• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

پایان جنگ، حفظ فشار؛ بگذارید جمهوری اسلامی از درون فرو بپاشد

۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۳:۰۴ (‎+۱ گرینویچ)

ریچارد نفیو، پژوهشگر ارشد در مرکز سیاست جهانی انرژی دانشگاه کلمبیا، در مقاله‌ای در نشریه فارین افرز استدلال کرده است که ایالات متحده باید به جنگ با جمهوری اسلامی پایان دهد، اما فشار حداکثری را حفظ کند تا در نهایت حکومت ایران تضعیف و از درون دچار فروپاشی شود.

ریچارد نفیو، که در دولت بایدن معاون نماینده ویژه در امور ایران بود و در دولت اوباما در شورای امنیت ملی و وزارت امور خارجه آمریکا فعالیت می‌کرد و به‌عنوان معمار تحریم‌ها شناخته می‌شود، در مقاله خود ابتدا به تناقض‌ها در مواضع دولت ترامپ در قبال جمهوری اسلامی اشاره کرده و نوشته است که این مواضع از دعوت اولیه به قیام مردم ایران و تغییر رژیم، تا عقب‌نشینی از این هدف و تمرکز بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای متغیر بوده است.

به‌نوشته نفیو، اگرچه ترامپ مدعی است با حذف رهبران قبلی به نوعی تغییر رژیم دست یافته، اما این برداشت نادرست است، زیرا رهبران جدید، که عمدتا از سپاه پاسداران هستند نه‌تنها میانه‌روتر نیستند، بلکه به همان اندازه یا حتی بیشتر تندرو، سرکوبگر در داخل و تهاجمی در خارج هستند.

او تاکید کرده که تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند تغییر رژیم از طریق جنگ و بمباران بسیار دشوار و پرهزینه است و می‌تواند به بی‌ثباتی گسترده منجر شود، همان‌طور که در عراق و لیبی رخ داد. با این حال، به باور نفیو، ادامه جنگ نیز راه‌حل مناسبی نیست. در عوض، تغییر واقعی باید از داخل ایران و به‌دست مردم آن رخ دهد؛ مردمی که در سال‌های اخیر بارها در اعتراض به سرکوب و مشکلات اقتصادی به خیابان‌ها آمده‌اند. بنابراین، سیاست آمریکا باید به‌گونه‌ای باشد که این فشار داخلی حفظ و حتی تقویت شود.

نفیو هشدار داده که هرگونه توافق صلح جامع که منجر به رفع گسترده تحریم‌ها شود، حتی اگر شامل محدودیت‌هایی بر برنامه هسته‌ای و نظامی جمهوری اسلامی باشد، می‌تواند به احیای رژیم و تقویت رهبران تندرو کمک کند.

به‌نوشته ریچارد نفیو، چنین توافقی منابع مالی لازم را در اختیار حاکمیت قرار می‌دهد تا هم نارضایتی‌های داخلی را مدیریت کند و هم قدرت خود را تثبیت کند. به‌ویژه، سپاه پاسداران که کنترل بخش‌های کلیدی اقتصاد را در دست دارد، از این منابع برای گسترش نفوذ اقتصادی و سیاسی خود استفاده خواهد کرد.

در مقابل، او پیشنهاد کرده است که آمریکا باید به توافق‌های محدودتر بسنده کند؛ توافق‌هایی که بر تداوم آتش‌بس، باز نگه داشتن تنگه هرمز و جلوگیری از اختلال در تجارت جهانی تمرکز دارند، بدون آنکه فشار اقتصادی بر حکومت ایران کاهش یابد. چنین رویکردی اگرچه ممکن است از نظر سیاسی برای ترامپ کمتر جذاب باشد، اما در بلندمدت مانع بازسازی توان نظامی جمهوری اسلامی و زمینه‌ساز تضعیف رژیم خواهد شد.

نفیو سپس به ماهیت رهبری جدید در جمهوری اسلامی پرداخته و نوشته است که افراد کلیدی مانند احمد وحیدی، عباس عراقچی و محمدباقر قالیباف همگی سابقه طولانی فعالیت در سپاه دارند و به‌طور ساختاری به حفظ نظام و مقابله با آمریکا متعهدند و اختلافات داخلی آنها بیشتر تاکتیکی است تا راهبردی. در نتیجه، هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که نشان دهد جمهوری اسلامی در حال حرکت به سمت اعتدال است.

در عین حال، این رهبران با همان مشکلات ساختاری پیشین مواجه‌اند: اقتصاد ضعیف، فساد گسترده، نارضایتی اجتماعی و فشار تحریم‌ها. اعتراضات گسترده در سال‌های اخیر نشان‌دهنده عمق این بحران‌هاست. جنگ ممکن است به‌طور موقت حس همبستگی ملی ایجاد کند، اما مشکلات بنیادی، از جمله کمبود خدمات عمومی مانند آب و برق و سوءمدیریت، را حل نمی‌کند و حتی می‌تواند آنها را تشدید کند.

نفیو همچنین به نقش سپاه در اقتصاد اشاره کرده و افزوده است که این نهاد، به‌ویژه از طریق قرارگاه خاتم‌الانبیا، کنترل بخش بزرگی از پروژه‌های بازسازی و صنعتی را در اختیار دارد. پس از جنگ، سپاه احتمالا از بازسازی زیرساخت‌ها برای افزایش قدرت اقتصادی و سیاسی خود استفاده خواهد کرد. علاوه بر این، دولت ایران ناچار خواهد شد بین بازسازی نظامی و بهبود خدمات اجتماعی یکی را انتخاب کند و به احتمال زیاد اولویت را به تقویت نظامی خواهد داد، که خود به افزایش نارضایتی داخلی منجر می‌شود.

به‌نوشته نفیو، اگرچه رژیم ابزارهایی قوی برای سرکوب دارد، اما احساس ناامنی در میان رهبران آن افزایش یافته و تمایل به رسیدن به توافق صلح تا حدی ناشی از همین فشارهاست. با این حال، جنگ به تقویت انسجام درونی سپاه و حذف صداهای جایگزین منجر شده است.

در بخش دیگری از مقاله، نفیو تاکید کرده است که آمریکا نباید به‌سرعت به سمت یک توافق جامع حرکت کند. هر دو طرح پیشنهادی، چه از سوی جمهوری اسلامی و چه از سوی ترامپ که شامل رفع گسترده تحریم‌ها هستند، می‌توانند فشار داخلی بر رژیم را کاهش دهند و به سپاه اجازه دهند کنترل بیشتری بر اقتصاد پیدا کند.

او همچنین نسبت به قابلیت راستی‌آزمایی تعهدات جمهوری اسلامی ابراز تردید کرده و افزوده که تهران می‌تواند بخشی از ذخایر اورانیوم غنی‌شده را پنهان کند، سانتریفیوژها را مخفی نگه دارد یا برنامه‌های موشکی و پهپادی خود را ادامه دهد. بنابراین، حتی تعهدات مربوط به باز نگه داشتن تنگه هرمز نیز ممکن است قابل اعتماد نباشند.

نفیو سپس نتیجه گرفته است که آمریکا باید تمرکز خود را بر اهداف محدود و فوری قرار دهد: باز نگه داشتن تنگه هرمز و جلوگیری از حملات منطقه‌ای. این امر، به‎‌نوشته نفیو می‌تواند از طریق توافقی ساده انجام شود که در آن آمریکا و متحدانش محاصره را کاهش دهند و جمهوری اسلامی نیز متعهد به باز نگه داشتن تنگه هرمز، همکاری در مین‌روبی و توقف حملات شود. چنین توافقی اگرچه شکننده است و مساله هسته‌ای را حل نمی‌کند، اما از اختلال در تجارت جهانی جلوگیری می‌کند.

نفیو در عین حال تاکید کرده است که توافق‌های بزرگ‌تر، مانند محدود کردن برنامه هسته‌ای و موشکی ایران، از نظر امنیتی اهمیت دارند و نمونه‌ای از آن، توافق برجام در سال ۲۰۱۵ بود.

با این حال، او بر تفاوت شرایط کنونی با آن زمان تاکید کرده و افزوده که در آن دوره، تحریم‌ها به‌صورت هدفمند رفع شدند و سپاه همچنان تحت محدودیت باقی ماند، که حتی به تضعیف نسبی آن انجامید. اما خروج ترامپ از برجام و بازگشت تحریم‌های گسترده باعث شد سپاه به بازیگر اصلی در اقتصاد تبدیل شود، زیرا توانایی دور زدن تحریم‌ها را داشت.

از نگاه نفیو به همین دلیل، ایران امروز از نظر ساختار قدرت، برنامه هسته‌ای و سطح نارضایتی اجتماعی با ایران سال ۲۰۱۵ متفاوت است و سیاست آمریکا نیز باید متناسب با این تغییرات تنظیم شود.

در نهایت، نفیو نتیجه گرفته است که بهترین راه برای تضعیف سپاه و تغییر واقعی، حمایت غیرمستقیم از فشارهای داخلی است. آمریکا باید از توافقی که به بقای رژیم کمک کند اجتناب کند، در عین حال امکان مذاکره را کاملا کنار نگذارد. اما معیارهای سخت‌گیرانه‌ای برای رفع تحریم‌ها تعیین کند تا اطمینان حاصل شود که سود اصلی هر توافق نصیب رژیم، و به‌ویژه سپاه، نمی‌شود. تنها در چنین شرایطی است که مردم ایران می‌توانند فرصتی واقعی برای تعیین سرنوشت خود داشته باشند.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

حضور دیپلمات جمهوری اسلامی در سالن هنگام سخنرانی ترامپ خشم حکومتی‌ها را برانگیخت
۱

حضور دیپلمات جمهوری اسلامی در سالن هنگام سخنرانی ترامپ خشم حکومتی‌ها را برانگیخت

۲

در مذاکرات ویتکاف و عراقچی در نیویورک چه گذشت؟

۳

عبور تنها ۳ شناور از تنگه هرمز در ۳۱ شهریور؛ تردد همچنان زیر میانگین ۱۰ روزه است

۴

رضا ولی‌زاده: فرش قرمز حکومت برای بازگشت چهره‌ها از خون قربانیان رنگ گرفته است

۵

واکنش تند روبیو به سخنرانی پزشکیان: با کشتار مردم خود صلاحیت موعظه دیگران را ندارید

انتخاب سردبیر

  • قوه قضاییه تعرض جنسی و ضرب‌وجرح نوجوان تبریزی را به «برخورد ناپسند» تقلیل داد

    قوه قضاییه تعرض جنسی و ضرب‌وجرح نوجوان تبریزی را به «برخورد ناپسند» تقلیل داد

  • دادگاهی در آمریکا ممنوعیت ورود خبرنگاران ۳ رسانه به کاخ سفید را تعلیق کرد

    دادگاهی در آمریکا ممنوعیت ورود خبرنگاران ۳ رسانه به کاخ سفید را تعلیق کرد

  • حضور نظامیان در مدارس و فشارهای ایدئولوژیک بر دانش‌آموزان در آغاز سال تحصیلی
    روایت شما

    حضور نظامیان در مدارس و فشارهای ایدئولوژیک بر دانش‌آموزان در آغاز سال تحصیلی

  • انجمن حمایت از قربانیان اسیدپاشی: همچنان پرونده‌های جدید به ما ارجاع می‌شود

    انجمن حمایت از قربانیان اسیدپاشی: همچنان پرونده‌های جدید به ما ارجاع می‌شود

  • رضا ولی‌زاده: فرش قرمز حکومت برای بازگشت چهره‌ها از خون قربانیان رنگ گرفته است

    رضا ولی‌زاده: فرش قرمز حکومت برای بازگشت چهره‌ها از خون قربانیان رنگ گرفته است

  • بی‌اعتمادی تهران و واشینگتن، دو مونولوگ در یک اتاق

    بی‌اعتمادی تهران و واشینگتن، دو مونولوگ در یک اتاق

  • رد یک پیشنهاد دیگر تهران؛ ترامپ از طرح جمهوری اسلامی برای بازگشایی تنگه هرمز ناراضی است

    رد یک پیشنهاد دیگر تهران؛ ترامپ از طرح جمهوری اسلامی برای بازگشایی تنگه هرمز ناراضی است

  • شورای عالی امنیت ملی درباره احتمال شروع مجدد اعتراض‌ها در ایران تشکیل جلسه داد

    شورای عالی امنیت ملی درباره احتمال شروع مجدد اعتراض‌ها در ایران تشکیل جلسه داد

  • بلومبرگ و وال‌استریت ژورنال: وضعیت ذخیره‌سازی نفت در ایران بحرانی است

    بلومبرگ و وال‌استریت ژورنال: وضعیت ذخیره‌سازی نفت در ایران بحرانی است

•
•
•

مطالب بیشتر

مهندسی سرکوب در ورزش ایران؛ روایتی از قتل و حذف ورزشکاران

۱۴ بهمن ۱۴۰۴، ۰۵:۴۶ (‎+۰ گرینویچ)
•
سارا امت‌علی
100%

ماهان مردانی، ورزشکار ۲۳ ساله، پیش از قدم گذاشتن به خیابان‌ نوشت: «از ما حتی اگر یک نفر باقی بماند، وظیفه دارد راوی بماند.» او رفت، گلوله خورد و کشته شد، اما آخرین واژه‌هایش دریچه‌ای گشود به بازخوانی روندی که در آن جمهوری اسلامی ورزش را به ابزاری برای سرکوب و مدیریت ترس بدل کرد.

بر اساس تجمیع اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، تا لحظه تنظیم این گزارش هویت ۸۲ ورزشکار کشته‌شده شناسایی شده است؛ ۲۸ نفر از آنها ورزشکار آماتور بودند، ۴۷ نفرشان ورزشکارانی در تیم‌های استانی و کشوری و هفت نفرشان قهرمان ملی.

۵۶ درصد از ورزشکاران کشته‌شده‌ای که هویت‌شان شناسایی شده، در ورزش‌های رزمی و قدرتی مانند پرورش اندام، کشتی، کیک‌بوکسینگ، بوکس، تکواندو، کاراته و پاورلیفتینگ فعال بودند.

۵۸ درصد از آنها هم از قهرمانان استانی و کشوری بودند و در سطح محلی افرادی صاحب نفوذ و شناخته‌شده به شمار می‌آمدند.

این اعداد تصادفی نیستند؛ حامل پیام و حاصل یک برنامه‌ریزی بلندمدت‌اند.

اعداد به ما چه می‌گویند؟

پیش از رفتن به سراغ اعداد، لازم است تصویر یک ورزشکار را در ذهن تجسم کنیم؛ بدنی ورزیده و عضلانی، نگاهی مصمم و حالتی جسمانی که قدرت، مقاومت، نظم، امید به بهبود، استمرار و امکان زیستنِ مستقل را تداعی می‌کند.

بدن ورزشکار فقط یک پیکره فیزیکی نیست. نمادی است زنده از معنا یافتنِ تلاش، امکان، رویا و میل به عبور از محدودیت‌ها. بدنی که گواهی می‌دهد انسان قادر به «از نو ساختن» است.

حالا اعداد معنا پیدا می‌کنند: ۵۶ درصد، یعنی بیش از نیمی از ورزشکاران شناسایی‌شده که به دست جمهوری اسلامی به قتل رسیدند، در رشته‌های رزمی و قدرتی فعال بودند.

تصاویری که همراه با خبر کشته شدن این گروه از ورزشکاران کشته‌شده منتشر می‌شود، حامل تناقضی صریح و کوبنده است: حکومت سرکوبگر این اندام‌های ورزیده قدرتمند را، این نمادهای تلاش و امکان و رویا را و این میل بی‌پایان به عبور از محدودیت‌ها را، در چشم بر هم زدنی با شلیک چند گلوله به «جسد» تبدیل کرده است.

نانسی شپر-هیوز، انسان‌شناس آمریکایی که بخش عمده‌ای از کارهایش بر انسان‌شناسیِ بدن، خشونت، نسل‌کُشی و جوخه‌های مرگ متمرکز است، عقیده دارد که خشونت، به‌ویژه از سوی نظام‌های اقتدارگرا، صرفا سرکوب نیست؛ آموزش است.

در این چارچوب، قتل ورزشکار حاوی یک پیام تربیتی برای جامعه است: بدن قوی، محبوب و مشهور، قابل حذف است، چه رسد به بدن‌های نحیف و ناتوان‌شده از فقرِ شهروندان گمنام.

افزون بر این، شپر-هیوز، کشتار گسترده سیاسی را نوعی «ترور نمادین» می‌داند. جمهوری اسلامی با کشتن ده‌ها ورزشکار که نماد امید، سلامت، امکان پیشرفت و زیستنِ مستقل‌اند، پیامی نمادین به جامعه ارسال می‌کند: هیچ افقی امن نیست و هر تلاش و هر شکلی از قدرت در برابر حاکمیت «هیچ» است.

100%

خشونت پیش از شلیک گلوله آغاز شده بود

علیرضا نجاتی، ملی‌پوش پیشین کشتی فرنگی و دارنده مدال برنز جهانی، ۱۶ دی در صفحه اینستاگرامش نوشت: «ما آمده‌ایم بجنگیم، نه برای زنده ماندن، بلکه برای نماندن در خفت … جنگیدن در مقابل ظلم، حق‌کشی، زورگویی و ...»

پیام بعدی او درست یک روز پیش از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی این بود: «آخر هفته‌ای زیبا و پر از موفقیت و حال خوب را برای همه آرزومندم؛ این پایان است.» او دو روز بعد بازداشت شد.

پس از آن، ایران‌وایر، به نقل از یک منبع آگاه در تهران، گزارش داد علیرضا دبیر، رییس دست‌نشانده فدراسیون کشتی، پس از بازداشت نجاتی به کشتی‌گیران ملی‌پوش ایران پیام داده که «این، آخر و عاقبت فریب خوردن و سیاسی شدن شماست».

دبیر ۲۶ تیر ۱۳۹۸ با وجود پرونده‌های فساد مالی گسترده در دوران نمایندگی‌اش در شورای شهر تهران، با حمایت مدیران نظامی و امنیتی ورزش و در انتخاباتی که سلامت آن مورد تردید بود، به ریاست فدراسیون کشتی رسید.

او ۲۱ بهمن ۱۴۰۳، در گفت‌وگو با روزنامه شرق تایید کرد محدودیت‌هایی برای کشتی‌گیران در «اظهارنظرهای شخصی و عمومی» ایجاد کرده است: «گفتم بچه‌های تیم ملی حق ندارند در مسائل سیاسی اظهار‌نظر کنند چون سیاسی نیستند، بلد نیستند، من سیاست را می‌فهمم. من قضیه‌ام فرق دارد ولی بچه‌ها را گفتم در موضوعات سیاسی حق ندارید اظهار‌نظر کنید.»

پایگاه خبری وزارت ورزش و جوانان سوم دی، حدود ۱۰ روز پیش از نخستین جرقه‌های انقلاب ملی ایرانیان، از دیدار دبیر با فرمانده مرکز مقاومت بسیج این وزارت‌خانه و مهدی میرجلیلی، رییس سازمان بسیج ورزشکاران خبر داد و به نقل از دبیر نوشت: «فدراسیون کشتی برای همکاری هرچه بیشتر با مرکز مقاومت بسیج وزارت ورزش آمادگی دارد.»

100%

ورزش در تسخیر نظامیان

فدراسیون کشتی تنها فدراسیون تحت نفوذ نیروهای سیاسی-امنیتی نیست. مهدی تاج، از چهره‌های شناخته‌شده نظامی، امنیتی و اقتصادی در ورزش ایران، ریاست فدراسیون فوتبال، محبوب‌ترین رشته ورزشی در ایران را بر عهده دارد.

آذر ۱۴۰۱ گروه هکری بلک‌ریوارد اسنادی درباره انتخابات فدراسیون فوتبال را در اختیار رسانه‌ها از جمله ایران‌اینترنشنال قرار داد که نشان می‌داد مهدی تاج گزینه مد نظر سپاه پاسداران در این انتخابات بود، زیرا ضمانت داده بود هیچ‌گاه در برابر نظام، علی خامنه‌ای و منویات او قرار نخواهد گرفت.

فدراسیون تیراندازی از بهمن ۱۴۰۰ تحت ریاست سرتیپ مرتضی قربانی، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران فعالیت می‌کند.

غفور کارگری، از فرماندهان پیشین نیروی قدس سپاه که از سوی اتحادیه اروپا تحریم شده، از آذر ۱۴۰۱ هدایت کمیته ملی پارالمپیک را بر عهده گرفته است.

100%
دیدار غفور کارگری با رییس کاروان اعزامی فلسطین به بازی‌های پاراآسیایی هانگژو

کمیته ملی المپیک نیز در اختیار محمود خسروی‌وفا، چهره امنیتی و محافظ شخصی پیشین خامنه‌ای است.

احسان حدادی که با وجود محکومیت در یک پرونده تجاوز جنسی، تیر ۱۴۰۳ در جریان انتخاباتی جنجالی به ریاست فدراسیون دو و میدانی انتخاب شد، به بیت خامنه‌ای نزدیک است، به دیدار او می‌رود و به دوستی با آقازاده‌ها و همراهی‌شان در راهپیمایی اربعین افتخار می‌کند.

هادی ساعی که ۱۵ دی ۱۴۰۰ به عنوان رییس فدراسیون تکواندو انتخاب شد، نیز مانند دبیر تعاملی نزدیک با فرماندهان سپاه پاسداران دارد.

دیدار او با جانشین فرمانده سپاه بیت‌المقدس کردستان و فرمانده سپاه «امام صادق» بوشهر رسانه‌ای شد.

یک هفته پس از حمله لفظی دبیر به علی دایی، معاون هماهنگ‌کننده سازمان بسیج مستضعفین در اظهار نظری، ساعی و دبیر را «افرادی که پای حقیقت ایستاده‌اند» توصیف کرد و گفت باید از چنین کسانی تجلیل کرد.

از قرارگاه تا فدراسیون؛ پروژه ۳۰ ساله امنیتی‌سازی ورزش

این انتصاب‌ها و انتخاب‌ها نه‌تنها تصادفی‌ نیستند، بلکه بخشی حیاتی و نظام‌مند از یک الگوی حکمرانی امنیتی‌اند که از اواخر دهه ۱۳۷۰ به‌تدریج در ورزش ایران نهادینه شد.

از آن زمان، هم‌زمان با تثبیت ساختارهای امنیتی جمهوری اسلامی پس از جنگ و آغاز نگرانیِ حاکمیت از گسترش نهادهای مستقل مدنی، ورزش ایران به‌تدریج وارد فرآیند «امنیتی‌سازی» شد.

فدراسیون‌ها و باشگاه‌ها دیگر صرفا نهادهای مستقل ورزشی نبودند، بلکه به حوزه‌هایی برای مدیریت اجتماعی، کنترل افکار عمومی و مهار چهره‌های اثرگذار تبدیل شدند.

حضور تدریجی فرماندهان پیشین سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی در راس فدراسیون‌ها و باشگاه‌های پرطرفداری چون استقلال و پرسپولیس، دخالت نهادهای اطلاعاتی در انتخابات ورزشی و شکل‌گیری شبکه‌های غیررسمی نظارت بر ورزشکاران، نشان‌دهنده انتقال منطق «امنیت داخلی» به حوزه ورزش بود.

تشکیل «میز ورزش» در اطلاعات سپاه هم بر تمایل این نهاد نظامی به کنترل تمام و کمال ورزشکاران صحه می‌گذارد.

میثم مهری، که به نظر می‌رسد نامی مستعار باشد، مسئول این میز است و گزارش‌هایی از روابط نزدیک او با تاج، خسروی‌وفا و محمدرضا داورزنی، از مدیران ورزشی جمهوری اسلامی، حکایت دارد.

مطالعه‌ای با عنوان «تجارت جدی: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و صنعت ورزش» که سال ۲۰۲۴ در دانشگاه یِیل انجام شد، سیطره سپاه پاسداران بر ورزش ایران را این‌طور توصیف می‌کند: «سپاه از طریق در اختیار گرفتن بسیاری از باشگاه‌ها و فدراسیون‌های مهم، نه‌تنها سودهای اقتصادی عظیمی به‌دست می‌آورد - که می‌تواند در فعالیت‌های اقتصادی، اطلاعاتی یا نظامی دیگر سرمایه‌گذاری شود ـ بلکه ساختار ورزش ایران را نیز مطابق با اولویت‌های نهادی خود شکل می‌دهد: محافظه‌کاری اسلامی، سرکوب زنان و کنترل بی‌چون‌وچرای شهروندان.»

در بخش دیگری از این پژوهش به استفاده سپاه پاسداران از نهادهای ورزشی، به‌ویژه ورزش‌های رزمی، برای «جذب جوانان به نیروهای زمینی خود» اشاره شده است: «به‌طور مشخص، فدراسیون‌های هنرهای رزمی که زیر نظر وزارت ورزش و جوانان فعالیت می‌کنند، از جمله جودو و کیک‌جیتسو، به مراکز جذب نیرو برای یگان‌های ویژه سپاه تبدیل شده‌اند؛ یگان‌هایی که ماموریت اصلی آنها سرکوب اعتراضات مردمی با خشونتی قلدرمابانه و سازمان‌یافته است.»

اعمال کنترل و خشونت در دستورالعمل‌های ابلاغی

خرداد ۱۴۰۲، چند ماه پس از خیزش مشهور به «زن، زندگی، آزادی»، نسخه‌ای تازه از دستورالعمل نقل و انتقال بازیکنان فوتبال از سوی فدراسیون و با موافقت باشگاه‌ها ابلاغ شد که در آن یک بند تازه وجود داشت.

در بند ۱۵ این دستورالعمل ذکر شده که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور» و «سوء‌رفتارهای اجتماعی، سیاسی، مذهبی و توهین به مقامات ذی‌صلاح در فضای مجازی و مصاحبه» در کمیته انضباطی باشگاه و «مراجع صلاحیت‌دار» قابل رسیدگی است.

این بند از دستورالعمل که هم‌اکنون نیز مورد استفاده است، از باشگاه‌ها می‌خواهد در قرارداد بازیکنان قید کنند که «انجام هر گونه فعالیت و مواد مغایر با قوانین کشور و کدهای اخلاقی و انضباطی پیوست از جمله سوءرفتارهای اجتماعی، تبعیض‌ نژادی، قومی، مذهبی و سیاسی و توهین به مقامات ذی‌صلاح اعم از در فضای مجازی، مصاحبه، تبلیغ در داخل و خارج از زمین مسابقه، ممنوع بوده و تخلف قابل رسیدگی در کمیته انضباطی باشگاه و مراجع صلاحیت‌دار است.»

به این ترتیب، دست نهاد قضایی باز است که بر اساس گزارش‌هایی که از فدراسیون دست‌نشانده حاکمیت دریافت می‌کند، هر واکنش یا اظهار نظر خلاف منافع حاکمیت را با برچسب «سوءرفتار» یا «توهین به مقامات ذی‌صلاح» به «مراجع صلاحیت‌دار» بسپرد.

منظور از مراجع صلاحیت‌دار در این بند، نهادهایی جز کمیته‌ انضباطی باشگاه و فدراسیون است و می‌توان به شکل‌های مختلف آن را تفسیر کرد؛ از قوه قضاییه تا وزارت اطلاعات و اداره اطلاعات سپاه.

دستکاری ساحت ورزش و تعبیه کردن ساختاری خشونت

این تلاش سازمان‌یافته برای تبدیل ورزش از سرمایه ملی به ابزار سرکوب و قتل هدفمند ورزشکاران به کمک «تئوری میدان» پی‌یر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی، بهتر درک می‌شود.

بوردیو جامعه را متشکل از «میدان‌»هایی نسبتا مستقل می‌داند که هر کدام قواعد، سلسله‌مراتب و سرمایه خاص خود را دارند.

بر این اساس، سرمایه در میدان ورزش، بدن ورزیده، افتخارات ورزشی، شهرت و محبوبیت است، شایستگی‌های جسمی و فنی قواعد بازی را تعیین می‌کنند، و مشروعیت بر موفقیت‌های ورزشی و محبوبیت اجتماعی استوار است.

در این میدان، ورزشکار می‌تواند بدون وابستگی به قدرت «کسی» شود.

با ورود نهادهای امنیتی به مدیریت ورزشی، ورزش به‌‌تدریج از میدانی نسبتا مستقل به زیرمجموعه‌ای وابسته به میدانِ سیاستِ اقتدارگرا تبدیل شد و قواعد بازی به‌دست مدیران امنیتی-نظامی یا مدیران دست‌نشانده‌، به نفع قدرت مسلط تغییر می‌کند.

وقتی نیروهای سپاهی ریاست فدراسیون‌ها، کمیته‌های ورزشی و باشگاه‌ها را به دست می‌گیرند و انتخابات فدراسیون‌ها را مهندسی می‌کنند، در واقع می‌گویند که سرمایه مشروع در میدان تازه‌ای که ساخته‌ایم، دیگر بدن ورزیده، تعداد مدال‌ها و محبوبیت اجتماعی نیست؛ «وفاداری به من و سکوت در برابر من» است.

در چنین میدانی، بدن ورزیده و محبوبیت اجتماعی‌ ورزشکار مستقل، تهدیدی تحمل‌ناپذیر علیه میدان سیاست اقتدارگرا تلقی می‌شود؛ پس باید بی‌اعتبار و شکسته و در شدیدترین حالت حذف شود.

در چنین ساختاری، ورزشکار دیگر یک کنشگر آزاد نیست، بلکه یا باید سرمایه نمادین خود را در خدمت قدرت بگذارد، یا هزینه استقلالش را با حذف، زندان و مرگ بپردازد.

مدیریت ترس، کنترل مرگ

سرکوبگران پس از کشتنِ ماهان مردانی به ضرب دو گلوله جنگی، اجازه ندادند پیکر او در گورستان شهر قدس، شهر محل زندگی‌اش در حاشیه جنوب غربی تهران، دفن شود.

بدن ورزیده اما بی‌جان‌شده‌ ماهان به‌شرطی به خانواده‌اش تحویل داده شد، که او را در گورستان یکی از روستاهای حاشیه تهران به خاک بسپارند؛ بدون حق سوگواری و بدون حضور جمعیت.

این خشونت عریان که تا لحظه‌ دفن بدنِ سیاسی‌شده ورزشکار ادامه یافت، شاهدی دیگر بر این واقعیت است که قتل ورزشکاران، به‌ویژه آنها که در سطح محلی شناخته‌شده‌ترند، محبوبیت و نفوذ بیشتری دارند و اندام‌شان تجسم صریح‌تری از «قدرت» است، تصادفی نیست.

این بخشی از معماری قدرت و سرکوب است؛ تصمیمی سیاسی در پی سال‌ها تدارک و برنامه‌ریزی امنیتی گام‌به‌گام و حساب‌شده برای هشدار به جامعه.