سرخط خبرها

  • مدیرعامل پیشین پدیده شاندیز به حبس ابد محکوم شد
  • رسانه های سوریه گفتند اسراییل منطقه راهبردی تل الحاره در جنوب سوریه را بمباران کرد
  • بیژن رافعی کیان، شریک تجاری مایک فلین، مشاور امنیت ملی پیشین ترامپ، به کمک برای استرداد فتح الله گولن به ترکیه محکوم شد
  • وزیر خارجه فرانسه: به اجرای روندی برای کاهش تنش‌ها درخلیج فارس نیاز داریم
  • چهار کشور اروپایی از پیشنهاد بریتانیا برای تشکیل ائتلاف برای تامین "آزادی کشتیرانی" استقبال کردند
  • مرکز آمار ایران تورم نقطه به نقطه مواد غذایی را بیش از ۵۹ درصد اعلام کرد
  • فرمانده نیروی دریایی ایران: شناورهای آمریکا زیر رصد پهپادهای ماست
  • فرمانده نیروهای مرکزی آمریکا: دو پهباد ایرانی را سرنگون کردیم
  • مجلس سنای آمریکا به مارک اسپر، نامزد دونالد ترامپ برای وزارت دفاع رای اعتماد داد
  • مدیریت نفتکش توقیف شده استنا ایمپرو:‌ عبور از تنگه هرمز را به مقامات اطلاع دادیم و برخوردی با کشتی صیادی نداشتیم
  • وزارت علوم ایران چاپ کاغذی پایان‌نامه‌ها و رساله‌ها را از سال تحصیلی آینده ممنوع اعلام کرد
  • مدیریت نفتکش توقیف شده استنا ایمپرو:‌ به مقامات مسئول عبور از تنگه هرمز را اطلاع داده بودیم
  • YouTube: https://www.youtube.com/iranintl آدرس کانال یوتیوب ایران اینترنشنال
  • پیام‌های صوتی، تصویری و نوشتاری‌تان به تلویزیون ایران‌ اینترنشنال را از طریق واتس‌اپ، تلگرام و سیگنال به شماره ۰۰۴۴۷۸۳۰۰۰۷۰۰۰ بفرستید
  • www.iranintl.com Twitter: @IranIntl Instagram: @iranintltv www.Facebook.com/iranintl E-mail: [email protected]

تابستان ۶۷ در زندان و بر زندانیان چه گذشت

 

روز پنجم مرداد ۱۳۶۷ وقتی دو پاسدار زن آمدند و تلویزیون‌مان را بردند، ما که از همه جا بی خبر بودیم، آنرا یکی از تنبیه‌هایی قلمداد کردیم که هر از گاهی به بهانه‌های جوراجور بر ما اعمال می‌کردند.

فردا صبح وقتی که روزنامه ندادند و ما با  کد مورس از اتاق‌های دیگر خبر گرفتیم که جریان فقط بردن همه تلویزیون‌ها وندادن روزنامه‌ها نیست، بلکه آن‌ها که روزملاقاتشان بوده هم قطع ملاقات شده‌اند، ابعاد گسترده و خطرناک مسئله برایمان روشن‌تر شد.

در آن زمان من دوان حکمم تمام شده بود و همراه حدود بیست نفرزندانی دیگر که از گروه‌های سیاسی مختلف بودند، چون مثل من حکمشان تمام شده و حاضر به نوشتن انزجار نامه یا انجام مصاحبه نشده بودند، در یک اتاق در بسته نگهداری می شدیم. در این اتاق همیشه قفل بود. در شبانه روز چهار مرتبه در اتاق را باز می‌کردند و ما از راهرویی عبورکرده و به یک محوطه کوچکی می‌رفتیم که چهار توالت و سه تا دوش و یک ظرفشویی بزرگ داشت. سپس در را قفل می‌کردند و به ازای هر نفر یک دقیقه وقت می‌دادند. به این ترتیب ما بیست دقیقه برای توالت رفتن، حمام کردن، شستن ظرف‌ها و لباس‌هایمان وقت داشتیم. این سالن زندان پنج اتاق داشت که درهای همه اتاق‌ها بسته بودند و تمام زندانیان، حدود صد نفر بودیم، همگی دوران حکم‌هایمان تمام شده بود و به همین دلیل ما را «بچه‌های آزادی» صدا می‌کردند.

بعد از چند روزی که در نگرانی شدید و بی‌خبری بسر می‌بردیم، از بند اتاق‌های دیگرکه زندانیان با حکم بودند خبر تکان دهنده‌ای شنیدیم. خبر این بود که دیگر حتی زندانیان نادمی که در آشپزخانه زندان کار می کردند را هم برای کاراز بندشان بیرون نمی‌بردند. به این ترتیب همه ما زندانیان زن که در چهار بند بودیم  کاملآ جدا و محصورو در بی خبری مطلق بسر می‌بردیم و از همان بچه های آشپز خانه خبر گرفتیم که بندهای مردان هم دقیقآ شرایط ما را دارند.

اتاق ما یک پنجره باریک نزدیک سقف داشت و به فاصله تقریبآ سی سانتیمتراز آن یک دیوار سیمانی بسیار بلند بود. وقتی که صبح می‌شد و هوا آفتابی بود رنگ دیوار روشن تر می‌شد و روزهای ابری و غروب‌ها خاکستری تیره می‌شد.

یک روز صبح حدود ساعت شش بود که از دستشویی و حمام برمی گشتیم توی اتاق که نا گهان یکی از بچه ها که گوش تیزی داشت وجلوتر توی اتاق رفته بود خیلی سریع پرید بالای تنها تخت سه طبقۀ اتاق و سرش را برد نزدیک پنجره و داد زد ساکت ساکت. همه بی‌حرکت  سرجاهایمان خشک شدیم. نفس ها در سینه هایمان آرام و خاموش شد، من که حتی پلک هم نمیزدم. در این سکوت وحشتناک از دور صدای آواز مردانی را شنیدیم که سرود انترناسیونال را می خواندند. وقتی سرود تمام شد صدای رگبار را شنیدیم که مانند صدای انفجار است. سپس صدای تک تیرها بلند شد و ما آهسته درقلب‌های پر از خزن وحشت زده‌مان می‌شمردیم: یک،  دو، سه، چهار.....هجده، نوزده......بیست وشش، بیست و هفت........ سی و سه.

با سکوت بعد از سی و سومین تیر همه ما چون عروسک‌های پارچه‌ای با دستهای آویزان و صورت‌های یخ زده و نگاه‌های مبهوت بر زمین نشستیم. بعضی از ما چشم‌ها و صورت‌هایمان را پوشانده  یا سرمان را بر روی زانویمان گذاشته و بی‌صدا گریه می‌کردیم و بعضی هم سرشان را به دیوار تکیه داده و با چشمان مات و نگران به سقف خیره شده بودند. تعدادی از ما همسر برادر یا یک عزیز زندانی مرد داشتیم.

آنها که بودند؟ حتمآ از زندانیانی بودند که از عقایدشان برای ساختن دنیایی برابر و بهتر و آزاد کوتاه نیامده بودند. آیا این سی و سه مرد جوان بودند یا میانسال؟  یقینآ هر یک پسر یا برادر و همسر و پدر کسانی بوده‌اند. مادران و پدران پیر و همسران جوان و کودکان خردسالی که چشم انتظار ملاقات بعدی هستند. اما عزیزشان برای همیشه رفت. رفتند حتی بدون خداحافظی!

از بند‌های دیگر هم شنیدیم که بسیاری از زندانیان زن همسر یا برادرشان اعدام شده اند و دردناک‌تر اینکه برخی از آن‌ها هم برادر و هم همسرشان را از دست داده بودند.

تا آخرین روزی که من در آن اتاق بودم دیگر هرگز کسی صدای خنده و شادی از ما نشنید.

 



 

تحلیلگر مسائل اجتماعی
تازه چه خبر؟
نصرالله پژمانفر، نماینده عضو جبهه پایداری و عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی در واکنش به دستور حسن روحانی مبنی بر مشروط شدن تخصیص بودجه صدا و...بیشتر بخوانید
خانواده جانباختگان تصادفات جاده‌ای و جمعی از مردم لارستان روز سه شنبه به نشانه اعتراض به وضع جاده‌ها مقابل اداره کل راه و شهرسازی این شهر تجمع کردند...بیشتر بخوانید
رئیس سازمان اورژانس کشور به غرق شدگی یا آسیب دیدگی ۷۵۶ تن در محیط‌های آبی از اول فروردین تا پایان تیر ۱۳۹۸ در سطح کشور خبر داد و گفت: «۴۹۲ تن از این...بیشتر بخوانید
مدیرعامل جمعیت هلال احمر سیستان و بلوچستان خبر از درگیری سیلاب در۳۳ روستاهای شهرستانهای سراوان، نیکشهر و ایرانشهر داد.یک مادر و فرزندش نیز بر اثر سیل...بیشتر بخوانید
سخنگوی آتش‌نشانی تهران اعلام کرد که آتش‎سوزی بامداد مجتموع تجاری طوبی در غرب تهران، تلفات جانی نداشت و حریق از سوی ماموران اعزامی چهار ایستگاه ساعاتی...بیشتر بخوانید