اقدام علنی و بیپروای جمهوری اسلامی برای حذف نام علی دایی از بلواری در تهران از سوی سخنگوی شورای شهر، پردهبرداری رسمی از استیصال سیستمی است که در برابر اعتبار مردمی و جایگاه اجتماعی، سلاحی جز پاک کردن ندارد.
علیرضا نادعلی سهشنبه چهارم فروردین با طرح بهانه «شکایت مردم از سکوت چهرهها در شرایط جنگی»، در واقع اعتراف کرد که اتهام اصلی دایی، همراهی نکردن با روایتهای رسمی جمهوری اسلامی از درگیری با اسرائیل و آمریکاست.
این پروژه حذف که پیشتر با حملات تند حمید رسایی کلید خورده بود - که مدعی شد «علی دایی اسطوره ملت ایران نیست، اسطوره دشمنان ایران است» - حالا به مرحله اجرا رسیده است؛ غافل از آنکه نامی که همواره خرج مردم شده و در تالار افتخارات فیفا کنار لیونل مسی و کریستیانو رونالدو میدرخشد، با مصوبه شورای شهری که با رای حداقلی و سرسپردگی کامل در خیابان بهشت، برای اکثریت مردم تهران تصمیم میگیرد، از حافظه جمعی پاک نمیشود.
نگاهی به فشارهای سالهای اخیر نشاندهنده یک «جنگ فرسایشی» است که علیه دایی راه افتاده است.
از یک سو، وزیران و نمایندگان مجلس با ادبیاتی شعاری به ثروت او میتازند تا میان او و طبقه متوسط و فرودست شکاف ایجاد کنند و از سوی دیگر، هر کلام او درباره فقر، تورم ۸۰ درصدی و فساد آقازادههایی مانند «هکتور»، با سانسور حکومتی روبهرو میشود و حتی از روی خروجی خبرگزاریهایی که مصاحبه را انجام دادند، حذف میشود.
یادمان نرود کینه جمهوری اسلامی از محبوبیت «شهریار» تا جایی پیش رفت که حتی از بازگرداندن هواپیمای مسافربری حامل خانواده او از آسمان کشور خارجی ابایی نداشت؛ اقدامی که دایی در واکنش به آن پرسید: «آیا میخواستند تروریست بازداشت کنند؟»
پاسخهای کوبنده دایی و زبان صریح او، بیانگر درد دل مردمی است که به قول او «تخممرغ برایشان کالایی لوکس» شده است.
او در آخرین گفتوگوی خود با یادآوری «دکلهای نفتی گمشده»، نه تنها فساد ساختاری را نشانه رفت، بلکه به حاکمیت یادآوری کرد حافظه تاریخی ملت، بسیار دقیقتر از آرشیوهای سانسور شده صداوسیما و رسانههای حکومتی است.
دایی در تمام این سالها، از مصدومیت سنگین هیروشیما تا امروز، همواره بر لبه تیغ حرکت کرده است. او که پیشنهاد سرمربیگری تیم ملی در جامجهانی ۲۰۲۲ را بهدلیل شرایط اجتماعی نپذیرفت، مدتهاست به تکیهگاهی برای مردم به تنگآمده از حکومت تبدیل شده است.
حتی وقتی یکی از پاسداران سپاه قدس در صداوسیما مدعی شد او فقط به خاطر قد بلندش گل میزده و باید از کشور برود تا «تطهیر» شود، دایی با صلابت پاسخ داد: «کسی میرود که آمده باشد، نه کسی که ریشه در این خاک دارد.»
حقیقت آن است که حذف نام دایی، پیش از آنکه تنبیه او باشد، نشانه ترس از مرجعیت اوست.
حاکمیت با حمله به «شهریار»، تنها شکاف میان خود و جامعه را عمیقتر میکند. در نهایت، آنچه باقی میماند، اعتبار مردی است که حتی در روزگار «دلالها و قالتاقها»، شرافت را به معامله نفروخت.
نام او اگر بر تابلوی خیابانها نباشد، در قلب ملتی حک شده که او را به عنوان نماد غرور ملی و صدای بیصدایان میشناسد.