مقام پیشین سیا: فشار بر جمهوری اسلامی برای مهار نیروی قدس کافی نبوده است


نورمن رول، مقام پیشین سیا و مشاور ارشد مرکز مطالعات استراتژیک و بینالملل، با اشاره به حمله حوثیها به یک کشتی باری در بابالمندب، در ایکس نوشت: «خشونت و اعمال فشار علیه آبراههای بینالمللی همواره بخشی ثابت از ابزارهای جمهوری اسلامی برای اعمال قدرت بوده است.»
او افزود: «نبود توجه مستمر رسانهای، فقدان تلاش بینالمللی برای کشاندن عاملان این حمله به پای میز عدالت و نبود فشار معنادار بر جمهوری اسلامی برای محدود کردن حمایت نیروی قدس از چنین عملیاتی، نکات بسیاری را درباره چگونگی تحول رویکرد به "تروریسم" از زمان حملات ۱۱ سپتامبر نشان میدهد.»
رول همچنین نوشت: «وضعیت ناشی از اقدامات جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتیاش در منطقه نشان میدهد پیگیری مداوم سیاست تعامل با تهران و نیروهای نیابتی آن، باعث شده کشته شدن غیرنظامیان بیگناه با توجه اندک و پاسخگویی حتی کمتری همراه باشد.»






کودک فارسی را میفهمد، اما به انگلیسی، آلمانی یا زبانی دیگر جواب میدهد. با پدربزرگ و مادربزرگش حرف میزند، اما واژگان فارسی او برای توضیح اضطراب، رابطه عاطفی، سیاست یا آینده کافی نیست.
او ممکن است همچنان خود را ایرانی بداند و با فرهنگ ایران احساس نزدیکی کند، اما فارسی دیگر زبان اصلی زندگیاش نیست.
در مطالعات مهاجرت و دوزبانگی، فارسی برای بسیاری از فرزندان مهاجران ایرانی یک زبان میراثی است؛ زبانی که از خانواده و پیشینه فرهنگی به کودک میرسد، در حالی که زبان غالب آموزش و زندگی اجتماعی او زبان دیگری است.
این اصطلاح با زبان مادری یکسان نیست؛ زبان مادری معمولا نخستین زبان یا زبانهای آموختهشده در کودکی است، اما زبان میراثی ممکن است خیلی زود جایگاه مسلط خود را از دست بدهد.
برای ایرانیان، این فقط مساله آموزش زبان نیست. بیش از چهار دهه مهاجرت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، جامعهای چندنسلی در خارج از ایران ساخته است؛ جامعهای که بخشی از آن اکنون وارد نسل سوم شده است. مساله دیگر فقط این نیست که کودکان چند واژه فارسی میدانند، بلکه این است که چه مقدار از زبان، حافظه خانوادگی و ارتباط مستقیم با ایران به نسلهای بعد خواهد رسید.
یک نسل زبان را ضعیف میکند؛ نسل بعد ممکن است آن را از دست بدهد
ورود کودک به مدرسه یکی از مهمترین نقاط تغییر در زندگی زبانی اوست. زبان کشور میزبان فقط زبان درس نیست؛ همان زبان، زبان دوستی، بازی، شوخی، موسیقی، اینترنت و بخش بزرگی از ارتباط اجتماعی او میشود. حتی در خانوادهای که والدین در خانه فارسی حرف میزنند، سهم واقعی فارسی از زندگی روزمره کودک بهتدریج کاهش پیدا میکند.
پژوهشهای مربوط به دوزبانگی نشان دادهاند مقدار و کیفیت مواجهه با هر زبان، فرصت استفاده از آن و نیاز واقعی کودک به صحبت کردن، در میزان حفظ زبان خانواده نقش تعیینکننده دارند. شنیدن فارسی در خانه میتواند به حفظ فهم زبان کمک کند، اما لزوما کافی نیست تا کودک در نوجوانی بتواند درباره موضوعات پیچیده به فارسی حرف بزند، بخواند یا بنویسد.
این تغییر معمولا ناگهانی رخ نمیدهد. کودک ابتدا فارسی را میفهمد و فارسی پاسخ میدهد. بعد ممکن است همچنان حرف والدین را بفهمد اما به زبان غالب جواب دهد. در مرحله بعد، فارسی بیشتر به موضوعات خانوادگی و روزمره محدود میشود و برای بیان احساسات، موضوعات درسی یا اختلافهای شخصی، زبان دیگری جای آن را میگیرد.
فهمیدن، صحبت کردن، خواندن و نوشتن نیز یک مهارت واحد نیستند. ممکن است فردی فارسی را تقریبا کامل بفهمد اما هنگام حرف زدن واژه کم بیاورد، یا روان صحبت کند اما نتواند یک متن ساده را بخواند. در چنین شرایطی، دسترسی مستقیم او به ادبیات، رسانه، تاریخ و بخش بزرگی از جهان مکتوب فارسی نیز محدود میشود.
تجربه برخی جوامع مهاجر نشان میدهد تغییر الگوی استفاده از زبان میتواند ظرف دو یا سه نسل بسیار عمیق شود. در آمریکا، ۸۹ درصد جوانان لاتین نسل اول و ۷۹ درصد نسل دوم توانایی بالایی در صحبت به اسپانیایی گزارش کردهاند؛ این نسبت در نسل سوم به ۳۸ درصد کاهش یافته است. در خواندن و نوشتن اسپانیایی نیز تنها ۲۶ درصد نسل سوم مهارت بالا گزارش کردهاند.
دادههای کانادا نیز تغییر زبان درون خانواده را نشان میدهد. در خانوادههایی که هر دو والد مهاجر یک زبان مادری غیررسمی مشترک داشتند، ۲۴.۴ درصد فرزندان فقط یکی از زبانهای رسمی کانادا، یعنی انگلیسی یا فرانسوی، را در خانه استفاده میکردند؛ در حالی که این نسبت در میان والدین آنها تنها ۲.۵ درصد بود.
این آمار مربوط به ایرانیان نیست و نمیتوان آن را مستقیما به جامعه ایرانی تعمیم داد، اما یک الگوی روشن را نشان میدهد: قدرتمند بودن زبان در نسل اول، تضمینی برای انتقال آن به نسل سوم نیست.
وقتی زبان مشترک کوچک میشود، گفتوگوهای مهم دشوارتر میشوند
پیامد تغییر زبان فقط فرهنگی نیست. یکی از مهمترین مسائل در خانوادههای مهاجر، فاصلهای است که ممکن است میان توانایی زبانی والدین و فرزندان شکل بگیرد.
کودک معمولا زبان کشور میزبان را سریعتر و عمیقتر از والدین میآموزد. پدر یا مادر ممکن است زبان جدید را برای کار و زندگی روزمره به خوبی بداند، اما هنگام بیان احساس، خاطره یا موضوعی پیچیده همچنان فارسی را دقیقتر بداند. فرزند، در مقابل، ممکن است دقیقا در همان موضوعات فارسی کافی در اختیار نداشته باشد.
در کودکی این فاصله شاید چندان محسوس نباشد. برای صحبت درباره مدرسه، غذا یا برنامه فردا، دامنه محدودی از زبان هم کافی است. نوجوانی اما گفتوگوهای دیگری میطلبد: اضطراب، رابطه عاطفی، هویت، تبعیض، جنسیت، سیاست، آینده و اختلافهای خانوادگی.
کم شدن زبان مشترک بهتنهایی باعث بحران خانوادگی نمیشود و مشکلات خانوادههای مهاجر را نمیتوان فقط با زبان توضیح داد. وضعیت اقتصادی، تجربه مهاجرت، تفاوت نسلی، تبعیض و فشارهای اجتماعی هم نقش دارند. با این حال، هرچه موضوع گفتوگو پیچیدهتر باشد، محدودیت زبانی بیشتر خودش را نشان میدهد.
در خانوادههای ایرانی، رابطه با نسل پیشین نیز اهمیت دارد. کودکی که فارسی محدودی دارد ممکن است بتواند با پدربزرگ و مادربزرگ خود درباره امور روزمره صحبت کند، اما شنیدن روایت زندگی، خاطرات مهاجرت یا بحث درباره تاریخ برایش دشوارتر باشد.
برای جامعهای که تجربه معاصر آن با انقلاب، جنگ، سرکوب، اعتراض و موجهای متعدد مهاجرت گره خورده، این مسئله فقط به حفظ ادبیات و فرهنگ محدود نیست. زبان یکی از مهمترین راههای انتقال حافظه خانوادگی و تاریخی است. هرچه این زبان محدودتر شود، دسترسی نسل بعد به تجربه زیسته خانواده نیز بیشتر به روایتهای خلاصهشده و ترجمهشده وابسته خواهد شد.
نسل سوم؛ فارسی را چه کسی و با کدام روایت از ایران منتقل میکند؟
درباره نسلهای بعدی ایرانیان هنوز داده جامع وجود ندارد. نمیدانیم چه تعداد از کودکان ایرانی خارج از کشور فارسی را میفهمند، چه تعداد صحبت میکنند و چه تعداد قادر به خواندن و نوشتناند. حتی اندازهگیری دقیق جمعیت دیاسپورای ایرانی دشوار است، زیرا کشورهای مختلف افراد را بر اساس محل تولد، تابعیت، تبار، قومیت یا زبان طبقهبندی میکنند.
با این حال، چالش نسل سوم از همین حالا قابل پیشبینی است. نسل اول معمولا فارسی کامل را با خود از ایران آورده است. نسل دوم ممکن است نسخه محدودتری از آن داشته باشد: درک خوب، گفتار ضعیفتر و سواد نوشتاری کمتر. وقتی همین نسل خود والد میشود، کاهش مهارت زبانی دیگر فقط مساله شخصی او نیست و میتواند مستقیما بر امکان انتقال فارسی به فرزندش اثر بگذارد.
در مورد ایرانیان، آموزش فارسی یک پیچیدگی سیاسی هم دارد. بسیاری از خانوادههای مهاجر میان نیاز به حفظ زبان و بیاعتمادی به نهادهای رسمی یا وابسته به جمهوری اسلامی قرار گرفتهاند. همه به مدرسه فارسی دسترسی ندارند و بخشی از والدین نیز نمیخواهند آموزش زبان فرزندشان با آموزش مذهبی، محتوای ایدئولوژیک یا روایت رسمی حکومت از تاریخ و هویت ایران پیوند بخورد.
در نتیجه، پرسش فقط این نیست که فارسی چگونه باید آموزش داده شود؛ این پرسش هم مطرح است که چه کسی آن را آموزش میدهد، با چه محتوایی و با چه تصویری از ایران.
چند ساعت کلاس در آخر هفته بهتنهایی کافی نیست. زبان زمانی شانس بیشتری برای ماندن دارد که کودک برای استفاده از آن دلیل داشته باشد؛ کتاب و محتوای مناسب سنش در دسترس باشد، با همسالان فارسیزبان ارتباط داشته باشد و بتواند با فارسی نه فقط درباره خانه و غذا، بلکه درباره جهان خودش حرف بزند.
برای بخشی از نسل دوم ایرانیان، فارسی هنوز زبان خانه است اما دیگر زبان اصلی زندگی نیست. برای نسل سوم، مسئله بنیادیتر است: آیا فارسی اصلا زبان خانه باقی خواهد ماند؟
این پرسش فقط درباره دوام یک زبان نیست. پاسخ آن تا حدی نشان خواهد داد نسلهایی که شاید هرگز در ایران زندگی نکنند، چقدر میتوانند بیواسطه به حافظه خانواده، تاریخ معاصر و تجربه ایرانی دسترسی داشته باشند؛ و آیا ایران برای آنها سرزمینی خواهد بود که زبانش را میشناسند، یا روایتی که همیشه باید از زبان دیگری ترجمه شود.
هجوم گسترده عروسهای دریایی به سامانه پمپاژ آب نیروگاه هستهای گراولین در شمال فرانسه، سه رآکتور این نیروگاه را متوقف کرد و توان رآکتور دیگری را به نصف کاهش داد. این رویداد در میانه موج گرما و کاهش تولید برق هستهای فرانسه رخ داد.
شرکت برق فرانسه سهشنبه ۲۰ مرداد اعلام کرد ورود گسترده عروسهای دریایی به ایستگاههای پمپاژ آب دریا باعث شد دو رآکتور شامگاه دوشنبه ۱۹ مرداد بهطور خودکار متوقف شوند.
خبرگزاری فرانسه نوشت کارکنان نیروگاه در اقدامی پیشگیرانه یکی از رآکتورها را نیز متوقف کردند و توان رآکتور شماره یک را به ۵۰ درصد کاهش دادند. یکی دیگر از رآکتورهای این نیروگاه پیشتر برای تعمیر و نگهداری برنامهریزیشده از مدار خارج شده بود و تا هنگام تنظیم این خبر، تنها یکی از رآکتورهای با تمام ظرفیت کار میکرد.
شرکت برق فرانسه تاکید کرد: «این وضعیت هیچ پیامدی برای ایمنی تاسیسات، امنیت کارکنان یا محیط زیست ندارد.»
نیروگاه گراولین در ساحل دریای شمال، شش رآکتور ۹۰۰ مگاواتی با مجموع ظرفیت ۵.۴ گیگاوات دارد و بزرگترین نیروگاه هستهای غرب اروپا بهشمار میرود. این نیروگاه برای خنکسازی تجهیزات خود از آب دریایی استفاده میکند که از کانال متصل به دریای شمال وارد سامانه پمپاژ میشود.
به گزارش خبرگزاری رویترز، قایقهای ماهیگیری پس از دریافت نخستین هشدار در روز شنبه برای کاهش تراکم عروسهای دریایی به منطقه اعزام شدند، اما نتوانستند بهطور کامل مانع رسیدن آنها به نیروگاه شوند. یک مهندس شرکت برق فرانسه گفت عروسهای دریایی باقیمانده با خودروهای مکنده جمعآوری میشوند و انتظار میرود رآکتورهای متوقفشده بهزودی فعالیت خود را از سر بگیرند.
چهار رآکتور گراولین در مرداد ۱۴۰۴ نیز بهدلیل ورود گسترده عروسهای دریایی به ایستگاههای پمپاژ بهطور خودکار متوقف شدند. راهاندازی دوباره رآکتورها تدریجی بود و اتصال آخرین واحد به شبکه برق حدود ۱۰ روز طول کشید.
شرکت برق فرانسه پس از آن رویداد، دوربینهایی را در کانالهای ورودی و سامانههای تصفیه نصب کرد و برای شناسایی زودهنگام دستههای عروس دریایی با ماهیگیران و سازمان امداد و نجات دریایی فرانسه توافق کرد.
حادثه تازه در شرایطی رخ داد که خشکسالی، گرمای شدید و کاهش جریان رودخانهها تولید برق هستهای فرانسه را محدود کرده است.
بر اساس محاسبات خبرگزاری فرانسه با استفاده از دادههای شرکت برق این کشور، افزایش دما و کاهش جریان آب رودخانهها باعث شد یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۵.۶ درصد از ظرفیت تولید برق هستهای این کشور قابل استفاده نباشد. این بالاترین میزان ثبتشده از سال ۲۰۱۵ بود.
کارشناسان افزایش دمای آب اقیانوسها در پی گرمایش زمین را یکی از عوامل تکثیر عروسهای دریایی میدانند، هرچند ورود گونههای مهاجم، کاهش شکارچیان طبیعی و صید بیرویه شکارچیان این گونه نیز در گسترش این پدیده نقش دارند.
وزیر دفاع پاکستان، بدون ارائه جزییاتی از پیشرفت احتمالی مذاکرات میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی، گفت دو طرف بر سر تنگه هرمز «به نوعی از توافق» نزدیک شدهاند. این تازهترین اظهارنظر رسمی درباره وضعیت مذاکرات بر سر آبراه حیاتی هرمز است.
بلومبرگ در گزارشی که عصر سهشنبه ۲۰ مرداد منتشر شد، نوشت محمد آصف سهشنبه در یک نشست رسانهای به خبرنگار این رسانه گفت: «نشانههایی که در چند روز گذشته دیده میشود، حاکی از آن است که آمریکا و ایران به نوعی توافق برای برقراری صلح نزدیک شدهاند و تحولات به نفع صلح در حال شکلگیری است.»
همزمان، محسن نقوی، وزیر کشور پاکستان، برای دیدار با مقامهای جمهوری اسلامی به ایران سفر کرده است. او سهشنبه علاوه بر مسعود پزشکیان، رییس دولت در جمهوری اسلامی، با محسن پاکنژاد، وزیر نفت، اسکندر مومنی، وزیر کشور، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی دیدار کرد.
پیشتر الجزیره به نقل از سخنگوی وزارت امور خارجه قطر گزارش داده بود مذاکرات جمهوری اسلامی و عمان درباره بازگشایی تنگه هرمز به روی بخشی از ترددهای دریایی، به مرحله پیشرفتهای رسیده است.
سخنان وزیر دفاع پاکستان تازهترین مورد از مجموعه ارزیابیهای متناقض درباره سرنوشت این مذاکرات است. در روزهای گذشته، مقامهای جمهوری اسلامی از نزدیک بودن توافق سخن گفتهاند، اما در عین حال شروط گستردهای را برای بازگشایی تنگه مطرح کردهاند.
درخواستهای متقابل تهران و واشینگتن برای دریافت غرامت
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، دوشنبه ۱۹ مرداد موضع سختتری در برابر تهران در پیش گرفت و در واکنش به اظهارات مقامهای جمهوری اسلامی به دریافت غرامت از آمریکا بهعنوان یکی از شروط بازگشت به مذاکرات، گفت جمهوری اسلامی باید به خانواده افرادی که به گفته او در حملات، جنگها و سرکوب اعتراضات داخلی کشته شدهاند، غرامت بپردازد.
عراقچی ۱۷ مرداد گفت بازگشایی تنگه هرمز به شروط دیگری، از جمله جبران یکبهیک موارد نقض تفاهمنامه اسلامآباد از جانب آمریکا، وابسته است.
محمدباقر ذوالقدر، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، نیز همان روز نوشت تنگه هرمز تا زمانی که آمریکا رفتار خود را «تصحیح» نکند، باز نخواهد شد.
او گفت این تغییر رفتار باید شامل خودداری از تهدید جمهوری اسلامی، پایان دائمی جنگ علیه حکومت ایران و متحدانش در لبنان، فلسطین، یمن و عراق، لغو محاصره دریایی، خروج نیروهای دریایی و هوایی آمریکا از پیرامون ایران، پرداخت کامل خسارتهای دو جنگ، لغو تحریمها و آزادسازی بیقیدوشرط داراییهای مسدودشده ایران باشد.
مقامهای جمهوری اسلامی سهشنبه ۲۰ مرداد بار دیگر تاکید کردند توافق احتمالی با عمان به معنای بازگشایی تنگه هرمز نخواهد بود.
محمد مخبر، دستیار مجتبی خامنهای، در شبکه ایکس نوشت هر بار که دشمن تعهدات خود را نقض کند و بار دیگر به جنگ روی آورد، با شرایطی سختتر و استحکامی بیشتر از قبل روبهرو خواهد شد.
او افزود: «این بار هم تنبیه متجاوز ادامه دارد و تنگه هرمز باز نخواهد شد تا شرایط جمهوری اسلامی محقق شود. هرکس از تجربه گذشتگان عبرت نگیرد، خود موجب عبرت آیندگان خواهد بود.»
محسن رضایی، دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی، نیز سهشنبه در دیدار با سفیر چین گفت تا زمانی که آمریکا رفتار خود را تغییر ندهد و شروط جمهوری اسلامی را نپذیرد، تنگه هرمز باز نخواهد شد.
او افزود توافق احتمالی میان تهران و مسقط درباره عبور و مرور کشتیها از تنگه هرمز، موضوعی جدا از انسداد این آبراه است.
رضایی گفت: «آمریکا باید جنگ را پایان دهد، پولهای مسدودشده ایران را بپردازد و جنگ در کل منطقه، از جمله لبنان و غزه، پایان یابد.»
او افزود دیگر شروط تهران نیز از طریق واسطهها به طرف آمریکایی منتقل شده است. رضایی در بخش دیگری از سخنانش، توافق راهبردی جمهوری اسلامی و چین و عضویت دو کشور در پیمانهای شانگهای و بریکس را ظرفیتی برای گسترش روابط دو طرف خواند.
واکنش بازار نفت به اظهارات وزیر دفاع پاکستان
مطرحشدن شروط جمهوری اسلامی و پاسخ ترامپ، خوشبینی اولیه بازارها به دستیابی سریع به توافقی درباره تنگه هرمز را کاهش داده بود.
قراردادهای آتی نفت برنت عصر دوشنبه در نزدیکی ۸۷ دلار برای هر بشکه بسته شد؛ پس از آنکه قیمت این شاخص طی سه جلسه معاملاتی بیش از پنج درصد افزایش یافته بود. قیمت قراردادهای گاز طبیعی هلند و بریتانیا برای تحویل در نزدیکترین ماه نیز بیش از ۱۰ درصد افزایش یافت.
با این حال، پس از اظهارات وزیر دفاع پاکستان درباره نزدیک شدن آمریکا و جمهوری اسلامی به توافق، قیمت نفت افزایشهای پیشین خود را از دست داد. نفت خام برنت سهشنبه در معاملات بعدازظهر لندن اندکی کاهش یافت و در محدوده کمی بیش از ۸۷ دلار برای هر بشکه معامله شد.
پیش از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، حدود یکپنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان از تنگه هرمز عبور میکرد. سرنوشت مذاکرات بر سر بازگشایی این آبراه، یکی از عوامل اصلی نوسان قیمت انرژی در بازارهای جهانی است.
دو سناتور دموکرات آمریکایی از وزارت امنیت داخلی آمریکا خواستهاند به همه مکاتبات احتمالی میان دو بازداشتگاه خصوصی مهاجران و دیپلماتهای جمهوری اسلامی دسترسی پیدا کنند. این درخواست پس از شکایت پناهجویان ایرانی درباره افشای اطلاعات محرمانه پروندههایشان به حکومت ایران مطرح شد.
آسوشیتدپرس سهشنبه ۲۰ مرداد با استناد به دو نامهای که در اختیار این خبرگزاری قرار گرفت، گزارش داد ریچارد بلومنتال و آدام شیف این درخواست را مطرح کردهاند.
گروهی از پناهجویان ایرانی ۱۶ تیر در دادگاه منطقهای ایالات متحده برای ناحیه کلمبیا دادخواستی ثبت کردند که دولت آمریکا را به در اختیار گذاشتن غیرقانونی اطلاعات محرمانه پروندههای پناهندگی آنان به حکومت ایران متهم میکند.
وکلای گروه دعاوی عمومی «پابلیک سیتیزن» در این پرونده نمایندگی صندوق دفاع حقوقی ایرانی-آمریکایی را بر عهده دارند.
در دادخواست آمده است دولت آمریکا از سال ۲۰۲۵ سیاستی را در پیش گرفته که بر اساس آن، اطلاعات محرمانه پروندههای مهاجرتی شهروندان ایرانی متقاضی پناهندگی در آمریکا را در اختیار جمهوری اسلامی قرار میدهد.
بر اساس اسناد دادگاه، شماری از این پناهجویان گفتند در دوران بازداشت وادار شدند با مقامهای دفتر حافظ منافع ایران دیدار کنند. به گفته آنان، این مقامها به اطلاعات محرمانه مربوط به دلایل درخواست پناهندگیشان، از جمله آزار و تعقیب بهدلیل گرویدن به مسیحیت، گرایش جنسی یا شرکت در اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، دسترسی داشتند.
در دادخواست تاکید شده است بسیاری از افراد متاثر از این سیاست، معترضان حامی دموکراسی، اعضای اقلیتهای مذهبی از جمله مسیحیان انجیلی و اعضای جامعه رنگینکمانی هستند که بازگشت به ایران میتواند جانشان را به خطر اندازد.
وزارت امنیت داخلی آمریکا، که اداره مهاجرت و گمرک آمریکا زیرمجموعه آن است، با انتشار بیانیهای این اتهام را رد کرد. در بخشی از این بیانیه آمده است: «این ادعاها مبنی بر اینکه اداره مهاجرت و گمرک آمریکا سوابق درخواستهای پناهندگی را با حکومت ایران به اشتراک گذاشته، کاملا نادرست است.»
این وزارتخانه افزود اداره مهاجرت و گمرک آمریکا متعهد است اطمینان حاصل کند اتباع خارجی فاقد مجوز اقامت از حق خود برای ارتباط با نمایندگان کنسولی کشورشان آگاه باشند.
جمهوری اسلامی در آمریکا سفارت یا کنسولگری ندارد و دفتر حافظ منافع ایران، مستقر در سفارت پاکستان در واشینگتن دیسی، امور کنسولی مربوط به شهروندان ایرانی را انجام میدهد.
شاکیان از دادگاه خواستهاند با انتصاب یک ناظر مستقل، از افشای اطلاعات محرمانه پناهجویان به حکومت ایران جلوگیری و هرگونه تبادل احتمالی این اطلاعات را متوقف کند.
با وجود مخالفت نمایندگان حزبالله، پارلمان لبنان مجازات اعدام را لغو و حبس ابد همراه با «اعمال شاقه شدید» را جایگزین آن کرد. به این ترتیب، لبنان به نخستین کشور عربی تبدیل شد که مجازات اعدام را کنار میگذارد.
به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، اکثریت نمایندگان پارلمان ۱۲۸ نفره لبنان سهشنبه ۲۰ مرداد به لغو مجازات اعدام رای دادند و با وجود مخالفت فراکسیون پارلمانی حزبالله این طرح به تصویب رسید.
لبنان از ژانویه ۲۰۰۴ تاکنون در عمل اجرای احکام اعدام را متوقف کرده است. با این حال، طی این مدت دهها حکم اعدام صادر شد که اجرای آنها به حالت تعلیق درآمد یا به مجازات دیگری تبدیل شد.
عادل نصار، وزیر دادگستری لبنان، که در جلسه پارلمان حضور داشت، این تصمیم را «گامی تاریخی» برای کشور خواند.
گروههای مدافع حقوق بشر که پیش از این خواستار توقف رسمی و لغو کامل مجازات اعدام در لبنان بودند، از تصویب این قانون استقبال کردند.
رمزی قیس، پژوهشگر امور لبنان در سازمان دیدهبان حقوق بشر، گفت لبنان با این تصمیم «برای همیشه از مجازاتی بیرحمانه که هرگز نباید اعمال شود» فاصله میگیرد.
او ادامه داد: «اعدام بهدلیل بیرحمی و بازگشتناپذیری، مجازاتی منحصربهفرد است و خودسری، پیشداوری و خطا با آن گره خوردهاند.»
حزبالله تاکنون درباره این رای تاریخی اظهارنظر نکرده است و نهادهای مذهبی گوناگون لبنان نیز واکنشی نشان ندادهاند.
حزبالله که از مهمترین گروههای نیابتی جمهوری اسلامی به شمار میرود، در سالهای اخیر بر اثر حملات اسرائیل تضعیف شده است.
در ماههای گذشته، تلاشهای دولت لبنان و رایزنیهای بینالمللی برای خلع سلاح این گروه ادامه داشته است، اما حزبالله با تحویل سلاحهای خود مخالفت کرده و بر ادامه نبرد با اسرائیل تاکید دارد.
ابهام درباره نحوه اجرای قانون جدید
آسوشیتدپرس نوشت هنوز مشخص نیست مجازات «اَعمال شاقه شدید» چگونه به اجرا در خواهد آمد و شماری از قانونگذاران لبنانی نیز گفتهاند جزییات مجازات جایگزین اعدام همچنان روشن نیست.
هرچند اعمال شاقه در قوانین و احکام قضایی لبنان پیشبینی شده، اما این مجازات در سالهای اخیر بهدلیل کمبود منابع و امکانات در زندانهای پرازدحام این کشور بهندرت به اجرا درآمده است.
لغو مجازات اعدام در حالی صورت میگیرد که پارلمان لبنان مشغول بررسی لایحه جنجالی عفو عمومی است.
به گزارش آسوشیتدپرس، این بزرگترین طرح عفو از زمان پایان جنگ داخلی ۱۵ ساله لبنان در سال ۱۹۹۰ به شمار میرود و ممکن است جز در برخی موارد استثنایی، به کاهش مجازات یا حتی آزادی شبهنظامیان و قاچاقچیان مواد مخدر بینجامد.
اعضای خانواده سربازان و نیروهای امنیتی لبنان که از سوی گروههای شبهنظامی اسلامگرا هدف قرار گرفته یا کشته شدهاند، بارها به این لایحه اعتراض کردهاند.
برخی از آنها گفتهاند انتظار داشتند عاملان قتل بستگانشان اعدام شوند، نه اینکه مجازات زندان آنها کاهش یابد.
لبنان کشوری کوچک در ساحل دریای مدیترانه است که در سالهای گذشته، با پیامدهای جنگ، بیثباتی سیاسی و بحران عمیق اقتصادی دستوپنجه نرم کرده است.
استقبال اتحادیه اروپا از لغو مجازات اعدام لبنان
کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، سهشنبه ۲۰ مرداد با انتشار بیانیهای از اقدام لبنان بهعنوان نخستین کشور منطقه در لغو مجازات اعدام تقدیر کرد و این تصمیم را «الگویی اثرگذار» برای دیگر کشورهای خاورمیانه و جهان دانست.
در این بیانیه آمده است: «لغو مجازات اعدام برای همه جرائم و اجرای عطفبهماسبق این قانون، دستاوردی مهم است که توقف عملی اعدامها در لبنان از سال ۲۰۰۴ را تکمیل میکند و نشاندهنده تعهد این کشور به احترام، حمایت و تضمین حق حیات است.»
مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا از همه کشورهایی که همچنان مجازات اعدام را اعمال میکنند، خواست آن را لغو کنند و تا آن زمان، بهعنوان نخستین گام، اجرای احکام اعدام را به حالت تعلیق درآورند.
کالاس همچنین «حمایت قاطع» اتحادیه اروپا را از برنامه اصلاحات مقامهای لبنانی و تلاشهای آنان برای تقویت نهادهای دولتی و حمایت از شهروندان اعلام کرد.
تصمیم اخیر لبنان در شرایطی اتخاذ شده است که جمهوری اسلامی طی ماههای گذشته بر شدت سرکوب شهروندان افزوده و روند صدور و اجرای احکام اعدام را شتاب بخشیده است.