نویسنده در ابتدای یادداشت خود تاکید کرده است: «اکنون که جنگ ایران وارد ششمین هفته خود شده است، هنوز نمیدانیم این جنگ چگونه یا چه زمانی پایان خواهد یافت. اما میدانیم که این جنگ اهمیت دارد. بسیار زیاد. همه جنگها برای کسانی که درگیر آنها هستند اهمیت شدیدی دارند، اما هر جنگی برای کل جهان مهم نیست. جنگ ایران چنین است، و هر قدرت بزرگ و نزدیک به بزرگ در حال تنظیم راهبردهای سیاست خارجی خود در پرتو جنگی است که سیاست جهانی را از نو شکل میدهد.»
او سپس در ادامه به بررسی تاثیرات این جنگ بر قدرتهای بزرگ جهانی از چین و هند گرفته تا روسیه و اروپا و خود آمریکا پرداخته و نوشته است: «چین هزاران کیلومتر از خلیج فارس فاصله دارد، اما هم بهدلیل نیاز خود به نفت خلیج فارس و هم بهخاطر تاثیرات جنگ ایران بر همسایگان و شرکای تجاری چین، این درگیری آثار عمدهای بر پکن گذاشته است. برخی از این آثار، از نگاه شی جینپینگ، مثبت هستند. بازگشت چین به برنامهاش برای ساخت جزایر جدید در دریای جنوبی چین تقریبا در واشینگتن بیتوجه مانده است؛ جایی که توجه بهطور کامل بر خاورمیانه متمرکز شده است. اما چین از افزایش قیمت سوخت استقبال نمیکند و اقتصاد وابسته به صادرات آن از هر رکود جهانی آسیب سختی خواهد دید.»
بهنوشته راسل مید، میتوان انتظار داشت پکن با شدت بسیار بیشتری بر کسب توانایی اعمال قدرت در خلیج فارس و پیرامون آن تمرکز کند. چین تاکنون توانسته است از رابطهاش با پاکستان برای تقویت نفوذ دیپلماتیک و امنیتی خود بر تحولات خاورمیانه بهره ببرد. این امر به احتمال زیاد، از جمله، به تشدید رقابت چین و هند در اقیانوس هند و خلیج فارس منجر خواهد شد. چین به دنبال دسترسی بیشتر به بنادر و مسیرهای راهبردی خواهد بود و هند برای ناکام گذاشتن این طرحها تلاش خواهد کرد.
در یادداشت والاستریت ژورنال آمده است: «ژاپن نیز دریافته است که فاصله، این کشور را از رویدادهای خاورمیانه مصون نمیکند. در عین حال، توکیو درک میکند که تردیدها درباره رییسجمهوری ترامپ، آن را از نیازش به رابطهای قوی با یک ایالات متحده نیرومند بینیاز نمیکند. تلاشهای چین برای افزایش قدرت و نفوذ خود در خلیج فارس و در امتداد مسیرهای اصلی دریایی، تهدیدهایی راهبردی برای دسترسی ژاپن به منابع خلیج فارس ایجاد میکند. توکیو بهخوبی میداند که بدون قدرت آمریکا، دسترسی به نفت و گاز خلیج فارس به دمدمیمزاجیهای یک حکومت در ایران وابسته خواهد شد که در آن متعصبان مذهبی همسو با روسیه و چین قدرت را در دست دارند. انتظار میرود ژاپن تلاشهای خود برای تجدید تسلیح، گسترش شراکتهای امنیتی با کشورهای دوست همسایه، و حفظ نزدیکترین روابط ممکن با واشینگتن غیرقابل پیشبینی را دوچندان کند.»
برای هند، از نظر والتر راسل مید، شوک جنگ ایران عمیق بوده است. این کشور از قیمتهای بالای انرژی و اختلال در کشتیرانی و سفر، ضربه اقتصادی جدی خورده است. افزون بر این، رقیب هند، پاکستان، درست در زمانی که رابطه خود را با چین عمیقتر کرده، توانسته است خود را وارد قلب دیپلماسی خاورمیانه کند. پاکستان، بهعنوان همسایه ایران و کشوری با اکثریت سنی و دارای پیوندهای تاریخی با کشورهای عربی خلیج فارس، جایگاه مناسبی برای ایفای نقش میانجی در گفتوگوهای صلح دارد. موفقیت اسلامآباد در معرفی خود به واشینگتن بهعنوان یک میانجی بالقوه، به این کشور نفوذ دیپلماتیک تازهای بخشیده است که هند اکنون باید برای مقابله با آن تلاش کند.
در ادامه این یادداشت، جنگ ایران برای اروپا، نمونه دیگری از کاهش اهمیت این قاره در امور جهانی، مشکلات حفظ رابطهای مثبت با آمریکا در دوران ترامپ، و دشواری همسو کردن سیاستهای کشورهای اروپایی در مسائل مهم قلمداد شده است.
بهنوشته راسل مید، کشورهای اروپایی در تصمیم آغاز جنگ مورد مشورت قرار نگرفتند، نفوذ آنها بر روند جنگ بسیار اندک یا نزدیک به صفر بوده، و بعید است منافعشان در صدر ذهن کسانی باشد که در نهایت به جنگ پایان میدهند. شاید بدتر از همه این باشد که این جنگ بیش از آنکه کشورهای اروپایی را متحد کند، آنها را از هم جدا کرده است. در حالی که آقای ترامپ و جنگ ایران تقریبا در همه جای اتحادیه اروپا بسیار نامحبوب هستند، ایتالیا و اسپانیا اقداماتی انجام دادهاند تا برای تلاش جنگی آمریکا مانع ایجاد کند، در حالی که آلمان و رومانی حمایت بیشتری از واشینگتن از خود نشان دادهاند.
نویسنده سپس به وضعیت روسیه پس از جنگ ایران پرداخته و نوشته است پس از طرفهای درگیر واقعی، شاید روسیه بیشترین چیزها را برای از دست دادن در این جنگ داشته باشد. کمبود سوخت در مقطعی حساس، درآمدهای نفتی روسیه را افزایش داده است و جنگی طولانیتر احتمالا به معنای تقاضای بیشتر برای نفت و گاز روسیه با قیمتهای بالاتر در بازارهای بیشتری در سراسر جهان خواهد بود. فراتر از آن، منافع روسیه پیچیدهتر است. توانایی اوکراین در فروش تخصص پهپادی خود به کشورهای عربی خلیج فارس، حتما برای کرملین شوکی ناخوشایند بوده است. افزایش تلخی روابط میان ایران و همسایگان عرب آن نیز برای تلاشهای روسیه جهت حفظ پیوندهای عمیق خود با ایران و در عین حال توسعه همکاری با کشورهایی مانند امارات متحده عربی مشکلآفرین است. در همین حال، خطر بیگانه کردن دولت ترامپ رو به افزایش است. کرملین ممکن است از تلافی حمایت آمریکا از اوکراین از طریق کمک به حکومت ایران برای هدف قرار دادن تاسیسات آمریکایی در خلیج فارس، تا حدی رضایت عاطفی به دست آورد، اما هزینههای چنین اقدامی میتواند بالا باشد.
از منظر روسیه، بدترین پایان ممکن برای این جنگ، فروپاشی رژیم ایران و پایان انزوا و جدایی طولانی ایران از غرب خواهد بود. این امر، مسکو را از یک متحد محروم میکند و ارزش ادراکشده ائتلاف با روسیه را در میان مستبدان جهان کاهش میدهد. پیوستن ایران به غرب همچنین به هدفی که ولادیمیر پوتین بیش از همه عزیز میدارد، یعنی بازگرداندن قدرت روسیه در سراسر قلمرو اتحاد جماهیر شوروی سابق، آسیب جدی وارد میکند.
از نگاه نویسنده، ادغام دوباره ایران در اقتصاد جهانی به توسعه مسیرهای متعدد خط لوله و حملونقل برای صادرات نفت، گاز و مواد معدنی از جمهوریهای محصور در خشکیِ سابق شوروی در آسیای مرکزی منجر خواهد شد، و احتمالا هر امیدی را برای اینکه مسکو بتواند بار دیگر بر هر یک از آنها سلطه پیدا کند، از میان خواهد برد.
بهنوشته راسل مید، از دیدگاه آمریکا، افزایش پویایی اقتصادی آسیای مرکزی و در عین حال کاهش وابستگی آن به چین و روسیه، شانس دستیابی به صلحی پایدار در بلندمدت در جهان را بهطور چشمگیری بهبود خواهد بخشید.
نویسنده در پایان یادداشت خود نوشته است: «این جنگ به همه ما نشان میدهد که امنیت خلیج فارس برای همه اهمیت دارد. اگر در پایان جنگ، ایران توانایی بستن تنگه هرمز را حفظ کند، هر کشوری روی زمین برای دسترسی به سوخت و کالاهای حیاتی به رضایت تهران نیاز خواهد داشت. فارغ از آنکه کسی درباره آقای ترامپ و تصمیم او برای آغاز خصومتها چه فکر میکند، پیروزی سریع و کامل آمریکا بهترین امید را برای آیندهای صلحآمیز در خلیج فارس و فراتر از آن فراهم میکند.»