مدیر یک شرکت دولتی بازرگانی نفت و دو مدیر صنعت کشتیرانی چین که مستقیما در جریان موضوع قرار دارند، گفتند این تصمیم پس از رایزنی با مقامهای دولت چین گرفته شده است.
این منابع بهدلیل محدودیتهای شغلی، به شرط محفوظ ماندن هویتشان با رویترز گفتوگو کردند.
اسناد نشان میدهد شرکت چاینا مرچنتس انرژی شپینگ اوایل مرداد به سرمایهگذاران اعلام کرد کشتیهایش در مقطع کنونی وارد تنگه هرمز نخواهند شد.
این شرکت همچنین از خودداری دیگر شرکتهای کشتیرانی از ورود به تنگه بابالمندب در جنوب دریای سرخ خبر داد، اما سیاست خود در قبال این آبراه را مشخص نکرد.
دو شرکت چینی در مجموع بیش از ۱۰۰ نفتکش غولپیکر حمل نفت خام در اختیار دارند که ظرفیت هر یک حدود دو میلیون بشکه است.
به گفته منابع کشتیرانی، آنها پیش از آغاز جنگ ایران در ۹ اسفند ۱۴۰۴، نزدیک به نیمی از نفت وارداتی چین از خاورمیانه را جابهجا میکردند.
طی هفتههای گذشته، حملات سپاه پاسداران به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز به تنشها در منطقه دامن زده است.
تنگه هرمز گذرگاه باریکی میان ایران و عمان است که پیش از جنگ، حدود یکپنجم نفت خام و گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور میکرد.
نگرانیهای امنیتی و تغییر مسیر نفتکشها
افزایش نگرانیهای امنیتی در ماههای اخیر، روند انتقال محمولهها به چین، بزرگترین واردکننده نفت جهان، را با محدودیت روبهرو کرده است.
حوثیهای یمن ۲۹ تیر از آغاز محاصره دریایی عربستان سعودی خبر دادند؛ اقدامی که جبههای تازه در درگیریها گشوده و تهدیدها علیه جریان انرژی و تجارت جهانی را به فراتر از خلیج فارس گسترش داده است.
تنگه هرمز نیز پس از فروپاشی آتشبس میان تهران و واشینگتن همچنان تا حد زیادی بسته مانده است.
بر پایه دادههای گمرک چین، واردات نفت خام این کشور از خاورمیانه، بدون احتساب نفت تحریمشده ایران، در سال گذشته بهطور میانگین روزانه ۴.۹ میلیون بشکه بود.
بخش عمده این محمولهها با نفتکشهای غولپیکر حمل میشد. بازرگانان و تحلیلگران میگویند دو شرکت دولتی چینی بهدلیل تحریمها در انتقال نفت ایران نقشی ندارند.
مدیر یکی از این شرکتها به رویترز گفت پس از آغاز جنگ ایران، فعالیت نفتکشهای غولپیکر کاهش یافته و بسیاری از آنها راهی مسیرهای طولانیتر در اقیانوس اطلس و قاره آمریکا شدهاند.
محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، ۲۷ مرداد در سخنانی، بازگشایی تنگه هرمز را به رفع محاصره دریایی و تحریمهای نفتی، آزادسازی اموال مسدودشده حکومت و توقف عملیات نظامی در «همه جبههها» منوط کرد.
در سوی دیگر، دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، ۲۶ مرداد بر تشدید فشارهای اقتصادی علیه تهران تاکید کرد و گفت حکومت ایران «باید پرچم سفید را بالا ببرد».
افزایش انتقال نفت در دریای عمان
رویترز با استناد به دادههای شرکت ردیابی کپلر گزارش داد انتقال کشتیبهکشتی محمولههای نفتی با مشارکت شناورهای شرکتهای چینی و هنگکنگی در دریای عمان بهشدت افزایش یافته است.
حجم این انتقالها در ژوئن و ژوئیه از روزانه ۶۰۰ هزار بشکه فراتر رفت.
یکی از مدیران صنعت کشتیرانی چین گفت شرکتهای دولتی «شناورهای خود را به نقاط جدید انتقال کشتیبهکشتی در خارج از خلیج فارس میفرستند که خطر کمتر و سود خوبی دارد».
به گفته او، کرایه روزانه حمل نفت در مسیر عمان به چین ۲۳ مرداد ۱۴۰ هزار دلار برآورد شد؛ رقمی که سود روزانه هر نفتکش را به حدود ۱۱۰ هزار دلار میرساند.
او افزود پیش از آغاز جنگ ایران، یک نفتکش غولپیکر در مسیری مشابه روزانه ۳۰ تا ۴۰ هزار دلار سودآوری داشت، اما ادامه مناقشه درآمد حاصل از انتقال نفت از منطقه را بهشدت افزایش داده است.
به گفته یک کارگزار کشتیرانی، از ماه اوت تا اواسط سپتامبر قرار است حدود ۱۲ نفتکش غولپیکر تحت مدیریت کوسکو و شمار مشابهی از نفتکشهای سیامایاس در خارج از خلیج فارس، عمدتا در فجیره و بنادر عمان یا آبهای اطراف آنها، نفت بارگیری کنند.
بیبیسی اسپورت در گزارشی به بررسی هزینههای تیمهای لیگ برتر انگلیس در فصل نقلوانتقالات تابستانی پرداخته است. باشگاههای لیگ برتر در فاصله بیش از دو هفته مانده تا بستهشدن پنجره نقلوانتقالات، مبلغ ۲.۱۴ میلیارد پوند هزینه کردهاند.
طبق آمارهای ارائهشده به بیبیسی اسپورت توسط پل مکدونالد، مؤسس وبسایت FootballTransfers.com، این رقم همین حالا از کل هزینههای تابستانی سالهای ۲۰۲۰، ۲۰۲۱، ۲۰۲۲ و ۲۰۲۴ فراتر رفته است.
در حال حاضر فقط تابستان ۲۰۲۳ (۲.۳۶ میلیارد پوند) و رکورد تاریخی تابستان گذشته (۳.۱۴ میلیارد پوند) بالاتر از رقم فعلی قرار دارند؛ موضوعی که نشان میدهد احتمال شکستن رکورد سال گذشته همچنان وجود دارد.
اختلاف مالی لیگ برتر با سایر لیگهای معتبر اروپا خیرهکننده است. خرج ۲.۱۴ میلیارد پوندی انگلیسیها در مقایسه با سری آ (۷۸۰ میلیون)، لالیگا (۵۱۵ میلیون)، بوندسلیگا (۵۰۵ میلیون) و لوشامپیونه (۴۱۲ میلیون پوند)، نشان میدهد که لیگ برتر بهتنهایی بیشتر از چهار لیگ معتبر دیگر اروپا هزینه کرده است.
در این میان، چلسی با خرج ۳۴۸ میلیون پوند در صدر جدول خریداران جای دارد و پس از آن تاتنهام (۲۲۸ میلیون)، آرسنال و منچسترسیتی (هر کدام ۱۵۱ میلیون پوند) قرار گرفتهاند.
جالب اینجاست که در طول سال ۲۰۲۶، ۱۱ باشگاه از ۲۰ باشگاه حاضر در لیگ برتر رکورد نقلوانتقالات تاریخ خود را شکستهاند.
یکی از بارزترین ویژگیهای این پنجره، جابهجاییهای سنگین درونلیگی است. نزدیک به ۷۸۵ میلیون پوند (حدود یکسوم کل مخارج) صرف خرید بازیکنان بین خود باشگاههای انگلیسی شده که ۸ مورد از ۱۲ انتقال بزرگ این تابستان را شامل میشود.
شش غول بزرگ انگلیس (Big Six) بهتنهایی ۵۴۶.۵ میلیون پوند برای خرید بازیکن از تیمهای خارج از این گروه هزینه کردهاند. انگیزه این خریدها کاملاً روشن است. کاهش ریسک عدم تطابق بازیکنان خارجی با لیگ برتر، دلیل اصلی فوتبالی آن است.
با وجود دریافت ۱.۲۸ میلیارد پوند از محل فروش بازیکن، خالص خرج (Net Spend) لیگ برتر همچنان روی رقم ۸۵۶ میلیون پوند ایستاده که باز هم فاصله فاحشی با سایرین دارد.
چلسی با خالص خرج ۲۰۹.۵- میلیون پوند، منفیترین تراز را دارد، در حالی که باشگاههایی مانند استون ویلا (۱۰۹.۸+ میلیون) و نیوکاسل (۸۸.۵+ میلیون پوند) بالاترین سود خالص را ثبت کردهاند.
چه رکورد ۳.۱۴ میلیارد پوندی سال گذشته جابهجا شود و چه نشود، بازار امسال نشان داد که قدرت اقتصادی فوتبال بریتانیا بیش از هر زمان دیگری در تسخیر دادوستدهای داخلی است.