ریحانه قدسی، ۲۲ ساله، در قزوین با شلیک گلوله جان باخت

ریحانه قدسی، شهروند ۲۲ ساله، شامگاه ۱۸ دیماه در شهر قزوین با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی جان باخت.

ریحانه قدسی، شهروند ۲۲ ساله، شامگاه ۱۸ دیماه در شهر قزوین با شلیک گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی جان باخت.

بر اساس روایت یک شهروند از شهرستان نور در استان مازندران، در شبهای اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه، مجروحان اعتراضات از داخل یکی از مراکز درمانی این شهر به نیروهای امنیتی معرفی میشدند.
به گفته این شهروند، شامگاه ۱۸ دیماه دو جوان مجروح برای درمان به یک درمانگاه در نور مراجعه کردند که یکی از آنها آثار جراحت ناشی از سلاح سرد داشت. پس از انجام اقدامات اولیه درمانی، هنگام خروج، مسئولان درمانگاه با پرسوجو درباره علت جراحت، تلاش کردند آنها را عمداً معطل نگه دارند.
این شاهد عینی میگوید دقایقی بعد نیروهای امنیتی وارد درمانگاه شدند و این دو جوان را بهشدت مورد ضربوشتم قرار دادند؛ بهطوری که یکی از مجروحان دچار خونریزی شدید شد. به گفته او، ماموران حتی بخیه زخم یکی از مجروحان را با دست پاره کردند.
بر اساس این روایت، هر دو جوان در نهایت توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند. این شهروند تاکید کرده است که در همان شب، هر فردی که با جراحت مرتبط با اعتراضات برای درمان به این مرکز مراجعه میکرد، به نیروهای امنیتی معرفی میشد.

والاستریت ژورنال در گزارشی به نسل زد پرداخته که دیگر حاضر نیست آینده خود را به یک حکومت دینی واگذار کند. این روزنامه با اشاره به اینکه این نسل در جریان انقلاب ملی ایرانیان به خیابانها آمد، سرکوب خونین آنها و حتی شلیک تیر خلاص به نوجوانان را گزارش کرده است.
والاستریت ژورنال یکشنبه ۱۲ بهمن در گزارشی نوشت اعتراضات سراسری ایران در زمستان امسال، پس از پیوستن گسترده نوجوانان و جوانان، به چالشی بیسابقه علیه موجودیت حکومت جمهوری اسلامی تبدیل شد.
این گزارش که با استناد به گفتوگو با خانوادههای قربانیان و فعالان حقوق بشر تهیه شده، از گستره سرکوبی خونین پرده برمیدارد که هنوز ابعاد کامل آن روشن نشده است.
نوجوانی که هرگز به خانه بازنگشت
پرویز افشاری، پدر سام افشاری، به وال استریت ژورنال گفت آخرین پیامهای پسرش را ۱۷ دی با این مضمون دریافت کرده است: «فردا میخواهم به اعتراضات بروم، ولی به مامان نگو.»
چهار روز بعد، خانواده جسد او را در سردخانهای در شهر کرج یافتند. سام که تازه ۱۷ ساله شده بود، یکی از نوجوانانی بود که در جریان انقلاب ملی ایراانیان به دست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی جان باختند.
به گفته پدرش، خانواده ابتدا تصور میکردند سام بازداشت شده است. اما مسئولان محلی اعلام کردند نام او در فهرست بازداشتیها نیست. خانواده شروع به جستجو در بیمارستانها کردند. در نهایت یک پزشک به آنها گفت سام با اصابت گلوله به پشت سرش در وضعیت بحرانی بستری شده بود، اما نیروهای امنیتی او و چند بیمار دیگر را با خود بردند.
خانواده سپس به سردخانهها مراجعه کردند و پیکر سام را پس از چهار روز در کاور جسد یافتند؛ با آثار اصابت گلوله دوم، که نیمی از صورتش را متلاشی کرده بود. سام مجروح با شلیک تیر خلاص به قتل رسیده بود.
پیشتر نیز مستنداتی به ایراناینترنشنال رسیده بود که از شلیک «تیر خلاص» به مجروحان در جریان انقلاب ملی ایران حکایت داشت.
بر اساس گزارشهایی از کرج، اهواز و زنجان، نیروهای امنیتی پس از تیراندازی به معترضان، با محاصره بیمارستانها و مراکز درمانی مانع انتقال مجروحان میشدند و برخی زخمیها را از داخل بیمارستان ربوده و هدف شلیک دوباره قرار میدادند.
شاهدان عینی از کرج گفتند ماموران در جریان اعتراضات ۱۹ دی بهطور مستقیم به سوی زخمیها شلیک کردند و اجازه امدادرسانی ندادند. پیامهای رسیده از اهواز نیز حاکی است ماموران به معترضان میگفتند «حکم تیر خلاص» دارند.
مرکز اسناد حقوق بشر ایران هم گزارش داد یک معترض مجروح، سه روز از ترس شلیک تیر خلاص نیروهای امنیتی در کیسه مخصوص حمل اجساد پنهان شد تا سرانجام خانوادهاش او را در کهریزک پیدا کردند.
همچنین به گفته رییس یکی از بیمارستانهای زنجان، دستکم ۱۴ پیکر با آثار اصابت گلوله به سر و نشانههای تیر خلاص به این مرکز منتقل شدند.
آیندهای که با گلوله متوقف شد
افشاری به والاستریت ژورنال گفت: «پسرم میتوانست آینده این کشور را بسازد. این حکومت بچههایی را میکشد که فقط آزادی میخواهند.»
سام عاشق شنا کردن بود و در کرج زبان انگلیسی و آلمانی میخواند و قصد داشت برای ادامه تحصیل در رشته فناوری اطلاعات به آلمان نزد پدرش برود. به گفته پدرش تماسهای ویدیویی واتساپ میان آنها گاهی هفتهای سه بار انجام میشد و سام تنها فرزند او بود.
او افزود: «پسرم فقط آزادی میخواست. این حکومت به جای گوش دادن، با گلوله پاسخ او را داد.»
نسلی که به خیابان آمد
بر اساس دادههای سازمان ملل، حدود ۴۲ درصد جمعیت ایران زیر ۳۰ سال سن دارند. این نسل نخستین گروهی است که با دسترسی گسترده به اینترنت و شبکههای اجتماعی رشد کرده و بیش از هر زمان دیگری با جهان خارج ارتباط داشته است.
این ویژگی، به نوشته والاستریت ژورنال نسل زد ایران را به گروهی بدل کرده است که دیگر محدودیتهای اجتماعی و بنبست اقتصادی را نمیپذیرد.
والاستریت ژورنال گزارش داد اعتراضات ابتدا با مشارکت بازاریان و در واکنش به سقوط شدید ارزش پول ملی آغاز شد و مقامهای جمهوری اسلامی با وعده اصلاحات اقتصادی کوشیدند آن را مهار کنند.
اما اعتراضات، پس از ورود گسترده نسل زد، از مطالبات اقتصادی فراتر رفت، شعارها تغییر کرد و به انقلابی ضدحکومتی تبدیل شد، حاکمیت در پاسخ با سرکوبی سریع و گسترده واکنش نشان داد.
قطع اینترنت و پنهانسازی ابعاد جنایت
بهنوشته والاستریت ژورنال، در شب ناپدید شدن سام اینترنت در بیشتر مناطق ایران قطع شد. برای هفتهها ارتباطات بهشدت محدود بود و انتقال اطلاعات با دشواری انجام میشد. بسیاری از گزارشها تنها از طریق استارلینک یا سیمکارتهای خارجی به بیرون از کشور منتقل شد.
شورای سردبیری ایراناینترنشنال پیشتر اعلام کرد: «بزرگترین کشتار تاریخ معاصر ایران» که در جریان آن، دستکم دستکم ۳۶ هزار و ۵۰۰ شهروند ایرانی در ۱۸ و ۱۹ دی عمدتا به دست نیروهای سپاه پاسداران و بسیج به قتل رسیدند، «با دستور شخص علی خامنهای» صورت گرفت.
این در حالی است که مقامهای جمهوری اسلامی اعلام کردند بیش از ۳۱۰۰ نفر کشته شدهاند و بدون ارائه مدرک، این مرگها را به «اقدامات تروریستی» نسبت دادند.
به گفته سازمان «فعالان حقوق بشر در ایران» دستکم ۱۲۴ نفر از جانباختگان زیر ۱۸ سال بودهاند. این در حالی است که بر اساس گزارش والاستریت ژورنال برآورد گروههای دیگر نشان میدهد حدود نیمی از قربانیان متعلق به نسل زد بودهاند.
روایت سه نوجوان دیگر
خانواده سه نوجوان دیگر نیز داستانهایی مشابه روایت کردهاند. یکی از آنها، پسر ۱۶ سالهای از کرمانشاه است که به خانوادهاش گفت «به کتابخانه میرود»، اما هرگز بازنگشت.
دیگری، ربین مرادی، بازیکن ۱۷ ساله فوتبال است که هنگام ترک زمین بازی با خانوادهاش تماس گرفت و گفت قصد دارد در راه بازگشت به اعتراضات بپیوندد. جسد او چهار روز بعد در سردخانه کهریزک تهران پیدا شد.
نوجوان دیگری به نام امیرعلی حیدری، چند روز مانده به تولد ۱۸ سالگیاش، در کرمانشاه در اعتراضها شرکت کرد. به گفته یک خویشاوند پس از گریز از کشور که شاهد قتل امیرعلی بوده است، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ابتدا به سینه او شلیک کردند و سپس با قنداق تفنگ امیرعلی را تا سر حد مرگ زدند.
هالی داگرس، پژوهشگر موسسه واشینگتن، در این ارتباط به وال استریت ژورنال گفت: «جوانان ایرانی میدانند ممکن است با گلوله روبهرو شوند، اما باور دارند آیندهشان ارزش جنگیدن دارد. آنها میخواهند بخشی از جهان باشند، آزادانه خودشان را بیان کنند و با کرامت زندگی کنند.»
گزارش والاستریت ژورنال تاکید میکند که ابعاد کامل این سرکوب خونین هنوز روشن نشده است و با وجود محدودیتهای ارتباطی، روایتها بهتدریج از داخل ایران بیرون میآید. آنچه تاکنون آشکار شده، تصویری است از نسلی که برای آیندهای متفاوت به خیابان آمد و با سرکوبی بیسابقه روبهرو شد.

در روزهای اخیر، روایتهای متعددی از بازداشت خشن کودکان و نوجوانان در تهران و اطراف آن منتشر شده است؛ بازداشتهایی که خانوادهها و معلمان از آن با عنوان «ربایش» یاد میکنند و میگویند با خشونت، ارعاب، بیخبری چندروزه و محرومیت از ابتداییترین حقوق قانونی همراه بوده است.
«اگر شیشه نمیشکست، نمیفهمیدم بچهام را بردهاند»
یکی از مادران به ایراناینترنشنال گفت صبح روز امتحان، فرزندش از مقابل خانه ربوده شده است. به گفته او، اگر شیشه ورودی ساختمان شکسته نمیشد، ممکن بود اصلا متوجه بردن کودکش نشود. این مادر میگوید حدود ۱۰ مرد تنومند که خود را مامور معرفی میکردند، با خشونت فرزندش را بردند.
او افزود: «بچهام گریه میکرد و داد میزد مامان نجاتم بده. پدرش را زدند و به من گفتند خفه شو و تهدید کردند اگر ادامه بدهم، بچه دیگرم را هم میبرند.»
به گفته این مادر، ماموران در پاسخ به این سوال که فرزند ۱۷ سالهاش را کجا میبرند، گفتهاند «اوین». با این حال، این خانواده پس از چهار روز مراجعه به نهادهای مختلف، تنها یک پاسخ شنیدهاند: «اینجا نیست.»
او گفت مقابل زندان اوین از یکی از نگهبانان پرسیده آیا خودش فرزند دارد یا نه و نگهبان پاسخ داده است: «شرمنده، خیلی از ما هم خبر نداریم.»
کودک ۱۴ ساله و وعده «آزادی سریع»
در روایت دیگری، یکی از بستگان یک کودک ۱۴ ساله به ایراناینترنشنال گفت خانواده بهشدت ترسیدهاند و به وعده بازجوها درباره «آزادی سریع» دل بستهاند. او میگوید حتی پس از نشان دادن ویدیوهای اعتراف اجباری، خانواده همچنان امیدوار است که فرزندشان بهزودی آزاد شود.
بهگفته این منبع، این کودک مبتلا به اوتیسم است و فعالیتهای روزمرهاش به بازیهای رایانهای و موسیقی محدود بوده است. مادر این کودک پس از شنیدن خبرهای مربوط به صدور احکام اعدام، دچار اضطراب شدید شده و مدام میپرسد چه باید بکند.
وکیلی که اجازه ورود به پروندهها را ندارد
یک وکیل دادگستری نیز به ایراناینترنشنال گفت بارها برای پذیرش وکالت دانشآموزان و کودکان بازداشتشده مراجعه کرده، اما هیچیک از درخواستهایش پذیرفته نشده است.
بهگفته او، در برخی پروندهها کودکان به اتهامهایی مانند «حمل سلاح سرد» و «تخریب اموال عمومی» متهم شدهاند و در مواردی بدون حضور وکیل و حتی بدون اطلاع خانواده بازجویی شدهاند.
نگهداری در سولهها و آزادی با وضعیت نامناسب
بر اساس اظهارات خانوادهها و وکلا، تعدادی از کودکان نه در زندان یا بازداشتگاههای رسمی، بلکه در سولههایی در اطراف تهران و در شرایط نامناسب نگهداری شدهاند.
بسیاری از آنها نمیدانستند چه اوراقی را امضا میکنند و برخی نیز بدون امضای هیچ سندی به خانواده تحویل داده شدهاند؛ کودکانی که اغلب از نظر روحی و جسمی در وضعیت مناسبی نبودهاند.
روایت رسمی و واقعیت میدانی
در همین حال، وزیر دادگستری جمهوری اسلامی اعلام کرده است که تعدادی از نوجوانان ۱۶ تا ۱۸ ساله بازداشتی در «کانون اصلاح و تربیت» نگهداری میشوند. او همچنین مدعی شده عمده کودکان پس از تعیین تکلیف آزاد شدهاند.
با این حال، یکی از خانوادهها گفت فرزند ۱۶ سالهشان پس از یک هفته بیخبری، در سولهای در اطراف تهران پیدا شده و تنها پس از پرداخت بیش از یک میلیارد تومان نقدی آزاد شده است. این دختر نوجوان، دو روز بعد بهدلیل عفونت خونی بیهوش شده و هماکنون در بخش مراقبتهای ویژه بستری است.
بازداشت در مدرسه؛ «انگار دنبال قاتل زنجیرهای بودند»
یک معلم پایه یازدهم یکی از مدارس تهران به ایراناینترنشنال ماموران یک دانشآموز را با فریاد و عربدهکشی از داخل مدرسه بازداشت کردهاند.
بهگفته او، اجازه تماس با خانواده داده نشده و ماموران تهدید کردهاند در صورت مقاومت، همه دانشآموزان را بازداشت میکنند؛ رفتاری که باعث حمله عصبی یکی از دانشآموزان شده است.
این معلم پرسید: «براساس کدام قانون، یک کودک را با چشمبند و این میزان خشونت از مدرسه میبرند؟»
نگرانی فعالان حقوق کودک از وضعیت بازداشت و پس از آزادی
فعالان حقوق کودک با ابراز نگرانی جدی نسبت به این بازداشتها تاکید میکنند که شیوه برخورد با کودکان و نوجوانان بازداشتشده، با موازین حقوق کودک—چه در قوانین داخلی و چه در تعهدات بینالمللی ایران—همخوانی ندارد.
به گفته آنها، بازداشت خشن، بیخبری خانوادهها، محرومیت از وکیل و نگهداری در اماکن نامعلوم، نهتنها امنیت کودکان در دوران بازداشت را به خطر میاندازد، بلکه پیامدهای سنگین و ماندگاری بر سلامت جسمی و روانی آنان پس از آزادی برجای میگذارد؛ پیامدهایی که میتواند زندگی این کودکان و خانوادههایشان را برای همیشه تحت تاثیر قرار دهد.

۳۶ روز پس از آغاز انقلاب ملی ایرانیان که با قتل دستکم ۳۶۵۰۰ نفر از مردم ایران توسط جمهوری اسلامی همراه شده، در ادامه تلاش حکومت برای عادینمایی شرایط کشور با برگزاری مسابقات فوتبال، استقلال بار دیگر بدون حضور تماشاگران به میدان رفت و در هفته نوزدهم لیگ برتر، ۰-۱ به پیکان باخت.
استقلال که آخرین بار ۳۱ روز پیش و در اصفهان برابر سپاهان، در یک مسابقه با حضور تماشاگران به میدان رفته بود، با هراس حکومت از گسترش اعتراضات به استادیومها، برای چهارمین بازی متوالی در لیگ برتر، بدون حضور تماشاگران مسابقه داد و درحالی برابر پیکان شکست خورد که علی آزادمنش، گلزن پیکان، پس باز کردن دروازه آبیها از خوشحالی پس از گل خودداری کرد.
از آغاز انقلاب ملی ایرانیان، استقلال چهار بازی در لیگ و یک مسابقه در جام حذفی را بدون حضور تماشاگر برگزار کرده است.
در تنها مسابقه فوتبال برگزار شده با حضور تماشاگران از زمان آغاز انقلاب ملی ایرانیان، تماشاگران حاضر در استادیوم نقشجهان اصفهان، در پایان بازی سپاهان-استقلال، شعارهایی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی سر دادند.

محمد امینی، لژیونر بسکتبال ایران، بهدنبال قتلعام مردم ایران توسط جمهوری اسلامی برای سرکوب انقلاب ملی ایرانیان، با انتشار پستی اینستاگرامی از تیم ملی بسکتبال کنارهگیری کرد: «در روزهایی که دل مردمم عزادار است، نپوشیدن لباس تیم ملی برای من ادای احترام به مردم سرزمینم است.»
ستاره بسکتبال ایران در فرانسه، در این پست نوشت: «از کودکی آرزو داشتم روزی لباس تیم ملی کشورم را بر تن کنم. این لباس برای من فقط یک پیراهن نبود؛ امانتی بود از مردم… از امیدها، دعاها و عشق یک ملت. با قلبی پر از درد، آماده پوشیدن این لباس نیستم. اما احترام و تعهدم به مردم ایران برای همیشه در قلبم باقی خواهد ماند. به امید ایرانی آرام کنار هم.»
پیشتر بهنام یخچالی در واکنش به جنایات جمهوری اسلامی، از حضور در تیم ملی بسکتبال کنارهگیری کرد.
زهرا علیزاده و کوثر کمالی، دو بازیکن لیگ برتر فوتبال زنان ایران نیز در اعتراض به جمهوری اسلامی از تیم ملی فوتبال کنارهگیری کردند.





