عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس: حتی کاخ سفید هم دیگر برای ترامپ امن نخواهد بود


علاءالدین بروجردی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، به خبرگزاری خانه ملت گفت: «ترامپ و نتانیاهو و عوامل اجرایی آنها باید هر لحظه منتظر عملیاتی شدن دست انتقام الهی توسط آزادیخواهان جهان باشند و بدانند که هیچ نقطهای در دنیا، حتی کاخ سفید، برای این رژیمهای پیمانشکن و جنایتکار امن نخواهد بود.»
بروجردی اضافه کرد: «انتقام از متجاوزان دیگر تنها یک واکنش محدود نیست، بلکه به یک جنبش جهانی تبدیل شده است. این انتقام دیر یا زود محقق خواهد شد و هیچ حصاری، چه نظامی و چه سیاسی، نمیتواند جنایتکاران را نجات دهد.»






لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواه و از مخالفان سرسخت جمهوری اسلامی، در سن ۷۱ سالگی درگذشت. دلیل مرگ او که از متحدان کلیدی دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، به شمار میرفت، «بیماری ناگهانی» عنوان شده است.
دفتر گراهام در بیانیهای اعلام کرد این سناتور کهنهکار عصر شنبه ۲۰ تیر در پی یک «بیماری کوتاه و ناگهانی» جان خود را از دست داد.
در این بیانیه آمده است: «خانواده سناتور گراهام قدردان کسانی هستند که در این مقطع برای آنها دعا میکنند و از همگان میخواهند در این دوران بسیار دشوار، به حریم خصوصیشان احترام بگذارند.»
شبکه خبری انبیسی گزارش داد نیروهای امدادی پیشتر در پی دریافت گزارشی درباره وقوع یک مورد «ایست قلبی»، به منزل گراهام اعزام شده بودند.
ترامپ یکشنبه ۲۱ تیر با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی تروثسوشال، درگذشت گراهام را «بسیار غمانگیز» خواند و نوشت او «یکی از بزرگترین انسانها و سناتورهایی بود که تاکنون شناختهام».
رییسجمهوری آمریکا افزود: «او همواره سخت مشغول کار بود و یک میهنپرست واقعی آمریکایی محسوب میشد. جای خالی لیندزی بهشدت احساس خواهد شد.»
شاهزاده رضا پهلوی: گراهام از مبارزه مردم ایران علیه استبداد حمایت کرد
شاهزاده رضا پهلوی با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، درگذشت «دوست استوار مردم ایران و مدافع سربلند آزادی» را تسلیت گفت.
در این پیام آمده است: «سناتور گراهام در زمانهایی که نیاز به شفافیت اخلاقی بود، در سوی درست تاریخ ایستاد. هنگامی که شمار دوستان [مردم ایران] اندک بود، او در کنار مردم ایران و مبارزهشان علیه استبداد ایستاد.»
شاهزاده رضا پهلوی افزود: «او از صدای خود استفاده کرد تا صدای کسانی که برای عدالت مبارزه میکنند، در عالیترین سطوح قدرت شنیده شود… از او با قدردانی عمیق و احترامی سرشار یاد خواهد شد.»
گراهام که از چهرههای برجسته حزب جمهوریخواه به شمار میرفت، بارها حمایت خود را از تغییر حکومت در ایران اعلام کرده بود.
گراهام در جریان انقلاب ملی ایرانیان و پس از آن، بارها از خیزش مردم ایران علیه جمهوری اسلامی حمایت کرد. او همچنین در گردهمایی «روز جهانی اقدام» که ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در مونیخ برگزار شد، حضور یافت.
گراهام ۲۷ بهمن شرکت در تجمع ۲۵۰ هزار نفری ایرانیان در مونیخ را یکی از رضایتبخشترین تجربههای حرفهای خود دانست و گفت ایرانیها به او لقب «عمو لیندزی» داده بودند.
واکنش مقامهای اسرائیلی
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، با انتشار بیانیهای، درگذشت گراهام را به مردم آمریکا و خانواده او تسلیت گفت و نوشت: «اسرائیل یکی از بزرگترین دوستان خود را از دست داده است. آمریکا یک میهنپرست بزرگ را از دست داده و من نیز دوستی عزیز را از دست دادهام.»
او افزود: «لیندزی بهخوبی میدانست که امنیت اسرائیل و آمریکا از یکدیگر جداییناپذیر است. او زندگی خود را وقف دفاع از آمریکا، تقویت اتحاد میان دو کشور و حمایت از جهان آزاد کرد.»
اسحاق هرتزوگ، رییسجمهوری اسرائیل، نیز با انتشار بیانیهای در شبکه اجتماعی ایکس، گراهام را «دوست بزرگ اسرائیل و میهنپرست بزرگ آمریکایی» خواند و با خانواده او ابراز همدردی کرد.
هرتزوگ اضافه کرد: «ما هرگز فراموش نخواهیم کرد که او چگونه در سختترین لحظات در کنار مردم اسرائیل ایستاد و همواره سپاسگزار عدالت، حقیقت و وفاداری او خواهیم بود.»
گیلا گملیل، وزیر علوم و فناوری اسرائیل، در پیامی در ایکس، گراهام را «دوستی واقعی برای اسرائیل و یکی از صریحترین و قاطعترین حامیان اپوزیسیون ایران» توصیف کرد.
در این پیام آمده است: «گراهام در طول سالها بر این باور بود که مردم ایران شایسته آیندهای سرشار از آزادی، امنیت و امید هستند و همواره در برابر حکومت سرکوبگر جمهوری اسلامی ایستاد.»
گملیل ادامه داد: «ما بهطور مشترک بر این باور بودیم که مردم ایران سزاوار فرصتی واقعی برای تغییر هستند و اینکه [شاهزاده] رضا پهلوی برای بسیاری از ایرانیان، نماد چشماندازی متفاوت از آینده است؛ آیندهای مبتنی بر آزادی، نوگرایی و صلح.»
ایتامار بنگویر، وزیر امنیت ملی اسرائیل، در پیامی در ایکس، از «دوستی، حمایت بیوقفه و تعهد استوار» گراهام به امنیت اسرائیل قدردانی کرد و یاد او را گرامی داشت.
او نوشت: «امروز اسرائیل یکی از بزرگترین دوستان خود را از دست داد. حمایت بیدریغ، شجاعت و صراحت اخلاقی او، تحسین میلیونها اسرائیلی را برانگیخت.»
گراهام فعالیت خود در کنگره آمریکا را از سال ۱۹۹۴ بهعنوان نماینده حوزه سوم کارولینای جنوبی در مجلس نمایندگان آغاز کرد و در سال ۲۰۰۲ به سنا راه یافت.
او سمت کلیدی ریاست کمیته بودجه سنا را عهدهدار بود و همزمان در کمیتههای قضایی، تخصیص بودجه، و محیط زیست و امور عمومی عضویت داشت.
اگرچه گراهام پیش از ریاستجمهوری ترامپ در سال ۲۰۱۷ از منتقدان او بود، اما پس از آن، روابط نزدیکی میان این دو شکل گرفت و گراهام به یکی از متحدان اصلی ترامپ تبدیل شد.
محمدباقر قالیباف، رییس مجلس و رییس تیم مذاکرهکننده جمهوری اسلامی، با انتشار پیامی، آمریکا را به «نقض» تفاهمنامه پایان جنگ متهم کرد. این در حالی است که در پی تشدید تنشها، جمهوری اسلامی بار دیگر شماری از کشورهای منطقه را هدف قرار داد.
قالیباف یکشنبه ۲۱ تیر در شبکه اجتماعی ایکس خطاب به مقامهای آمریکایی نوشت: «دوران توافقهای یکطرفه به پایان رسیده است. به شما هشدار داده بودیم: یا به تعهداتتان پایبند بمانید یا هزینهاش را بپردازید. اکنون با واقعیت روبهرو میشوید.»
او در ادامه، تصویری از بند پنجم تفاهمنامه تهران و واشینگتن را به اشتراک گذاشت.
در این بند آمده است جمهوری اسلامی با بهکارگیری تمام تلاش خود، ترتیباتی را برای عبور ایمن کشتیهای تجاری بدون دریافت هیچ هزینهای و تنها برای مدت ۶۰ روز از خلیج فارس به دریای عمان و بالعکس فراهم خواهد کرد.
در هفتههای اخیر، اقدام عمان در اعلام مسیر جایگزین برای تردد کشتیها در تنگه هرمز واکنش مقامهای حکومت ایران را در پی داشته است.
جمهوری اسلامی این اقدام را مغایر با یادداشت تفاهم میداند و در روزهای گذشته، برخی شناورها را در این گذرگاه راهبردی هدف قرار داده است.
هرچند تهران و واشینگتن ۲۵ خرداد بر سر خاتمه جنگ به تفاهم دست یافتند، اما تنشها در منطقه همچنان ادامه دارد.
۱۷ تیر، دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، مقامهای جمهوری اسلامی را «متقلب»، «دروغگو» و «بیمار» خواند و با اشاره به حملات سپاه پاسداران به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز، از پایان آتشبس با تهران خبر داد.
حملات متقابل آمریکا و جمهوری اسلامی
ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) صبح ۲۱ تیر اعلام کرد در سومین دور از حملات علیه مواضع جمهوری اسلامی در هفته جاری، حدود ۱۴۰ موضع نظامی را هدف قرار داده است.
سنتکام افزود این عملیات در پاسخ به حمله حکومت ایران به یک کشتی تجاری دیگر و با هدف کاهش توانمندیهای جمهوری اسلامی برای ادامه این حملات انجام گرفت.
رسانهها و مقامهای حکومت ایران تاکنون هدف قرار گرفتن شهرهای عسلویه، دیر، بوشهر، دشتی و تنگستان در استان بوشهر، شهر ویسیان در استان لرستان، «یک موقعیت نظامی» در اطراف یاسوج در استان کهگیلویه و بویراحمد، یک دکل ارتباطی در جنوب استان کرمان و «یک منطقه نظامی» در خنداب در استان مرکزی را تایید کردهاند.
در سوی دیگر، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی از حمله به پایگاههای آمریکا در کشورهای قطر، کویت، بحرین، عمان و اردن خبر دادند.
سپاه پاسداران نیز اعلام کرد یک شناور «متخلف» دیگر در تنگه هرمز هدف قرار گرفته است. بدینترتیب، شمار کشتیهایی که در ۲۴ ساعت گذشته هدف حمله جمهوری اسلامی قرار گرفتند، به دو فروند رسید.
محمد اکرمینیا، سخنگوی ارتش جمهوری اسلامی، ۲۱ تیر در مصاحبه با شبکه خبر صداوسیما گفت: «آمریکاییها باید از مفاد تفاهمنامه اسلامآباد تمکین کنند و مداخلات آمریکا برای ایجاد مسیر غیرقانونی در تنگه هرمز باعث ناامنی شده است.»
او با تکرار تهدیدات مقامهای حکومت ایران افزود: «به مداخلات دشمن پاسخ کوبنده دادیم... بانک اهداف نیروهای مسلح دائما در حال بهروزرسانی است.»
روزنامه نیویورکتایمز ۱۹ تیر گزارش داد تنگه هرمز همچنان کانون اصلی بحران به شمار میرود و جمهوری اسلامی اصرار دارد شناورهای تجاری باید از مسیر تعیینشده در آبهای سرزمینی ایران عبور کنند.
بر پایه این گزارش، بخشی از اختلاف دو طرف به ابهام در متن تفاهمنامه بازمیگردد و نحوه اجرای تعهدات تهران برای تامین امنیت شناورها در تنگه هرمز بهطور دقیق مشخص نشده است.
نیویورکتایمز افزود حملات اخیر عملا تفاهم آتشبس را درهم شکست و بار دیگر الگوی آشنای تنشهای منطقهای را تکرار کرد؛ حمله به کشتیهای تجاری در تنگه هرمز، حملات تلافیجویانه آمریکا، پاسخ جمهوری اسلامی و در نهایت، «بازگشت به بنبستی شکننده».
طلا از دیرباز بهدلیل درخشش چشمگیر و ماندگارش ارزشمند بوده است. اکنون پژوهشگران دانشگاه تولین آمریکا دریافتهاند که راز مقاومت استثنایی این فلز در برابر کدر شدن تنها به ویژگیهای شیمیایی آن محدود نمیشود.
به گزارش پایگاه خبری «ساینس دیلی»، نتایج این پژوهش که در نشریه «فیزیکال رویو لترز» منتشر شده، نشان میدهد نحوه آرایش اتمها روی سطح طلا نقشی تعیینکننده در مقاومت آن در برابر اکسید شدن ایفا میکند.
بر اساس این مطالعه، اتمها روی برخی سطوح طلا بهطور طبیعی در الگوهای محافظتی ویژهای بازآرایی میشوند.
این آرایش اتمی واکنش اکسیژن با طلا را بهشدت دشوار میکند و توضیح میدهد چرا زیورآلات، سکهها و دیگر اشیای ساختهشده از طلا میتوانند درخشش خود را برای قرنها حفظ کنند.
پژوهشگران معتقدند این کشف علاوه بر روشن کردن دلیل درخشش ماندگار طلا میتواند به توسعه کاتالیزورهای مبتنی بر طلا برای کاربردهای صنعتی و فناوریهای انرژی پاک نیز کمک کند.
متیو مونتمور، دانشیار مهندسی شیمی در دانشکده علوم و مهندسی دانشگاه تولین، گفت: «مردم بهطور کلی گمان میکنند طلا به این دلیل کدر نمیشود که برهمکنش چندانی با اکسیژن ندارد. یافتههای ما حاکی از آن است که در دو نوع از رایجترین سطوح طلا، اتمهای سطحی به شکلی بازآرایی میشوند که مقاومت این فلز در برابر اکسید شدن را بهطور چشمگیری افزایش میدهد.»
مونتمور و سانتو بیسواس، پژوهشگر پسادکتری دانشگاه تولین، برای بررسی این فرآیند از شبیهسازیهای رایانهای استفاده کردند تا رفتار اتمها و الکترونها و نحوه برهمکنش مولکولهای اکسیژن با دو نوع متداول از سطوح طلا را مورد بررسی قرار دهند.
نتایج این شبیهسازیها نشان داد اگر اتمهای سطح طلا بازآرایی نمیشدند، مولکولهای اکسیژن بهمراتب آسانتر تجزیه شده و با طلا واکنش میدادند. اما این بازآرایی طبیعی، واکنشهای اکسیداسیون را بهشدت محدود میکند.
به گفته پژوهشگران، این ساختارهای بازآراییشده میزان واکنش طلا با اکسیژن را بین یک میلیارد تا یک تریلیون برابر کاهش میدهند. در نتیجه، نوعی سد محافظ در مقیاس اتمی شکل میگیرد که درخشش طلا را تقریبا برای همیشه حفظ میکند.
راهی تازه برای افزایش کارایی کاتالیزورهای طلا
پژوهشگران معتقدند این یافتهها میتواند به ساخت کاتالیزورهای کارآمدتر نیز منجر شود. کاتالیزورهای مبتنی بر طلا که برای تسریع واکنشهای شیمیایی به کار میروند، هماکنون در شماری از فرآیندهای اکسیداسیون صنعتی مورد استفاده قرار میگیرند.
با این حال، همان ویژگی که طلا را در برابر اکسیژن بسیار مقاوم و آن را به فلزی ایدهآل برای ساخت جواهرات و قطعات الکترونیکی تبدیل کرده است، در برخی واکنشهای شیمیایی و فناوریهای مرتبط با انرژی، کارایی آن را بهعنوان کاتالیزور کاهش میدهد.
برای نمونه، کاتالیزورهای طلا-پالادیوم در تولید وینیل استات، یکی از مواد اولیه مهم صنایع پلاستیک، کاربرد دارند.
همچنین پژوهشگران در حال بررسی استفاده از کاتالیزورهای طلا برای حذف مونوکسید کربن از گازهای خروجی خودروها و تولید پروپیلن اکسید، یکی از مواد شیمیایی پرمصرف در صنایع مختلف، هستند.
مونتمور گفت: «اگر بتوان طلا را بهگونهای وادار کرد که مولکولهای اکسیژن را تجزیه کند، این فلز میتواند برای برخی واکنشهای شیمیایی به کاتالیزوری بسیار کارآمد تبدیل شود.»
او افزود: «یافتههای ما راهبرد تازهای را برای دستیابی به این هدف پیشنهاد میکند؛ راهبردی که بر جلوگیری از بازآرایی اتمهای سطح طلا یا معکوس کردن این فرآیند استوار است.»
به گزارش ساینس دیلی، تاکنون اکثر تلاشها برای افزایش کارایی کاتالیزورهای طلا، بر ترکیب این فلز با سایر فلزات یا استفاده از نانوذرات طلا روی سطوح اکسیدی متمرکز بوده است.
اما نتایج این پژوهش نشان میدهد کنترل هندسه سطح طلا و نحوه آرایش اتمهای آن نیز میتواند مسیر تازهای برای ارتقای عملکرد کاتالیستی این فلز بگشاید؛ رویکردی که بر درک عمیقتر از علت مقاومت تاریخی طلا در برابر کدر شدن بنا شده است.
تیم ملی فوتبال آرژانتین در مرحله یکچهارم نهایی جام جهانی ۲۰۲۶، سوئیس را با نتیجه ۳ بر یک شکست داد و به نیمه نهایی رسید. گلهای بازی را مکآلیستر در دقیقه ۱۰، خولین آلوارس در دقیقه ۱۱۲ و لائوتارو مارتینس در دقیقه ۱+۱۲۰ برای آرژانتین و اندویه در دقیقه ۶۷ برای سوئیس به ثمر رساندند.
تیم ملی فوتبال آرژانتین در این بازی به سختی از سد سوئیس گذشت؛ یاران لیونل مسی با به ثمر رساندن دو گل در دقایق پایانی وقت اضافه، سوئیس ۱۰ نفره را ۳ بر ۱ شکست دادند و به مرحله نیمهنهایی جام جهانی ۲۰۲۶ صعود کردند.
سوئیس با وجود ۱۰ نفره شدن، بازی را به وقت اضافه کشاند. بریل امبولو پس از بازبینی VAR به دلیل تمارض، کارت زرد دوم را دریافت و اخراج شد. داور نیز پس از بازبینی، تصمیم اولیه خود مبنی بر اخطار به لئاندرو پاردس را لغو کرد.
تا پیش از اخراج امبولو در دقیقه ۷۲، مسابقه از نظر فنی چندان جذاب نبود و هر دو تیم نمایشی محتاطانه و پراشتباه ارائه میکردند.
اما خولیان آلوارس در نیمه دوم وقت اضافه با شوتی تماشایی از فاصله حدود ۲۵ یارد، گل دوم آرژانتین را به ثمر رساند. سپس لائوتارو مارتینس در وقتهای تلفشده وقت اضافه گل سوم را زد و پیروزی آرژانتین را قطعی کرد.
پیش از آن، دن اندویه با به ثمر رساندن گل تساوی، پاسخ گل نخست آرژانتین را داده بود؛ گلی که الکسیس مکآلیستر با ضربه سر روی کرنر لیونل مسی به ثمر رساند.
آرژانتین در مرحله نیمهنهایی، روز چهارشنبه به مصاف انگلیس خواهد رفت؛ تیمی که پیشتر با پیروزی در وقت اضافه برابر نروژ، جواز حضور در جمع چهار تیم پایانی را به دست آورد.
هر کس نپرد، انگلیسی است!
سایت اتلتیک درباره شعار هواداران آرژانتین در استادیوم کانزاس سیتی پس از پیروزی بر سوئیس و صعود به نیمه نهایی جام جهانی ۲۰۲۶ نوشت: چند دقیقه پس از سوت پایان بازی، ورزشگاه با این شعار طنینانداز شده بود: «El que no salta es un inglés»؛ یعنی «هر کس نپرد، انگلیسی است!»
این شعار از شعارهای قدیمی و شناختهشده هواداران آرژانتین است و لزوما به بازی با انگلیس ارتباطی ندارد. هواداران آرژانتین آن را در هر مسابقه یا گردهمایی عمومی میخوانند و همزمان بالا و پایین میپرند. بازیکنان آرژانتین هم پس از پایان مسابقه در زمین همراه آنها این شعار را تکرار میکردند.
اما صدای هواداران آرژانتین بهخوبی نشان میداد که آنها خود را برای نیمهنهایی برابر انگلیس آماده میکنند.
با این حال کمتر رقابتی در فوتبال وجود دارد که تا این اندازه فراتر از مستطیل سبز معنا داشته باشد.
دیدار یکچهارم نهایی دو تیم در جام جهانی ۱۹۸۶ همچنان بر این تقابل سایه انداخته است؛ تنها چهار سال پس از جنگ دو کشور بر سر جزایر فالکلند که در آرژانتین با نام مالویناس شناخته میشود و هنوز هم در شعارهای تیم ملی این کشور حضور دارد.
مسی در ۳۹ سالگی همچنان میدرخشد
لیونل مسی در ۳۹ سالگی، مقابل تیمی پرتلاش و جنگنده مانند سوئیس، هر ۱۲۰ دقیقه را در زمین حضور داشت و از بسیاری از بازیکنانی که یک دهه از او جوانتر هستند، عملکرد بهتری ارائه کرد.
نرخ رسمی بیکاری فقط کسانی را میشمارد که فعالانه دنبال کار میگردند. هر که از پیدا کردن کار ناامید شود، از آمار حذف میشود. اگر چرتکه بیندازیم و بیکارشدگان جنگ و میلیونها ناشمرده را به آمار برگردانیم، کف نرخ بیکاری به ۳۴ درصد میرسد.
روی کاغذ، ایران مشکل بیکاری ندارد. نرخ رسمی بیکاری ۷.۵ درصد اعلام میشود. رقمی که بویژه برای اقتصاد بحرانزده ایران آبرومندانه بنظر میرسد. اما وقتی جزییات همین آمار منتشر شده را بررسی کنیم میبینیم که فقط ۳۷ درصد از ایرانیان در سن کار شاغل هستند. این در حالی است که متوسط جهانی، به برآورد سازمان بینالمللی کار، حدود ۵۸ درصد است. در دنیا از هر ده نفر در سن کار تقریباً شش نفر کار میکنند، در حالیکه این عدد در آمار رسمی ایران کمتر از چهار نفر است.
از ۸۷ میلیون جمعیت ایران، ۶۶ میلیون نفر در سن کارند. ۲۴ میلیون شاغلاند و ۲ میلیون بیکار و جویای کار محسوب میشوند؛ جمعاً ۲۶ میلیون نفر جمعیت فعال. ۴۰ میلیون نفر دیگر نه کار میکنند و نه دنبال کار میگردند و از نظر نرخ بیکاری اصلاً وجود ندارند. این ناپدیدی حاصل دو قاعده ساده است. اول، هر کس در هفته حتی یک ساعت کار کرده باشد «شاغل» به شمار میآید. جوانی که یک روز صبح دو مسافر را با موتور جابهجا کرده، در همان ستونی مینشیند که کارمند تماموقت بیمهدار. دوم، فقط کسی «بیکار» شمرده میشود که فعالانه در جستوجوی کار باشد. کسی که سالها دنبال کار گشته، به در بسته خورده و عاقبت قیدش را زده، از آمار بیکاری حذف میشود. لذا هر چه ناامیدی در ایران فراگیرتر شود، نرخ بیکاری بهبود مییابد. تجربه زندگی در جمهوری اسلامی برای همه ما کم و بیش همین بوده است: هر که از نظر فکری، سیاسی، دینی یا سایر ترجیحات با میل حکومت نخواند، هستی او انکار میشود، گویی اصلا وجود ندارد. این آمار، همان رویه را این بار علیه بزرگترین جمعیت بیکاران تاریخ معاصر ایران به اجرا گذاشته است.
البته همه آن ۴۰ میلیون نفر بیکار نیستند. بخشی در حال تحصیل هستند، بخشی خانهدار و بخشی بازنشسته به شمار میآیند. آخرین بار که ترکیب این جمعیت منتشر شد، سرشماری ۱۳۹۵ بود. از آن پس دیگر ترکیب جمعیت خاموش منتشر نشده است. آخرین آمار حدود ۱۲ میلیون محصل نشان میداد. اما شمار دانشجویان از ۴.۸ میلیون در یک دهه پیش به حدود ۳.۱ میلیون رسیده است؛ دانشگاهی که سالها اتاق انتظار ورود جوانان به بازار بیشغل بود، حالا خودش هم در حال خالی شدن است.
بازنشستگی نیز قادر به توضیح آن ۴۰ میلیون نفر نیست. ایران کشور جوانی با میانگین ۳۲ سال سن است و فقط ۷ درصد جمعیت آن به ۶۵ سالگی رسیدهاند. بزرگترین گروه جمعیت خاموش، ۲۰ میلیون «خانهدار» است، جمعیتی که دستکم بخشی از آن پسلرزه جنگ جمهوری اسلامی علیه زنان را نشان میدهد. بیش از یک دهه است که شمار زنان در دانشگاههای ایران از مردان بیشتر است، اما از هر صد زن در سن کار فقط دوازده نفر شاغل هستند در حالیکه متوسط جهانی حدود پنجاه نفر است. جمهوری اسلامی زن مدرن را در محیط کار نمیخواهد، و وقتی زنی از بازار کار بیرون رانده میشود، بیکاریاش زیر عنوان «خانهداری» بایگانی میشود. سرشماری ۳.۷ میلیون نفر دیگر را هم یافت که در هیچ طبقهای نمیگنجیدند: نه شاغل، نه محصل، نه بازنشسته، و نه جویای کار. بسیاری از ما جوانانی را با این ویژگی در میان آشنایان خود سراغ داریم.
سه سال گذشته نشان میدهد دستگاه آمار دولت درست همانطور که طراحی شده کار میکند. در سال ۱۴۰۳، سه درصد رشد روی کاغذ فقط ۲۹۸ هزار شغل خالص ساخت. در سال ۱۴۰۴ خلق شغل به ۳۴ هزار سقوط کرد که برای کشوری ۸۷ میلیونی رقمی ناچیز است. در همان سال ۸۰۰ هزار نفر شغلشان را از دست دادند ولی نرخ بیکاری پایین آمد و به ۷.۵ درصد رسید. رسانههای داخل ایران این بهبود را به ناامیدی، راندهشدن به مشاغل غیررسمی و مهاجرت نسبت دادند.
جنگ دوم با اسرائیل و آمریکا در چنین شرایطی آغاز شد. معاون وزیر کار، غلامحسین محمدی، گفته است که جنگ بیش از یک میلیون شغل را نابود و حدود دو میلیون نفر را بیکار کرده است اما حمید حاجاسماعیلی، کارشناس بازار کار، این ریزش را سه تا چهار و نیم میلیون نفر در عرض چند ماه اخیر برآورد میکند. همه اینها در حالی است که صندوق بینالمللی پول برای امسال ۶ درصد کوچکشدن اقتصاد ایران را پیشبینی کرده است.
با در نظر گرفتن این مفروضات، میشود چرتکه انداخت و به نرخ واقعبینانهتری برای بیکاری تا پایان ۱۴۰۵ رسید: ۲۶ میلیون جمعیت فعال، ۲ میلیون بیکار؛ ۷.۶ درصد. حالا فقط همان چیزی را اضافه کنیم که خود دولت میپذیرد، یعنی دو میلیون بیکار جدید به روایت معاون وزیر: چهار میلیون بیکار از ۲۶ میلیون یعنی حدود ۱۵ درصد یا دو برابر نرخ رسمی.
برآورد کارشناسی را جای آن بگذاریم: ۶.۵ میلیون از ۲۶ میلیون آمار بیکاری را به ۲۵ درصد میرساند. یعنی از هر چهار نفر یک بیکار. و برای بیشتر این آدمها هیچ تور ایمنیای وجود ندارد: حدود ۶۰ درصد شاغلان ایران غیررسمی کار میکنند و از قرارداد و بیمه محروم هستند. برای همین از بین دو تا چهار و نیم میلیون نفری که در جنگ کارشان را از دست دادند، فقط ۲۹۰ هزار نفر توانستند بیمه بیکاری بگیرند. دست آخر، آن ۳.۷ میلیون نفری را که سرشماری حکومت هم نتوانست جایی طبقهبندیشان کند و مصداق نه شغل، نه تحصیل، نه مستمری هستند، به شمارش برگردانیم. با اینحساب، طبق برآورد خود دولت، تعداد بیکاران به ۷.۷ میلیون نفر از میان ۲۹.۷ میلیون نفر جمعیت فعال رسیده و نرخ بیکاری را به عدد بحرانی ۲۶ درصد میرساند.
اگر برآوردهای واقعبینانهتر مستقل را مبنا بگیریم، آمار بیکاران به ۱۰.۲ میلیون نفر یا ۳۴ درصد جمعیت فعال خواهد رسید. به عبارت دیگر از هر سه ایرانی در سن کار، یک نفر بیکار است. و این خوشبینانهترین خوانش ممکن از شرایط تلخ فعلی است: در این محاسبه طبقهبندی حکومت در مورد کثرت زنان خانهدار و جوانان محصل را پذیرفتهایم و فرض میگیریم که هیچ بازنشستهای از سر نیاز، کماکان مشغول کار نیست. همچنین افرادی را که یک ساعت در هفته کار میکنند، شاغل فرض گرفتهایم. اگر هر کدام از این فرضها را به واقعیت جاری در ایران نزدیکتر در نظر بگیریم، نرخ بیکاری از ۳۴ درصد بالاتر خواهد رفت.
آیا چیزی از این واقعیتها در نرخ رسمی دیده خواهد شد؟ به احتمال قریب به یقین خیر. بیکارشدگان جدید همان کاری را خواهند کرد که ۸۰۰ هزار نفر پارسال کردند: دست از جستوجو میکشند و در شمارش رسمی ناپدید خواهند شد.