کاخ سفید: تیم ملی فوتبال ایران اجازه ورود به آمریکا را دارد، اما هواداران نه

کاخ سفید اعلام کرد تیم ملی فوتبال ایران اجازه ورود به آمریکا را برای حضور در جام جهانی خواهد داشت، اما با استناد به ممنوعیتهای سفر گفت ورود هواداران ممنوع خواهد بود.

کاخ سفید اعلام کرد تیم ملی فوتبال ایران اجازه ورود به آمریکا را برای حضور در جام جهانی خواهد داشت، اما با استناد به ممنوعیتهای سفر گفت ورود هواداران ممنوع خواهد بود.
بر اساس گزارش نشریه تایمز، اندرو جولیانی، رییس کارگروه ویژه کاخ سفید برای جام جهانی، در آستانه روز جمعه ۱۲ آذرماه که مراسم قرعهکشی برگزار خواهد شد گفت که آمریکا تنها برای اعضای تیمهای ملی ایران و هائیتی استثنا قائل میشود، اما هواداران این دو کشور، بهدلیل قرار داشتن در فهرست «ممنوعیت کامل ویزا»، اجازه سفر به آمریکا را نخواهند داشت.
او تاکید کرد هر فردی که «تهدید بالقوه برای امنیت ملی» تلقی شود، ویزای او رد خواهد شد.
این تصمیم در حالی اعلام میشود که دولت ترامپ با موج تازهای از پروندههای امنیتی مرتبط با ورود شهروندان افغانستانی در دوران بایدن مواجه شده و همزمان سختگیریهای مهاجرتی را تشدید کرده است.
جولیانی با وجود این محدودیتها گفت آمریکا انتظار دارد بین پنج تا هفت میلیون هوادار تیمهای ملی برای جام جهانی وارد کشور شوند.
او که در مرکز کندی واشینگتن سخن میگفت، «روایتی ساختگی» را محکوم کرد که طبق آن «رئیسجمهوری [ترامپ] نسبت به خارجیها روی خوش نشان نمیدهد» و گفت اظهارات اخیر ترامپ بازتابدهنده «سبک منحصربهفرد» اوست.
فرزند رودی جولیانی، وکیل سابق ترامپ که ریاست کارگروه ویژه کاخ سفید برای جام جهانی را برعهده دارد، افزود: «صادقانه بگویم، فکر میکنم همین ویژگی است که او را به رهبری مؤثر تبدیل کرده و همین خصوصیت است که او را به میزبانِ تمامعیارِ این جامجهانی خارقالعاده بدل میکند؛ جامی که قرار است بزرگترین رویداد در تاریخ فوتبال باشد.»
ایران و هائیتی دو کشوری هستند که با وجود راهیابی به جام جهانی، همچنان در فهرست ۱۹ کشور مشمول ممنوعیت کامل ویزا قرار دارند؛ فهرستی که بهگفته تایمز قرار است پس از تیراندازی اخیر به دو عضو گارد ملی آمریکا در واشنگتن، به ۳۰ کشور گسترش یابد.
این موضوع میتواند هواداران کشورهای بیشتری را از سفر به آمریکا منع کند.
به گفته جولیانی، برای آنکه تیمهای ایران و هائیتی به دلیل قوانین سختگیرانه مهاجرتی از حضور در جام جهانی محروم نشوند، کاخ سفید برای اعضای تیمهای ملی این کشورها استثنا قائل شده است؛ هرچند این استثنا شامل هواداران نمیشود.
او افزود: «[صدور] هر ویزا پیش از هر چیز یک تصمیم مرتبط با امنیت ملی است. اگر تهدیدی محسوب شوید، ویزا نخواهید گرفت. اما اگر برای تفریح و خرج کردن پولتان میآیید، آمریکا از شما استقبال میکند.»
در گزارش همچنین نگرانیهایی درباره احتمال اجرای عملیات اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (آیس) در جریان مسابقات مطرح شده است.
جولیانی در پاسخ به پرسشی درباره احتمال یورش ماموران آیس در زمان برگزاری بازیها گفت ترامپ «هیچ اقدامی را که امنیت شهروندان آمریکا را تقویت کند، رد نکرده است.»
با توجه به محبوبیت فوتبال در میان جوامع لاتینتبار آمریکا، برخی کارشناسان نگراناند که اجرای چنین عملیاتهایی هواداران تیمهای آمریکای جنوبی و مرکزی را هدف قرار دهد؛ نگرانیای که کاخ سفید از تایید یا تکذیب آن خودداری کرده است.

دانشگاه علوم پزشکی گلستان اعلام کرد سهشنبه شب یک پرستار بیمارستان پنج آذر گرگان در حین شیفت کاری به زندگیاش پایان داد.
روابط عمومی این دانشگاه گفت جانباختن این پرستار ریشه در «مسائل کاملا شخصی» داشته و ارتباطی با موضوعات اداری یا شغلی نداشته است.
بر اساس این گزارش، این پرستار ۳۸ ساله یک فرزند دارد و سال گذشته همسرش را از دست داده است.
موضوع خودکشی پزشکان، دستیاران پزشکی و دیگر اعضای کادر درمان در ایران در سالهای گذشته تبدیل به بحرانی بزرگ در نظام سلامت شده و به نگرانیها درباره امنیت شغلی و سلامت روانی این قشر از جامعه دامن زده است.
روزنامه شرق ۱۰ آبان گزارش داد ماجرای خودکشی رزیدنتها تنها محدود به مواردی نیست که رسانهای میشود؛ موارد متعددی از اقدام به خودکشی وجود دارد که یا نافرجام میماند یا هیچگاه علنی نمیشود.
شرق با استناد به پژوهشهای داخلی نوشت ۳۴ درصد رزیدنتهای ایرانی افکار خودکشی را تجربه کردهاند. به گزارش نشریه پزشکی لنست، سالانه حدود ۱۳ رزیدنت در ایران بر اثر خودکشی جان خود را از دست میدهند.

در ادامه هشدارها درباره بحران کمبود پزشک در ایران، مشاور وزیر بهداشت در امور دندانپزشکی اعلام کرد که ۷۷۲ مرکز جامع خدمات سلامت در کشور فاقد دندانپزشک هستند.
امیررضا رکن، چهارشنبه ۱۲ آذر، گفت در سراسر کشور سه هزار و ۴۱۱ مرکز جامع خدمات سلامت دارای واحد دندانپزشکی هستند و در آنها چهار هزار و ۹۴ یونیت دندانپزشکی فعالاند.
مشاور وزیر بهداشت با اشاره به فعالیت ۱۳۵ مرکز دندانپزشکی در بیمارستانهای زیرپوشش دانشگاههای علوم پزشکی کشور، افزود در حال حاضر امکان فعالسازی ۸۷ مرکز غیرفعال در بیمارستانها وجود دارد که باید در این راستا برنامهریزی کرد.
مسئله کمبود پزشک و تجهیزات پزشکی در ایران طی سالهای اخیر بارها در اظهارات مسئولان و تحلیلهای کارشناسان بازتاب داشته و موجب بروز نگرانیهایی نسبت به چشمانداز نظام سلامت کشور شده است.
۱۹ آبان، پایگاه خبری رویداد۲۴ گزارش داد اجرای طرح موسوم به «دارویار» و حذف ارز ترجیحی ۴۲۰۰ تومانی موجب شده هزینه دارو، تجهیزات پزشکی و خدمات درمانی بهطور میانگین ۷۰ درصد افزایش پیدا کند.
در سوی دیگر، مدیرکل دفتر سلامت دهان و دندان وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، ۱۱ آذر از کمبود ۸۰۰ دندانپزشک در ایران خبر داد.
زهرا قربانی هشدار داد: «به دلیل گرانی خدمات دندانپزشکی و کمتر انجام دادن خدمات پیشگیرانه، مردم به سمت از دست دادن دندانهای خود میروند به گونهای که در بیش از ۵۰ درصد سالمندان و افراد بالای ۶۵ سال بیدندانی کامل را تجربه میکنند.»
او در خصوص وضعیت تجهیزات دندانپزشکی نیز گفت بسیاری از مراکز دندانپزشکی و یونیتهای این مراکز دچار فرسودگی هستند و بیش از هزار یونیت برای جایگزینی نیاز است.
تشدید بحران اقتصادی در کنار هزینههای بالای دندانپزشکی و ادامه بیتوجهی مسئولان جمهوری اسلامی به بهداشت دهان و دندان موجب شده که بسیاری از مردم ایران در سالهای گذشته سلامت دهان و دندان را از اولویتهای خود خارج کنند.
روزنامه رسالت ۲۵ مرداد گزارش داد بر اساس نتایج یک پژوهش ملی، حدود ۴۰ درصد ایرانیان، بهویژه اقشار کمبرخوردار، تنها زمانی به دندانپزشک مراجعه میکنند که دردشان غیرقابل تحمل شود و باید دندانشان را بکشند.
در فروردین سال جاری شماری از شهروندان با ارسال پیامهایی به ایراناینترنشنال تجربههای خود را درباره هزینههای سنگین دندانپزشکی و ناتوانی در دسترسی به خدمات درمانی شرح دادند.
یکی از بازنشستگان با گلایه از ناکارآمدی نظام بیمهای کشور گفت: «بیمه من را قبول نکردند. به من گفتند باید دندانم را بکشم، در حالی که وقتی بهصورت آزاد به کلینیک مراجعه کردم، گفتند قابل درمان است. چرا حکومت از مسئولیتپذیری در تامین هزینههای درمانی شانه خالی میکند؟»
شهروندی دیگری گفت: «امروز نه کارگران و نه بازنشستگان، حتی توان پرداخت هزینه درمان یک سرماخوردگی ساده را ندارند؛ چه برسد به درمانهای پرهزینهای مثل دندانپزشکی.»
کارشناسان حوزه سلامت هشدار دادهاند که ادامه کمبود دندانپزشک، فرسودگی تجهیزات و افزایش هزینه خدمات، خطر گسترش بیماریهای دهان و دندان را در میان ایرانیان تشدید میکند؛ حوزهای که بهطور مستقیم با تغذیه، سلامت عمومی و کیفیت زندگی شهروندان در ارتباط است.
آنها تاکید کردهاند که با ادامه این روند، شکاف دسترسی میان طبقات مختلف جامعه بیشتر شده و سلامت دهان و دندان به کالایی لوکس و دور از دسترس بسیاری از خانوادهها تبدیل خواهد شد.

۴۷ سال پس از انقلابی که قرار بود «همهچیز را اسلامی کند»، دادهها تصویری دوگانه اما روشن از جامعه ایران ارائه میدهند:
از یک سو بخش بزرگی از شهروندان دیگر خواهان تداوم «جمهوری اسلامی» و پیوند رسمی دین و دولت نیستند؛ از سوی دیگر، زندگی روزمره و فرهنگ عمومی همچنان پر از نشانهها، آیینها و زبان دینی است.
مساله، نه «مرگ دین»، بلکه تغییر عمیق نسبت جامعه با دین و بهویژه با «اسلام حکومتی» است.
نظرسنجیهای مستقل در سالهای اخیر از جمله نظرسنجی گَمان و حتی دادههایی که از یک نظرسنجی داخلی وزارت ارشاد درز کرده،نشان میدهند اکثریت معناداری از مردم خواهان جدایی دین از ساختار حکمرانیاند و مدل سکولار را ترجیح میدهند. این یافتهها با پژوهشهای دانشگاهی جدید نیز همخوان است.
در کنار این روند، کاهش مشارکت در برخی مناسک مذهبی مشاهده شده، اما در همان حال نشانههای فراوانی وجود دارد که ایرانیان را نمیتوان جامعهای «بیدین» دانست. ایمان شخصی، معنابخشی دینی، و آیینهای خانوادگی هنوز در لایههای مهمی از جامعه حضور دارند. بنابراین آنچه در ایران جریان دارد، بیش از آنکه پایان دینداری باشد، گذار از «دین حکومتی» به «دین فردی و انتخابی» است.
سکولاریزاسیون چیست و ایران کجا ایستاده است؟
دانشمندان برجسته علوم سیاسی فرضشان این بوده که با مدرنشدن جوامع، دین بهتدریج از عرصه عمومی عقب مینشیند، پیروانش را از دست میدهد و به حاشیه خصوصی زندگی رانده میشود.
این نگاه بعدها بهخاطر بازگشت دین به عرصه عمومی در نقاط مختلف جهان، از جمله در جهان اسلام، به چالش کشیده شد؛ اما هنوز هم برای توضیح بخشی از روندها معتبر است: جوامع میتوانند همزمان شاهد کاهش نفوذ نهادهای دینی رسمی و استمرار یا حتی بازتعریف ایمان شخصی باشند.
ایران پس از ۱۳۵۷ نمونهای افراطی از این تناقض است. از یک سو، نظام سیاسی رسما «جمهوری اسلامی» است و قانون اساسی آن پیوند دین و دولت را در بالاترین سطح ممکن تثبیت کرده؛ از سوی دیگر، همانطور که دادههای گَمان، نظرسنجی وزارت ارشاد و تحلیلهای دانشگاهی جدید نشان میدهد، اکثریت جامعه خواهان جدایی دین از ساختار حکمرانیاند.
آصف بیات جامعهشناس ایرانی، این وضعیت را در چارچوب «پسااسلامگرایی» توضیح میدهد: دورانی که در آن، «انرژی و جذابیت اسلام سیاسی» فرسوده شده و حتی در میان بخشهایی از حامیان سابقش، میل به جدایی ایمان شخصی از پروژه قدرت سیاسی شکل میگیرد.
در این معنا، ایران نه جامعهای «بیدین»، بلکه جامعهای است که در آن، اسلام سیاسی بهعنوان پروژه حکومتی به بنبست رسیده و واکنش اجتماعی به این بنبست، به صورت سکولاریزاسیون سیاست و خصوصیشدن ایمان بروز میکند.
«نه به جمهوری اسلامی» و «بله به خدا»
برای فهم این تضاد، نگاه همزمان به چند دسته داده ضروری است.
نخست، جابهجایی در رفتار مذهبی: بر اساس یک گزارش تحلیلی منتشر شده در انتشارات MDPI در سال ۲۰۲۳، درصد ایرانیانی که گفتهاند «همیشه یا اغلب» نماز میخوانند، از ۷۸.۵ درصد در سال ۲۰۱۵ به ۵۴.۸ درصد در ۲۰۲۳ کاهش یافته است. این کاهش حدود ۲۴ درصدی، صرفا یک نوسان مقطعی نیست، بلکه روندی طولی را نشان میدهد که با تشدید بحرانهای سیاسی و اقتصادی و سرکوب مذهبی گره خورده است.
دوم، جابهجایی در نگرش به نقش دین در دولت: همانطور که گفته شد، نظرسنجی نشتکرده وزارت ارشاد نشان میدهد ۷۲.۹ درصد ایرانیان از جدایی دین و دولت حمایت میکنند و مقاله MDPI این عدد را، با اتکا به دادههای گَمان، در قالب حدود ۷۳ درصد حامیان حکومت سکولار بازخوانی میکند.
همچنین، گَمان در یک موضعگیری روششناختی خطاب به پارلمان هلند تاکید کرده که در نظرسنجیهای متعدد، «حدود ۸۰ درصد» ایرانیان نمیخواهند در «جمهوری اسلامی» زندگی کنند و اکثریت از «جدایی مسجد و دولت» حمایت میکنند.
اما در کنار اینها، دادههای «نظرسنجی جهانی ارزشها» (WVS) برای دوره ۲۰۱۷–۲۰۲۲ تصویری متفاوت ارائه میکند: ۹۶.۶ درصد پاسخدهندگان خود را مسلمان معرفی کردهاند و فقط ۱.۳ درصد خود را «آتئیست» نامیدهاند.
همین تضاد ظاهری است که اگر در تحلیلها دیده نشود، به این سوءبرداشت میانجامد که «ایران جامعهای کاملا بیدین شده» یا برعکس، «هنوز ۹۹ درصد مردم مسلماناند، پس جامعه همچنان مذهبی و وفادار به نظام است».
کلید حل این تناقض در روششناسی و در تغییر معنای «دینداری» است. نظرسنجی جهانی ارزشها بر پایه مصاحبههای حضوری در داخل فضای سرکوبگر اجرا میشود؛ جایی که پاسخدهنده دلایل جدی برای پنهانکردن نارضایتی دینی و سیاسی دارد.
در مقابل، نظرسنجیهای آنلاین ناشناس، مانند گَمان، با دسترسی از طریق ویپیان و بسترهای رمزنگاریشده، امکان بیان صریحتری را فراهم میکنند و همانطور که خود گَمان توضیح میدهد، در رژیمهای اقتدارگرا بهتر میتوانند «ترجیحهای پنهان» را آشکار کنند.
بهعلاوه، حتی در درون مفهوم «مسلمان بودن» هم جابهجایی عمیقی رخ داده است.
نظرسنجی گَمان درباره باورهای دینی در سال ۲۰۲۰ نشان داد که بخش قابلتوجهی از پاسخدهندگان هویت دینی خود را خارج از قالبهای رسمی تعریف میکنند: بسیاری خود را نه تابع نهادهای سنتی مذهبی، بلکه دارای ایمانی شخصی و مستقل میدانند.
این وضعیتی است که میتوان آن را نوعی «ایمان بدون تعلق» توصیف کرد؛ باوری به امر قدسی که دیگر در چارچوب روحانیت، مناسک رسمی یا ساختار دولت دینی سازماندهی نمیشود، بلکه در سطح فردی و انتخابی بازتعریف شده است.
به بیان دیگر، «نه به جمهوری اسلامی» الزاما بهمعنای «نه به خدا» نیست؛ بلکه بیشتر بهمعنای «نه به اسلام سیاسی و نه به انحصار روحانیت و دولت بر دین» است.
جامعه هنوز مذهبی است؛ اما چگونه و علیه چه کسی؟
برای دیدن نیمه دیگر تصویر، کافی است به زندگی روزمره نگاه کنیم. مراسم محرم و اربعین، هرچند در برخی شهرها و میان نسل جوان کمرنگتر شده، هنوز در بسیاری از مناطق، بهویژه شهرهای کوچک و روستاها، پررنگ است. نذر، زیارت، مجالس ختم، دعا و آیینهای مذهبی خانوادگی همچنان بخش مهمی از تجربه زیسته میلیونها ایرانیاند و گزارشهای میدانی از شلوغی حرمها این حضور را تایید میکند.
اما این دینداری دیگر شبیه دهه ۶۰ نیست. نسلهای جوان که در نظرسنجیهای ایرانپل بالاترین نارضایتی را دارند، بیش از همه نسبت به «تملک دینی بدن و زندگی» حساساند؛ از حجاب اجباری تا دخالت فقه در جزییات زندگی. در اعتراضات ۱۴۰۱، شعار «زن، زندگی، آزادی» اعلام جدایی از همین حاکمیت دینی بود.
در شبکههای اجتماعی نیز این دوگانگی دیده میشود. هشتگهایی مثل #زن_زندگی_آزادی، #حجاب_بیحجاب، #نه_به_جمهوری_اسلامی و #نه_به_اعدام تقابل با اسلام سیاسی را نشان میدهند، در حالی که بسیاری از کاربران همزمان از «ایمان شخصی» دفاع میکنند و با دین حکومتی مرزبندی دارند.
این وضعیت با مفهوم «پسااسلامگرایی» آصف بیات سازگار است: جایی که اسلام بهعنوان ایمان باقی میماند، اما اسلام سیاسی مشروعیت خود را از دست میدهد و حتی بخشی از متدینان به منتقدان فعال آن بدل میشوند.
وقتی سکولاریزاسیون از بالا و پایین همزمان میشود
اگر سکولاریزاسیون کلاسیک اروپایی عمدتا «از بالا» بود (اصلاحات حقوقی، جدایی کلیسا و دولت، آموزش سکولار)، در ایران وضعیت پیچیدهتر است. از یک سو، حکومت با سیاستهای کوبنده مذهبی و امنیتی، خود به موتور سکولاریزاسیون تبدیل شده است: حجاب اجباری، گشت ارشاد، اعدام به اتهام ارتداد یا توهین به مقدسات، سانسور هنری و رسانهای و تبلیغات ایدئولوژیک در مدارس، همگی در تجربه نسلهای پس از ۱۳۶۰ به نماد «خشونت دینی» بدل شدهاند.
نظرسنجیهای گَمان نشان میدهد که اوج مخالفت با جمهوری اسلامی (حدود ۸۱ درصد «نه» در یک رفراندوم فرضی) دقیقا در دوران خیزش «زن، زندگی، آزادی» ثبت شده است؛ یعنی وقتی که بدن و زندگی روزمره زنان، صحنه اصلی تقابل با دولت دینی بود.
از سوی دیگر، سکولاریزاسیون «از پایین» در حال وقوع است: زنان بدون روسری در خیابان راه میروند، خانوادههای مذهبی بسیاری تصمیم میگیرند فرزندانشان را به کلاسهای قرآن و هیات رسمی نفرستند، بلکه در خانه و بهشکل خصوصی درباره ایمان صحبت کنند، و نسل جوان ترجیح میدهد اخلاق و معنویت را از منابع دیگری جز منبر و رسانه رسمی بگیرد.
سکولاریزاسیون لزوما بهمعنای ناپدیدشدن دین نیست؛ بلکه میتواند به معنای بازتوزیع دین از عرصه عمومی به عرصه خصوصی، از نهاد به فرد و از اجبار به انتخاب باشد. در ایران، این روند با یک تفاوت مهم همراه است: دین نه فقط از دولت جدا میشود، بلکه در تجربه نسلهای جدید، در تقابل با دولت تعریف میشود. داشتن روسری در خیابان، برای بخشی از زنان، نه نشانه اطاعت از نظام، که انتخاب شخصی و گاهی حتی ژست اعتراضی در برابر مصادره سیاسی نمادهای دینی است.
ایران نه «جامعه بیدین»، نه «جمهوری خدا»
اگر بخواهیم تصویر دقیقتری از وضعیت امروز ایران بدهیم، باید از دو اغراق فاصله بگیریم. از یک سو، روایت «سکولاریزاسیون عمیق و انقلاب خاموش علیه دین» اگر دین را صرفا «نهاد رسمی» و «روحانیت» بداند، سادهسازی است؛ زیرا ایمان شخصی، آیینها و معنابخشی دینی همچنان در جامعه حضور دارند.
بااینحال جمهوری اسلامی بهعنوان پروژه اسلام سیاسی با بحران مشروعیت روبهرو است و اکثریت جدایی دین از دولت را ترجیح میدهند.
این نظام یکی از عمیقترین روندهای سکولاریزاسیون منطقه را رقم زده، اما از مسیر تحمیل ایدئولوژی دینی. هرچه فشار بیشتر شده، راه برای جدایی دین و دولت و مصادره دوباره دین توسط مردم هموارتر شده است.
در چنین وضعی، ایران میدان نبرد میان «دینداری خصوصی و انتخابی» و «دینداری حکومتی» است؛ و سکولاریزاسیون سیاست، در آمار و خیابان، به تهدیدی ساختاری برای بقای جمهوری اسلامی بدل شده است.

پیام دیباج، مدیر ماراتن کیش در واکنش به ادعای غیرقانونی بودن این مسابقه توسط نایبرییس فدراسیون دوومیدانی به ایسنا گفت: «درخواست فدراسیون صرفا مالی بوده و هیچ حمایتی نکرد. سال قبل درخواستهایی برای دریافت پول برای صدور مجوز داشت و با اینکه پول واریز شد اما همکاری انجام نشد.»
دیباج گفت: «براساس ماده ۶۵ قانون احکام دائمی کشور، مناطق آزاد میتوانند مجوزهای خود را برای برگزاری رویدادها صادر کنند و از این نظر مستقل هستند و این مسابقه نیازی به مجوز فدراسیون دوومیدانی ندارد.»
او گفت: «تمام مجوزهای لازم از شورای تامین، سازمان منطقه آزاد کیش و معاونت ورزش شرکت عمران، آب و خدمات کیش صادر شده و کمیسیون امنیتی مربوطه نیز تشکیل شده است و رویداد در چارچوب قوانین اجرا خواهد شد. همه ارگانهای مربوطه به غیر از فدراسیون دوومیدانی، ما را در برگزاری این رویداد حمایت کردند و همکاری خوبی با ما داشتند.»
دیباج در ادامه گفت: «در حوزه بینالمللی نیز همینطوراست؛ فدراسیون جهانی نقش مجوز دهنده ندارد، بلکه نقش فنی و مشورتی دارد، اما متاسفانه در ایران برخی تلاش میکنند موضوع را وارد بازی سیاسی کنند و با طرح بحثهای بیاساس مانند حکومتی یا مردمی بودن مسابقه، به رویداد ضربه بزنند. تمام ادعاهای مطرحشده درباره مسائل سیاسی یا ایرادگیریهای محتوایی صحت ندارد.»

معصومه احمدی، مادر محمد قبادلو، معترض اعدامشده در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» از آسیب به سنگ مزار و عکس فرزندش خبر داد و گفت مسئولان جمهوری اسلامی با وجود دوربینهای مداربسته پاسخگو نیستند.
این مادر دادخواه با انتشار ویدیویی در اینستاگرام گفت در پی مراجعه به مزار فرزندش دیده است که به کتیبه سنگ مزار و عکس او آسیب زدهاند و روی صورت و چشمهایش خطهای عمیقی کشیدهاند.
او اضافه کرد: «با اینکه اینجا در محل مزار محمد دوربین وجود دارد و همهچیز تحت کنترل است، چند روز است دارم پیگیری میکنم ولی هیچکس پاسخگو نبوده است.»
احمدی در ادامه خطاب به مسئولان جمهوری اسلامی گفت: «میخواستم ببینم کم به چشمهای بچههای مردم تیر زدند و آنها را کور کردند؛ حالا به عکس بچههایمان هم رحم نمیکنند. واقعا اینها خیلی حقیر هستند و با این کار فقط حقارت خود را نشان میدهند.»
محمد قبادلو، متولد سال ۱۳۷۹، شهریور ۱۴۰۱ در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» در رباطکریم بازداشت و سوم بهمن ۱۴۰۲ اعدام شد. او به اتهام زیر گرفتن یک مامور پلیس با خودرو و قتل او به قصاص و در پروندهای دیگر به «افساد فی الارض و محاربه» متهم شده بود.
در بیش از چهار دهه گذشته نیز سنگ مزار بسیاری از کشتهشدگان اعتراضات مردمی علیه جمهوری اسلامی، زندانیان سیاسی اعدامشده و جانباختگان و درگذشتگان بهائی در ایران، هدف آسیب، هتاکی، بیحرمتی و تخریبهای متوالی قرار گرفته است.
در یکی از نمونهها در ۲۲ آبان، گزارشها و تصاویر رسیده به ایراناینترنشنال نشان داد که سنگ مزار مسلم هوشنگی، از جانباختگان خیزش ۱۴۰۱ که تصویرش بر آن نقش بسته بود، تخریب و شکسته شده است.
۲۸ مرداد نیز شهرداری تهران اعلام کرد مزار زندانیان سیاسی اعدامشده در دهه ۶۰ را که در آرامستان «بهشت زهرا» قرار داشت، تبدیل به پارکینگ کرده است.
ماهمنیر مولاییراد، مادر کیان پیرفلک، کودک جانباخته در اعتراضات ۱۴۰۱ نیز ۱۲ اردیبهشت با انتشار ویدیویی در اینستاگرام از تخریب سنگ مزار پسرش و همچنین سنگ مزار مادربزرگش خبر داد و گفت: «حکومت نه به کودک رحم میکند، نه به سنگ قبرش».
فعالان حقوق بشر میگویند تخریب سنگ مزار معترضان و زندانیان سیاسی جانباخته در ایران، بخشی از سیاست سازمانیافتهای است که هدف آن نهفقط محو نام و چهره کشتهشدگان، بلکه پاککردن حافظه جمعی جامعه و ایجاد هراس دائمی در دل خانوادههای دادخواه است.
با این حال، خانوادههای دادخواه با وجود تهدید، احضار و تخریب مزار عزیزانشان، همچنان با انتشار تصاویر، روایتها و ثبت نام و تصویر فرزندانشان در شبکههای اجتماعی، یاد آنها را زنده نگه میدارند.
آنها بارها تاکید کردهاند که با وجود فشارها و تهدیدهای جمهوری اسلامی اجازه نمیدهند صدای دادخواهی و مطالبه عدالت در ایران خاموش شود.





