کانال ۱۳ اسرائیل: تلآویو برآورد میکند آمریکا به ایران حمله خواهد کرد
کانال ۱۳ اسرائیل گزارش داد مقامهای اسرائیل برآورد میکنند که آمریکا به ایران حمله خواهد کرد و افسران ارتش این کشور، هفته پیش رو را در این زمینه «هفتهای کلیدی» توصیف کردهاند. فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا روز شنبه با مقامهای ارشد نظامی و امنیتی اسرائیل دیدار کرد.
بر اساس این گزارش، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در دیدارهای روز شنبه با مقامهای ارشد نظامی و امنیتی اسرائیل گفته است که دونالد ترامپ هنوز تصمیم قطعی درباره حمله نگرفته، اما ایالات متحده در پایان هفته جاری آمادهسازی ابزارها و تمهیدات لازم برای یک عملیات احتمالی را تکمیل کرده است.
کانال ۱۳ اسرائیل نوشت مقامهای ارشد ارتش اسرائیل در این دیدارها موضع تلآویو را به طرف آمریکایی ارائه کردند. بر اساس این موضع، در ضربه نخست باید در کنار اهداف حکومتی، اهداف نظامی مشخص نیز گنجانده شود.
طبق دیدگاه اسرائیل، افزون بر هدف قرار دادن نهادهای حکومتی با هدف تشویق مردم ایران به سرنگونی حکومت، جنگندههای آمریکایی باید سامانه موشکهای زمین به زمین جمهوری اسلامی را نیز هدف قرار دهند.
ایالات متحده از دولت بولیوی خواسته است افراد مظنون به جاسوسی برای جمهوری اسلامی را از این کشور اخراج کند و سپاه پاسداران را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار دهد.
خبرگزاری رویترز شنبه چهارم بهمن به نقل از دو منبع آگاه نوشت واشینگتن همچنین خواهان آن شده است که دولت لاپاز، گروه حزبالله لبنان و سازمان فلسطینی حماس را نیز در فهرست گروههای تروریستی قرار دهد: «گروههایی که آمریکا آنها را نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی میداند.»
به نوشته رویترز، این تلاش دیپلماتیک در چارچوب سیاست گستردهتر آمریکا برای افزایش نفوذ ژئوپولیتیک خود در آمریکای لاتین و کاهش نقش دیگر کشورها، از جمله ایران، در این منطقه انجام میشود.
بر اساس این گزارش، پس از عملیات آمریکا در اوایل ژانویه برای بازداشت نیکلاس مادورو، رییسجمهوری ونزوئلا، مقامهای آمریکایی بهسرعت دولت موقت به ریاست دلسی رودریگز را برای محدود کردن همکاریهای اقتصادی و امنیتی کاراکاس با تهران تحت فشار قرار دادهاند.
در واکنش به پرسش رویترز، وزارت خارجه بولیوی اعلام کرد که «هنوز موضع کاملا مشخصی در این باره اتخاذ نشده» است.
وزارت خارجه آمریکا به درخواست اظهارنظر پاسخی نداده و نمایندگی جمهوری اسلامی در سازمان ملل نیز از اظهارنظر خودداری کرده است.
بولیوی، کشوری با حدود ۱۲ میلیون نفر جمعیت در قلب آمریکای جنوبی، در نگاه نخست گزینهای نامحتمل برای رقابتهای نیابتی قدرتهای جهانی به نظر میرسد، اما برخی مقامهای کنونی و پیشین آمریکا به رویترز گفتهاند این کشور در سالهای اخیر به یکی از پایگاههای مهم فعالیتهای دیپلماتیک و اطلاعاتی تهران در آمریکای لاتین تبدیل شده است.
ریک د لا تور، افسر ارشد بازنشسته سازمان سیا و رییس پیشین اداره این سازمان در کاراکاس، به رویترز گفت پایگاه اصلی فعالیتهای اطلاعاتی و دیپلماتیک ایران در آمریکای لاتین ونزوئلا بوده، اما بولیوی و نیکاراگوئه در سالهای اخیر به «گرههای ثانویه» تهران در منطقه تبدیل شدهاند.
او گفت: «ارزش بولیوی برای تهران، در فضای سیاسی سهلگیرانه، نظارت کمتر و موقعیت جغرافیایی مرکزی آن بود.»
به گفته د لا تور، الگوی فعالیت جمهوری اسلامی و حزبالله در آمریکای لاتین استفاده از کشورهایی با نظارت ضعیفتر بهعنوان پایگاه و سپس گسترش آرام فعالیتها به کشورهای مهمتر اطراف است.
در بخش دیگری از گزارش رویترز آمده است که اوو مورالس، رییسجمهوری چپگرای بولیوی از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۹، روابط این کشور با تهران را بهویژه در حوزههای دفاعی و امنیتی گسترش داد.
او این همکاریها را بخشی از مبارزه مشترک علیه «امپریالیسم آمریکا» توصیف میکرد.
به نوشته رویترز، مورالس و همچنین لوئیس آرسه، رییسجمهوری چپگرای بولیوی که از سال ۲۰۲۰ تا اواخر سال گذشته در قدرت بود، از نگاه مقامهای آمریکایی تمایلی به فاصله گرفتن از تهران نداشتند.
اما اکنون، پس از پیروزی رودریگو پاز، سیاستمدار میانهرو، در انتخابات اکتبر ۲۰۲۵، واشینگتن این وضعیت را «فرصتی تازه» ارزیابی میکند.
دولت پاز که با بحران اقتصادی و پارلمانی چندپاره روبهرو است، تلاش کرده روابط خود را با آمریکا ترمیم کند و سرمایهگذاری بخش خصوصی را افزایش دهد.
مقامهای آمریکایی بهطور علنی از انتخاب او استقبال کردهاند و در ماه دسامبر نیز بولیوی را مشمول دریافت کمکهای بلاعوض از یک نهاد کردند.
منابع آگاه به رویترز گفتند فشار آمریکا بر بولیوی بخشی از یک کارزار منطقهای گستردهتر است.
در ماه سپتامبر، اکوادور سپاه پاسداران، حماس و حزبالله را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داد و هفته گذشته نیز آرژانتین، نیروی قدس را تروریستی اعلام کرد. اقداماتی که به گفته منابع، با حمایت واشینگتن انجام شدند.
به گزارش رویترز، هیاتی متشکل از مقامهای وزارت خارجه و نهادهای اطلاعاتی آمریکا این ماه به لاپاز سفر کردهاند و یکی از محورهای گفتوگو، بررسی همین موضوعات بوده است.
همچنین، مقامهای آمریکایی از احتمال پیگیری چنین درخواستهایی در شیلی، پرو و پاناما خبر دادهاند؛ هرچند مشخص نیست این موضوع رسما با دولتهای این کشورها مطرح شده باشد.
وزارت خارجه پاناما اعلام کرد چنین گفتوگویی با آمریکا نداشته، وزارت خارجه شیلی از اظهارنظر خودداری کرد و وزارت خارجه پرو نیز پاسخی به درخواست رویترز نداد.
رویترز در پایان گزارش خود به سابقه فعالیتهای سپاه پاسداران و حزبالله در منطقه آمریکای لاتین پرداخت. از جمله، به گفته منابع، یکی از تازهترین موارد، طرح برای ترور سفیر اسرائیل در مکزیک بوده که سال گذشته از سوی نیروهای امنیتی این کشور خنثی شد.
به گفته یکی از منابع، این طرح با نقشآفرینی یک افسر مخفی نیروی قدس سپاه پاسداران، مستقر در کاراکاس، دنبال میشد.
حزبالله لبنان نیز سالهاست در آمریکای لاتین فعال است و به گفته مقامهای آمریکایی، بخشی از منابع مالی خود را از طریق شبکههای قاچاق و فعالیتهای غیرقانونی در این منطقه تامین میکند؛ هرچند در داخل جامعه اطلاعاتی آمریکا درباره گستره و سازمانیافتگی این فعالیتها اختلاف نظر وجود دارد.
د لا تور در اینباره گفت: «به نظر من رهبری حزبالله همه فعالیتهای مجرمانه را مستقیم مدیریت نمیکند، اما از یک ساختار جهانی تسهیلگر که آمریکای لاتین هم بخشی از آن است، سود میبرد.»
شاهدان عینی اعتراضات در دزفول و سمنان، از شلیک مستقیم نیروهای امنیتی به معترضان، استفاده از سلاحهای سنگین و سرکوب خبر دادند. به گفته آنان، شدت سرکوب و کشتار، شهرها را به صحنه «جنگ خیابانی» تبدیل کرد.
شاهدان عینی از اعتراضات در دزفول به ایراناینترنشنال گفتند نیروهای امنیتی در شبهای ۱۸ و ۱۹ دیماه با شلیک مستقیم به سر و صورت معترضان، اقدام به سرکوب گسترده کردند.
به گفته منابع محلی، شدت درگیریها به حدی بوده که وضعیت شهر به «جنگ خیابانی» شباهت پیدا کرده و هر فردی که در خیابان دیده میشده، هدف تیراندازی قرار میگرفته است.
بر اساس روایت یک شهروند، نیروهای حکومتی با استفاده از موتورسیکلت، معترضان را محاصره کرده و با شلیک ساچمه، شمار زیادی از آنها را مجروح کردند.
این شاهد عینی همچنین از شلیک تیر خلاص و تیراندازی همزمان هوایی و مستقیم با هدف ایجاد رعب و وحشت خبر داده است.
به گفته این منبع، شمار کشتهشدگان در دزفول حدود ۴۰۰ نفر و تعداد بازداشتشدگان هزاران نفر برآورد میشود. آماری که ایراناینترنشنال بهطور مستقل قادر به تایید آن نیست.
همزمان، یک شاهد عینی از اعتراضات سمنان به ایراناینترنشنال گفت با وجود فضای شدید امنیتی در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، جمعیت قابل توجهی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه به خیابانها آمدند.
به گفته او، نیروهای لباسشخصی در میان معترضان حضور داشتند و اقدام به شناسایی افراد میکردند.
این شاهد افزود که در شب ۱۹ دیماه، با افزایش شمار معترضان، نیروهای امنیتی بدون تفکیک سن و جنس، بهسوی جمعیت و حتی خانوادهها شلیک کردند.
بر اساس این روایت، اتوبوسهایی با پوشش برای انتقال بازداشتشدگان و مجروحان به محل آورده شده بود.
به گفته این منبع، در جریان درگیریها ساختمان دادگستری و دفتر امام جمعه در سمنان به آتش کشیده شد و شماری از خودروهای دولتی آسیب دیدند.
شاهدان گفتند در شب ۱۹ دی نیروهای مسلح با سلاحهای سنگین از جمله مسلسل وارد شهر شدند و حتی به سوی افرادی که از داخل خانهها اعتراضات را تماشا میکردند، شلیک کردند.
یک ویدیوی ۱۲ دقیقهای از پزشکی قانونی کهریزک، درست مثل خنجری که آهسته و بیرحمانه قلب را میشکافد و بیرون نمیآید، در جان میلیونها ایرانی فرو رفته است. صدایی لرزان، شکسته و مملو از التماس، بارها و بارها تکرار میشود: «سپهر ... سپهر بابا ... کجایی؟»
این صدا تنها فریاد یک پدر نیست. ناله ملتی است که سالهاست فرزندانش را در خیابانها، بازداشتگاهها و سلولها از دست میدهد و بعد، در سردخانههایی تاریک و بینام، دنبالشان میگردد.
پدر سپهر با گوشیای در دست که بیشتر شبیه عصا شده تا ابزار ثبت تصویر، قدمبهقدم میان پیکرهای سرد و بیجان حرکت میکند.
دوربین میلرزد، نفسها سنگین است، گریهها با خشم و ناباوری گره خوردهاند. دوربین او روی پیکرها مکث میکند، گاهی به سوگواری میایستد و گاهی به احترام و همه چیز را از نظر میگذراند. کسانی که در پسزمینه فریاد میکشند، صورتهایی که هیچکدام سپهر نیستند اما به سپهر شبیهاند و ردی نادیدنی از خون که در تمام مسیر پدر را به جلو میکشاند.
او ۱۲ دقیقه تمام فقط یک چیز میخواهد: پسرش را پیدا کند. سپهر در قاب پیدا نمیشود، اما درد چرا. درد، بیواسطه و عریان، از صفحه عبور میکند و به ما میرسد؛ به خانههایمان، به تختهایمان، به خوابهایمان، به همانجایی که خیال میکردیم شاید از فاجعه دور باشد.
پرسش اینجاست: چرا این ویدیو، در میان انبوه تصاویر و فیلمهای تکاندهنده از کهریزک و روزهای خونین هجدهم و نوزدهم دی، چنین عمیق اثر گذاشته است؟
پاسخ شاید در ساده بودن آن باشد؛ در بیپردگیای که مجال فاصله گرفتن را از ما میگیرد.
اینجا خبری از روایت رسمی، گزارش تحلیلی، موسیقی غمانگیز یا تدوین حرفهای نیست. فقط یک پدر است، یک گوشی معمولی، و جستوجویی ناامیدانه.
هیچ فیلتری روی این درد کشیده نشده. صدای نفسهای بریدهبریده، لرزش دست، تکرار بیوقفه نام «سپهر»؛ همهچیز ما را بیدرنگ به مرکز فاجعه پرتاب میکند. انگار خودمان آنجاییم. انگار آن پدر، خود ما هستیم.
این ویدیو چیزی را نشان میدهد که معمولا از چشم دوربینها پنهان میماند: هولناکترین و ویرانکنندهترین لحظات زندگی یک انسان. لحظاتی که یک پدر به جای اینکه تسکین بگیرد، باید با چشمها و دستهای خود، پیکر فرزندش را بیابد و شناسایی کند.
این دیگر صرفا اعتراض سیاسی یا سندی از سرکوب نیست، بلکه مواجهه عریان با فقدان است. فقدانی که زبان سیاست از توصیفش ناتوان است.
درد پدری است که همه رویاهایش را در یک نام خلاصه کرده و حالا همان نام را، مثل وردی بیاثر، در قدمزدنی طولانی میان جسدها تکرار میکند.
سپهر، پسر عزیز خانواده، افتخار پدرش، حالا نامی است که در ذهن میلیونها بیننده پژواک مییابد.
کهریزک در این تصویر، فقط یک مکان نیست؛ استعارهای است از وضعیتی که یک حکومت جنایتکار برای شهروندانش ساخته است. جایی سرد، خاکی و بیرحم که انسانها در آن به شماره و برچسب تقلیل مییابند و در کیسههای سیاه، به بدنهایشان بیحرمتی میشود. جایی که سوگواری به یک آیین عمومی تبدیل شده و هر نفر صاحب هزاران پیکر خونین است.
این ویدیو نشان میدهد خشونت فقط در لحظه شلیک یا ضربه باتوم اتفاق نمیافتد؛ خشونت قاب به قاب ادامه پیدا میکند و نگاه در این جستوجوی ویرانکننده، در این بلاتکلیفی میان امید و مرگ، سرگردان میماند.
بیدلیل نیست که این فریاد، ناخودآگاه ما را به یاد صدای دیگری میاندازد که چند سال پیش قلبها را لرزاند: در حمله داعش به دانشگاه کابل در ۱۲ آبان ۱۳۹۹، پدر حنیفه افشار، پس از «یورش تروریستی»، ۲۵۲ بار به دخترش زنگ زد و هنگامی که پاسخی دریافت نکرد، به او پیام داد: «جان پدر کجاستی؟»
پیکر بیجان حنیفه، دانشجوی ۲۲ ساله، به سختی و از روی چادر و انگشترش شناسایی شد.
همان شکستگی صدا، همان التماس عریان، همان جستوجوی بیثمر در دل مرگ .... دو پدر، دو جغرافیا، دو زمان؛ و دردی واحد.
انگار در چنین لحظاتی، تاریخ و مرز و ملیت فرو میریزند و آنچه باقی میماند، رنجی جهانشمول است: از دست دادن فرزند در اوج جوانی، بیآنکه حتی فرصت خداحافظی داده شود.
قدرت این تصاویر در همین جهانشمولی است.
آنها ما را از موضع تماشاگر بیرون میکشند و در جایگاه شریک رنج مینشانند. دیگر نمیتوان گفت «مساله آنهاست» یا «حادثهای دور».
این صدا، این لرزش، این تکرار نام، مرزها را محو میکند و ما را وادار میکند بپرسیم: این چه نظمی است که چنین صحنههایی را عادی میکند؟ چه سیستمی است که فرزندان را میکشد و بعد حتی حق عزاداری را از خانوادهها میگیرد؟
سپهر پیدا شد؛ اما چه پیدا شدنی. دیر، تلخ و ویرانگر. با این همه، فریاد پدرش هنوز در گوش ما میپیچد: «سپهر بابا کجایی؟»
این پرسش بیپاسخ، خطاب به جامعهای است که سالهاست جواب روشنی برای این همه مرگ ندارد. ما همه سپهر هستیم. ما همه پدر سپهر هستیم و تا زمانی که پاسخی واقعی، انسانی و عادلانه به این فریاد داده نشود، این درد ادامه خواهد داشت و تکثیر خواهد شد؛ از پدری به پدر دیگر، از کهریزکی به کهریزکی دیگر.
و شاید همین، سهم ما از دیدن این ویدیو باشد: به خاطر سپردن. به خاطر سپردن اینکه پشت هر عدد، پشت هر خبر کوتاه، صداییست که میلرزد و نامی که بیوقفه تکرار میشود. نفرین بر سکوتی که این صداها را میبلعد، و لعنت بر نظمی که چنین رنجی را بازتولید میکند.
سپهر! بابا هنوز منتظرت است و ما، با تمام ناتوانیمان، هنوز صدایش را میشنویم.
جمهوری اسلامی با زور عریان ممکن است اعتراضات خیابانی را در هم شکسته باشد، اما برای اقتصادی که زیر فشار تورم افسارگسیخته و سقوط درآمدها گرفتار شده، راهحلی مشابه در اختیار ندارد.
اعتراضات دیماه در ایران بهدنبال جهش شدید نرخ ارز آغاز شد، اما خیلی زود به سر داده شدن شعارهای علنی برای سرنگونی جمهوری اسلامی انجامید.
بسیاری از ایرانیان اکنون احتمالا کسانی را شخصا میشناسند که در روزهای ۱۸ یا ۱۹ دی کشته شدهاند.
بازداشتها و ناپدیدسازیهای اجباری که ابعاد دقیق آنها همچنان نامشخص است نیز خانوادههای بیشماری را درگیر بحران کرده و ترس و ناامنی را عمیقتر ساخته است.
به گفته افرادی که بهتازگی ایران را ترک کردهاند یا توانستهاند از طریق استارلینک ارتباط اینترنتی برقرار کنند، کسبوکارها در سراسر کشور یا تعطیل شدهاند یا با حداقل ظرفیت فعالیت میکنند. وضعیتی که نتیجه آشفتگی ارزی و قطع طولانیمدت اینترنت است.
از یک سو مشتریها ناپدید شدهاند و از سوی دیگر، فروشندگان تمایلی به عرضه کالا ندارند.
به گفته کسبه، با توجه به نوسان نرخ ارز، آنان مطمئن نیستند بتوانند موجودی خود را جایگزین کنند و همین موضوع حتی معاملات روزمره را به قمار تبدیل کرده است. بسیاری ترجیح میدهند اصلا چیزی نفروشند.
حتی پیش از آغاز اعتراضات نیز کسبوکارها زیر فشار شدید بودند.
دادههای منتشرشده از سوی وبسایت اقتصادی «اکو ایران» نشان میدهد تسهیلات بانکی از فروردین تا آذر نسبت به مدت مشابه سال قبل ۴۷ درصد افزایش یافته است، اما ۸۲ درصد وامهای پرداختشده به بخش تولید، صرف «سرمایه در گردش» شده. نشانهای از اینکه بنگاهها نه برای توسعه، بلکه صرفا برای زنده ماندن وام گرفتهاند.
اندکی بعد از آغاز اعتراضات، دولت از طرحی بهمنظور جبران کاهش قدرت خرید پس از حذف ارز ترجیحی برای واردات کالاهای اساسی خبر داد.
بر اساس این طرح، افراد کمدرآمد و با درآمد متوسط، قرار است ماهانه ۱۰ میلیون ریال دریافت کنند؛ رقمی معادل حدود هفت دلار و ۵۰ سنت که تقریبا برابر با دستمزد یک روز کار یک کارگر ساختمانی است.
چهار ماه از این پرداختها بهصورت یکجا واریز شد و به دریافتکنندگان گفته شد میتوانند هر ماه یکچهارم این مبلغ را برای خرید ۱۱ کالای اساسی از جمله برنج، روغن خوراکی، محصولات پروتئینی و لبنیات، با قیمتهای دولتی و از فروشگاههای مشخص، هزینه کنند.
در همین حال، قیمت بیشتر این کالاها در بازار آزاد همچنان رو به افزایش بوده و برخی اقلام نیز کمیاب شدهاند.
بیشتر شرکتکنندگان در یک نظرسنجی وبسایت خبری «خبرآنلاین» گفتهاند این یارانه ناکافی یا بیاثر است.
یکی از خوانندگان در بخش نظرات این وبسایت نوشته است این کمک حداکثر نیمی از افزایش قیمت ۱۱ کالای یارانهای را جبران میکند و یادآور شده افزایش هزینه مواد غذایی بهطور طبیعی قیمت همه چیز، از بیسکویت گرفته تا غذای رستورانها را بالا میبرد؛ مواردی که هیچ جبرانی برایشان در نظر گرفته نشده است.
بسیاری همچنین نگراناند دولت برای تامین هزینه این طرح به چاپ پول متوسل شود. اقدامی که میتواند تورم را بیش از پیش تشدید کند.
آمار رسمی نشان میدهد نرخ تورم تا ماه آذر از ۵۰ درصد عبور کرده بود.
قطع سراسری اینترنت که از ۱۸ دی اعمال شده و همچنان ادامه دارد، صدها هزار کسبوکار کوچک و خانگی را فلج کرده است.
از تولیدکنندگان غذای خانگی گرفته تا مدرسان آنلاین زبان و موسیقی، معیشت کامل بسیاری از افراد یکشبه نابود شده و مقامها هیچ جدول زمانی روشنی برای بازگشت اینترنت اعلام نکردهاند.
این کسبوکارها برای تبلیغ و فروش تقریبا بهطور کامل به پلتفرمهای آنلاین وابستهاند.
بسیاری از آنها تولیدکنندگان کوچک در شهرها و حتی روستاها هستند که صنایع دستی، محصولات کشاورزی یا غذای خانگی را مستقیما از طریق اینستاگرام به مشتریان میفروشند.
حتی پیش از قطع اینترنت نیز فیلترینگ گسترده آنها را مجبور به پرداخت هزینه ویپیان کرده بود و همین موضوع، فشار مضاعفی بر فعالیتهای از پیش شکنندهشان وارد میکرد.
کوروش، مدیر یک شرکت تبلیغاتی که پس از کشتارهای ۱۸ و ۱۹ دی ایران را به مقصد ترکیه ترک کرده، گفت تمام فعالیتهای تبلیغاتی متوقف شده است.
او به ایراناینترنشنال گفت: «مشتریان من همه امیدشان را برای فروش محصولاتشان پیش از عید و سال نو، که فقط دو ماه دیگر به آن باقی مانده، از دست دادهاند.»
کوروش افزود: «مردم پولی ندارند و حتی اگر داشته باشند، آن را صرف خرید لباس، کفش یا لوازم خانگی نمیکنند. همه روی فروش در هفتههای پایانی سال حساب کرده بودند.»
همزمان با نزدیک شدن ناوگان آمریکا به خاورمیانه، لحن مقامهای جمهوری اسلامی تهاجمیتر شده است. در حالی که واشینگتن از دیپلماسی سخن میگوید، اظهارات مقامهای نظامی و سیاسی ایران نشان میدهد تهران تحرکات نظامی آمریکا را جدیتر از پیامهای مذاکره تلقی میکند.
اظهارات رسمی روزهای اخیر مقامات در ایران که لحن تندتر و جنگیتری پیدا کرده، این گمانه را تقویت کرده است که شاید رهبران جمهوری اسلامی، استقرار نیروهای نظامی آمریکا در منطقه را جدیتر از پیامهای دیپلماتیک واشینگتن ارزیابی میکنند.
خبرگزاری رویترز پیش از این به نقل از دو مقام آمریکایی گزارش داد ناو هواپیمابر «یواساس آبراهام لینکلن» همراه با چند ناوشکن و جنگنده، قرار است طی روزهای آینده وارد خاورمیانه شود.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، دوم بهمنماه گفت: «یک نیروی بزرگ در حال حرکت به سمت ایران است. ترجیح میدهم هیچ اتفاقی نیفتد، اما باید دید چه میشود. ما خیلی دقیق آنها را زیر نظر داریم. یک ناوگان عظیم به آن سمت در حرکت است و شاید لازم نباشد از آن استفاده کنیم.»
در حالی که این ناوگروه از منطقه آسیا-اقیانوسیه در مسیر خاورمیانه حرکت میکند، ترامپ همزمان در هفتههای اخیر از احتمال گفتوگو با تهران سخن گفته است؛ آن هم پس از سرکوب خونبار اعتراضات و قتلعام معترضان در ایران که هزاران کشته بر جا گذاشته است.
در همین حال، لحن بخشی از مقامهای ارشد نظامی ایران گاه با اعتمادبهنفس بالا و آشکارا سرسختانه شده است. موضوعی که این پرسش را به میان میآورد: آیا برخی در تهران جنگ را یک رخداد سیاسی مفید میبینند؟ رخدادی بزرگ که میتواند کشتار گسترده معترضان را به حاشیه ببرد؟
یحیی رحیم صفوی، فرمانده پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مشاور ارشد علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، گفت: «ما برای یک جنگ سرنوشتساز با اسرائیل آماده میشویم. ما سلاحهایی داریم که هیچکس دیگر ندارد.»
او افزود: «جنگ بعدی این درگیری را یکبار برای همیشه تمام خواهد کرد.»
علی عبداللهی، یکی دیگر از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران (فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا)، هشدار داد هرگونه حمله به خاک ایران یا منافع جمهوری اسلامی، منافع، پایگاهها و مراکز نفوذ آمریکا را به «اهداف مشروع و در دسترس» تبدیل خواهد کرد.
محمد پاکپور، فرمانده کل سپاه پاسداران، نیز گفت ایران برای هر احتمالی آماده است؛ از جمله «یک جنگ تمامعیار».
در کنار این تهدیدهای نظامی، پیامرسانی دیپلماتیک تهران محتاطتر بوده، اما همچنان اتهامآمیز باقی مانده است.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، دوم بهمنماه بار دیگر آمریکا را به تحریک ناآرامیها در داخل ایران متهم کرد.
او تاکید کرد یک رویارویی تمامعیار، «آشفته، خشن و بسیار طولانیتر» از چیزی خواهد بود که اسرائیل یا متحدانش انتظار دارند.
لحن عراقچی در تضاد با سخنان ترامپ در ابتدای هفته بود؛ زمانی که رییسجمهوری آمریکا گفت پس از آن که ایران - چنانچه گزارششده - اجرای طرح اعدام صدها بازداشتی را متوقف کرده، او از حمله صرفنظر کرده است.
ترامپ در نشست مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس گفت: «ایران میخواهد گفتوگو کند و ما گفتوگو خواهیم کرد.»
اما چند ساعت بعد، او در هواپیمای ایر فورس وان به خبرنگاران یادآوری کرد که اقدام نظامی همچنان یکی از گزینههاست.
ترامپ، مطابق رویکرد همیشگیاش، تلاش کرد گزینههایش را باز نگه دارد. اما به نظر میرسد در تهران، مقامها نتیجهگیری خودشان را انجام دادهاند؛ بهویژه با توجه به اینکه حملات اسرائیل در خرداد گذشته، همزمان با مذاکرات ایران و آمریکا رخ داد.