بازداشت میرعباس خورشیدوند به دلیل دادخواهی برای خواهرزادهاش

یک منبع مطلع به ایران اینترنشنال گفت ماموران مسلح روز سهشنبه ۲۰ مرداد ماه به منزل میرعباس خورشیدوند دایی جاویدنام مسعود رنگرزانی حمله و او را بازداشت کردند

یک منبع مطلع به ایران اینترنشنال گفت ماموران مسلح روز سهشنبه ۲۰ مرداد ماه به منزل میرعباس خورشیدوند دایی جاویدنام مسعود رنگرزانی حمله و او را بازداشت کردند
این منبع گفت دلیل این حمله و بازداشت، پستهای عباس خورشیدوند در دادخواهی خواهرزادهاش بوده است. هنوز مشخص نیست که او به کدام بازداشتگاه منتقل شده است. مسعود رنگرزانی در اعتراضهای ۱۹ دیماه در اسلامشهر کشته شد.







با گذشت هفت ماه از بزرگترین کشتار خیابانی تاریخ معاصر ایران، روند شناسایی جانباختگان اعتراضات دیماه همچنان ادامه دارد.
ایراناینترنشنال در این مدت هویت هزاران نفر از کشتهشدگان را ثبت کرده و همزمان، اطلاعات تازهای درباره زندگی، آخرین لحظات و نحوه کشتهشدن شماری دیگر از آنان را از خانوادهها، نزدیکان و شاهدان دریافت کرده است.
بر پایه بیانیه شورای سردبیری ایراناینترنشنال، بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب انقلاب ملی، به دستور علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران، کشته شدند.
هفت ماه پس از آن سرکوب، با وجود فشارهای امنیتی بر بسیاری از خانوادهها، روایتها متوقف نشدهاند. خانوادهها و نزدیکان جانباختگان همچنان درباره عزیزان خود، زندگی آنها، محل و چگونگی کشتهشدنشان و آنچه پس از تحویل پیکرها بر آنان گذشته است، اطلاعرسانی میکنند.
اطلاعات تازهرسیده به ایراناینترنشنال نیز نامهای بیشتری را به مجموعه جاویدنامان اعتراضات دیماه در شهرهای مختلف ایران اضافه کرده است؛ از تهران و کرج، اسلامشهر و ساوه تا مشهد، اصفهان، دزفول، سنندج و شهرهای دیگر.
از شلیک گلوله به قلب و سر تا تیر خلاص؛ روایتهایی از کشتهشدگان دیماه
فرهاد محدودی، ۲۹ ساله، یکی از این جانباختگان است. او ۱۸ دیماه در محمدشهر کرج با اصابت گلوله به قلبش کشته شد.
وحید نوروزی، ۳۹ ساله، همان روز در تهرانسر هدف گلوله جنگی قرار گرفت و جان باخت.
مسعود رنگرزانی، ۳۰ ساله، ۱۹ دیماه در فلکه دوم قائمیه اسلامشهر با اصابت گلوله به قلبش کشته شد.
امیررضا میرزایی، ۲۸ ساله و اهل سنندج، نیز ۱۹ دیماه در شهرک واوان تهران کشته شد. بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، او در کنار مادر و خواهرش مشغول صحبت بود که هدف گلوله جنگی قرار گرفت.
شهروز مهرابی، ۳۶ ساله، اهل بروجرد و ساکن ساوه، مهندس برق بود و تنها یک سال و نیم از ازدواجش میگذشت. او شامگاه ۱۸ دیماه، درست در شب تولد همسرش، با اصابت گلوله جنگی به شکم کشته شد.
علی محمدی ۱۸ دیماه در مهرشهر کرج با اصابت سه گلوله به سر و قلبش از فاصله نزدیک کشته شد.
پریسا جهانی، ۳۲ ساله، همان روز در مشهد با اصابت گلوله به سر جان باخت.
رضا قلیپور، ۳۱ ساله، نیز ۱۸ دیماه در منطقه هفتتیر مشهد با اصابت گلوله جنگی به گلویش کشته شد.
مهدی جمشیدی، ۲۴ ساله، ۱۸ دیماه در رستمآباد گیلان کشته شد و امیرحسین نجات، ۱۹ ساله، نیز از دیگر جانباختگان همان روز بود.
مردعلی حاتمی، ۵۷ ساله، ۱۹ دیماه در گلشهر کرج با اصابت گلوله به پهلو جان باخت.
سید پرویز محمدی ۲۰ دیماه در اصفهان، در حالی که بر پشتبام خانه خود بود، با اصابت گلوله به پیشانی کشته شد.
رضا رحمتی، ۲۲ ساله، ۱۷ دیماه در مارلیک ملارد جان باخت.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، مصیب نظامی، ۳۲ ساله و اهل بروجرد، پس از انتقال به بیمارستان با شلیک تیر خلاص به قلبش کشته شد.
علیرضا قسیمی، ۲۳ ساله، ۱۸ دیماه در منطقه هفتتیر مشهد از پشت هدف گلوله قرار گرفت و گلوله به شکمش اصابت کرد.
امیرحسین سعیدی، ۱۹ ساله و دانشجوی کامپیوتر، ۱۹ دیماه در خیابان پیروزی تهران کشته شد.
مجتبی روستایی، ۴۰ ساله، در خیابان سوم افسریه با شلیک مستقیم از پشت سر هدف قرار گرفت و گلوله به صورتش اصابت کرد.
یاسر اسکندرزاده، ۳۰ ساله و ساکن بهارستان تهران، ۱۸ دیماه در گلستان اسلامشهر با اصابت گلوله به ناحیه شکم کشته شد.
محمد اسماعیلی لیوسی، ۳۳ ساله و مجرد، ۱۸ دیماه در دزفول کشته شد.
احمد عشیری، ۳۴ ساله، ۱۹ دیماه در دزفول با اصابت گلوله به پهلو جان باخت.
بهنام ابراهیمیان، ۳۲ ساله، ۱۹ دیماه در فاز یک اندیشه هدف گلوله قرار گرفت. گلوله به سینه او اصابت کرد و او پس از چند روز، در ۲۵ دیماه، جان باخت.
محسن رشیدی خانیآبادی، ۴۲ ساله و اهل بختیاری، ۱۹ دیماه در بهارستان اصفهان با اصابت دو گلوله کشته شد.
یسنا اسکندری، ۴۴ ساله، دانشآموخته حقوق و نقاش، ۱۸ دیماه در آریاشهر تهران از پشت هدف قرار گرفت و بر اثر اصابت گلوله به کمرش جان باخت.
مجید جلیلیان، متولد ۲۱ خرداد ۱۳۶۵، اهل کرمانشاه و ساکن تهران، سازنده ساختمان و ورزشکار بود. او ۱۹ دیماه در بلوار مرزداران تهران با شلیک گلوله به سینه کشته شد.
سوران فیضیزاده، ۴۱ ساله، پدر یک پسر ۱۴ ساله، متولد سقز و ساکن بیجار، ۱۸ دیماه هدف شلیک ساچمه قرار گرفت. بر اساس اطلاعات رسیده، او بینایی خود را از دست داد و در پی ضربات باتوم دچار مرگ مغزی شد و یک روز بعد در بیمارستان کوثر سنندج جان باخت.
سعید ابراهیمی، ۲۲ ساله، ۱۸ دیماه در امامشهر استان فارس با اصابت گلوله به شکمش کشته شد.
نام احسان رضاپور، ۳۵ ساله و ساکن آلمان که اطلاعات مربوط به او به فاز یک اندیشه اشاره دارد و مهران تاجداری، ۲۶ ساله، نیز در میان اطلاعات تازهای است که درباره جانباختگان به ایراناینترنشنال رسیده است.
سعید شهگلی، ۳۸ ساله، متاهل، پدر یک پسر ۱۲ ساله و اهل شهریار، نیز از دیگر جانباختگانی است که هویت او ثبت شده است.
نوجوانانی که در کنار خانوادههایشان کشته شدند
بخشی از نامهایی که همچنان از دل روایت خانوادهها و شاهدان بیرون میآید، متعلق به کودکان و نوجوانانی است که هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده بودند؛ نوجوانانی که شماری از آنان همراه پدر، مادر، خواهر یا برادرشان به خیابان رفته بودند و در برابر چشمان نزدیکترین اعضای خانواده خود کشته شدند.
محمدرضا قلیوند تنها ۱۷ سال داشت. او ۱۹ دیماه در محمدشهر کرج از پشت هدف گلوله قرار گرفت و در آغوش برادرش جان باخت.
امیرعلی قنبرزاده، نوجوان ۱۶ ساله و بسکتبالیست، ۱۹ دیماه در جریان اعتراضات هدف گلوله قرار گرفت و در آغوش مادرش جان باخت. خاکسپاری و مراسم عزاداری او نیز تحت تدابیر امنیتی برگزار شد.
سعید رضایی، ۱۷ ساله، ۱۹ دیماه در اصفهان بر اثر اصابت گلوله کشته شد. بر اساس روایت رسیده، آخرین کلماتی که او بر زبان آورده، اینها بودهاند: «مامان، دلم .... تیر خوردم.»
مادر سعید پس از مرگ فرزندش، گردنبند شیر و خورشیدی را که او بر گردن داشت، بر مزارش آویخت؛ نشانی کوچک از زندگی نوجوانی که حالا روایت او نیز بخشی از اسناد سرکوب دیماه است.
امیرمحمد حاتمی، ۱۸ ساله، نیز ۱۹ دیماه کشته شد؛ یکی دیگر از جوانترینهایی که در میان فهرست جانباختگان آن روزها ثبت شده است.
ثبت حقیقت ادامه دارد
آنچه تاکنون منتشر شده، پایان روند شناسایی قربانیان و مستندسازی سرکوب دیماه نیست. ایراناینترنشنال طی ماههای گذشته هویت هزاران جانباخته را ثبت کرده و بررسی اطلاعات درباره شمار دیگری از کشتهشدگان همچنان ادامه دارد.
با گذشت ماهها، خانوادهها و نزدیکان جانباختگان، با وجود فشارهای امنیتی و تلاش برای جلوگیری از اطلاعرسانی، همچنان روایت عزیزان خود را ثبت و منتشر میکنند؛ روایتهایی که در بسیاری موارد تنها منبع برای بازسازی آخرین ساعات زندگی قربانیان و چگونگی کشتهشدن آنان است.
هر نام تازه، قطعه دیگری از تصویری است که ابعاد سرکوب دیماه را روشنتر میکند؛ از نوجوانی که در آغوش مادرش جان داد تا پدری که فرزند ۱۲ سالهاش را پشت سر گذاشت و جوانی که شب تولد همسرش با گلوله کشته شد.
خانوادهها، نزدیکان، دوستان، همکاران و شاهدانی که درباره جانباختگان دیماه اطلاعات، تصویر، ویدیو یا روایت دارند، همچنان میتوانند از طریق مدیابات ایراناینترنشنال با این شبکه در ارتباط باشند و اطلاعات خود را ارسال کنند.
روند ثبت هویت جانباختگان و مستندسازی آنچه در روزهای سرکوب رخ داد ادامه دارد؛ تلاشی برای ثبت نامها، حفظ روایتها و جلوگیری از فراموش شدن حقیقت.
وبسایت حقوق بشری هرانا اسامی ۵۴ بازداشتشده اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را که در بند امنیتی زندان اردبیل به سر میبرند، منتشر کرد. از میان این افراد، ۲۵ تن به احکامی بین شش ماه تا پنج سال و سه ماه حبس محکوم شدهاند و ۲۹ تن دیگر بدون برگزاری جلسه رسیدگی به پروندهشان، همچنان بلاتکلیفند.
در میان محکومان، احمد سیفی به پنج سال و سه ماه، میلاد اشکانی به چهار سال، پیمان درولیزاده، علی احمدی و عباس کوثری هر کدام به سه سال و شش ماه و تیمور غزنوی به سه سال حبس محکوم شدهاند.
همچنین یاشار صوفی، امیرمحمد زادهخاک، علیرضا حسینی، یاور فرحمند، مهرام آذرم، مسعود نوروزی، سینا فرزانهوش، امیرحسین حبیبی و فرشاد سلطانی، هر کدام دو سال، رضا نبیدوست، امیررضا شریفی و امیرحسین باقرملکی هر کدام یک سال و شش ماه و مهدی شیرانی، یک سال حبس گرفتهاند.
حسین نعمتی، اهورا جعفرزاده، فرید حمزهزاده، میلاد صبری، بهزاد ماجدی و مهران عباسی نیز هر کدام با حکم شش ماه حبس روبهرو شدهاند.
یک منبع مطلع به هرانا گفت جلال آفاقی، دادستان اردبیل، احکام ۱۰ تن از محکومان را «خفیف» دانسته و از دیوان عالی کشور خواستار تشدید مجازات آنها شده است.
جمهوری اسلامی از آغاز استقرار خود، فعالان مدنی و سیاسی منتقد حکومت را بازداشت، زندانی و در موارد متعدد شکنجه کرده است. از زمان آغاز اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نیز سرکوب معترضان و فعالان مدنی و سیاسی شدت گرفته و همچنان ادامه دارد.
دستگاه قضایی جمهوری اسلامی طی هفت ماه گذشته برای هزاران تن از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه در شهرهای مختلف ایران احکامی از جمله اعدام، حبس، مصادره اموال و محرومیت از حقوق اجتماعی صادر کرده است.
کنشگران بر این باورند که جمهوری اسلامی، بهویژه پس از تنشهای نظامی اخیر، با ایجاد فضای رعب و وحشت میکوشد مانع از فوران دوباره خشم عمومی در واکنش به تشدید بحرانهای معیشتی و سیاسی شود.
۲۹ بازداشتشده همچنان بلاتکلیف ماندهاند
هرانا اسامی شماری از معترضان بازداشتشده بلاتکلیف در زندان اردبیل را فرهاد جعفری، رضا جاوید، محمدرضا اثری، آرمین ندیری، آرین حمیدی، سینا حسنزاده، علی بشارتی، محمد جلیلالقدر، فرامرز نشاط، کیوان برام، فرامرز تقیزاده، حشمت رسولی، عوض راستگویان، محمدرضا آگاه و رضا میرزاده اعلام کرد.
مهرداد زودفکر، مهیار پورابراهیم، علی عبداللهوند، محمد قلیزاده، میرمحمد محمدی، محمد رهبری، محسن نجفی، علی نوبخت، میثم عبداللهی، بهمن زهری، امید گنجه، علیرضا کریمی، احمد خدایی و میثم علیزاده نیز هنوز بدون برگزاری جلسه رسیدگی به پروندهشان در بازداشت به سر میبرند.
شماری از این افراد از تماس تلفنی و ملاقات با خانواده محروم ماندهاند و خانوادههایشان نیز برای پیگیری پرونده و درخواست آزادی موقت، با محدودیتهایی روبهرو هستند.
به نوشته هرانا، در جریان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ حدود ۸۰۰ نفر در استان اردبیل بازداشت شدند که حدود ۵۰۰ نفر در ۱۰ روز نخست و نزدیک به ۲۵۰ نفر دیگر در ادامه با تودیع قرار تامین آزاد شدند.
هنوز اطلاعات کاملی درباره اتهامهای مطرحشده علیه بازداشتشدگان، روند رسیدگی به پروندهها و مراجع صادرکننده احکام منتشر نشده است.
نهادهای حقوق بشری شمار بازداشتشدگان اعتراضات دیماه در ایران را بیش از ۶۰ هزار نفر برآورد کردهاند و برخی منابع مستقل از احضار، بازداشت یا بازجویی بیش از ۱۰۰ هزار نفر در ارتباط با این اعتراضات خبر دادهاند.
اصغر جهانگیر، سخنگوی قوه قضاییه، بهمن ۱۴۰۴ از صدور بیش از ۱۰ هزار قرار جلب به دادرسی و حدود ۹ هزار کیفرخواست برای معترضان بازداشتشده در جریان اعتراضات دیماه خبر داد.
در ماههای گذشته، گزارشگران ویژه سازمان ملل، کارشناسان حقوق بشر و سازمانهای بینالمللی، بارها درباره افزایش صدور، تایید و اجرای احکام اعدام در ایران، بهویژه علیه معترضان و زندانیان سیاسی، هشدار داده و خواستار توقف فوری این روند شدهاند.
اظهارات مقامهای جمهوری اسلامی و سازماندهی تجمعهای حامی حکومت پس از اعتراضات دی ۱۴۰۴، از تغییری در سیاست خیابانی حکومت حکایت دارد؛ تغییری که هدف آن دیگر تنها مهار معترضان نیست، بلکه حفظ خیابان بهعنوان عرصه نمایش مشروعیت و قدرت است.
محمد شجاعی، از سخنرانان حامی حکومت، در یکی از تازهترین اظهارات خود از هواداران جمهوری اسلامی خواست خیابانها را خالی نکنند. او وضعیت امروز را با دوران جنگ ایران و عراق مقایسه کرد و گفت: «آن روز میدان، جبهه جنگ بود و امروز میدان به خیابان آمده است.»
شجاعی در ادامه هشدار داد خالی کردن خیابانها میتواند زمینه را برای وقوع کودتا و تضعیف حاکمیت فراهم کند.
این اظهارات، در کنار مواضع مشابه مقامهای جمهوری اسلامی در هفتهها و ماههای اخیر، از یک چرخش معنادار در نگاه حکومت به خیابان حکایت دارد؛ فضایی که تا چندی پیش، بیش از هر چیز با اعتراض و تهدید امنیتی شناخته میشد، اکنون به یکی از مهمترین عرصههای رقابت سیاسی و مدیریت فضای عمومی بدل شده است.
خیابان در ایران، بیش از آنکه صرفا یک فضای شهری باشد، یکی از معدود عرصههایی است که جامعه میتواند در آن خود را به شکلی جمعی، آشکارا و فیزیکی بازنمایی کند. در شرایطی که امکان فعالیت آزاد احزاب، تجمعهای اعتراضی، تشکلهای مستقل و بسیاری از اشکال مشارکت سیاسی محدود است، خیابان به فضایی بدل شده که مطالبات اجتماعی، نارضایتیها و حتی همبستگیهای جمعی، بیش از هر جای دیگری در آن نمایان میشود.
آصف بیات، جامعهشناس ایرانی، در کتاب «سیاستهای خیابانی؛ جنبش تهیدستان در ایران»، خیابان را صرفا محل برگزاری اعتراض نمیداند. از نگاه او، خیابان جایی است که سیاست روزمره در آن شکل میگیرد؛ جایی که گروههای اجتماعی، بهویژه آنهایی که دسترسی محدودی به نهادهای رسمی قدرت دارند، از طریق حضور در فضای عمومی، مطالبات خود را به عرصه سیاست وارد میکنند.
در این چارچوب، صِرف «حضور» در خیابان نیز یک کنش سیاسی محسوب میشود؛ حتی پیش از آنکه شعاری داده شود یا بیانیهای خوانده شود. بیات از «سیاست خیابانی» به عنوان شکلی از سیاست یاد میکند که در آن، فضای عمومی به میدان منازعه بر سر قدرت و حق حضور تبدیل میشود. در چنین نگاهی، خیابان تنها محل عبور و مرور یا برگزاری راهپیمایی نیست؛ عرصهای است که در آن گروههای مختلف اجتماعی میکوشند نشان دهند چه کسی حق دارد در فضای عمومی دیده شود، چه کسی روایت مسلط را شکل میدهد و چه کسی نماینده جامعه است.
اگر این چارچوب را بر ایران امروز منطبق کنیم، اهمیت اعتراضات خیابانی در دو دهه گذشته نیز روشنتر میشود. از اعتراضات دانشجویی تیر ۱۳۷۸ و جنبش سبز در سال ۱۳۸۸ تا اعتراضات دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، جنبش «زن، زندگی، آزادی» و در نهایت اعتراضات دی ۱۴۰۴، خیابان به مهمترین عرصه بیان نارضایتی اجتماعی تبدیل شد. هرچه امکان طرح مطالبات در نهادهای رسمی محدودتر شد، خیابان اهمیت بیشتری یافت، نه فقط به عنوان محل اعتراض، بلکه به عنوان آخرین میدان سیاست برای بخشهایی از جامعه که خود را بیرون از سازوکارهای رسمی تصمیمگیری میدیدند.
چارلز تیلی، جامعهشناس و مورخ آمریکایی، در نظریه «سیاست منازعهآمیز» توضیح میدهد که بخش مهمی از رقابتهای سیاسی، خارج از نهادهای رسمی و از طریق کنشهای جمعی در فضای عمومی شکل میگیرد. سیدنی تارو، اندیشمند علوم سیاسی و جامعهشناسی آمریکایی نیز در آثارش نشان میدهد که جنبشهای اجتماعی زمانی اثرگذار میشوند که بتوانند حضور خود را به شکلی پایدار و قابل مشاهده در عرصه عمومی تثبیت کنند. تجربه ایران در ماهها و سالهای اخیر حاکی از این است که خیابان، بیش از هر فضای دیگری، محل بروز این رقابت بوده است.
با این نگاه، واکنش جمهوری اسلامی پس از اعتراضات دی ۱۴۰۴ معنای دیگری پیدا میکند. اگر در سالهای گذشته، سیاست رسمی عمدتا بر کنترل خیابان و جلوگیری از شکلگیری اعتراضات متمرکز بود، تحولات ماههای اخیر حاکی از آن است که حکومت در پی حفظ حضور مستمر نیروهای حامی خود در فضای عمومی است.
در ماههای پس از اعتراضات، برگزاری تجمعهای شبانه، برپایی موکبها، برنامههای مناسبتی و تلاش برای تداوم حضور در میدانها و خیابانهای اصلی شهرها، بخشی از این رویکرد بوده است. همزمان، ایران اینترنشنال صدها پیام از شهروندان در نقاط مختلف کشور دریافت کرده که از بهکارگیری شیوههای مختلف برای تشویق یا سازماندهی حضور در این تجمعها حکایت دارد؛ از فراهم کردن امکانات رفاهی و پذیرایی گرفته تا استفاده از شبکههای سازمانیافته برای انتقال افراد به محل برگزاری مراسم. در نتیجه، اولویت حکومت دیگر تنها جلوگیری از حضور معترضان نیست، بلکه خالی نماندن فضای عمومی نیز به یکی از دغدغههای آن بدل شده است.
اظهارات مقامهای جمهوری اسلامی نیز با این برداشت همخوانی دارد. مجلس خبرگان، استمرار حضور مردم در تجمعات خیابانی را یک ضرورت میداند؛ رییس مجلس شورای اسلامی، خیابان را یکی از چهار جبهه اصلی کشور توصیف میکند؛ سخنگوی دولت چهاردهم و شماری دیگر از مقامهای دولتی نیز در مواضع رسمی خود از حضور مستمر حامیان خود در خیابانها قدردانی میکنند. کنار هم قرار گرفتن این مواضع، از تغییری در تلقی حکومت از خیابان حکایت دارد؛ خیابانی که دیگر فقط محل بروز بحران تلقی نمیشود، بلکه به یکی از عرصههای مدیریت و مهار اعتراضهای مخالفان حکومت نیز تبدیل شده است.
در نهایت، آنچه امروز در ایران بر سر آن رقابت میشود، تنها کنترل یک فضای شهری نیست. منازعه اصلی، بر سر تصاحب عرصهای است که در آن سیاست، مشروعیت و قدرت به شکلی عینی در برابر چشم جامعه بازنمایی میشوند. شاید به همین دلیل است که خیابان، بیش از هر زمان دیگری، در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی تکرار میشود. زیرا همانگونه که آصف بیات سالها پیش نوشت، در جامعهای که بسیاری از راههای مشارکت رسمی محدود شدهاند، خیابان فقط محل اعتراض نیست، بلکه آخرین میدان سیاست است.
فاطمه پسندیده و عاطفه رمضانیزاده، دو عضو پیشین تیم ملی فوتبال زنان ایران، پنج ماه پس از خودداری از خواندن سرود جمهوری اسلامی در جام ملتهای آسیا و درخواست پناهندگی در استرالیا، تابعیت این کشور را دریافت کردند.
مراسم اعطای تابعیت به این دو فوتبالیست ایرانی، چهارشنبه ۱۴ مرداد در شهر بریزبین برگزار شد. پسندیده پس از پایان مراسم به روزنامه آسترِلیَن گفت: «بسیار هیجانزدهام.»
این دو بازیکن، همراه سه نفر دیگر از همتیمیهای خود، ۱۱ اسفند ۱۴۰۴، دو روز پس از کشته شدن علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، در مراسم آغازین دیدار تیم ملی فوتبال زنان ایران مقابل کره جنوبی در جام ملتهای آسیا، از خواندن سرود جمهوری اسلامی خودداری کردند.
پس از این اقدام، رسانهها و چهرههای حامی حکومت حملات و تهدیدهایی را علیه اعضای تیم آغاز کردند. رسانههای حکومتی این بازیکنان را «خائنان زمان جنگ» خواندند.
از میان بازیکنان و کادر تیم که از اردوی تیم ملی جدا شده بودند، تنها پسندیده و رمضانیزاده پس از دریافت حمایت بشردوستانه استرالیا، از تصمیم خود برای ماندن در این کشور عقبنشینی نکردند. سپاه پاسداران با اعمال فشار و تهدید خانوادههای بازیکنان در ایران، برای بازگرداندن آنان تلاش کرده بود.
علاوه بر این دو، زهرا سربالی، مونا حمودی و زهرا قنبری در بحبوحه جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی، از دولت استرالیا خواستند اجازه دهد در این کشور بمانند.
تونی برک، وزیر کشور استرالیا، ۱۸ اسفند از موافقت این کشور با اعطای پناهندگی به آنها خبر داد.
برک، با انتشار تصاویری در کنار این زنان نوشت: «شب گذشته توانستم به پنج زن از تیم ملی فوتبال زنان ایران بگویم که میتوانند در استرالیا بمانند، در امنیت باشند و اینجا خانهای داشته باشند.»
او ۲۰ اسفند در یک نشست خبری گفت درخواست ویزای بشردوستانه این پنج نفر پس از انتقالشان به مکانی امن با کمک پلیس فدرال استرالیا تایید شد.
دو عضو دیگر هیات اعزامی ایران نیز پس از آن ویزای بشردوستانه گرفتند و شمار دریافتکنندگان این ویزاها به هفت نفر رسید. با این حال، پنج نفر سرانجام از تصمیم خود منصرف شدند، استرالیا را ترک کردند و به اردوی تیم ملی زنان در مالزی پیوستند.
پیش از بازگشت تیم ملی فوتبال زنان ایران به کشور، گزارشهایی از اعمال فشار مدیران فدراسیون فوتبال و مقامهای امنیتی جمهوری اسلامی و تهدید خانوادههای بازیکنان و اعضای تیم در ایران با هدف منصرف کردن آنها از پناهندگی به استرالیا منتشر شد. مقامهای جمهوری اسلامی اعمال فشار بر بازیکنان را رد کردند و گفتند استرالیا آنان را برای درخواست پناهندگی تحت فشار گذاشته است.
پسندیده و رمضانیزاده ۲۵ اسفند در محل تمرین تیم زنان بریزبین رور حاضر شدند و با این تیم تمرین کردند.
سخنگوی این تیم پس از اعطای تابعیت استرالیا به این دو بازیکن به روزنامه آسترلین گفت: «به فاطمه پسندیده و عاطفه رمضانزاده تبریک میگوییم. آنچه از فوریه بر آنها گذشته، بیش از چیزی است که اغلب مردم در سراسر زندگی خود تجربه میکنند. همه ما در بریزبین رور خوشحالیم که سهم کوچکی در رسیدن آنها به این مرحله داشتهایم. اکنون کوئینزلند خانه آنهاست. اگر زمانی بخواهند دوباره پیراهن تمرین بپوشند و به جمع ما بازگردند، در باشگاه همیشه به رویشان باز خواهد بود.»
کاز پاتافتا، مدیرعامل بریزبین رور، پیشتر از این دو بازیکن در مجموعه تمرینی باشگاه استقبال کرده و گفته بود این باشگاه «همچنان متعهد خواهد بود هنگام عبور آنها از مراحل بعدی، محیطی حمایتگر در اختیارشان بگذارد».
اطلاعاتی که ایراناینترنشنال دریافت و بررسی کرده است، نشان میدهد دستکم پنج شهروند در شهرهای شاندیز و مشهد، در ارتباط با انقلاب ملی ایرانیان در خطر اعدام قرار دارند. نجمه امینی، وحید خدریخواه، علی زاغی، محمد زنگنه و مهدی ظریف، با اتهاماتی سنگین روبهرو شدهاند.
بر اساس گزارشها، ۲۰ شهروند در ارتباط با اعتراضات دی ماه در مشهد در خطر صدور یا اجرای حکم اعدام قرار دارند. ایراناینترنشنال توانسته است به جزییات پرونده دستکم پنج نفر از آنان دست پیدا کند.
نجمه امینی؛ خطر اعدام به دلیل چند استوری اینستاگرامی
نجمه امینی، دانشجوی ۲۳ ساله رشته حسابداری، که ۱۳ بهمن در مشهد بازداشت شد، به دلیل انتشار چند استوری اعتراضی، در خطر اعدام قرار دارد.
منابع آگاه گفتند او هنگامی که برای خرید به بازار رفته بود با ضرب و شتم دستگیر شد.
بر اساس این گزارشها، نجمه امینی دو روز در پلیس امنیت بازداشت بود و از او اعتراف اجباری گرفتند.
امینی که اکنون در زندان وکیلآباد مشهد زندانی است، در مدت بازداشت از دسترسی به وکیل محروم بوده است.
محمد زنگنه؛ تغییر حکم از زندان به اعدام
محمد زنگنه، معترض۲۴ ساله و از دیگر زندانیان انقلاب ملی در مشهد است که با صدور ابلاغیهای جدید از سوی دادگاه انقلاب در خطر اجرای حکم اعدام قرار گرفته.
او در اعتراض به این حکم، در زندان وکیلآباد مشهد اعتصاب غذا کرده است.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، دادگاه انقلاب مشهد به ریاست قاضی هادی منصوری، به تازگی ابلاغیهای مبنی بر صدور حکم اعدام برای او صادر کرده است.
زنگنه پیشتر در خرداد در همین دادگاه با اتهاماتی همچون «اقدام علیه امنیت داخلی و خارجی»، «دادن شعار علیه نظام جمهوری اسلامی»، «توهین به مقدسات»، «دعوت به فراخوان و اغتشاش»، «تخریب اموال عمومی» و «آتش زدن بنر علی خامنهای»، به سه سال و شش ماه و یک روز حبس محکوم شده بود.
وضعیت این زندانی سیاسی در زندان وکیلآباد «بسیار نگرانکننده» گزارش شده است.
او پیش از تماس اخیر خود با بیرون زندان، به مدت پنج ماه در بیخبری مطلق نگاه داشته شده بود و خانوادهاش هیچ گونه تماسی با او نداشتند.
زنگنه در تمام این مدت از حق دسترسی به وکیل و حقوق اولیه یک زندانی محروم بوده است.
مهدی ظریف؛ حکم اعدام با استناد به قانون جاسوسی
یک منبع آگاه به ایراناینترنشنال گفت مهدی ظریف، ۲۱ ساله، دندانساز و اهل شاندیز مشهد، پس از تایید حکم اعدامش در دیوان عالی کشور، در خطر اجرای این حکم قرار دارد.
به گفته این منبع، ظریف در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ در منزل بازداشت و پس از مدتی نگهداری در سلول انفرادی، در جریان بازجوییها بر اثر فشارها دچار عارضه قلبی شد.
او اکنون در زندان وکیلآباد مشهد زندانی است.
این منبع گفت شعبه پنجم دادگاه انقلاب مشهد به ریاست قاضی یزدانخواه، با استناد به «قانون تشدید مجازات جاسوسی و همکاری با اسرائیل و کشورهای متخاصم علیه امنیت ملی»، ظریف را به اعدام محکوم کرده است.
این حکم در دیوان عالی کشور نیز تایید شده و به گفته این منبع، وکیل او به متن کامل حکم و مستندات پرونده دسترسی نداشته است.
علی زاغی و وحید خدریخواه
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، علی زاغی، یکی دیگر از شهروندان معترض است که در ارتباط با انقلاب ملی ایرانیان به اعدام محکوم شده است.
زاغی ۲۲ دی ماه در شهر شاندیز دستگیر شد. جزییات بیشتری از پرونده او در دست نیست.
منابع آگاه به ایراناینترنشنال گفتند وحید خدریخواه، ۳۲ ساله و اهل مشهد نیز که در زندان وکیلآباد نگهداری میشود، در معرض صدور حکم اعدام قرار دارد.
بر اساس اطلاعات منتشرشده، او ۱۹ دی ماه از ناحیه پهلو زخمی شد و با توجه به اینکه در ۱۲ سالگی پدر و مادر خود را از دست داده است، برای درمان به خانه یکی از دوستانش منتقل شد.
به گزارش منابع مطلع، ماموران امنیتی شب ۲۹ دی ماه به این خانه مراجعه کرده و خدریخواه را بازداشت کردند.
او با اتهام «لیدری اعتراضات» و «محاربه» مواجه است و پروندهاش در مرحلهای قرار دارد که احتمال صدور حکم اعدام وجود دارد.
اتهامات سنگین و واهی علیه بازداشتشدگان
مرکز اسناد حقوق بشر ایران پیشتر گزارش داد شماری از معترضان بازداشتشده در شاندیز مشهد مانند ایلیا اکبری، سجاد چرانی، فرشاد حسینپور، مجید حسینپور، حسین رسولی، متین شبانی و حسین صفرپور، با احکام سنگین قضایی و خطر صدور یا اجرای حکم اعدام مواجهاند.
مشهد یکی از کانونهای اصلی اعتراضات دی ماه در ایران بود و یکی از بزرگترین کشتارها و سرکوبها نیز در همین شهر اتفاق افتاد.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، اوایل دی ماه در گفتوگو با جواد موگویی در برنامه «ماجرای جنگ-۲» گفت حکومت برای اعتراضات ۱۸ دی ماه آمادگی نداشت.
در این گفتوگو، مجری با اشاره به کشته شدن هزاران نفر و «سقوط» برخی شهرها از جمله مشهد در چند ساعت و تایید صحبتهای دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در اینباره، این وضعیت را یک غافلگیری راهبردی توصیف کرد و عراقچی نیز گفت جمهوری اسلامی در این زمینه «نقاط ضعف» داشته است.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از آن است که در شبهای کشتار دی ماه، نیروهای حکومتی به شکل مستقیم و هدفمند به معترضان شلیک کردند.
بر اساس این گزارشها، شماری از مراکز درمانی از پذیرش معترضان مجروح خودداری کردند.
نیروهای حکومتی نیز در برخی بیمارستانها مستقر شده بودند و پیکرها را میربودند.