رسانههای ایران: آلومینیوم اراک و پتروشیمی ماهشهر هدف حمله قرار گرفت
رسانههای ایران گزارش دادند بامداد چهارشنبه چند مرکز صنعتی از جمله پتروشیمی امیرکبیر، پتروشیمی بندر امام، پتروشیمی فجر ماهشهر و کارخانه آلومینیوم اراک هدف حمله هوایی قرار گرفتند.
بر اساس گزارشها، بامداد چهارشنبه صدای وقوع پنج انفجار در تبریز شنیده شد.
در پی طرح ایده دریافت عوارض از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز، گزارش بایرد مریتایم بررسی کرده است که آیا ایران از نظر حقوق بینالملل میتواند این آبراه طبیعی بینالمللی را به مسیر عوارضی تبدیل کند یا نه؛ مسیری که حدود یکپنجم نفت جهان از آن عبور میکند.
در این گزارش که سهشنبه ۱۸ فروردین منتشر شد، آمده است که در چارچوب تنشها و درگیریهای اخیر در منطقه، ایده دریافت هزینه از کشتیهای عبوری بهعنوان بخشی از یک توافق احتمالی مطرح شده است. بر اساس این طرح، کشتیها ممکن است ملزم به ثبت و دریافت مجوز برای عبور شوند و در قبال آن هزینهای بپردازند، هرچند جزئیات رسمی و سازوکار آن منتشر نشده است.
تفاوت تنگه هرمز با کانال سوئز و پاناما
از آنجا که کانال سوئز و کانال پاناما بابت عبور کشتیها عوارض دریافت میکنند، این پرسش مطرح شده است که آیا میتوان تنگه هرمز را نیز مشمول مقررات مشابه دانست یا خیر.
تنگه هرمز یک آبراه طبیعی است که خلیج فارس را به دریای عمان و آبهای آزاد متصل میکند. از نظر حقوق بینالملل، این تنگه در زمره «تنگههای مورد استفاده برای کشتیرانی بینالمللی» طبقهبندی میشود.
بر اساس کنوانسیون حقوق دریاها سازمان ملل، کشتیها در چنین تنگههایی از حق «عبور ترانزیتی» برخوردارند؛ حقی که به معنای عبور پیوسته و بدون مانع است و کشورهای ساحلی نمیتوانند برای عبور عادی از آن عوارض وضع کنند، مگر در قبال ارائه خدمات مشخص دریایی.
در مقابل، کانال سوئز در مصر و کانال پاناما در آمریکای مرکزی مسیرهای مصنوعی هستند که با سرمایهگذاری و مدیریت دولتهای مشخص ساخته شدهاند. این کشورها بر اساس قوانین ملی و توافقهای بینالمللی، حق دریافت عوارض از کشتیهای عبوری را دارند و این عوارض یکی از منابع درآمدی آنهاست. تفاوت اساسی در این است که کانالها ساخته دست انسان و در مالکیت و مدیریت یک دولت مشخص هستند، در حالی که تنگه هرمز یک گذرگاه طبیعی بینالمللی است.
تنگههای مهم دیگری مانند تنگه مالاکا میان مالزی و اندونزی یا تنگه جبلالطارق نیز مشمول همین اصل هستند و عبور از آنها بهطور معمول رایگان و بر اساس قواعد آزادی ناوبری انجام میشود.
موضوع کنترل یا محدودسازی عبور در تنگه هرمز سابقهای طولانی در تنشهای منطقهای دارد و در دورههای مختلف، مقامهای جمهوری اسلامی تهدید کردهاند که در صورت افزایش فشارهای خارجی، عبور نفتکشها را مختل خواهند کرد. با این حال، ایده دریافت رسمی عوارض بهعنوان یک سازوکار دائمی و قانونی، در دورههای عادی و صلحآمیز پیگیری و اجرا نشده است.
دلیل اصلی آن موانع حقوقی و سیاسی گسترده است. قواعد تثبیتشده حقوق دریاها، حتی برای کشورهایی که کنوانسیون حقوق دریاها را تصویب نکردهاند، بهعنوان عرف بینالمللی الزامآور شناخته میشود. هرگونه تلاش برای دریافت عوارض از عبور عادی کشتیها میتواند با واکنش گسترده قدرتهای دریایی و کشورهای واردکننده انرژی روبهرو شود و به افزایش تنشهای دیپلماتیک یا حتی نظامی بینجامد.
به همین دلیل، تا پیش از شرایط بحرانی اخیر، تنگه هرمز مانند سایر تنگههای بینالمللی عمل میکرد و کشتیها بدون پرداخت عوارض عبور میکردند. مطرح شدن دوباره این ایده در فضای جنگ و تنش، بیشتر در چارچوب فشار سیاسی و ابزار چانهزنی ارزیابی میشود تا یک سیاست پایدار حقوقی.
موانع اجرای عملی
اجرای چنین طرحی با موانع جدی حقوقی، سیاسی و اقتصادی روبهروست. از نظر حقوقی، دریافت عوارض از عبور عادی کشتیها با اصل «عبور ترانزیتی» در تنگههای بینالمللی در تعارض است؛ اصلی که بر اساس قواعد تثبیتشده حقوق دریاها، عبور پیوسته و بدون مانع شناورها را تضمین میکند و تنها اجازه دریافت هزینه در قبال خدمات مشخص دریایی را میدهد. به همین دلیل، هرگونه تعیین عوارض برای صرف عبور میتواند با اعتراض گسترده حقوقی کشورها مواجه شود.
از نظر سیاسی نیز تنگه هرمز بهعنوان شریان اصلی انتقال انرژی جهان اهمیت راهبردی دارد و کشورهای حاشیه خلیج فارس، واردکنندگان بزرگ نفت در آسیا و قدرتهای دریایی همواره بر آزادی ناوبری در این مسیر تاکید کردهاند. هر اقدام یکجانبه برای تغییر وضعیت حقوقی یا عملی این گذرگاه میتواند تنشهای دیپلماتیک را افزایش دهد و حتی به حضور و مداخله بیشتر نیروهای دریایی خارجی در منطقه منجر شود.
در بعد اقتصادی نیز هرگونه افزایش هزینه یا محدودیت در این مسیر میتواند به بالا رفتن قیمت نفت، افزایش هزینه بیمه کشتیها و اختلال در زنجیرههای تامین جهانی بینجامد. با توجه به سهم بالای تنگه هرمز در انتقال انرژی، پیامدهای چنین تصمیمی محدود به منطقه نخواهد بود و بازارهای جهانی را تحت تاثیر قرار خواهد داد.
بر اساس تحلیل ارائهشده در گزارش بایرد مریتایم، اگرچه ایران در شرایط تنش و درگیری ممکن است بتواند کنترل عملی بیشتری بر تردد در تنگه هرمز اعمال کند، اما تبدیل رسمی این آبراه به یک مسیر عوارضی با چارچوبهای تثبیتشده حقوق بینالملل و موازنههای سیاسی و اقتصادی جهانی در تعارض است. به همین دلیل، تحقق چنین طرحی با موانع جدی روبهرو خواهد بود.
گزارش اختصاصی اخیر ایراناینترنشنال مبنی بر اختلاف شدید پزشکیان و فرماندهان سپاه پاسداران از تعمیق بیسابقه شکاف در رأس هرم قدرت، پرده از واقعیتی برمیدارد که خروجی آن یک کودتای ساختاری برای یکدستسازی قدرت در آستانه انتقال کامل جانشینی از دیکتاتور کشته شده ایران به فرزندش است.
از این فرزند اما حتی هیچ خط و نشانی دیده نشده و سپاه پاسداران با ساخت یک بستر لازم این جانشینی را به نفع خود مدیریت میکند.
برخورد تند مسعود پزشکیان با حسین طائب، فراتر از یک مجادله سیاسی، در واقع مواجهه «رییسجمهوری بیاختیار» با «کارگزارِ رهبرِ غایب» است. در حالی که کانون قدرت جمهوری اسلامی امروز در پناهگاههای زیرزمینی سپاه پاسداران است و این فرماندهان مسیر جنگ و فاجعه را برگزیدهاند، بدنه عملیاتی و نیروهای پیاده نظام دستگاه جنگ و سرکوب در خیابانها با گرسنگی و فروپاشی لجستیکی دست و پنجه نرم میکنند؛ وضعیتی که نشاندهنده یک بنبست راهبردی میان رویاهای جاهطلبانه کانون قدرت و واقعیتِ ویرانِ میدان است.
تقابل عروسک خامنهای با معمار انتقال قدرت به خامنهای
دیدار میان مسعود پزشکیان و حسین طائب، نمادِ عریانِ بیاثری نهاد ریاستجمهوری در ساختار فعلی است. طائب که بهعنوان هماهنگکننده اصلی سپاه و مهره کلیدی در پروژه به قدرت رساندن مجتبی خامنهای شناخته میشود، در این ملاقات نه بهعنوان یک مقام امنیتی، بلکه در قامت نماینده تامالاختیارِ هسته پنهان قدرت ظاهر میشود.
حذف چهرههای دفتر علی خامنهای همچون حجازی و گلپایگانی(با سابقه مخالفت برای به صدر نشاندن مجتبی) در اینجا نشان میدهد صحنهگردان جدید حاکمان واقعی جمهوری اسلامی امروز کسانی هستند که رابطهشان با سپاه پاسداران از پیش تعیین شده بود.
فریادهای پزشکیان علیه سیاستهای جنگطلبانه سپاهیان، در واقع ناله ناتوانیِ بازیچهای است که علی خامنهای تنها برای نمایش مشروعیت از آن استفاده کرده بود و اکنون او را مجبور به تمکین از فرامین سپاه کردهاند.
این تقابل نشان میدهد که دولت در ایران عملا به یک پوسته توخالی تبدیل شده و تصمیمات کلان نه در پاستور، بلکه در لایههای پنهانی اتخاذ میشود که طائب وظیفه هماهنگی و ابلاغ آنها را بر عهده دارد.
کودتای ژنرالهای بیحکم؛ آرایش جنگی برای بلعیدن قدرت
در لایه نظامی، شاهد نوعی «کودتای درونی» از سوی حلقهای از فرماندهان هستیم که بدون طی کردن روالهای قانونی و تنها با اتکا به فرامین مستقیم و پنهانی، هدایت ماشین جنگی نظام را به دست گرفتهاند. احمد وحیدی در حالی به عنوان فرمانده سپاه نقشآفرینی میکند که هیچ حکم رسمی برای این جایگاه ندارد و تنها با تکیه بر جایگاهش به عنوان جانشین فرمانده کل سپاه (منصوب علی خامنهای)، به همراه علی عبداللهی و عزیز جعفری، مسیر برخورد نظامی را پیش میبرد.
این مثلث قدرت که از سوی چهرههایی چون محسن رضایی، محمدباقر ذوالقدر و سمتی دیگر محمدباقر قالیباف پشتیبانی میشود، هدفی فراتر از جنگ منطقهای را دنبال میکند؛ آنها در حال تثبیت هژمونیِ جریانی هستند که قرار است گذار به دوران پس از علی خامنهای را تضمین کند، حتی اگر این مسیر به قیمت نابودی زیرساختهای کشور و فاجعه ملی تمام شود.
ارتش گرسنه و فروپاشی در لایه پشتیبانی
بزرگترین تناقض این آرایش جنگی، شکاف عمیق میان نقشههای بلندپروازانه فرماندهان کودتاگر و واقعیتِ میدانیِ نیروهای تحت امر آنهاست. گزارشهای میدانی از وضعیت نیروهای سپاه و بسیج، توصیفگر ارتشی است که به تعبیر نظامی «دیگر روی شکمش راه نمیرود».
گرسنگی سربازان، توزیع غذای فاسد، خوابیدن نیروها در خیابان بهدلیل تخریب پایگاهها و از همه مهمتر، قطع شدن شریانهای مالی ناشی از فلج شدن بانک سپه، نشاندهنده یک شکست لجستیکی تمامعیار است. نظامی که حقوق سربازش را پرداخت نمیکند و توان تامین جیره اولیه او را ندارد، در حالی به سمت تشدید تنش حرکت میکند که بدنه عملیاتیاش بهدلیل خستگی مفرط و تضعیف روحیه، در آستانه نافرمانی قرار گرفته است.
این بنبست، یعنی جمهوری اسلامی در حالی بهدست «کارگزاران مجتبی خامنهای» به سمت جنگ هدایت میشود که ابزار اصلی این جنگ، یعنی نیروی انسانی، در ابتداییترین سطوح معیشتی فروپاشیده است.
بنبست نهایی؛ فاجعه در سایه توهم قدرت
واقعیتِ صحنه نشان میدهد که هشدارهای پزشکیان درباره فروپاشی اقتصادی و فاجعه عظیم، اگرچه از نظر کارشناسی دقیق است اما کامل نیست چراکه اقتصاد جمهوری اسلامی پیش از جنگ هم اقتصادی پویا و شکوفا نبود که حالا در آستانه فروپاشی قرار بگیرد. دولتهای ناتوان در جمهوری اسلامی توان کنترل تورم را نداشتهاند و تنها هنر آنها به تعویق انداختن فاجعهها بوده است.
با همه اینها همین هشدارهای نیمبند در گوشِ فرماندهانی که سرنوشت خود را به بقای هسته سخت قدرت گره زدهاند، شنیده نمیشود. نظام در وضعیتی قرار گرفته که رأس آن (سپاه و صحنهگردانان غیررسمی دفتر رهبر غایب جمهوری اسلامی) درگیر بازی قدرت برای جانشینی و تنشزایی بینالمللی است، میانهاش (دولت) بازیچهای بیاراده و شکستخورده است، و قاعده آن (بدنه نظامی و اقتصادی) دچار اضمحلال و گرسنگی شده است.
این تضادِ ساختاری میان «اراده به جنگ در بالا» و «فقدان توانِ بقا در پایین»، جمهوری اسلامی را به نقطهای رسانده است که در آن فاجعه نه یک احتمال، بلکه یک حتمیتِ گریزناپذیر است که از درونِ همین شکافهای لجستیکی و سیاسی سر بر خواهد آورد.
شاهزاده رضا پهلوی در پیامی ویدیویی خطاب به ارتشیان ایران، آنها را به ایفای «نقش ملی» و دفاع از «ملک و ملت» فراخواند و با انتقاد از سکوت و بیعملی نظامیان در برابر نیروهای وابسته به جمهوری اسلامی و گروههای خارجی، از آنها خواست کنار مردم بایستند و برای نجات ایران وارد میدان شوند
شاهزاده رضا پهلوی در این پیام گفت: «شما میراثدار سرداران میهنپرست و خوشنام این سرزمیناید؛ از آریوبرزن و بهرام چوبین و سورنا، تا بابک خرمدین و یعقوب لیث و مازیار، تا جهانبانی و خسروداد و رحیمی. چگونه میتوانید در برابر جولان و رجزخوانی عوامل بیگانه و جنایتکار وابسته به جمهوری اسلامی در خیابانهای ایران، از حشدالشعبی و حزبالله لبنان، تا تروریستهای افغانی و پاکستانی، سکوت و بیعملی پیشه کنید؟»
او افزود: «جمهوری اسلامی و سپاه تروریستی و سرکوبگرش، در برابر دیدگانتان دهها هزار تن از پاکترین و شجاعترین فرزندان این کشور را سلاخی کردند و هر روز شماری دیگر را به کام مرگ میفرستند. این اشغالگرانِ خاک ایران، با جنون ویرانگر و آخرالزمانی، کشور را در آستانه نابودی قرار دادهاند»
شاهزاده رضا پهلوی اضافه کرد: چگونه چشم بر این واقعیتها بستهاید و از ایفای نقش در دفاع از مُلک و ملت کناره گرفتهاید؟ تاریخ و نسلهای آینده ایران، چگونه درباره شما داوری خواهند کرد؟ پیمان و تعهد ملی و میهنی خود را بهیاد آورید. به میدان بیایید. از شرافت و اعتبار ارتش ملی ایران در برابر جمهوری اسلامی و مزدوران بیگانهاش دفاع کنید»
شاهزاده رضا پهلوی در پایان از «ملت بزرگ ایران» خواست: «با صدای رسا، خواستار ایفای نقش ملی ارتش شوید. از آنها بخواهید به وظیفه خود در قبال میهن و ملت عمل کنند. تا بیش از این دیر نشده، در کنار ملت بایستند و ایران را نجات دهند»
پس از تعیین ضربالاجل دونالد ترامپ مبنی بر هدف قرار دادن نیروگاهها و پلهای ایران، شماری از شهروندان در پیامهایی به ایراناینترنشنال، نگرانی خود را از حمله به زیرساختهای حیاتی ابراز کردند. در عین حال، برخی دیگر بقای جمهوری اسلامی را خطرناکتر از آسیب به زیرساختها خواندند.
مهلت ۱۰ روزه ترامپ برای رسیدن به توافق با جمهوری اسلامی و بازگشایی تنگه هرمز، ساعت ۳:۳۰ بامداد چهارشنبه ۱۹ فروردین (به وقت تهران) به پایان میرسد.
رییسجمهوری آمریکا پیشتر با تهدید سران جمهوری اسلامی به راه انداختن «جهنم» در ایران، گفته بود پایان این ضربالاجل روز حمله به تمام «نیروگاهها و پلها» خواهد بود.
نگرانی از قطع آب و برق و تهدید جان بیماران
بخش قابل توجهی از پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال در این زمینه، بر نگرانی از پیامدهای قطع احتمالی آب و برق و تاثیر آن بر زندگی روزمره و سلامت بیماران تاکید دارد.
یک شهروند نوشت: «ما در تهران نگران حمله به زیرساختهای انرژی هستیم؛ قطع برق و آب شرایط سخت زندگی را بدتر و مردم را فرسوده میکند.»
شهروند دیگری با اشاره به بیماران گفت: «لطفا فقط خود رژیم را ساقط کنید؛ با قطع برق، جان بسیاری از بیماران به خطر میافتد.»
در پیام دیگری آمده است: «از آمریکا و اسرائیل میخواهم نیروگاههای برق را نزنند، چون خود سپاه از زجر کشیدن مردم بیشتر خوشحال میشود.»
همزمان با این ابراز نگرانیها، مقامهای دولتی و نظامی جمهوری اسلامی، بهطور علنی از مردم خواستهاند تا بهعنوان مانعی در برابر حملات هوایی عمل کنند و کودکان، نوجوانان و غیرنظامیان به سمت نیروگاهها و مراکز حساس بروند و سپر انسانی بسازند.
علیرضا رحیمی، معاون امور جوانان وزارت ورزش و جوانان، از مردم درخواست کرده است سهشنبه ۱۸ فروردین در اطراف نیروگاههای برق کشور تجمع کنند.
حسین یکتا، از فرماندهان سپاه پاسداران، نیز با حضور در صداوسیما مستقیما والدین را خطاب قرار داد و خواستار اعزام کودکان به نقاط حساس شد.
یکی از کارکنان نیروگاه برق نکا در پیامی به ایراناینترنشنال گفت مدیران مجموعه همه مرخصیها را لغو کردهاند و اجازه نمیدهند پرسنل از نیروگاه بیرون بروند.
به گفته این شهروند، مدیران نیروگاه تاکید کردهاند همه کارکنان باید برای جلوگیری از هدف قرار گرفتن این تاسیسات اطراف آن زنجیره انسانی تشکیل دهند.
شهروندی دیگر با اشاره به ساختن این سپر انسانی در کنار تهدیدات ترامپ، گفت: «میدانم که همه این اتفاقات تقصیر جمهوری اسلامی است، اما امیدوارم ترامپ نیروگاههای مهم کشور را نزند. این نیروگاهها سرمایههای مردم کشور است و نباید تخریب شود.»
تاکید برخی شهروندان بر «خطر بیشتر» تداوم جمهوری اسلامی
در مقابل، شماری از شهروندان گفتند با وجود نگرانی از آسیب به زیرساختها، ادامه حیات جمهوری اسلامی را تهدیدی بزرگتر میدانند.
در یکی از پیامها آمده است: «ما از زدن زیرساختها میترسیم، اما بیشتر از آن از ماندن جمهوری اسلامی میترسیم. اگر بمانند، قطعا شاهد اعدامها و سرکوبهای زیادی خواهیم بود. تحمل میکنیم، برای نابودی اینها؛ یکبار برای همیشه.»
شهروند دیگری نوشت: «قطع آب و برق بهشدت ترسناک و استرسآور، اما ماندن جمهوری اسلامی وحشتناکتر است.»
در روزهای گذشته شماری از شهروندان از ذخیره آب، خشکبار، غذاهای فوری بستهبندی، کنسروها، خرید شمع، چراق قوه، باتری و حتی تجهیزات برق خورشیدی به منظور مقابله با احتمال قطع برق خبر داده بودند.
مخاطبی با اشاره به احتمال بروز خاموشی گسترده، گفت با اینکه قطعی برق و از بین رفتن زیرساختهای کشور برای مردم خیلی سخت است، اما خیلیها حاضرند «چند سال سختی بکشند تا جمهوری اسلامی و مزدورانش از بین بروند».
شهروندی دیگر نیز در پیامی مشابه گفت: «برای من مهم فقط حذف جمهوری اسلامی است؛ زیرساختهای ما جوانانمان بودند که کشته شدند.»
«مراکز حکومتی را به جای زیرساختها بزنید»
در میان پیامها، برخی شهروندان از آمریکا و اسرائیل خواستند مراکز حکومتی را به جای زیرساختهای عمومی هدف قرار دهند.
در یکی از پیامها آمده است: «اگر به جای زیرساختها، حوزههای علمیه، مراکزی مانند دانشگاه امام صادق و دفاتر ائمه جمعه هدف قرار بگیرند، موثرتر از این تهدید است که زیرساختها زده شوند.»
شماری از شهروندان نیز با یادآوری تجربه قطعیهای آب و برق در سالهای گذشته، از وضعیت زیرساختها در کشور انتقاد کردند.
در یکی از پیامها آمده است: «وقتی در گرمای شدید جنوب، سر ظهر و در اوج گرما، چهار ساعت برق و آب قطع میشد، چرا کسی به فکر بیماران نبود؟»
شهروند دیگری نوشت: «کدام کشوری شب تا صبح آب لولهکشی مردم را قطع میکند؟ کدام کشوری در وسط تابستان و گرمای شدید برق مردم را قطع میکند؟»
در پیام دیگری نیز آمده است: «قطع آب و برق خیلی سخت است؛ آنقدر که تصورش هم اضطراب شدید میآورد. اما مگر با این حکومت ما آب و برق داشتیم؟ تحمل میکنیم تا اینها بروند.»
بحران انرژی در سالهای اخیر در ایران شدت بیشتری گرفته و در بسیاری از روزهای سال در هر چهار فصل، آب و برق به صورت مستمر و روزانه قطع بوده است.
برخی مخاطبان با اشاره به این مشکلات زیرساختی در سالهای گذشته، ادامه وضعیت موجود را تهدیدی جدی برای آینده ارزیابی کردند.
در یکی از پیامها آمده است: «مطمئن باشید اگر جمهوری اسلامی بماند، امسال صد برابر از پارسال شرایط بدتری خواهیم داشت.»
امانوئل مکرون، رییسجمهوری فرانسه، و ژان نوئل بارو، وزیر امور خارجه این کشور ، اعلام کردند سسیل کوهلر و ژاک پاریس، دو شهروند فرانسوی که پس از ماهها زندان بهصورت مشروط آزاد شده بودند، سهشنبه ۱۸ فروردین خاک ایران را ترک کردهاند.
امانوئل مکرون گفت: «سسیل کوهلر و ژاک پاریس ایران را ترک کردهاند و اکنون برای همیشه آزاد هستند.»
او افزود این دو شهروند در تماس تلفنی با او از احساسات و شادی خود برای دیدار دوباره با کشورشان و عزیزانشان گفتهاند.
سسیل کوهلر و ژاک پاریس پیشتر به اتهام «جاسوسی به نفع سرویس اطلاعاتی فرانسه، اجتماع و تبانی برای ارتکاب جرم بر ضد امنیت کشور» بازداشت و به بیش از ۳۰ سال زندان محکوم شده بودند. دولت فرانسه این احکام را محکوم و بارها خواستار آزادی فوری آنها شده بود.
امانوئل مکرون، رییسجمهوری فرانسه، در مهر ۱۴۰۴ و پس از آزادی یک گردشگر فرانسوی-آلمانی، به صراحت خواستار آزادی این دو شهروند شده بود. پاریس همچنین در ۲۴ مهر ۱۴۰۴ محکومیت سنگین آنها را محکوم کرد. در ۱۴ آبان ۱۴۰۴ نیز گزارشهایی درباره مذاکرات محرمانه دولت فرانسه با جمهوری اسلامی برای آزادی این دو شهروند فرانسوی منتشر شد.
به گزارش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلام، ایرنا، آزادی این دو نفر در چارچوب تفاهمی میان تهران و پاریس انجام شد. بر اساس این تفاهم، دولت فرانسه متعهد شد شکایت خود علیه جمهوری اسلامی را در دیوان بینالمللی دادگستری پس بگیرد و زمینه آزادی مهدیه اسفندیاری را فراهم کند.
مهدیه اسفندیاری که در فرانسه بازداشت شده بود، از سوی مقامهای فرانسوی به نقض تحریمها و فعالیتهای مالی مرتبط با ایران متهم شده بود.
ایرنا گزارش داد او چند هفته پیش و در چارچوب همین توافق آزاد شد و دولت فرانسه نیز پیش از آزادی دو شهروند خود، شکایتش از جمهوری اسلامی را در دیوان بینالمللی دادگستری به طور رسمی پس گرفت.