• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

پرهام محرابی؛ نوجوان مشهدی که پدرش پیکر او را صد‌ها متر به دوش کشید

۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۷:۱۹ (‎+۱ گرینویچ)

طبق اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، پرهام محرابی، نوجوان ۱۸ ساله اهل مشهد، شامگاه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات بلوار هفت‌تیر، کنار پل هفت‌تیر ، در حالی‌که در کنار پدرش حضور داشت، با شلیک مستقیم ماموران سرکوبگر کشته شد.

بر اساس این اطلاعات، پدر او که لحظه اصابت گلوله را از نزدیک دید، پیکر بی‌جان فرزندش را در آغوش گرفت و صدها متر حمل کرد تا به خودرویشان برسد و سپس او را به خانه منتقل کرد.

یک فرد مطلع به ایران‌اینترنشنال گفت که پدر پرهام آن شب همراه فرزندش در محل اعتراضات حضور داشت و از فاصله‌ای نزدیک شاهد تیر خوردن او بود: «او پس از اصابت گلوله، پیکر فرزندش را در آغوش گرفت و مسافتی طولانی حمل کرد تا به خودرو برسد و سپس مستقیما او را به خانه منتقل کرد.»

به گفته او، خانواده روز بعد برای دفن پیکر اقدام کردند اما ماموران امنیتی از پدر پرهام تعهد کتبی گرفتند که اعلام کند فرزندش به‌دست «اغتشاشگران» کشته شده است و تهدید کردند در غیر این صورت اجازه دفن صادر نخواهد شد.

بر اساس اطلاعات دریافت شده، خانواده و اطرافیان پرهام او را نوجوانی آرام، مهربان و محبوب معرفی کرده‌اند که رابطه نزدیکی با پدر و مادرش داشت.

خانواده‌اش گفته‌اند که او حتی یک بار هم روی حرف پدر و مادرش حرف نزد و همواره با احترام و محبت رفتار می‌کرد.

یکی از علاقه‌های اصلی پرهام بازی‌های کامپیوتری بود. پدرش همان شب برای منصرف کردن او از حضور در خیابان به او گفته بود: «نرو، برایت پلی‌استیشن ۵ می‌خرم.»

اما پرهام در پاسخ گفته بود: «اگر من نروم، با وجدانم چه کار کنم؟»

پدرش که از دور مراقب او بود، لحظه جان باختن فرزندش را دید و پرهام در آغوش پدرش کشته شد.

پربازدیدترین‌ها

فرهنگ کافه‌نشینی در ایران زیر فشار بحران اقتصادی در حال فروپاشی است
۱

فرهنگ کافه‌نشینی در ایران زیر فشار بحران اقتصادی در حال فروپاشی است

۲
تحلیل

هزینه موازنه‌گری چین در قبال جمهوری اسلامی رو به افزایش است

۳

جنگ ایران و شوک نفتی؛ کشورهایی که سود می‌برند و کشورهایی که زیان می‌بینند

۴
تحلیل

روزنامه‌نگار بریتانیایی: جنگ، ایران را به «زمستانی عمیق» برده است

۵

ترامپ با انتشار پیام «آرامش پیش از طوفان»، گمانه‌زنی‌ها درباره ازسرگیری حملات را تشدید کرد

انتخاب سردبیر

  • کارشناسان: تنگه هرمز به جمهوری اسلامی آسیب‌دیده فرصت می‌دهد تا ترامپ را منتظر نگه دارد

    کارشناسان: تنگه هرمز به جمهوری اسلامی آسیب‌دیده فرصت می‌دهد تا ترامپ را منتظر نگه دارد

  • جنگ ایران و شوک نفتی؛ کشورهایی که سود می‌برند و کشورهایی که زیان می‌بینند

    جنگ ایران و شوک نفتی؛ کشورهایی که سود می‌برند و کشورهایی که زیان می‌بینند

  • فرهنگ کافه‌نشینی در ایران زیر فشار بحران اقتصادی در حال فروپاشی است

    فرهنگ کافه‌نشینی در ایران زیر فشار بحران اقتصادی در حال فروپاشی است

  • تایم: عربستان برای مقابله با تهران در فکر اتحادهای جدید نظامی است

    تایم: عربستان برای مقابله با تهران در فکر اتحادهای جدید نظامی است

  • هزینه موازنه‌گری چین در قبال جمهوری اسلامی رو به افزایش است
    تحلیل

    هزینه موازنه‌گری چین در قبال جمهوری اسلامی رو به افزایش است

  • مشهد در ۱۸ و ۱۹ دی؛ روایت‌هایی از قطع برق و آنتن و به رگبار بستن مردم در خیابان

    مشهد در ۱۸ و ۱۹ دی؛ روایت‌هایی از قطع برق و آنتن و به رگبار بستن مردم در خیابان

•
•
•

مطالب بیشتر

شلیک در تاریکی؛ آنچه در شب‌های ۱۸ و ۱۹ دی در نجف‌آباد گذشت

۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۸:۱۹ (‎+۱ گرینویچ)

نجف‌آباد، سومین شهر پرجمعیت استان اصفهان، در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ و همزمان با اعتراضات سراسری در دیگر شهرهای ایران، صحنه سرکوب خونین معترضان بود.

به گفته شهروندان، نیروهای حکومتی با قطع سراسری برق در جریان اعتراضات، به سوی مردم شلیک کردند و دست‌کم ۵۳ نفر در سرکوب خونین این دو شب در نجف‌آباد کشته شدند.

این گزارش درباره پنج تن از کشته‌شدگان آن دو شب است.

100%

امیرحسین زینلی؛ شلیک به سرباز ۲۶ ساله

امیرحسین زینلی، ۲۶ ساله، شامگاه ۱۸ دی مقابل کلانتری ۱۲ نجف‌آباد مورد اصابت مستقیم گلوله جنگی ماموران قرار گرفت. او سرباز وظیفه بود و تنها مدت کوتاهی از آغاز خدمت سربازی‌اش می‌گذشت.

برخی منابع خبر دادند زینلی زمانی که برای کمک به یک زن مجروح اقدام کرده بود، هدف شلیک مستقیم گلوله قرار گرفت و کشته شد.

100%

امیرحسین خدادادی؛ رویای ناتمام یک کافه‌

امیرحسین خدادادی، ۲۷ ساله، جوان دیگری بود که شب ۱۸ دی‌ در نجف‌آباد کشته شد.

به گفته نزدیکانش، او و نامزدش به‌صورت شبانه‌روزی در یک کافه کار می‌کردند و رویای راه‌اندازی کافه خودشان را داشتند.

ماموران حکومتی، پیکر او را پس از گذشت یک هفته به خانواده تحویل دادند.

100%

امید قاسمی؛ پدر دو کودک کشته شد

امید قاسمی نافچی، ۳۷ ساله و پدر یک دختر پنج ساله و یک پسر ۱۰ ساله، ۱۸ دی بر اثر اصابت گلوله جنگی به قلبش در نجف‌آباد اصفهان کشته شد.

پیکر او را در شهرکرد به خاک سپردند.

100%

بابا جان بهار؛ روایت یک فقدان

محمود ملکی، ۳۸ ساله، راننده تریلی و پدر یک فرزند، از دیگر کشته‌شدگان اعتراضات ۱۸ دی‌ در نجف‌آباد است.

او در جریان اعتراضات مردمی با شلیک مستقیم ماموران حکومتی به پهلو هدف قرار گرفت و جان باخت.

به نقل از منابع آگاه، دختر خردسالش، بهار، آرزو داشت نخستین کسی که روخوانی او را می‌شنود، پدرش باشد. آرزویی که پس از کشته شدن محمود، بر سر مزار او محقق شد.

بر سنگ مزار ملکی نوشته شده است «بابا جان بهار».

100%

وحید شهرآشوب؛ اعتراضی که با گلوله پاسخ گرفت

صبح روز ۱۹ دی، وحید شهرآشوب که در نزدیکی آرامستان نجف‌آباد مغازه بستنی‌فروشی و ذرت مکزیکی داشت، هنگام انتقال پیکر کشته‌شدگان با ماشین حمل زباله به این وضعیت اعتراض کرد.

شاهدان گفتند ماموران حکومتی به سر او شلیک کردند و پیکرش را در همان خودرو انداختند.

بر اساس گزارش‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال، جسد او همراه با شماری دیگر از کشته‌شدگان، شبانه و بدون غسل و کفن در جنت‌الشهدای نجف‌آباد دفن شد.

شب‌هایی که بیمارستان الغدیر صحنه جنایت شد

۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۸:۰۵ (‎+۱ گرینویچ)
•
فرنوش فرجی

ایران‌اینترنشنال کارزاری مردمی را برای شناسایی جاوید‌نامان بیمارستان الغدیر راه‌اندازی کرده است. ما از تمام کسانی که شواهدی درباره جنایت‌های ثبت‌شده در این بیمارستان دارند می‌خواهیم که اسناد و اطلاعات خود را از طریق بات اینتل مدیا برای ما بفرستند و راوی حقیقت باشند.

بیمارستان الغدیر تهران در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه به یکی از اصلی‌ترین مراکز انتقال مجروحان و کشته‌شدگان اعتراضات تبدیل شده بود. ده‌ها پیکر در راهروها، حیاط و انباری‌های بیمارستان رها شده بودند، در حالی که برخی در پتو یا کیسه‌های زباله پیچیده شده بودند.تصاویر گواه آن بود که برخی اجساد روی یکدیگر قرار گرفته‌ بودند و کمبود ظرفیت سردخانه به‌وضوح دیده می‌شد.

ایران‌اینترنشنال هویت شماری از جان‌باختگان منتقل‌شده به این بیمارستان را شناسایی کرده است.

تاییدیه‌ای بر جنایت

پس از آن که تصاویر بیمارستان الغدیر منتشر شد، حسین کرمانپور، رییس روابط عمومی وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، اصالت این تصاویر را تایید کرد و گفت: «تصاویر منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی که از قضا بسیار هم دردناک است، دور از واقعیت نیست و صحت دارد.»

او گفت شامگاه ۱۸ دی‌ماه حدود ۱۵۰ مجروح و پیکر ۳۶ کشته‌شده به بیمارستان الغدیر منتقل شدند و به‌دلیل آن که سردخانه بیمارستان تنها ظرفیت نگهداری پنج جسد را داشته، پیکرها به بخش پشتی بیمارستان منتقل شده بودند.

یکی از شاهدان عینی در توصیف فضای بیمارستان الغدیر به ایران‌اینترنشنال گفت: «توی بیمارستان الغدیر آن‌قدر کشته زیاد بود که جنازه‌ها را روی هم می‌گذاشتند.»

او همچنین گفت که نیروهای امنیتی بیرون بیمارستان تهدید می‌کردند اگر درهای بیمارستان باز نشود، ساختمان را با تمام کسانی که داخلش هستند به آتش خواهند کشید؛ با این حال مردم و همراهان مجروحان، مقابل در ایستاده بودند و اجازه ورود نمی‌دادند.

یکی از مجروحانی که آن شب به بیمارستان منتقل شده بود، به ایران‌اینترنشنال گفت: «من و چند نفر دیگر را به بیمارستان الغدیر بردند. بعد از مدتی مامورها وارد بیمارستان شدند، به سر یکی از پرستارها باتوم زدند و چند نفر را با خودشان بردند. بعضی از دکترها ما را داخل انباری بیمارستان مخفی کردند، اما مدام صدای تیر می‌آمد. به نظر می‌رسید صدای تیر خلاصی باشد که به مجروحان می‌زدند.»

یکی از اعضای کادر درمان بیمارستان الغدیر هم در توصیف مشاهدات خود از بیمارستان الغدیر در آن دو شب گفت: «تعداد اجساد آن‌قدر زیاد بود که سردخانه پر شد و اجساد را تا صبح در حیاط بیمارستان روی هم گذاشتند. کیسه‌های مخصوص حمل جسد تمام شده بود و بعضی از پیکرها را داخل کیسه زباله قرار داده بودند. صبح دو ون آمدند و اجساد را با وضعیتی فجیع داخل ون‌ها انداختند و بردند»

جنایت نوزدهم شدید‌تر از هجدهم

یکی از پرستاران حاضر در بیمارستان الغدیر به ایران‌اینترنشنال گفت: «۱۹ دی جمعیت بیشتر شد و تعداد کشته‌ها بالا رفت. جنازه‌ها روی هم افتاده بودند. من خودم پرستارم و در خیابان تلاش می‌کردم به مجروح‌ها کمک کنم، اما نیروهای سرکوبگر با شلیک ساچمه و تهدید اجازه نمی‌دادند. یکی از دخترها از ناحیه چشم هدف قرار گرفته بود، یکی تیر به قلبش خورده بود و دیگری پاهایش متلاشی شده بود. نمی‌دانستم به چه کسی باید کمک کنم.»

بر اساس روایت‌های رسیده، نیروهای امنیتی و بسیج در اطراف میدان هفت‌حوض و مسجد ثارالله که پایگاه بسیج «ذاکرین» در آن مستقر است، ایست‌های بازرسی ایجاد کرده بودند و در چهار گوشه میدان با سلاح‌های جنگی مستقر بودند.

شاهدان گفتند حتی داخل محوطه بیمارستان نیز به سمت مردم شلیک می‌شد و مجروحان در داخل بیمارستان هم امنیت نداشتند.

یک منبع آگاه به ایران‌اینترنشنال گفت در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، شمار زیادی از مجروحان از محدوده کلانتری رشید تهرانپارس به بیمارستان الغدیر منتقل شدند.

به گفته او، برخی مجروحان که به اتاق عمل منتقل می‌شدند، پس از جان باختن، بی‌اطلاع خانواده‌ها، به‌وسیله نیروهای سپاه پاسداران و بسیج، از در پشتی اتاق عمل خارج می‌شدند، در حالی که خانواده‌ها در سوی دیگر اتاق عمل منتظر دریافت خبر از وضعیت عزیزانشان بودند.

یکی دیگر از اعضای کادر درمان به ایران‌اینترنشنال گفت: «تمام کف راهروها، آسانسورها و حیاط بیمارستان پر از خون بود. مردم مجروحان را داخل پتو حمل می‌کردند تا به اتاق عمل برسانند. تعداد کشته‌ها به حدی زیاد بود که کادر درمان از تمام شیفت‌ها به بیمارستان فراخوانده شدند»

یک منبع دیگر که از کارکنان بخش درمان بیمارستان بوده، درباره یکی از تلخ‌ترین صحنه‌هایی که همکارش در بیمارستان دیده بود، گفت: «همکارم تعریف می‌کرد برای رسیدگی به مجروح‌ها مجبور بوده از بین جنازه‌ها عبور کند. می‌گفت زیر پارچه‌ای، دختری با موهای بلند دیده بود. وقتی پارچه را کنار زده بودند، متوجه شده بودند سر دختر کاملا جدا شده و بدنش آنجا نبوده است. او بعد از دیدن این صحنه تا دو روز نمی‌توانست سر کار حاضر شود.»

یک شاهد دیگر گفت: «‌یکی از نگهبان‌های سالمند بیمارستان پس از آن که با جنازه‌ای بدون سر مواجه شد، از شدت ترس سکته کرد و جان باخت.»

برخی منابع اعلام کردند دوربین‌های مداربسته بیمارستان الغدیر پس از این وقایع بررسی شده تا رفت‌وآمدها و انتقال مجروحان و کشته‌شدگان، تحت کنترل نیروهای امنیتی قرار گیرد.

جاوید‌نامانی که هویتشان را می‌دانیم

ایران‌اینترنشنال هویت ۹ نفر از کسانی که پیکرشان به بیمارستان الغدیر منتشر شد، شناسایی کرده و روایت‌هایی از زندگی و نحوه جان‌باختن ایشان به دست آورده است.

100%

آیدا عقیلی؛ دختری که لای پتوی چهارخانه، آرام خوابیده بود

آیدا متولد دوم تیر ۱۳۷۰، پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در منطقه هفت‌حوض تهران در خیزش انقلابی شرکت کرد و وقتی در حال سر دادن شعار بود، به‌وسیله ماموران از فاصله نزدیک هدف شلیک دو گلوله به سر قرار گرفت و کشته شد.

آیدا پیش از رفتن به تظاهرات مادر خود را در آغوش گرفت و برای او وصیت کرد که اموالش را به چه کسانی بدهند.

نهادهای امنیتی قصد داشتند او را در بهشت زهرا و در قطعه مربوط به اعدامی‌ها به خاک بسپارند اما با مقاومت خانواده، یک‌شنبه ۲۱ دی‌ماه، پیکر او طبق وصیت خودش در بهشت زهرا، در جوار مادربزرگش به خاک سپرده شد.

آیدا متن زیر را در سالروز تولد خود در اینستاگرامش منتشر کرده بود:

امروز ٣٥ ساله شدم ...

٣٤ سال از لحظه‌اى كه چشم به دنيا باز كردم گذشته. دنيايى كه نه هميشه امن بود، نه هميشه مهربان.

در اين سال‌ها خنديدم، گريه كردم، جنگيدم، شكستم، اما دوباره ايستادم.

۳۴ سال گذشت و من هنوز با استرسی درون استخوان‌هایم نفس مى‌كشم ...

با جنگی در جانم و وطنم، که در خیابان‌های شهرم، در سکوت شب‌های پر از اضطراب، در فریادهای بی‌صدا، و در نگاه‌های خسته اما امیدوار شکل گرفت ...

من فرزند اين خاكم.

خاكى كه زخمش روى جانم مانده، خاكى كه آزادى را هنوز در آغوش نگرفته، و من در اين سال‌ها، هر روز، با بغض وطن چشم باز كردم.

٣۴ ساله‌ام، اما گاهی انگار هزار ساله‌ام از بس كه درد ديدم، بغض فرو خوردم، و منتظر صبحى بودم كه هنوز نيامده.

تولدم مبارک ...

براى خودم كه هنوز با تمام زخم‌ها زنده‌ام،

كه هنوز باور دارم آزادى مى‌رسد،

و هنوز بلدم دوست داشته باشم،

حتی وقتی دنيا با من می‌جنگد.

100%

حسین حیدری؛ جای همه‌تان کف خیابان خالی

حسین حیدری، ۵۰ ساله، ۱۸ دی ماه در حالی بر اثر اصابت گلوله جنگی به پشت سر و پهلو در هفت‌حوض کشته شد که دو روز به تولدش مانده بود. خانواده پیکر او را بعد از جست‌وجوی فراوان در میان اجساد‌ی یافتند که در حیاط پشتی بیمارستان الغدیر در پتو پیچیده شده بودند.

حسین پیش از شرکت در اعتراض‌های ۱۸ دی‌ماه در پیامی نوشته بود: «جای همه‌تون کف خیابونه؛ هر شب تا رسیدن به آزادی، یه لحظه هم نمی‌نشینیم.»

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، در شب ۱۸ دی‌ماه، پس از مجروح شدن حسین، مردم او را به بیمارستان منتقل کردند. زمانی که خانواده با تلفن همراه او تماس گرفتند، فردی پاسخ داد و اعلام کرد که او را به بیمارستان منتقل کرده‌اند. خانواده ابتدا به بیمارستان انصاری مراجعه کرد اما اثری از او پیدا نکرد. در نهایت، پیکر او را در حیاط پشتی بیمارستان الغدیر، در حالی که در پتویی آبی پیچیده شده بود، پیدا کردند.

حسین از هواداران تیم استقلال و علاقه‌مند به رنگ آبی بود. خانواده او پیکرش را از روی پوتین‌هایش شناسایی کردند. پوتین‌هایی که دخترش سال گذشته به مناسبت تولدش به او هدیه داده بود.

اطرافیانش او را فردی شاد و عاشق خندیدن توصیف کردند.

طبق اطلاعات رسیده، خانواده برای تحویل پیکر تحت فشار امنیتی قرار گرفتند. در نهایت، در روز ۲۲ دی‌ماه، پیکر به خانواده تحویل داده شد و مراسم خاکسپاری تحت شرایط امنیتی برگزار شد.

100%

غلامرضا مژدهی؛ معترضی که دغدغه آزادی داشت

غلامرضا مژدهی، ۵۲ ساله، پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه، در جریان اعتراضات شبانه تهرانپارس به‌دست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی کشته شد.

او پس از مجروح شدن، در حالی که هنوز علائم حیاتی داشت، به‌وسیله مردم به بیمارستان منتقل شد، اما ماموران امنیتی از ارائه کمک پزشکی به او خودداری کردند.

ساعاتی بعد، پیکر او در زیرزمین بیمارستان الغدیر، در بخش زباله‌های بیمارستانی و در کنار اجساد تعدادی دیگر از جان‌باختگان، پیدا شد.

بر روی بدن غلامرضا، آثار اصابت گلوله جنگی در ناحیه گردن، ساچمه در ناحیه سر، و جراحات متعدد ناشی از ضربات چاقو و قمه دیده شد.

او، متاهل و دارای دو فرزند، با وجود برخورداری از وضعیت معیشتی مناسب، از روی اعتراض به شرایط موجود و در همبستگی با مردم، در اعتراضات شب پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه شرکت کرده بود.

100%

محسن قهرمانپور؛ جوان خود‌ساخته‌ای که دنبال ساختن آینده‌اش بود

محسن قهرمانپور، اهل ملایر، ۲۲ ساله .... پنج‌شنبه شب ۱۸ دی‌ماه، ماموران در منطقه تهرانپارس از فاصله یک متری به سر و چشم این جوان شلیک کردند، مردم او را به بیمارستان الغدیر منتقل کردند و پس از انتقالش به بیمارستان، جان خود را از دست داد.

پیکر او را در حیاط پشت بیمارستان پیدا کردند.

خانواده او پس از این واقعه با فشارهای مالی و تهدیدهایی از سوی نهادهای امنیتی مواجه شدند.

بنا بر روایت نزدیکان، برای تحویل پیکر نیز از آنان درخواست ۳۵۰ میلیون تومان شد و در نهایت تحت فشار و تهدید، پیکر او با عنوان بسیجی و در سکوت به خاک سپرده شد.

محسن با وجود سن کم، فردی خودساخته بوده و با وجود کارگری، می‌خواسته صنعتی یاد بگیرد و کارآفرین شود.

او به‌تازگی کار کانکس‌سازی را شروع کرده بود.

100%

ستاره رفیعی؛ دختر جوانی که پیکرش در انباری رها شد

یکی از کشته‌شدگان پنج‌شنبه ۱۸ دی‌ماه، ستاره رفیعی ۱۹ ساله بود که در تهرانپارس با شلیک مستقیم دو تیر جنگی به قلب و سر، کشته شد.

خانواده پیکر او را در میان انبوه پیکرهای رها شده در انباری در میان جنازه‌های دیگر در بیمارستان الغدیر پیدا کردند.

100%

پویا درخشان؛ معترضی که پیکرش تا مدتی در میان اجساد مفقود بود

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، پویا درخشان، ۱۷ ساله و دانش‌آموز، ۱۸ دی‌ماه در محدوده هفت‌حوض تهران، مقابل ایستگاه مترو، در جریان اعتراضات هدف نیروهای سرکوبگر قرار گرفت و جان باخت.

به گفته منابع آگاه، پویا همراه دوستانش در محل حضور داشت که ابتدا با ضربات باتوم به سرش حمله شد و سپس گلوله‌ای به قلب او اصابت کرد.

شاهدان گفتند مردم پس از مجروح شدن او با اورژانس تماس گرفتند و پویا با آمبولانس به بیمارستان الغدیر منتقل شد، اما پزشکان پس از معاینه اعلام کردند او فاقد نبض بوده است.

هم‌زمان با انتقال شمار زیادی از کشته‌ها و مجروحان به بیمارستان الغدیر، ظرفیت سردخانه تکمیل شد و پیکر پویا، همراه تعدادی دیگر از جان‌باختگان، در راهروها و حیاط پشت بیمارستان قرار داده شد.

منابع مطلع گفتند پیکر او پس از انتقال به کهریزک، به‌دلیل ثبت اشتباه کد شناسایی، برای مدتی در میان سایر اجساد مفقود شده بود و خانواده و نزدیکانش ناچار شدند برای پیدا کردن او، کاور تعدادی از پیکرها را باز کنند.

در نهایت، پویا پس از جست‌وجو در غسالخانه بهشت زهرا، شناسایی شد.

او ۲۰ دی‌ماه تحت تدابیر امنیتی در قطعه ۳۲۶ بهشت زهرا به خاک سپرده شد.

100%

سحر بیات؛ زنی که پیکرش چند روز گروگان حکومت بود

به گفته منابع آگاه، سحر بیات حدود ساعت ۱۰ شب، در حالی که همراه همسر و دوستانش در حال بازگشت از اعتراضات بود، هدف گلوله جنگی قرار گرفت. گلوله از پشت به او اصابت کرد و او در همان لحظه جان خود را از دست داد.

بر اساس این روایت، پیکر سحر ابتدا به بیمارستان الغدیر منتقل شد و سپس به کهریزک انتقال یافت.

به گفته نزدیکان او، همسرش یک شب در بیمارستان الغدیر و سه شب در کهریزک در انتظار تحویل پیکر او ماند.

یک منبع آگاه به ایران‌اینترنشنال گفت: «مقام‌های مسئول تا زمان دریافت مبالغی از خانواده، از تحویل پیکر خودداری کردند. در نهایت نیز از چند تن از اعضای خانواده تعهد و امضا گرفته شد که در مراسم خاکسپاری هیچ شعاری داده نشود. او در تویسرکان به خاک سپرده شد.»

100%

امیرحسین امام‌جمعه؛ با بدنی مجروح در بیمارستان جان باخت

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، امیرحسین امام‌جمعه ۲۹ ساله که پدر یک دختر بود، در جریان اعتراضات ۱۸ دی‌ماه در تهرانپارس با شلیک گلوله مستقیم جنگی جان باخت.

به گفته منابع آگاه، او در زمان تیراندازی همراه همسرش در میان جمعیت حضور داشت و با وجود قرار گرفتن در مرکز تجمع، به‌دلیل داشتن کلاه سفید به‌وسیله تک‌تیرانداز هدف قرار گرفت.

گلوله به کنار بینی او اصابت کرده بود.

بر اساس این روایت‌، پس از مجروح شدن، مردم امیرحسین را به بیمارستان الغدیر منتقل کردند، اما شدت جراحات باعث مرگ او شد.

100%

محمد رادمان‌نیا؛ جوانی که هنگام کمک به یک دختر مجروح، هدف قرار گرفت

محمد رادمان‌نیا، جوان ۲۸ ساله و ورزشکار ساکن تهران، شامگاه ۱۹ دی‌ماه در خیابان طاووسیِ محله نظام‌آباد، هنگامی که برای کمک به دختری مجروح رفته بود، با شلیک مستقیم گلوله به سر هدف قرار گرفت و جان باخت.

به گفته منابع آگاه، اطرافیان بلافاصله او را به بیمارستان الغدیر منتقل کردند، اما ماموران امنیتی اجازه درمان ندادند و پیکرش نیز به خانواده تحویل داده نشد.

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، محمد در جریان اعتراضات بارها به مجروحان کمک کرد. او شماری از آسیب‌دیدگان را به خانه منتقل کرده بود تا زخم‌هایشان را پانسمان کند.

محمد در آخرین لحظات زندگی‌اش نیز زمانی هدف گلوله قرار گرفت که برای نجات دختری تیرخورده به سمت او رفت.

منابع مطلع به ایران‌اینترنشنال گفتند محمد جوانی خیرخواه، ورزشکار و عاشق حیوانات بود و همواره به دیگران کمک می‌کرد.

مراسم چهلم او هم‌زمان با روز تولدش برگزار شد.

محمد موسایی؛ پدری خانواده‌دوست و عاشق خاندان پهلوی که ۱۸ دی کشته شد

۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۹:۲۳ (‎+۱ گرینویچ)

بر اساس گزارش‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال، محمد موسایی، ۳۴ ساله، اهل قرچک و پدر یک کودک چهارساله، شامگاه ۱۸ دی‌ماه در جریان تجمعات اعتراضی میدان کلانتری این شهر کشته شد.

بر اساس اطلاعات رسیده، نیروهای مستقر بر ساختمان سنتینیال در محدوده میدان کلانتری به سوی معترضان تیراندازی کردند و گلوله‌ای به سر محمد موسایی اصابت کرد و او در همان لحظه جان باخت.

بر اساس این گزارش، نیروهای امنیتی پیکر او را در بیابان رها کردند و ساعاتی در همان‌جا ماند تا اینکه بامداد جمعه با آمبولانس به بیمارستان ستاری منتقل شد.

روند تحویل پیکر نیز با تاخیر و محدودیت همراه بود. پیکر او روز ۱۹ دی از قرچک به کهریزک و سپس به بهشت زهرا منتقل شد. پس از چند روز اجازه دفن صادر شد، اما خانواده نتوانستند او را در آرامستان مورد نظر خود به خاک بسپارند.

100%

اساس اطلاعات رسیده، نیروهای امنیتی در روزهای پس از این حادثه خانواده محمد موسایی را تحت فشار و تهدید قرار داده‌اند تا درباره این واقعه اطلاع‌رسانی نکنند و مراسمی برای او برگزار نکنند.

نزدیکانش از محمد موسایی به عنوان مردی شجاع، خانواده‌دوست و عاشق خاندان پهلوی یاد می‌کنند؛ پدری جوان که در جریان اعتراضات کشته شد.

100%

روزنامه ژاپنی یومیوری شیمبون: ایرانیان میان جنگ و بحران، هنوز به تغییر امید دارند

۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۰۴:۰۷ (‎+۱ گرینویچ)

روزنامه ژاپنی یومیوری شیمبون در گزارشی تحلیلی به قلم کنجی ناکانیشی، خبرنگار پیشین خود در تهران، نوشت با وجود جنگ، بحران اقتصادی و فشارهای سیاسی، بسیاری از شهروندان ایرانی همچنان در کشور مانده‌اند و آینده ایران را نه قدرت‌های خارجی، بلکه خود مردم ایران تعیین خواهند کرد.

نویسنده گزارش با بازگشت به مراسم تشییع عباس کیارستمی در سال ۲۰۱۶، آن مراسم را نمادی از احساسات پنهان جامعه ایران توصیف می‌کند؛ جامعه‌ای که به نوشته او به دلیل ترس از نظارت حکومتی، کمتر احساسات واقعی خود را آشکار می‌کند.

ناکانیـشی می‌نویسد هزاران نفر در مراسم خاکسپاری کیارستمی در تهران شرکت کرده بودند و زمانی که اصغر فرهادی در سوگنامه خود از ماندن کیارستمی در ایران «با وجود طرد شدن و سنگ‌اندازی‌ها» سخن گفت، جمعیت با تشویقی طولانی واکنش نشان دادند.

به نوشته این گزارش، کیارستمی پس از انقلاب ۱۳۵۷ قصد ترک ایران را داشته، اما در نهایت به دلیل خانواده‌اش در کشور مانده بود. او در سال‌های بعد نیز با وجود سانسور شدید، محدودیت‌های حکومتی و ممنوعیت نمایش صحنه‌هایی مانند نوشیدن الکل یا بوسه، به فعالیت سینمایی ادامه داد و حتی گفته بود: «محدودیت است که تخیل را شکوفا می‌کند.»

ناکانیشی سپس به جنگ کنونی حکومت ایران و آمریکا و پیامدهای آن می‌پردازد و می‌نویسد بیش از دو ماه پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل، جمهوری اسلامی همچنان با بستن تنگه هرمز و فشار بر اقتصاد جهانی به مقابله ادامه می‌دهد، هرچند آتش‌بس شکننده‌ای برقرار شده است.

  • وای‌نت: جنگ شاید پایان یابد، اما بحران داخلی جمهوری اسلامی تازه آغاز شده است

    وای‌نت: جنگ شاید پایان یابد، اما بحران داخلی جمهوری اسلامی تازه آغاز شده است

در این گزارش آمده بحران اقتصادی در ایران به‌شدت تشدید شده است. یکی از شهروندان ایرانی به نویسنده گفته قیمت تخم‌مرغ طی یک ماه سه تا چهار برابر شده، شیر هر روز گران‌تر می‌شود و قیمت نان بربری افزایش یافته، در حالی که اندازه آن کوچک‌تر شده است.

با این حال، برخلاف تصور اولیه، نشانه‌ای از موج گسترده خروج مردم از ایران دیده نمی‌شود. بر اساس داده‌های کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، شمار افرادی که از ایران وارد ترکیه می‌شوند کاهش یافته و در مقابل، تعداد سفرها از ترکیه به ایران افزایش یافته است. این نهاد اعلام کرده بیشتر سفرها با اهداف گردشگری، تجاری یا خانوادگی انجام می‌شود و هنوز نشانه‌ای از آوارگی گسترده مشاهده نشده است.

خبرنگار پیشین یومیوری شیمبون در تهران، به پیام‌های منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی از سوی شهروندان تهرانی نیز اشاره می‌کند؛ پیام‌هایی که نگرانی، خستگی و هم‌زمان امید به آینده را بازتاب می‌دهند.

یکی از این روایت‌ها متعلق به زنی است که دوران جنگ ایران و عراق را در کودکی تجربه کرده و اکنون نگران تکرار همان تجربه برای دختر هشت‌ساله‌اش است. او نوشته بود: «این فقط یک خاطره نیست؛ تاریخ در حال تکرار شدن است.»

این زن در پاسخ به پرسشی درباره دلیل ماندن مردم در ایران گفته است سقوط ارزش پول ملی و دشوار شدن مهاجرت، یکی از دلایل اصلی است. او همچنین گفته مردم ایران در برابر جنگ و خبرهای بد «مقاوم‌تر» شده‌اند و بسیاری امیدوارند این جنگ در نهایت به «نتیجه‌ای مثبت» یعنی تغییرات سیاسی و اقتصادی منجر شود.

  • ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز، پرونده هسته‌ای و موشکی ایران را موقتا کنار گذاشته است

    ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز، پرونده هسته‌ای و موشکی ایران را موقتا کنار گذاشته است

نویسنده در ادامه به مقاله چندی پیش جواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین حکومت ایران، در مجله فارن افرز اشاره می‌کند؛ مقاله‌ای که در آن ظریف هشدار داده ادامه جنگ با آمریکا و اسرائیل تنها به نابودی بیشتر زیرساخت‌ها و جان غیرنظامیان منجر خواهد شد.

ناکانیشی در بخشی از مقاله خود به پیشنهاد ظریف اشاره می‌کند که نوشته بود ایران در ازای لغو تحریم‌ها، محدودیت‌هایی بر برنامه هسته‌ای خود بپذیرد، تنگه هرمز را بازگشایی کند و حتی برای کاهش تنش‌ها با آمریکا، پیمان عدم تعرض متقابل را بررسی کند.

ناکانیـشی با این حال می‌نویسد حتی در صورت دستیابی به توافق، تضمینی وجود ندارد که خواسته‌های مردم ایران برای آزادی، رفاه اقتصادی و زندگی عادی تحقق یابد. او تاکید می‌کند پاسخ ندادن ایرانیان به فراخوان دونالد ترامپ برای «قیام» به معنای رضایت آن‌ها از حکومت نیست.

در بخش پایانی گزارش، یک شهروند ایرانی که نخواست نامش فاش شود، می‌گوید: «ما ایرانی می‌خواهیم که بتوانیم در آن با آرامش زندگی کنیم، اینترنت عادی داشته باشیم و بدون ترس از زندان آزادانه حرف بزنیم. مردم واقعا خسته شده‌اند.»

نویسنده یومیوری شیمبون در پایان نتیجه می‌گیرد که آینده ایران را نه جنگ و نه قدرت‌های خارجی، بلکه خود مردم ایران تعیین خواهند کرد؛ مردمی که مانند عباس کیارستمی سال‌ها سختی و محدودیت را تحمل کرده‌اند.

پوریا غلامعلی؛ ورزشکاری که در رویای آزادی کشته شد

۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۳:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)

پوریا غلامعلی، جوان ۳۲ ساله و فعال صنف کامپیوتر، در جریان اعتراضات ۱۸ دی تهران در منطقه هفت‌حوض با شلیک مستقیم به قلب و سر کشته شد.

او جوانی ورزشکار و شیفته طبیعت بود که به گفته اطرافیانش، توان مالی مناسبی داشت و تنها به امید آزادی ایران به اعتراضات پیوسته بود.

خانواده پوریا پس از دو روز، از کشته شدن او به دست ماموران حکومتی باخبر شدند.

اصابت گلوله به سر، شناسایی این جوان ۳۲ ساله را دشوار کرده بود. همکاران پوریا در نهایت از طریق تتوهایی که بر بدن داشت، توانستند او را شناسایی کنند.

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، علی‌اصغر غلامعلی، پدر پوریا و خادم مسجد، به دلیل ناتوانی مالی در تامین مبلغ مورد نیاز برای تحویل پیکر پسرش و تحت فشارهای امنیتی، پذیرفت او را «بسیجی» معرفی کنند.

ماموران به خانواده پوریا پیشنهاد استفاده از برخی امتیازات حکومتی را در ازای بسیجی خواندن او داده بودند.

با این‌حال، دوستان پوریا برای جلوگیری از مصادره حکومتی این جاویدنام، در مراسم تشییع و خاکسپاری او، شعارهای اعتراضی سر دادند.